۱۶ پاسخ

عزیزم خودت رو دادی که تااین حد پیش برن مو کوتاه کننو اینا
همونجا باید برخورد میکردی که نیازی نبود اینکارو کنین یکم غر میزدی لاقل
الانم دیر نشده وقتی بچت دنبالشون میخاد راه بیفته همون جلو اون ادم یکم تن صداتو بالا ببر حالت دعوا کردن که بمون خونه مامان جایی نمیری
میدونم نیاید بچه رو دعوا کردا ولی اینجوری به در میگی دیوار بشنوه
بعدم اگ خانه داری جااینکه بمونی خونه اونا هی بیان برو بچتو ببر پارکی کلاسی جایی یا حتی خونه مادرت
که انقد نیان

اشکال ندارع از خداتم باشه کمک حالتن حتی حموم مبکننش...بچه ات اتفاقا اینطوری احساس تنهایی نمیکنه کلی بازی می‌کنه و خوش میگذرونه اتفاقا اینطوری هوشش هم بیشتر میشه با آدم های زیادی ارتباط برقرار می‌کنه...من خودم هرروز از ساعت دو تا پنج پسرمو میبرم خونه مادر شوهرم تا به کارهام برسم البته شرایطم یخورده باتو فرق می‌کنه من بخاطر اینکه بتونم برم ملاقات مامانم میزارم ولی کلی هم بهش خوش میگذره و بهتر از من بهش میرسن

من دارم برا فرهنگیان میخونم پسرمم کاریم نداره صدبار هم گفتم اون به من کاری نداره نیاز ندارم شما نگه دارین من بخونم به خواهرشوهرمم گفتم صدبار

کمک خوبه بشرطی ک حد و مرز بذاری و اونا هم رعایت کنن. یکم ک موند برو دنبالش بگو قربونش برم وقتی نیست خونه ساکته دلم میگیره

اینکه کمک حالتن خوبه ولی اینکه بدووون اجازه موی بچه رو کوتاه کردن اصلااااا کار خوبی نکردن و در مورد کارهای روزانه ی بچه هم حق دخالت ندااااااارن ،

هرکس عروسشو اذیت میکنه خدا جلو دختراش دربیاره من فقط همینو میگم به شوهرمم گفتم انقدر بهش برخپرد ولی مهم نیست برام

درکت میکنم عزیزم واقعا حق داری و کاملا حق با شماست
مادرشوهرم پیش ماست کلا با ما زندگی میکنه سنشم بالاس اولا که بچم دنیا اومده بود به هر چیزی گیر میداد فک میکرد پسرمو اون زاییده
من از همون اول باهاش برخورد کردم شما هم در خونتو قفل کن اومدن جواب نده بعدا بگو نبودم با بچم رفته بودیم پارک حموم بازار تو خونشون نرو کم کم اونا رو هم حذف کن مهمونی بگیر خانواده خودتون خاله دایی اومدن بگو شرمنده مهمون دارم دورم شلوغه بعدا بیایین این رفتارو کنی خودشون حذف میشن

عزیزم من جات بودم ی دعوا سر موهاش راه مینداختم دیگ چ برسه حموم

کلا هرکی کمک کنه دخالت هم میکنه‌ من دستت تنهام وکسی کمکم نمیکنه درسته خ سخته ولی اینطوری راحترم اصلااجازه دخالت نمیدم به کسی توزندگیم ولی سختیای زندگیمم پای خودمه حتی یک دفیقه بچم پیش کسی نمونده

ایوااااای دقیقااااا همدردیم بیا تو خصوصی حرف بزنیم چون هیچکی مارو درک نمیکنه .... اونروز از شدت عصبانیت داشتم خفه میشدم ... انقد که به همه چی نظر میدن پیزوریا دقیقا خواهر شوهر منم دم ب دقیقه خونه ما بود .. آدم حق اعتراض هم نداره ... الان بچه های من دو روزه تب دارن مادرشوهرم میاد بالا می‌خوابه درسته کمک می‌کنه خدایی ولی از لحاظ روحی و جسمی خسته شدم نمیخااااام نمیخااااام

منم عزیزم شاید از خانواده شوهرم دلگیربشم اما ی چیروخوب می‌دونم که بچمو خیلی همشون دوست دارند مامان شوهرم خواهراش دختر منم خیلی دوستشون داره وقتی میبیندشون میچسبه بهشون منم خوشم میادتازه که اینقدر بچمو دوست دارند .حالا اگر خانواده ای بودن که اصلا محل نمیزاشتن بهتر بود؟

خیلی خوبه یکی هست هواسش هست به بچه حتی حمومش میبره من همیشه میگم گاش یکی بود کمکم میکرد

سلام منم روانی شدم

راستش من باشم اجازه نمیدم چون بچم چند تربیتی میشه.با خودم میره با خودم میاد هر جا بخوام تنها جایی نمیفرستمش .خونه مادرشوهرم نوشابه یه لیوان پر میدادن دست بچه چند سری مودبانه تذکر دادم ک ضرر داره این بچس نمیفهمه دیگه دیدم محل نمیدن یه سری ک دادم دستش منم رفتم گرفتم ریختم تو ظرف شویی آب ریختم جاش دادم دست بچم دیگه تو گوششون موند

اگه میتونی جابجا شی بشو اگه نه که فقط بیخیال باش چون اوقات خودت تلخ میشه اگه مراقب بچت هستن و بهش آسیبی نمیزنن پس بسپار بهشون برو خوشبگذرون اصلا عصبی نشو چون توی باتلاق هرچه بخوای سنگ بندازی خودتو بیشتر کثیف میکنی چون تویه ساختمونی خودت حالت بدمیشه بخوای باهاش برخورد کنی

سلام...بخدا که حق داری...ولی اگه حواسشون بهش هست ودوسش دارن زیاد حساسیت نشون نده..فقط برای کارای اینمدلی بهشون بگو دوست نداری بدون هماهنگی کاری بکنن..ولی کلا منم این مدل دخالتا رو دوست ندارم

سوال های مرتبط