واقعا به این نتیجه رسیدم امشب
فامیل به هیچ دردی نمیخوره
خونه مادربزرگم دعوت بودیم به مناسبت تولد دخترم دخترم با نوه خالم (پسره دوم دبستانه) داشت بازی میکرد هی بغلش میکرد اونم فوق العاده پسر عصبی و وحشی
هرچی دخترمو‌سرگرم کردم که سمتش نره باز می‌رفت می‌گفت می‌خوام با داداش بازی کنم
خلاصه یه جایی این بچه دختر منو بغل کرد دوید سمت در حیاط دخترمنو‌پرت کرد تو حیاط درو بست دخترمم زد زیر گریه جوری دخترمنو‌پرت کرد که اگه دخترم دستشو زمین نگرفته بود سرش محکم می‌خورد زمین من یهو از جا پرید یه داد زدم سرش که این چه کاریه میکنی....
خلاصه بگذریم از این موضوع
الان خالم از اون بابت ناراحته جریان مال اردیبعشته
این مدت هروی زنک‌زدم جوابمو نداد یا اگه با دختر خالم صحبت کردم تلفن نمی‌گرفت حرف بزنه
الان متوجه شدم از اون موضوع ناراحته که چرا سر نوش داد زدم

بنظرتون واکنش من اشتباه بوده؟؟؟ یا این واقعا بیشعوره؟؟؟

۲۱ پاسخ

وای ازین فامیلا ما انقددد داریم
بنظرم حق داشتی اگ قهرن باهات توام مثل خودشون رفتار کن

سلام عزیزم درخواستم قبول کن بیا خصوصی

عزیزم اون بچه بوده نباید داد میزدی

من تو سن کم ب این نتیجه رسیدیم

به خودت نگیر بعدا حرفشو پیش کشید بگوش اااا از این موضوع ناراحت بودی بگو من ناراحت شدم که به بچتون چیزی نگفتید

واکنشت خوب بود من بودم خود پسره رو پرت میکردم بیرون ملت چه پرتوقع هستن دست پیش هم گرفته

فقط از جات پریدی گفتی این چ کاریه ؟ همینننننن؟؟؟؟؟ چقد مسخره زنگ نزن خب یه فامیل کمتر آسایش بیشتر . خوبه کتکش نزدی

نه عزعزیم خوب کردی
بگو بچه ای منو زده زمین من باید ناراحت باشم نه شما
ولش کن

اگر خودت بچت شلوغ بشه میفهمی
نباید زیادی خودتو قاطی بچه ها کنی
بجه ن دیگه.فقط بگو این کارو نکن داد زدن ندره

بنظر من با فامیل اینجوری پر حاشیه نباید رفت و امد کزد

نه طبیعیه .بلاخره هر جور حساب کنی مادری

به نظر من نباید داد می‌زدی چون اونم بچس ‌ومثل دخترت چیزی نمی‌فهمه عقلش نمی‌رسه کاری می‌کنه باید خودتو کنترل میکردی
هر کی سر بچه داد بزنه خودشم بچست

وا من که صدبار به خاطر دخترم سر برادر زادهامم داد زدم چ برسه به بقیه بچه رو که از سر راه نیاوردیم

من که نه از فامیل شوهر شانس آوردم نه از فامیل خودم. هر طرفی میچرخیم پشت سرمون حرف زدن اومده به گوشمون رسیده

خوب کردی
بچت از همه چی مهم تره

اصلا اهمیت نده ،هر چی بخوای بیشتر ارتباط بگیری فکر می‌کنه کارش درست بوده ،محل نذار خودش کم کم میاد سمتت
اگه جایی هم دیدیش خیلی سرسنگین باش باهاش

بیخیال باش عزیزم خصوصا الان ک بارداری اصلا برات مهم نباشه ب نی نیت فک کن اصلا ب دیگران اهمیتی نده

جالب اینه که مامان پسره هم برگشته به من میگه بچم خیلی صبوری کرد هیچی به دخترت نگفت
منم گفتم مگه مهوا چیکارش کرد جز اینکه داشت بازی میکرد باهاش اینجور آدمهای پرویی هستن

عزیزم واکنشت کاملا بجا بوده ، خدای نکرده بلایی سر بچت میومد اون موقع هم مهم بود خاله ات یا نه؟ ناراحته ب درک 😬

همه از خانواده شوهر میخورن ما از خودی😑

ولش کن
من باشم من کارش ندارم
بجا اینکه اونا حرف بچه بزنن شما حرف زدی
الان اگه برعکس میشد باز اونا ساکت می‌بودن
شماهم زنگ‌زدی اون قهره ولش کن

سوال های مرتبط

مامان 🏄🏻‍♂️آیهان & آیراد🤾🏻‍♂️ مامان 🏄🏻‍♂️آیهان & آیراد🤾🏻‍♂️ ۱ سالگی
منو دختر خالم باهم باردار بودیم و دوتامون پسر داشتیم پسر دختر خالم ۱۸ روز بزرگ‌تر از آیهان هست بعد چون دختر خالم خونش شهرستانه خیلی دیر به دیر همو میبینیم فقط گاهی خالم میدیدم که اونم آیهان میدید همش مقایسه می‌کرد با بچه دخترش مثلا آیهان ۱۱ماهگی دندون در آورد ولی خالم میگفت نوه من همه دندونای جلوش در آورده بچه تو چرا تپل نیست نوه من کلی لپ داره… من کلا برام مهم نیست این حرفا و بیخیال بودم چون اعتقادم اینه هر بچه ای تکامل رشدیش متفاوته و اصلا حساس نیستم وای چرا تپل نیست یا چرا دیر دندون در آورده تا امروز رفتیم خونه خالم دختر خالمم هم با پسرش بود .اونجا رفتیم پسر دختر خالم داشت دندون های آسیایش در میوورد ولی هنوز راه نمیرفت به جاش آیهان سه تا دندون داره ولی خب راه میره
بچه اون ماشاالله خیلی تپل و لپی هست ولی آیهان نه لاغرتره و به جاش قدش حدود ۶ سانتی بلندتر از بچه دختر خالم بود..اینجا من مادرای زیادی دیدم واقعا نگران بچشون هستن و با بقیه بچه ها مقایسه میکنم خواستم بگم هیچ وقت مقایسه نکنید هر بچه ای واقعا رشدش متفاوته الان همین خاله من همش از نوه خودش میگفت و از بچه من ایراد میگرفت امروز رفتیم اونجا منم میتونستم بگم وای چرا قدش کوتاهه وای چرا راه نمیره ولی من اصلا اینجور برخورد نکردم حتی خود دختر خالم ناراحت بود هنوز بچش راه نمیره و من بهش گفتم ببین پسر تو نسبت به پسر من دندون های خیلی بیشتری داره ولی پسر من به جاش زود راه افتاده اصلا جای نگرانی نیست به موقعش راه میره
مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 ۱۰ ماهگی
امروز از ساعت یک‌ من دکتر و سونو و اینا بودم پسرم پیشه همسرم بود ... بعد که اومدم رادمهر سر یک چیز بیخود هییییی گریه کرد و داااد میزد و جیغ میکشید، ینی جییییغ و داده شدید میکرد هرچی حواسشو پرت کردیم هرچی همسرم بغلش کرد بردش حیاط ، اصصصلا این آروم‌نشد حرف مسخرشو تکرار میکرد و گریه میکرد و داد میزد، بعد منم عصبی شدم گفتم بیا برو اناقت میخای گریه کنی بکن تموم شد بیا بازم این بچه تموم نکرد دیگه مغزم داشت منفجر میشد، در اینجا همسرم آتیشی شد یهو ‌و دااااد میزد سر بچه که چیکاااار کنم دیگهههه خفهههه شو‌ووو خفهههه شو‌ووو😶‍🌫️ تازه رادمهرم محکم هول داد ر‌و مبل باز همچنان خودشو میکشید سمتش من هرچی بهش میگم محمد اون بچست اصلا به جنون رسیده بودا😵‍💫 منو ام زد کنار باز بره سمت رادمهر و‌همچنان اون خیره تموم نمیکرد 😶‍🌫️ ز‌ود بغلش کردم دور کردم از داستان 😵‍💫 ولی خیلی دلم شکست انقدر گریه کردم 😓 خیلی ترسید 🥺هنوزم دارم گریه میکنم😅
مامان پرنسا مامان پرنسا روزهای ابتدایی تولد
واییی خدا روانی شدم از دست بچه خواهر شوهرم . دیشب که رسیدن خونمون ماشاالله خواهرم شوهرم یه پسر شیش ساله داره دیوار راستو می‌ره بالا منم رو خونه حساسم شدید مثلا می‌ره کاکائو بر میداره بعد دستشو میماله همه جا من پشت سرش باید دوعم تمیز کنم دیشب شام خوردیم جمع کردیم با شوهرم یک ساعت بعد هی بچش گفت گشنمه آوردم دوباره زیر انداز انداختم نیومد بشینه رو زیر انداز 😑 یا مثلاً می‌ره تو اتاق بچه لباساشو دستمالی می‌کنه من خیلی حساسم رو این چیزا فقط حرص خوردم دیشبم انقدر بلند و کوتاه شدم کمرم گرفته بود حالا من میگم اون بچس متوجه نیست خواهر شوهرم مبشنیه یه گوه فقط یه کارای بچش میخنده یهو بچش اومد لپ تاپ شوهرمو پرت کرد زمین شوهرمم عصبانی شد سرش داد زد اینم نشست گریه کردن بعد جیغ میزدد تو خونه ها از اینایی که دوست داری سرتو بکوبی به دیوار حالا همه ی اینا به کنار من هشت از کمر درد بیدار شدم شوهرمم عادت داره فقط با شورت می‌خوابه دیگه شوهرم بیدار شد گفت چیه گفتم کمرم درد می‌کنه شروع کرد کمرمو ماساژ داد یهو این بچه درو باز کرد اومد تو ما میخکوب شدیم الان هی می‌ره به مامان باباش میگه دایی و زن دایی داشتن از اون کارا میکردن 😐( من نمی‌دونم بچه شیش ساله این چیزا رو از کجا می‌دونه )