۱۰ پاسخ

خوب بعدش منم قرص دادن آمپول زدن دردطبیعی کشیدم آخرش سزارینم کردن 😂

مبارک باشه عزیزم

یهووو. دو س تا ماما امدن
ک اکسیژن بیار ببینم چطور مشه
زنگ دکترش بزند ببیند چی میگه
ماما امد بالا سرم گفتم برا بچم اتفاقی افتاده؟
گفت اکسیژن بچت باید 140 باشه ولی اکسیژن بچت 70
نوارت افت کرده منم جیغ ک بچمم باکیش نشه فلان بیسار 😭
ماما میخواست اروم کنه مگفت نه چیزی نیس اگ باشه ی بند ناف دور گردنش پیچ خورده اینم سزارین میکنمت 😪
من بازم گریه سر صدا ک بچممم باکیش نشه 🥲😭 خلاصه
سوند وصل کردن
اصلا نمفهمیدم چطور وصل کردن چطور رسیدم ب اتاق عمل ☹️
فقط فهمیدم ک امدن ی سوزن زدم ب کمرم پاه بیحس شد جوری ک انگار فلج شدم😐
بدش یکی ماما امد گفت ک اسم بچت چیه
تاریخ تولدت کیه فلان بیسار
یهو دیدم صدا گریه بچم امد
دکترم داره مگ تو پروندش بنویس ک دو دور بند ناف دور حلق بچه پیچیده
بند نافم گیره خورده و بچه دستشویی کرده😭 دیه بچه رو پیش نیوردن ی راس بردنش ت اتاق نوازادان
منم بردنم ریکاوری 🥲 تا امدم تو بخش
ب مامانم گریه التماس ک بگ بچم بیارن فلان بیسار باکیش نیس فلان بیسار 🥲
مامانم قسم ایه که نه هیچ مشکلی نداره
ولی من باور نمشد تا دیدمش🥲 دیه دردام اون سختیا ک از هفت صبح تا هفت شب ک بیارنم تو بخش یادم رفت🙂

دردام دو برابر شد هعی راه مرفتم
هعی دستشویی ک با اب داغ میشستم خودم تا ی زره ارم بشه 🥲 اینورم سره خون‌ریزی افتاده بودم ب دکتر خودم گفتم من دیه نمیتونم سزارینم کند
امد معاینه کرد گفت نیم سانتی ک باز بوده بسته شده😭😭 فشار رو زیاد کرد ک سری باز شم 🥲 ولی هیچ فایده ای نداش
ساعت چهار ک شد
شوهرم زنگ زد ک چیزی مخایی برات بیارم
منم سر اون بنده خدا داد زدم ک نهههه فقط خسته شدم دیه نمیتونم صبح تا حالا دارم درد مکشم بیا راضیت بده و سزارین اختیار شم😂 انگار تقصیر اونه😪
اونم واسه دلداری ما گفت باشه میام
ولی نیومد🥲 تا ساعت پنج
پنج ک شد حرکتا بچم کم شد
دردایی ک مکشیدم کم شد انگار ک زایدم
و کم کم داشتم خیس میشدم😞
ک رفتم به ماما گفتم دردام تموم شد حرکت بچمم کم شد و دارم خیس مشم
گفت حتما کیسه ابته
دوباره امد معاینه کرد گفت کیسه ابت نشتی پیدا کرده 🙄
بزار نوار قلب بچم بگیرم ببینم چطوره...!
نوار قلب بچه رو گفتن ولی مانیتور رو نشون من ندادن

ولی چون معلوم نبود سزارین یا طبیعی
نه معاینه کردن ن سوزن فشار وصلم🥲 چون مشکوک ب دفن پروتیئن بودم و فشارم بالا برا همین از هفت صبح تا یازده ظهر گرفتار ک جواب آزمایش بیاد
امد خداروشکر مشکلی نداشتم🥲 دیه امدن معاینه کردن 🥲 خیلی درد داش خودمم دردم گرفته بود اینم درد داشت خیلی بد بود گفت یک و نیم سانتی
معاینه تحریکی کرد ک اخخخ نگممم🥲 بدم سوزن فشار وصلم کرد
تا ساعت یک
یک امد باز معاینه کرد ماما گفت هنوز یک و نیم هستی ب دکتر خودم گفتن دکترم امد بالا سرم
شروع کرد معاینه تحریکی گفت یکی دیگ سوزن فشار وصلش کنید🥲 یکی دیه سوزن وصلم کردن رفتن

منم با کیسه آب پاره رفتم اون نوار قلبی که هر نیم ساعت میومدن میگرفتن بیشتر از دردام رو مخ بود 🥴

چرا انقد عذاب میدن واقعا

من الان حتا یه سانتم باز نشدم نمی‌دونم چه غلطی کنم

سلام خواهر من میخوام سزارین کنم توروخدا از بعد اینکه از سری درمیای بگو برام خیلی استرس دارم.از سزارین راضی بودی؟

خب گلم

سوال های مرتبط

مامان کوچولو مامان کوچولو ۲ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی 🫠
30اردیبهشت طبق ان تی چهل هفته شدم صبحش با شوهرم رفتیم بیمارستان هیچکسم نبردیم همراه اینا گفتیم اگه بستری کرد خاهرمو بیاره دیگه رفتم بستریم کردن لباس پوشیدم انژیوکت وصل کردن ک انژیوکتش خیلی بزرگ بود خیلی درد داشت اصلا دستمو نمیتونستم تکون بدم بعدش معاینه که کرد دهانه رحمم کاملا بسته بود 🥲🥲بردنم روی تخت خابوندنم پرستار اومد بهم ی دوز قرص میزو داد زیر زبون گذاشت رفت بعد یکم دردام شروع شد اومد پرستار اومد پرسید دردات شروع شد گفتم اره دیگه رفت بعد دو ساعت اومد معاینه گفت بزور یک انگشت باز شدی 🥲باز ی دوز دیگه بهم قرص داد ساعت نه ک بستری شدم تا عصرش من فقط یک سانت بودم با دثز دوم قرص تازه یک سانت شده بودم پیشرفتم خیلی کند بود ازون طرف دخترداییم هم چهل هفتش کامل شده بود خاهرم بهش زنگ زده بود بیا بستری بشو اون ساعت دوازده اومد تا ساعت شش زایمان کرد خلاصه دیگه اومدن برام سرم فشار وصل کردن این موقع دردام هر دو دقیقه شده بود دکتر همون اول که اومد شکممو نگاه کرد با تردید گفت اره میتثنه طبیعی بیاره من قبلش بهم گفته بودن یکم لگنت تنگه ولی بازم. رفتم طبیعی خلاصه سذم فشار تموم شد من باز هم همون دو سانت بودم 🥲🥲🥲
مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.
مامان 💙گوگولی💙 مامان 💙گوگولی💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت اول
خوشگلاومدم با تجربه زایمان من روز ۳۱ تیر بدون هیچ دردی رفتم زایشگاه بیمارستان امام حسین و گفتم ب طبق سونو ان تی باید ۳۰ زایمان میکردم و نکردم و معاینه شدم و گفتن دهانه رحمم بسته زنگ زدن دکتر وخلاصه بر طبق دستور دکتر ساعت ۸ شب من نامه بستری گرفتم‌و گفتن قرص زیر زبانی میدن تا صبح دهانه رحمم باز بشه و درد هام شروع بشه من بستری شدم و اومدن دستگاه نوار قلب رو مرتب تا صبح ازم گرفتن و ساعت ۱۰ و ساعت ۲ صبح و ۶ صبح بهم قرص زیر زبانی دادن تا ساعت ۴ صبح من هیچ دردی حادی نداشتم و دردام مثل درد پریودی میگرفت و ول میگرد از ماما پرسیدم گفت شروع درد ها بستگی به بدن داره یکی با یک قرص شروع میشه یکی با ۳تا و یکی ام با ۶ تا قرص خلاصه من تا ۴ صبح بی درد بودم از ساعت ۴ درهام شدید شد و انقباض هام شروع شد به حدی که ساعت ۸ صبح از درد مثل مار به خودم میپیچیدم اما چرا سزارین شدم چون دردها و انقباضات شروع سون اما دهانه رحم نرم شده بود اما باز نمیشد از شب ک بستری شدم چند بار دکتر و ماما معاینه کردن و معاینه های تحریکی دوبار انجام دادن که من تا ۴ صبح ۳ بار خونریزی کردم ب حدی که اومدم