تجربه زایمان من
#پارت سه
گف برو یچی شیرین بخور و بیا برای نوار قلب تا ب دکتر زنگ بزنم مادرم و مادرشوهرمم بعنوان همراه با خودم آورده بودم اونروز کلی خوشحال بودم و دل تو دلم نبود ولی خبر نداشتم ک چ بلاها میخواد سرم بیاد 🥲 فک میکردم زود با امپول فشار زایمان میکنم رفتم و خانومه صدا زد گف دکتر گف بستریت کنن برو لباس بگیر و بیا گرفتم و نوار قلب انجام داد و معاینه گف هنو یک سانتی ک ساعت ۱۰ و نیم بستری شدم اونجا ک رفتم دوباره معاینه انجام دادن و قرار شد تو ۶ نوبت بهم قرص زیر زبونی بدن قرصارو شروع کردن و هر دوساعتی بعد اون قرص معاینه قبل و بعداش دستگاه انقباض و نوار قلبم ب شکمم وصل بود اونا میومدن معاینه میکردن و میگفتن هنوز یک سانت راستش فراموش کردم یچیزی بگم خودمم هنوز تو هنگم صبح روزی ک میخواستم بیام بستری شوهرم بیدارم کرد خوابمو بهش تعریف کردم گفتم ک خواب دیدم میرم زایشگاه کلی اذیتم میکنن ولی اخر سز میشم هروقت اونا میومدن میگفتن دهانه یک سانت و پیشرفتی نداره نمیدونم چرا اون خواب جلو چشمم میومد میگفتم ولکن خواب بوده من اون لحظه ک نینی رو حین زایمان میزارن رو سبنه رو هزاربار تو ذهنم مرور کرده بودم و بنظرم زایمان طبیعی بهتر بود خلاصه گذشت و تا روز بعداش قرصا ادامه داشت و هر ۶ قرص رو بهم دادن ولی دریغ از درد چیزی نوار قلب هاهم خوب بود

۴ پاسخ

خوب🤔🤔

بعدش چی شد

.......

خب عزیزم
بعدش چی شد

سوال های مرتبط

مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت چهار
شب ک میشد نینی کلی تکون میخورد اینقدر تکون میخورد ک نوار قلب درست درنمیومد ماماها میگفتن تو برگه بستریت زدن علت بستری کم تکون خوردن جنین الان اینکه خیلی فعاله ک کلا از دستش کلافع شده بودن😂 میگفتن ما ماه اخر ندیدیم ی بچه اینقد تکون بخوره شانسم هرشیفت ک ماما عوض میشد خوش اخلاق بودن اونجا ی ماما بود ک خیلی بداخلاق بود و من دعادعا میکردم شیفتش ب من نخوره خلاصه معاینه ها و قرصا ادامه داشت میومدن میپرسیدن درد نداری میگفتم ن و هربار ک معاینه میکردن کلی اذیت میشدم کلا شمارش معاینه از دستم در رفته بود ۴۱ هفته شدم و خبری نبود همش میپرسیدم بعداش چی میشه کی امپول فشار میزنین گف قرصا اثر نکنه امپولو میزنیم ظهری بود ک ماما اومد گف دکتر اومده و میخواد معاینه ات کنه ی سوند میخواد جا بده تو رحمت ک اون خیلی خوبه و باعث میشه دهانه رحمت باز بشه دکتر اومد و نگم چقدر بد اخلاق و وحشی بود ب طرز خیلی بدی معاینه ام کرد و من پاهامامو ک جمع میکردم کلی دعوام میکرد و سروصدا ی سوند بود اونو کرد تو رحمم خیلییی درد داشت ماما های دیگ منو دست گرفته بودن و من از درد گریه میکردم و دکترم با بداخلاقی میگف ساکتشو و مثل ی سرم آب بود ک میرف تو رحمم ماما ک شیفت بالاسر من بود ی گوشه با دلسوزی نگام میکرد وای نگم بعد اون سوند تو رحم بود و اونا میومدن همونجوری معاینه میکردن حتی جرئت نداشتی ی اخ بگی کلی دعوات میکردن شیاف و قرص میذاشتن تو رحمم اون سوند رو ک گذاشت دیدم دل و کمرم درد اومد مثل اینکه بخوایی پریود بشی گف پاشو راه برو راه میرفتم و ورزش هارو خودم انجام میدادم
مامان بَبی مامان بَبی روزهای ابتدایی تولد
#زایمان طبیعی#پارت ۳
بعد گفتم واقعا اذیتم نمیشه بستریم کنید؟ گف ک بزار مجدد ب دکتر زنگ بزنم ببینم چی میگ. دکترهم گفته بود ک مجدد دقیق معاینش کن ببین چن سانته. اومد دقیقتر معاینه کنه ک یهو زد کیسه آبمو ترکوند☹️😂 و اونجا بود ک گف قسمت نیست برگردی بیا ک بستریت کنیم.
خلاصه من با ۲ سانت بستری شدم و بردنم بلوک زایمان ک امپول فشاربزنن برام. ساعت ۹ شب من بستری شدم و امپول فشارو ک بهم زدن شاید بیست دیقه بعدش دکترشیفت اومدمعاینه کرد و گف لگنت خوبه و احتمال زیاد زودفول میشی الان تقریبا ۳ سانتی. ب یکی گف ک ب ماماهمراهش زنگ بزنید ک بیاد. ماماهمراهمم خدایی بعد یک ربع بالاسرم بود. بهم پوزیشن سجده داد و گف هرموقع انقباض داشتی بهم بگو و من انقباض ک داشتم بهش گفتم سریع اومد معاینه و اون واقعا دردناک بود چون حین انقباض اونم تحریک میکرد. گف اگ این کارو بکنم هربار دوساعت زایمانت میفته جلو پس باهام همکاری کن تا زودتر زایمان کنی. منم بااینکه تجربه اولم بود و ترسو هم بودم اما باهاش همکاری میکردم. درد ک میومد سراغم دم و بازدم میگرفتم. تو این حین ماماهمراهم کمرمو ماساژ میداد و منو برد پایبن تخت و گف بشین پاشو کن. خلاصه بگم ک من حتی اونجا ورزش زیادی نکردم ولی بخاطر ماماهمراه حرفه ای ک داشتم تندتند داشت رحمم باز میشد. بااولین پوزیشن سجده ای ک رفتم از ۳ سانت شدم ۶ سانت.
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت ششم
ماما امد گف چرا گریه میکنی عجیب بود اونکه اونقدر بداخلاق بود بامن مهربون حرف میزد انگار دلش برام سوخته بود گفتم خیلی درد دارم از درد میلرزیدم سرم فشارم تموم شده بود گف برو روتخت نوار قلب بگیرم و نمیدونم چ سرمی بهم زد ک دردام کمتر شد گف بسه دیگ خسته شدی بخواب تا فردا اونجا شاید شبا ۲،۳ ساعتی میذاشتن بخوابم همش معاینه ونوارقلب اونشب اونقدر گریه کردم ماما اومد گف بخواب گریه نکن گفتم اخرش چی میشه من دوروزه اینجام قرص و سوند و امپول فشار زدین دیگ چ میکنین بلاخره کی زایمان میکنم گف ببین تو با دهانه رحم یک سانت بستری شدی و قرصا تعصیری نداشت با سوند شدی ۳ سانت و ۳ سانت خرابیه یعنی معلوم نیس پیشرفت کنه یا ن امپول فشارم زدیم بازم همونجوره حالا فردا دکتر میاد ی امپول فشار دیگ میزنیم اگ اونم تعصیری نداشت اخرین راه دکتر کیسه آب رو پاره میکنه ک شاید دهانه رحم باز بشه ساعتای ۵ صبح دیدم ماما اومد دوباره و نوار قلب رو گوش بده گف یچی شیرین بخور همش میومد میگف نوار قلب خوب درنمیاد شکمم رو تکون میداد گفتم چرا بچم تکون نمخوره گف هیچی نیس خوابه ظربان قلبش رو ک میشنوی خوبه
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت دو

گف فقط پیاده روی و رابطه و تا اخر هفته ی نوار قلب دیگ بده اگ دردت بازم نگرف ۴۱ هفته حتما بستری بشی منم گفتم اینهمه صبر کردم یک هفته دیگ هم روش تو اون یک هفته من بیشتر پیاده روی میرفتم و تحرک زیاد داشتم اخر طاقت نیاوردم رفتم پیش ماماهمرام و برام معاینه تحریکی انجام داد و گف هنوز یک سانتی بعد معاینه بازم دریغ از درد یا لکه ای چیزی دیگ خودمم کلافه شده بودم همش نگران نینی بودم ک یکوقت چیزی نشه بهش رابطه هم فقط یکبار انجام دادیم اونم با هزار ترس 😐😂
تو خونه ورزش میکردم خودمو خسته میکردم شیاف گل مغربی میذاشتم زیر دوش آب گرم ولی دریغ از دردی گفتم حداقل با درد خودم برم بهتره از اینکه بدون درد برم دوباره اخر هفته نوار قلب انجام دادم و گفتن همچی خوبه و من ۴۰ هفته و ۶ روز رفتم برای بستری برای زایمان اونجا گف ممکن دکتر فردا بستریت کنه گفتم اگ میشه همین امروز هرچی زودتر بهتر من دیگ بیشتر از این نمیتونم گف من با دکتر صحبت میکنم میگم حرکات بچه کم شده ممکنه بستریت کنه