۷ پاسخ

به هیچ وجه از سر این حرفا پسر نیار
چ پسر چ‌ دختر مهم این نامدار بش در آینده بگن چقدر خوب این بچه من خیلی دخترارو دیدم اونا بودن اسم و رسم خانوادشون با خانم بودن وکیل یا دکتر شدن بردن بالاتر خیلی از پسرارو هم دیدم بلانسبت هر چی پسر دار پسر شر بود ب جاریت بگو اینا رو

شک نکن اون جاریت تو حسرت ارامش و عشق تو و دخترتون بگو واسه من ارامش مهم همینو به یه جا برسونم کافیه
من یه دختر داشتم بعد یه پسر اوردم سر حرف مردم عین چی پشیمونم ارامش و قشنگی زندگیم رفت
به خدا با حسرت به اونا که یه دختر دارن نگاه میکنم
پسر از دور قشنگ اونا که بزرگ میکنن میدونن چه قد سخته

چقدر بامزه❤️
خانواده همسر من ۶ تا پسر عمو هستن برای حفظ فامیلی، فقط ما بچه داریم،و دختر😅

تجربه من این بود،،،،رژیم غذایی هم خودت هم همسرت باید رعایت بکنین،،،شوهرت و خودت قلیون و مشروب و سیگار و اینارو نباید مصرف کنین،،غذاهای طبع گرم باید بخورین،خودتونم که بندرعباس هسین،گرده نخل درخت نر پیدا کنین بریزین رو خرما یا رو شیره.ی خرما و مصرف کنین،ارده زیاد مصرف کنین،،،،مصرف لبنیات و کلسیم از سه ماه قبل باید حذف بشه،،،همه اینا از سه ماه قبل اقدام باید انجام بشه

عزیزم جنسیت و کروموزون مرد تعیین میکنه ن زن ک شما میگین این دختر زاست

حالا میگن تو روز تخمک گذاری اگر اقدام کنی پسر میشه
درضمن به مرد عم بستگی داره که چه اسپری بده

تنها راهکار درست دکتر رفتن هست
خیلی ها رژیم گرفتن ولی جنسیتی که میخواستن نشد

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱ سالگی
اخه چراااا این پسر اینقدر با محبته میمیرم براش نمیدونم چرا ولی راذمان برام یه چیز دیگه اس من دوتا پسر دارم هردوشونم دوست دارم خیلی هردوشون هم جیگر گوشه هامن هرکی میبینه میگه شاهان خیلی دوست داری بیشتر از رادمان؟ چون میبینن که من به بچه کوچیک اهمیت میدم این فکر میکنن اما برعکس درسته شاهان خیلی میخوام و هرکدوم رو یجوری دوست دارم اما راجب رادمان نمیتونم واقع مقایسه کنم این بچه تو این 8 سال زندگی غمخوارم بود تو شادیام خندید تو ناراحتیام اشکام پاک کرد همیشه حمایتم میکنه پیش همه و همچتین پدرش اگه مثلا شوهرم قربپن صدقه اش بره میگه بابا پس مامان چی؟ اول اون اگه شوهرم داد بزنه پسرم میگه مادرمه سرش داد نزن حتی ب شوخی و من حس میکنم گاهی خیلی بهش ظلم میکنم الکی گیر میدم اونم از سر خستگی و لجباری خودش من از کوره در میرم و احساس گناه میکنم اماااا این بچه بازم حامی منه و نگرانمه همیشه یه اخ بگم اونم دردش میگیره الهی دردش بجونم خیلی با محبته همش میگم فکر نکنم شاهان اصلا نمیتونم چجوری بگم یا بیان کنم که حسم به رادمان چجوریه از چشاش مهربونی میباره بچه ام شاهان هم ایشالا بزرگتر بشه مثل داداشش بشه اما باز میگم رادمان مادر غمخوارم رفیقم کسی که همیشه پای دردو دلام مینشست از بچگی چیزی نمیفهمید اما من براش تعریف میکردم و اون گوش میداد شاید چون همیشه عصبی هستم دیگران فکر کنن من پسر بزرگمو دوست ندارم اما واقعا اینطور نیس حس بین من و اون قوی تر از این حرفاست هم خودش و هم من بهتر میدونیم