تجربه سزارین پارت 1 ؛من زایمان اولم طبیعی بود اینم سونو دادم طبیعی بود تا ۳۹ هفته و ۱روز ن دردی داشتم ن چیزی دو روز حرکت بچه خیلی کم شده بود بعد روزی ک رفتم بیمارستان بچه اصلا تکون نمیخورد منم با مادرشوهرم رفتم بیمارستان ولی اصلا فکرشو هم نمیکردم بستری بشم رفتم زایشگاه همین ک ان سی تی میخواست بگیرع بچه مثل چی تو شکمم تکون میخورد یعنی بی سابقه بود اون همه تکون پرستار گفت توکه داره تکون میخوره منم گفتم بخدا اصلا تکون نمیخورد الان تعجب میکنم تکون میخوره معاینم کرد گفت گفت بزور ی سانتی ان سی تی و اینا گرفتن سرم زدن برام گفت ضربان قلب بچه نرمال نیست باید بستری بشی برا زایمان منم ک پسر ۵سالم رو اورده بودم با خودم شوهرمم رفته بود ی شهر دیگه کاری واسش پیش اومده بود خیلی ناراحت شدم برا پسرم دیگه من لباسام عوض کردم رفتم بستری شدم از ساعت ۴بعدظهر بستریم کردن همش نوار قلب میگرفتن از بچه و هی ماما و پرستارا استرس داشتن بعد سرم فشار هم زدن واسم رفتم دستویی اومدم دوباره ان سی تی گرفتن یهو دیدم ماما رنگش پرسد گفت ک بچه ضربان قلبش افت کرده یهو دیدم گفت ایست قلبی و کل پرستارا ریختن رو سر من و واسم ماسک اکسیژن میزاشتن و اینا منم ففقط گریه میکردم بعد یکی دیگه اومد گفت این دستگاه خرابع و اینا یکی دیگه اوردن باز ان سی تی گرفتن دیدم ن خداروشکر چیزی نیست ولی بازم میگفتن ضربان قلبش نرمال نیست ۴بار هم هی اومدن معاینه کردن دهانه رحمم اصلا باز نشده بود با اینکه سرم فشار زدن بازم بی فایده بود من اصلا دردی نداشتم

۵ پاسخ

حضرت زینب فقط استرس میدن

منم این افت ضربان قلب رو تجربه کردم خیلی بد بود

وای چه شوکی بهت دادند اینا که می‌گفتند ضربان قلبش نامنظم باید همون اول سزریان میکردند

خاک توسرشون
دستگاه خرابه چرا استفاده میکنن الکی استرس میدن

ای وای چه استرسی بهت دادن 🥺🥲

سوال های مرتبط

مامان ❤️ آیلین مامان ❤️ آیلین ۲ ماهگی
خب خانومااومدم تجربه زایمان طبیعی روبگم من سشنبه رفتم بهداشت مراقبت داشتم انجام دادم بعدبهم گفت اگه تافرداچهارشنبه زایمان نکردی پنجشنبه حتمن بری زایشگاه گفت چون میشه۴۰هفته۱روزبعد بچه دستشویی می‌کنه توی شکمت خلاصه پنجشنبه صبح من رفتم زایشگاه گفتم من ن دردی ندارم ن چیزی از وقتم گذشته گفت برودراز بکش معاینه کنم معاینه کرد گفت دو سانت هستی به نوار قلب گرفت حرکت بچه توی بیست دقیق یکی بود ضربان قلبش هم یه کم ضیف بود بعد بهم گفت همینجا وایستا تامن برم به دکتر بهم دوسانت هستی حرکت بچه هم کمه ضربان قلبش هم ضیفه ببینم تورو قبول می‌کنه یان خلاصه این رفت به دکتر گفت اومد بعدش گفت دکتر گفته برو دوساعت پیاده روی کن ناهار بخور یه چیز شیرین هم بخور بعد بیا من بعدسه ساعت رفتم معاینه کرد سه سانت بودم نوار قلب گرفت بازم حرکت بچه کم بود با ضربان قلبش دیگه من بستری کرد یه غذای داد گفت ببر بده خانوادت برات تشکیل پرونده بدن من اومدم غذا رو دادم بعد رفتم طرف زایشگاه لباس هامو عوض کردم بعدساعت۵من بستری شدم ساعت۶:۳۰اومد سرم بهم وصل کرد آمپول فشار رو هم ریخت توی سرم بعد یه دستگاهی آورد به سرم وصل کرد که قطره های
مامان رُز مامان رُز ۷ ماهگی
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد
مامان ❤+💙=💝 مامان ❤+💙=💝 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان
روز سه شنبه بود که هرکاری میکردم بچه بزور تکون میخورد من ترسیده بودم گفتم تا صبح میمونم اگه خوب نشد میرم ان اس تی خلاصه صبح شد ولی همچنان خبری نبود من خودمو رسوندم بیمارستان نزدیک محلمون نوار قلب خلاصه نوار قلب رو گرفت گفت خوب نیست انقباض هم داری باید بستری بشی منم بستری شدم رفتم بالای تخت بعد یه ساعت اومدن یه قرص گذاشتن زیر زبونم برا باز شدن دحانه رحمم فاید نداشت هی دو سانت بودم بعد دو ساعت دیگه که گذشت معاینه کردن فایده نداشت بازم یدونه دیگه گذاشتن خلاصه نه خبری از درد بود نه چیزی تا اینکه اومدن سرم سوزن فشار رو وصل کردن برام بازم فایده ای نداشت و روز دوم اومد که من بستری بودم بازم آمپول فشار رو زدن هی میومدن معاینه ولی من تغیری نکرده بودم تا روز سوم هم اومد اینو بگم قبل اینکه بیام بیمارستان یه دردی میومدو میرفت فکر نمیکردم مال زایمان باشه روز سومم ساعت نه صبح بازم آمپول فشار رو زدن یه ساعت گذشت دردام زیاد تر شد بعد یهو احساس کردم خیس شدم دکترم صدا زدم اومد نگاه کرد گفت کیسه آب پاره شده که ساعت یازده بود یه ساعتی گذشت یکی از پرستارا اومد گفت باید اعضام بشی جای دیگه منم ترسیدم گفتم مگه چی شده گفت چیزی نشده امروز پرستاری که بیاد بی هوشی بزنه نمیاد بیمارستان خلاصه آمبولانس آوردنو منو بردن بیمارستان دیگه اونجا هم از ساعت یک تا نه شب فقط سرم قند میزدن از ساعت نه بازم اومدن سوزن فشار دیگه رو وصل کردن منم کمکم داشت حالم خیلی بد تر میشد معذرت هرچی خورده بودمو بالا آوردم بهشون گفتم این چهارمین سوزن فشاره که میزنن گفت پس چرا گزارش ندادن