تجربه من از زایمان طبیعی ۳
انقد حالم بد بود ک یادم رفته بود ب ماماهمراهم بگم دارم میرم شهدا بنده خدا رفته بود امام رضا دیده بود من نیسم همسرم رف دنبالش آوردش شهدا اینم بگم ک از قبل گفته بود همه بیمارستانا میره جز شهدا ولی من یادم رفته بود زنگ زد بهم ک من قبلا گفته بودم شهدا نمیتونم بیام اگ میتونی برو فرقانی ولی نمیتونسم درد داشتم انقد ک دلم میخواس همونجا بمونم و زایمان کنم با اینکه از شهدا خوب نشنیده بودم حالا نمیدونم ب چ دلیلی ولی با ی مکافاتی گذاشتن ک بیاد بالا سرم خلاصه ک اون شب هیچ چیزی درست پیش نمی‌رفت و حالم خیلی بد بود و فقط گریه میکردم اونجاهم دوباره ازم ان اس تی گرفتن ک خیلی رو مخ بود باید تقریبا نیم ساعت میخوابیدی منم ک تا دردم میگرف دلم میخواس بپیچم ب خودم ک هی میگفتن صاف دراز بکش وگرن انقباض نمیفته نمیتونیم بستریت کنیم با ی مکافاتی تقریبا ۲۰ دیقه دراز کشیدم تا انقباضا بیفته تموم شد و ب همراهم گفتن برو کارای بستریش و بکن ساعت ۵ صبح بود کارای بستری ک تموم شد فرستادنم تو ی اتاق اومدن برا معاینه ک هنو ۳ سانت بودم ماماهمراهم گف ۴ سانت ک شدی بهم میگن میام بالا آخرین معاینه ۳ بودم
زایمان طبیعی بارداری

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 روزهای ابتدایی تولد
خوب اومدم ک از تجربه زایمان طبیعیم بگم براتون ک اگ سوالی چیزی داشتید بپرسید جواب میدم
تجربه من از زایمان طبیعی ۱
۳۹ هفته و ۵ روز بودم ک هیچ دردی نداشتم و همچنان منتظر بودم ک دردم شروع بشه برم بیمارستان ولی دریغ از ی کوچولو درد ماماهمراهم آدرس ی درمانگاه و داد ک برم معاینه تحریکی بکنم و نقاط گوش و واسم بزنه ک دردام شرو بشه من قرار بود ۳۷ هفته برم ب گفته دکترم ولی نرفتم انقد ک اینجا از معاینه تحریکی بد گفتن میترسیدم برم شاید اگ میرفتم نی نی زودتر دنیا میومد خلاصه ک فرداش ک میشدم ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم پیشش معاینه تحریکی انجام دادم و اینم واس اونایی ک مث من میترسن بگم ک اصن درد نداره ماما میگف چرا انقد دیر اومدی بهش گفتم ک میترسیدم گف البته بعضیام بد معاینه تحریکی و انجام میدن و حق دارن ولی واس من اونم معاینه اول ک هیچ دهانه رحمم باز نشده بود خیلی خوب معاینه رو انجام داد خانم کیان دخت حسنی اگ میخوایید معاینه بشید برید پیش ایشون خیلی خوب انجام میده و خانم صبور و باحوصله ای هس بعلاوه معاینه نقاط گوشم برام زد و ی چن تا ورزش داد و دمنوش ک بخورم و گف ک تا شب دردات شرو میشه اگ نشد پس فردا بازم بیا ک باز معاینه تحریکی بکنم خلاصه رفتم خونه و همه کارایی ک گفته بود و انجام دادم ی درد ریزی داشتم ولی شدید نبود منتظر بودم شدید شه تا بعدازظهر همون ی ذره دردیم ک داشتم افتاد بادم خالی شد 😕😂
زایمان طبیعی بارداری
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۴ ماهگی
خب منم اومدم تجربه زایمانمو بگم بهتون😍
من دقیقا ۳۸هفته بودم ک تصمیم داشتم طبیعی زایمان کنم و رفتم معاینه لگن شدم ک خیلی واسم دردناک بود حالا معاینه تحریکی نبود و بعد اون لکه بینی داشتم و بخاطر درد معاینه از لحاظ روحی خیلیییی بهم ریخته شدم تا ۳ روز حالم بد بود بعد با خودم گفتم من قراره زایمان کنم ک خیلی از عوارض و نداشته باشم پس وقتی با معاینه انقد حالم بده حتما بعد زایمان بدتر میشم جوری بودم ک میگفتم من بعد زایمان خودمو میکشم ک دیگ خانوادم گفتن برو سزارین منم منتظر ی جرقه بودم سریع رفتم پیش دکتر خودم و واس فرداش وقت زایمان گرفتم و درسته عمل بود ولی خیلی استرس نداشتم و سریع وسیله هارو اماده کردیم و رفتیم بیمارستان سوند اصلا درد نداشت و یه حس بد داشت تو اتاق عمل هم هیچییی نفهمیدم فقط تهوعی ک داشتم اذیتم میکرد ولی چون ناشتا بودم فقط عوق میزدم بعدشم ک اوردنم بیرون ماساژ رحمی چندتای اولو اصلا نفهمیدم ولی دوبار ک ماساژ دادن درد داشت ولی ن اونجور ک میگفتن با ی دست اروووم ماساژ میدن بعدم ک گفتن راه برو من سعی میکردم خیلی نترسم دردناک بود ولی ب خودم میگفتم اینم میگذره پمپ دردم نداشتم فقط بدیش این بود ک بیمارستان مسکن نمیدادن دیگ خودم قایمکی رفتم ی مفنامیک خوردم و شبو خوابیدم ولی بدون مسکن یکم سخته
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۶ ماهگی
پارت ۲ _زایمان طبیعی

دیگ اوردن دستگاه ان اس تی وصل کردن برا ضربان قلب جنین دیگ ساعت نزدیک سحر یود و ماماها رفتن برا سحری دیگ تا سحری کردن و اومدن و اینا شد ساعت ۴ ک ماماها جا ب جا شدن و چن تا ماما جدید اومدن دیگ ماما جدید اومد بالا سرم معاینه تحریکی انجام داد و خب درد ناک تر از معاینه ساده بود گف ۳ سانتی ساعتای ۴ ونیم زنگ بزن ماماهمراهت بیاد دیگ دستگاه و ازم جدا کرد و گف پاشو ورزش کن
دیگ از تخت اومدم پایین و شرو کردم ورزشایی ک ماماهمراهم بهم داده بود و شروع کردم اونجا هیچ کس بجز من ورزش نمیکرد همه داشتن رو تخت درد میکشیدن 😑تخت بعلیمم ک یجوری ناله میکرد ک من گرخیده بودم ۵ سانت بود اومدن براش اپیدورال زدن ولی بازم ناله میکرد و تا زمان فول شدنش کلی طول کشید دیگ ساعت ۴ونیم شد گفتم ب همسرم بگن زنگ بزنه ماماهمراهم بیاد و تا زمانی ک ماماهمراهم اومد من ورزش کردم و با تنفس دردامو مدیریت کردم و همش منتظر بودم ماماهمراهم سریع بیاد پیشم چون دردام بیشتر شده بودن و دیگ داشتم میترسیدم ک نکنه فول بشم و ماماهمراهم نرسه😬 دیگ ساعتای ۶ صبح شده بود و دکتر اومد تو زایشگاه همه رو چک میکرد و ب من ک رسید ب همون مامایی ک معاینه تحریکی برام انجام دادع بود گف براش امپول فشار تزریق کنین ک من ی لحظه ترسیدم ک خداروشکر ماماعه نجاتم داد و گف دردای خودش خوبه و دکترم گف پس نیازس نیس همون لحظه ماماهمراهم اومد ولی اون ماما همراهی ک باهاش قرارداد بسته بودم نبودن ماماهمراهم خانوم عادله حسینی بودن و چون تو تایم زایمان من سر ی زایمان دگ بودن دوستشون خانوم زهرا دیده بردل و فرستادن
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
من ۳۵هفته و۶ روز بودم ک شبش کار سنگین انجام داده بودم دکترم بهم گفت چون اولی رو زود زایمان کردی اینم زود زایمان میکنی دیگ من داشتم کارای خونه قبل از ب دنیا اومدن نینی رو انجام میدادم ک از یک شب کمر درد و انقباضاتم شروع شد انقباض انچنانی نداشتم هر نیم ساعت میگرفت صبح ب ابجیم زنگ زدم گف درد زایمان خلاصه رفتم دوش گرفتم تا اماده شدیم ساعت ۱۱شد گفتم بزار برم ی بیمارستان نزدیک اگ گفت درد زایمانته میرم بیمارستانی ک خودم میخوام رفتم خلاصه معاینم کرد و ان اس تی گرفت گفت درد زایمان ولی چون سزارینی هستی خونه نرو یا همینجا بستریت میکنیم یا برو همون بیمازستانی ک میخوای خلاصه من چون تعریف بیمارستان ایت الله کاشانی رو شنیده بودم رفتم اقا ساعت ۲رسیدیم نگم از بیمارستان مضخرفی ک داشت اونجام معاینه کرد گفت دهانه رحمت بستس ولی ان اس تی انقباض نشون میداد در حد هر بیست دقبقه ی بار گفت من جای ندارم تو رو بستری کنم برو بیمارستان مهدیه رفتم مهدیه و اورژانس زنان بستری شدم ی چند ساعت تحت نظر بودم ک انقباضاتم بیشتر شد دیگ خلاصه گفت برو بلوک زایمان تا شب بمون ک اگ درد زایمانی بود سزارینت کنیم منم هیچی نخورده بودم و نمیزاشتن بخورم اینم بگم محیط بیمارستان مهدیه بهتر بود من راضی بودم
ادامه پارت۱ میزارم
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم

دکترم گفت تصمیممو بگیرم ک اگ میخوام با اون پیش برم تا اخرش هزینه واریز کنم وگرن که برای طبیعی ماماهای بخش میومدن ک منم هزینه رو زدم و اون پیگیر حالم بود تا زایمان
چیزی ک ب شدت رو مخ بود تو بیمارستانی ک رفتم از ساعت ۸ دانشجوهای مامایی ریختن سرم استادشون از خودشون بی سواد تر هی رگ میگرفتن هی نمیشد همه جامو سوراخو خونین مالین کردن تازه ناراحت بودن ک چرا دکتر شخصی گرفتم و نمیتونن زایمانمو ب عهده بگیرن احمقا حتی یه نوار قلب رو نمیتونستن درست بزارن و خلاصه خیلی اذیت شدم از دستشون
دومین اتفاق رو مخ نه گذاشتن همسرم تا موقعی ک اونجا بودم بیاد پیشم نه گذاشتن گوشی ببرم عملا هیچ ارتباطی با بیرون نداشتم خودم بودم و خودم
و سومیش هرکسی از راه میرسید معاینه میکرد و منم کیسه ابم پاره بود و بعد هر معاینه خون و اب بود ک میریخت ازم داشتم دیوونه میشدم
ب هزار زور گاهی میومدم پایین ورزش میکردم
دکترم گفته بود قرص فشار تو اب حل کنن و خوردم ک عملا بی فایده بود
دوز قوی ترشم همینطور
طرفای ظهر امپول فشار رو تو سرمم زدن جوری ک هر دقیقه چندتا قطره بیشتر نیاد
با این دردم گرفتم تقریبا هر ۵ دقیقه ۳۰ ثانیه درد داشتم ک با تنفس قابل تحمل بود و بعد ده بار معاینه و امپول فقط ۲ سانت پیشرفت کرده بودم و ان اس تی ک هر ی ساعت ازم میگرفتن طرفای عصر دیگه حرکت رو نشون نمیداد و خودمم هرچقد چیز شیرین میخوردم و شکمم تکون میدادن فایده نداشت حتی برا اکسیژن وصل کردن و دوتام سرم گلوکز زدن بازم نوار قلبا خوب نبود
ک دیگه سرم فشارمو قط کردن ک من دردام کم شد و از ۵ دیقه یک بار شد ی رب ۱ بار
ولی بهم نمیگفتن چ خبره
مامان برسام🥹🫠 مامان برسام🥹🫠 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ک ب سزارین ختم شد 💔
من ۳۹ هفته و یک روز بودم ک رفتم بیمارستان ان اس تی بدم !
من هیچوقت فشارم بالا نبود و‌ورم شدید نداشتم
اون روز شانسم فشارم بالا بود ۱۳ بود و دکتر گف باید ازمایش بدی ازمایش دادم‌و دفع پروتئین خفیف دیده شد و بله پره اکلامپسی !
من سفتو سخت خواهان زایمان طبیعی بودم و دکتر معاینه کرد همونجا و گف لگنت جالب نیستا ولی حالا بیفت تو پروسه زایمان ببینیم چی میشه !
منم ۹ ماهه تماااام ورزش کردم و خودمو اماده کرده بودم !
هیچی بستری شدم و امپول فشار زدن
تا ۴ سانت اوکی بودم
از ۴ سانت ب بعد انگار عزراییل دستمو‌گرفته بود و منو داشت بزور میبرد و ماما گرفته بود نمیراشت من بشدت ادم صبوری هستم اما زایشگاه رو از شدت دردو فشار گذاشته بودم رو سرم از بیمارستان و پرسنل بشدت راضی بودم اما امان از زایمان طبیعی ک وحشتناک بود بعد چند ساعت تحمل درد و فول شدن
هررررررچی زور زدم بچه نیومد ک نیومد دکتر دید نمیشه گف اتاق عملو اماده کنن و بردنم سزارین … بقدری تجربم از طبیعی تلخ بود ک ‌حاضر بودم چند ماه نتونم با بخیه سزارین راه برم اما یک ساعت انقباض تحمل نکنم
تمومه کسایی ک طبیعی بودن بعدش بهم گفتن چون‌مصمم بودی نمیگفتیم چقدر وحشتناکه خوب شد طبیعی نشد
تجربم از سزارینی ک فوبیاشو داشتم عااااای بود در عرض یک هفته ب وزن قبل بارداریم‌رسیدم بخیمو‌سر یک هفته کشیدم و‌بعد از دوروز از جراحی خودم‌روپا بودمو کارامو میکردم
و بخاطر دردای طبیعی و ترسی ک تو‌جونم مونده بود افسردگی گرفتم متاسفانه 💔🥲
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت سه
گف برو یچی شیرین بخور و بیا برای نوار قلب تا ب دکتر زنگ بزنم مادرم و مادرشوهرمم بعنوان همراه با خودم آورده بودم اونروز کلی خوشحال بودم و دل تو دلم نبود ولی خبر نداشتم ک چ بلاها میخواد سرم بیاد 🥲 فک میکردم زود با امپول فشار زایمان میکنم رفتم و خانومه صدا زد گف دکتر گف بستریت کنن برو لباس بگیر و بیا گرفتم و نوار قلب انجام داد و معاینه گف هنو یک سانتی ک ساعت ۱۰ و نیم بستری شدم اونجا ک رفتم دوباره معاینه انجام دادن و قرار شد تو ۶ نوبت بهم قرص زیر زبونی بدن قرصارو شروع کردن و هر دوساعتی بعد اون قرص معاینه قبل و بعداش دستگاه انقباض و نوار قلبم ب شکمم وصل بود اونا میومدن معاینه میکردن و میگفتن هنوز یک سانت راستش فراموش کردم یچیزی بگم خودمم هنوز تو هنگم صبح روزی ک میخواستم بیام بستری شوهرم بیدارم کرد خوابمو بهش تعریف کردم گفتم ک خواب دیدم میرم زایشگاه کلی اذیتم میکنن ولی اخر سز میشم هروقت اونا میومدن میگفتن دهانه یک سانت و پیشرفتی نداره نمیدونم چرا اون خواب جلو چشمم میومد میگفتم ولکن خواب بوده من اون لحظه ک نینی رو حین زایمان میزارن رو سبنه رو هزاربار تو ذهنم مرور کرده بودم و بنظرم زایمان طبیعی بهتر بود خلاصه گذشت و تا روز بعداش قرصا ادامه داشت و هر ۶ قرص رو بهم دادن ولی دریغ از درد چیزی نوار قلب هاهم خوب بود
مامان ماهان مامان ماهان ۱۰ ماهگی
خب بلاخره اومدم تا از تجربه زایمان طبیعیم بگم
مافع بارداری ک میومدم تجربه های بقیه رو میخوندم خیلی برام کمک کننده بود
انشالله ک تحربه منم کمک کندده باشه
خب من ۴۰ هفته کامل بودم و قرار شد هر یک روز در میون برم نوار قلب
نوار قلبو ک انجام دادم گفتن خوب نیست حرکاتش فرستادنم بیمارستان
بیمارستان ک دوباره نوار قلب گرفت گف خوبه ولی محض احتیاط ی سونوی بیو فیزیکال برای حرکات جنین نوشت انجامش ک دادم گفتن مایع دور جنین زیاده و باید بستری شی و من بدون هیچ دردی و با ۲ سانت راهی زایشگاه شدم
از ساعت ۷ شب بستریم کردن تا خوده صبح هی نوار قلب گرفتن و راه رفتمو و معاینه کردن هیچ پیشرفتی نداشتم تا صبح ساعت ۸ ک معاینه کردن گفتن شدی ۳ونیم ۴ بشی میگیم ماما همرات بیاد خلاصه ساعت ۱۰ و نیم ماما همراه اومد و ورزشا رو شروع کرد از اردکی و سجده ای و رایحه درمانی و قر کمر همه رو انجام داد ک شدم ۷ و دردا خیلی شدید بود ولی ماما همراه ک کمرمو ماساژ میداد خوب بود
دوباره ک معاینه کردن دیدن فول شدم سریع اماده زایمانم کردن
و من با همکاری خیلی خوب و زور درست تونستم زایمان کنم البته تو اوج درد سه بار گاز بی دردی رو تنفس میکردم ک خیلی کمک کننده بود و هروقت انقباض داشتم زور درست میزدم بدون هیچ جیغ و دادی
خلاصه ‌ک بچه ب دنیا اومد تمام دردام تموم شد ولی قسمت بد ماجرا اینجا بود ک بعد زایمان خونریزی کردم و ماقع زدن بخیه ها واقعا دردناک بود دیگه نمیتونستم تحمل کنم از خوده زایمان سخت تر بود
وجود ماما همراه برای زایمان طبیعی واقعا یکی از واجباته و خیلی کمک کننده هستش
انشالله ک تمام مامان باردارا بسلامتی نی نی هاشونو بغل بگیرن👶🏻❤️
مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی ۵
خلاصه ک گف وقتی انقباضت شرو شد تا ۱۰ ثانیه زور بزن بعد ی نفس بگیر دوباره تا ۱۰ ثانیه زور بزن قبلشم بهم گفته بود ک چجوری زور بزنم اون ی ساعت این چیزارو داشت بهم میگف انقباضا ک شرو میشد با تموم جونم زور میزدم نگم‌ک چقدم خجالت میکشیدم بابت دفع ولی میگف این چیزا عادیه اصن بهش فک نکن و فقط زور بزن بعد دو بار زور زدن ی فشار سنگینی تو واژنم حس میکردم میگف سر بچس با دو س تا زور محکم میاد بیرون موقعی ک زور میزدم تا ۱۰ برام می‌شمارد و تکنیک تنفس و میگف ک انجام بدم ک با همه اینا بالاخره بعد ۲ ۳ تا زور محکم نی نی کوچولوی منم ب دنیا اومد ساعت ۸ و نیم صبح 🫠 بعدش گذاشتن رو شکمم ک ی حس خیلیییییی شیرینی بود بچه رو گذاشتن تخت بغلم ک تمیزش کنن و لباس بپوشونن بهش و شرو کردن به زدن بخیه بخیه های من همش داخلی بود و از بیرون بخیه نخوردم ک اونم ی رازی داشت ک اگ خواستید بهتون میگم 🫣😂خلاصه ک برای تجربه اول اونم زایمان طبیعی ک مث چیی میترسیدم برا من خیلی خوب بود همش با خودم میگفتم شاید اگ بی حسی نمیگرفتم اتقد راحت و زود زایمان نمیکردم شاید ب خاطر اون بوده ولی ب هر حال وقتی بچه اومد همه دردام تموم شد شکمم مث ی بادکنک خالی شد ی حس سبکی گرفتم ک خیلی خوب بود از بیمارستان شهدام بخوام بگم موقع دردا کسی ب دادت نمیرسه ولی اتاقا تک نفره بود تو همون اتاقم زایمان میکردی رسیدگی پرسنلش بد نبود بازم اگ سوالی داشتید بپرسید جواب میدم
زایمان طبیعی بارداری
مامان آرتیا💙 مامان آرتیا💙 ۱۲ ماهگی
منم اومدم تجربه زایمان طبیعی رو بگم بهتون
از اون جایی ک بچه من خودش با پای خودش نیومد با نامه دکتر بستری شدم کلا از اول ۱ سانت بودم تا ی روز بعد هرچی قرص و آمپول فشار فایده نداشت
بالاخره با کلی سختی ی سرم قوی دیگه بهم زدن انقباضات من هز شب شروع شد و هر چه رفته رفته بیشتر شد صبح دیگه واقعا زیادی درد داشتم خیلیی زیاد ک گفتن تازه ۲ سانت شده بعد چند ساعت ۳ سانت من دیگه اصلا طاقت نداشتم از درد زیاد ک گفتم اپیدوال بزنن
اونو ک زدن یعنی واقعا همه ی دردام رف ک میگن اپیدورال ۷۰ الی ۸۰ درصد خوب میکنه مال من کلا منو آروم کرد و گیج شدم بعد ۱ ساعتی ۶ سانت اینا شدم بعد چند ساعتم ۱۰ سانت شدم ک واقعا دردم خیلیی داشت اونم فشار ب مثانه و مقعدم فقط شدید بود ک فقط می‌ریخت ازم
و اصلا نمیذاشتن برم دستشویی و واقعا اذیت شدم ولی بعدش رفتم فهمیدم ک سربچه تو مثانمه و فشار میاد به همه جام بالاخره دکترم اومد و معاینه کرد و سر بچه جلو جلو بود بالاخره با هر زوری و ببخشید مدفوع و ادرار خجالت رو گذاشتم کنار و فقط ب بیرون اومدن بچه فکر میکردم ک بالاخره پسرم اومد و اون لحظه دنیارو بهم دادن بعدش دیگه هیچ درد نداشتم انگار ن انگار ک زایمان کردم و راحت بودم
ولی خوب درد داره باید ببینی آستانه دردتو ببینی چقدره