#زایمان طبیعی#پارت ۳
بعد گفتم واقعا اذیتم نمیشه بستریم کنید؟ گف ک بزار مجدد ب دکتر زنگ بزنم ببینم چی میگ. دکترهم گفته بود ک مجدد دقیق معاینش کن ببین چن سانته. اومد دقیقتر معاینه کنه ک یهو زد کیسه آبمو ترکوند☹️😂 و اونجا بود ک گف قسمت نیست برگردی بیا ک بستریت کنیم.
خلاصه من با ۲ سانت بستری شدم و بردنم بلوک زایمان ک امپول فشاربزنن برام. ساعت ۹ شب من بستری شدم و امپول فشارو ک بهم زدن شاید بیست دیقه بعدش دکترشیفت اومدمعاینه کرد و گف لگنت خوبه و احتمال زیاد زودفول میشی الان تقریبا ۳ سانتی. ب یکی گف ک ب ماماهمراهش زنگ بزنید ک بیاد. ماماهمراهمم خدایی بعد یک ربع بالاسرم بود. بهم پوزیشن سجده داد و گف هرموقع انقباض داشتی بهم بگو و من انقباض ک داشتم بهش گفتم سریع اومد معاینه و اون واقعا دردناک بود چون حین انقباض اونم تحریک میکرد. گف اگ این کارو بکنم هربار دوساعت زایمانت میفته جلو پس باهام همکاری کن تا زودتر زایمان کنی. منم بااینکه تجربه اولم بود و ترسو هم بودم اما باهاش همکاری میکردم. درد ک میومد سراغم دم و بازدم میگرفتم. تو این حین ماماهمراهم کمرمو ماساژ میداد و منو برد پایبن تخت و گف بشین پاشو کن. خلاصه بگم ک من حتی اونجا ورزش زیادی نکردم ولی بخاطر ماماهمراه حرفه ای ک داشتم تندتند داشت رحمم باز میشد. بااولین پوزیشن سجده ای ک رفتم از ۳ سانت شدم ۶ سانت.

۳ پاسخ

ماما همراهت کی بود؟
چقدر ازت گرفت؟
مطبش کجاست؟

خببببببب

میگم ماما همراه گرفته بودی یا ماما خصوصی؟
و اینکه رفتی بیمارستان دولتی یا خصوصی؟

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان آیهان 🩵 مامان آیهان 🩵 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان ۵
دیگ ۶ ب بعد غیر قابل تحمل شده بود دردام زیاد بود و معاینه شدم ۲ سانت بودم
دیگ میگفتم زنگ بزنین ب ماماهمراهم بیاد میگفتن زوده ۴ ۵ سانت بعد ولی مگه من حالیم بود کمردرد امونم و بریده بود و داد میزدم و دستشویی هم داشتم گفتم برم دستشویی گف نمیشه سوند میذارم گفتم نمیخوام پس گف نه میذارم ب زور گذاشت و واقعا سوخت دیگ گلایه هم میکردم میگف سوسولی درد نداره ک خلاصه شیفت عوض شد و دکتر اومد گف هنو ۲ سانتی کیسه ابشو بزنین کیسه ابمم و زدن و واقعا درد نداشت یهو زیرم خیس خیس شد و تمام
دوز ۵ قرصمم گرفتم ک زایشگاه ۳ بار پر شد و خالی شد و من نزاییدم ساعت ۹ شب دیگ داد میزدم ولی کسی توجهی نمی‌کرد هر ۱ دقیقه دردا میگرفت ۴۵ ثانیه و ول می‌کرد و تو همون ۱ دقیقه خوابم می‌برد و باز دوباره شروع می‌شد دیگ رفتم با هزار خواهش دستشویی و اومدم دکتر اومد ساعت ۹:۵۰دقیقه گف بخواب معاینه کنم منم التماس ک توروخدا منو ببر سزارین گف بخوای خوابیدم و بازهم دوساعت بودم گف آماده اش کنین ببرین اتاق عمل
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۶ ماهگی
پارت ۲ _زایمان طبیعی

دیگ اوردن دستگاه ان اس تی وصل کردن برا ضربان قلب جنین دیگ ساعت نزدیک سحر یود و ماماها رفتن برا سحری دیگ تا سحری کردن و اومدن و اینا شد ساعت ۴ ک ماماها جا ب جا شدن و چن تا ماما جدید اومدن دیگ ماما جدید اومد بالا سرم معاینه تحریکی انجام داد و خب درد ناک تر از معاینه ساده بود گف ۳ سانتی ساعتای ۴ ونیم زنگ بزن ماماهمراهت بیاد دیگ دستگاه و ازم جدا کرد و گف پاشو ورزش کن
دیگ از تخت اومدم پایین و شرو کردم ورزشایی ک ماماهمراهم بهم داده بود و شروع کردم اونجا هیچ کس بجز من ورزش نمیکرد همه داشتن رو تخت درد میکشیدن 😑تخت بعلیمم ک یجوری ناله میکرد ک من گرخیده بودم ۵ سانت بود اومدن براش اپیدورال زدن ولی بازم ناله میکرد و تا زمان فول شدنش کلی طول کشید دیگ ساعت ۴ونیم شد گفتم ب همسرم بگن زنگ بزنه ماماهمراهم بیاد و تا زمانی ک ماماهمراهم اومد من ورزش کردم و با تنفس دردامو مدیریت کردم و همش منتظر بودم ماماهمراهم سریع بیاد پیشم چون دردام بیشتر شده بودن و دیگ داشتم میترسیدم ک نکنه فول بشم و ماماهمراهم نرسه😬 دیگ ساعتای ۶ صبح شده بود و دکتر اومد تو زایشگاه همه رو چک میکرد و ب من ک رسید ب همون مامایی ک معاینه تحریکی برام انجام دادع بود گف براش امپول فشار تزریق کنین ک من ی لحظه ترسیدم ک خداروشکر ماماعه نجاتم داد و گف دردای خودش خوبه و دکترم گف پس نیازس نیس همون لحظه ماماهمراهم اومد ولی اون ماما همراهی ک باهاش قرارداد بسته بودم نبودن ماماهمراهم خانوم عادله حسینی بودن و چون تو تایم زایمان من سر ی زایمان دگ بودن دوستشون خانوم زهرا دیده بردل و فرستادن
مامان بَبی مامان بَبی روزهای ابتدایی تولد
#زایمان طبیعی #پارت ۲
توی تجربیاتی ک میخوندم همه از ماماهمراه گفته بودن. منم ماماهمراه گرفتم. سعی کردم این هفته اخر یکم پیاده روی و ورزش کنم ولی اصلا در حد ورزش حساب نمیشد چون واقعا انقد فکرم درگیرشده بود انگار بی انگیزه شده بودم.
ب ۳۹ هفته و ۴ روز ک رسیدم ماماهمراهم معاینه تحریکیم کرد اما اصلا دهانه رحمم باز نشد کلا یک سانت بود. و واقعا ازخودم ناامیدشده بودم. به ۴۰ هفته و ۲ روز ک رسیدم ینی چهارشنبه ۱۷ تیر ماماهمراهم بهم گفته بود ساعت ۶ صبح برم پیشش ک مجدد معاینه تحریکی بکنه. ابن دفعه ک رفتم یکم معاینه‌ش شدیدتربود.بعد گف ک پیاده برم خونه و یه لیوان زعفران دم کرده غلیظ بخورم. منم همین کارو کردم و تقریبا ساعت های ۱۰ونیم صبح بود ک انقباضاتم شروع شد. اینم بگم ک من تا روز چهارشنبه هیچ درد و انقباضی نداشتم اصلا.
انقباضام ک شروع شد واقعا خوشحال شدم. ب ماماهمراهم زنگ زدم و گف ساعتای ۱ بهدازظهربرو بیمارستان ان اس تی بده. رفتم بیمارستان و معاینه کردن گفتن دوسانت ونیم بازم و باید ساعت ۷ونیم عصربرم برا بستری. چون از هفتم گذشته بود و خطرناک بود. من خونیم ک رفتم وسایلمم برده بودم ولی شیفت عوض شده بود و یه ماما معاینه کرد و گف دوسانتی و دکترگفته ک زوده تا ۴۱ هفته وقت داری.
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت سه
گف برو یچی شیرین بخور و بیا برای نوار قلب تا ب دکتر زنگ بزنم مادرم و مادرشوهرمم بعنوان همراه با خودم آورده بودم اونروز کلی خوشحال بودم و دل تو دلم نبود ولی خبر نداشتم ک چ بلاها میخواد سرم بیاد 🥲 فک میکردم زود با امپول فشار زایمان میکنم رفتم و خانومه صدا زد گف دکتر گف بستریت کنن برو لباس بگیر و بیا گرفتم و نوار قلب انجام داد و معاینه گف هنو یک سانتی ک ساعت ۱۰ و نیم بستری شدم اونجا ک رفتم دوباره معاینه انجام دادن و قرار شد تو ۶ نوبت بهم قرص زیر زبونی بدن قرصارو شروع کردن و هر دوساعتی بعد اون قرص معاینه قبل و بعداش دستگاه انقباض و نوار قلبم ب شکمم وصل بود اونا میومدن معاینه میکردن و میگفتن هنوز یک سانت راستش فراموش کردم یچیزی بگم خودمم هنوز تو هنگم صبح روزی ک میخواستم بیام بستری شوهرم بیدارم کرد خوابمو بهش تعریف کردم گفتم ک خواب دیدم میرم زایشگاه کلی اذیتم میکنن ولی اخر سز میشم هروقت اونا میومدن میگفتن دهانه یک سانت و پیشرفتی نداره نمیدونم چرا اون خواب جلو چشمم میومد میگفتم ولکن خواب بوده من اون لحظه ک نینی رو حین زایمان میزارن رو سبنه رو هزاربار تو ذهنم مرور کرده بودم و بنظرم زایمان طبیعی بهتر بود خلاصه گذشت و تا روز بعداش قرصا ادامه داشت و هر ۶ قرص رو بهم دادن ولی دریغ از درد چیزی نوار قلب هاهم خوب بود
مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 ۳ ماهگی
خب سلام من اومدم از تجربه زایمانم بگم
زایمان طبیعی:
من ۳۹ هفته ۵ روز بودم ک کم بیش درد داشتم ولی زیاد نبود
۴۰ هفته ک شدم دکترم نامه داده بود ک برم بستری شم و رفتم ک بستری بشم معاینه کرد همون ۱ سانت بودم دیگ هیچی پرستار گفت لباساتو در بیار و برو تو بخش ساعت ۸ صب رفتم تو بخش رگ گرفتن و....
شروع کردن ب امپول فشار زدن و کم کم دردام داشت زباد میشود دکترم اومد بالا سرم گفت ۲ سانته ماما همراه داشتم ولی گفت تا ۴ سانت نمیام ب دکترم گفتم ترو خدا ب مامام زنگ بزنید زنگش زدن و ساعت ۲ اومد گفت برو تو دسشویی بشین رفتم نشستم اومد شکممو ماساژ میداد و هر وقت انقباظ داشتم شکموو میگرفت بالا ک سر بچه بره تو لگن هی خلاصه این کارو تکرار کرد باز دوباره معاینه کردن همون ۲ سانت بودم کلی درد داشتم 🥺 جیغ میزدم گوخوردم 😂😂😂 من دارم میمیرم نمیتونم زایمان کنم برم سزارین کنید بعد اتاقش واقعا سرد بود کمرم خیلی درد میگرفت ب دکتره گفتم ترو خدا کمر منو گرم نگه دار دوباره بردم تو دسشویی گفتم کمرمو ماساژ بده مااساژ داد همونجا شدم ۳ سانت من میدونستم کمرم گرم بشه دهانه رحمم باز میشه چون همیشه پریود هم ک میشدم کمرم گرم میشد ساکت بود دردش دیگه بعدش گفت برو رو تخت سجده شو گفتم خیلی سردمه سجده شدم و کمرمو ماساژ داد گفت هر انقباظ ک داشتی بیا عقب دیگ تکرار کردم دکترم ساعت ۰۳:۱۰ دیقه بوو ک دکترم اومد بالا سرم و معاینه کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی
ادامه پارت بعدی
#بارداری
مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی ۳
انقد حالم بد بود ک یادم رفته بود ب ماماهمراهم بگم دارم میرم شهدا بنده خدا رفته بود امام رضا دیده بود من نیسم همسرم رف دنبالش آوردش شهدا اینم بگم ک از قبل گفته بود همه بیمارستانا میره جز شهدا ولی من یادم رفته بود زنگ زد بهم ک من قبلا گفته بودم شهدا نمیتونم بیام اگ میتونی برو فرقانی ولی نمیتونسم درد داشتم انقد ک دلم میخواس همونجا بمونم و زایمان کنم با اینکه از شهدا خوب نشنیده بودم حالا نمیدونم ب چ دلیلی ولی با ی مکافاتی گذاشتن ک بیاد بالا سرم خلاصه ک اون شب هیچ چیزی درست پیش نمی‌رفت و حالم خیلی بد بود و فقط گریه میکردم اونجاهم دوباره ازم ان اس تی گرفتن ک خیلی رو مخ بود باید تقریبا نیم ساعت میخوابیدی منم ک تا دردم میگرف دلم میخواس بپیچم ب خودم ک هی میگفتن صاف دراز بکش وگرن انقباض نمیفته نمیتونیم بستریت کنیم با ی مکافاتی تقریبا ۲۰ دیقه دراز کشیدم تا انقباضا بیفته تموم شد و ب همراهم گفتن برو کارای بستریش و بکن ساعت ۵ صبح بود کارای بستری ک تموم شد فرستادنم تو ی اتاق اومدن برا معاینه ک هنو ۳ سانت بودم ماماهمراهم گف ۴ سانت ک شدی بهم میگن میام بالا آخرین معاینه ۳ بودم
زایمان طبیعی بارداری
مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.
مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۹ ماهگی
سلام خوبید بعد یک ماه وقت کردم بیام از تجربه زایمان بگم براتون
پارت اول:
۳۶هفته و ۴روزم بود با ماما همراه هماهنگ کردم چون خیلی خیلی دیسک کمرم داشت اذیتم میکرد گفتم برم تو درمانگاه بیمارستان و با یکی از متخصص زنان ویزیت بشم بهم تاریخ بده ۳۷ هفته بیام امپول فشار بزنن برام
خب رفتم ۵ مهر بود نوبت گرفتم تا متخصص بیاد اول ماما میاد و ی ان اس تی میگیره و کارای قبل مراجعه ب پزشکو انجام میده منم دوسه روزی بود ک انقباضات زیادی داشتم ولی دیگ تحمل میکردم و میگفتم خب درد ماهه عادیه.وقتی نوار گرف گف درد داری گفتم اره کم گف کم نیستا گفتم نمیدونم دیگ عادت کردم اخه من از ۳۳ هفته انقباض داشتم
خلاصه گف ک دردات مرتبه و از روی شکم هم دیده و لمس میشه انقاباضاتت نامه داد و زنگ زد هماهنگ کرد برم زایشگاه دکتر اونجا تو اتاق عمله بیاد منم ببینه همونجا رفتم و بازم ان اس تی گرفتم و همچنان انقباضات زیادی بود ک گفتن باید بستری بشی معاینه شدم ک دوسانت باز بود دهانه و گفتن سر بچه تقریبا فیکس خلاصه زنگ زدم مامانم وسایلم اورد و بستری شدم
مامان لیانا مامان لیانا ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۷ هفته و ۱ روز معاینه شدم گف دو سانتی منم کلی ورزش و پیاده روی چیزی نمونده ک نکردم بعدش لکه بینی داشتم ترشح زیاد بعد چن روز درد خفیف داشتم با هر بار نزدیکی انقباض میگرفتم با استراحت خوب میشد ولی من میدونستم موقه درد اگ ورزش انجام بدم و برم معاینه همون روز زایمان میکنم برا همین با وجود درد رفتم معاینه ۱۸ دی بود ۵ یا ۶ بار معاینه کرد همینجا زایشگاه خودمون تز بس معاینه کرد بار شدم گف ۴ سانتی زود باید بری پیش دکترت وسایلم برداشتم قبلش دوش آب گرم گرفته بودم رفتم پیش دکترم معاینه کرد گف ۳ سانتی گف ورزش کن پله بالا پایین رفتم خونه خواهرشوهرم ک نزدیک بیمارستان تا شب ۵ سانتی شده بودم ولی دردام سرد بودن قابل تحمل بود بعد خودش ورزش با توپ بهم داد پیاده روی کردم خیلی نزدیک ۱۰ سانت بودم ولی بچم نميومد اونقدرا پایین نبودش با کلی زور بلاخره اومد بعدش خونریزی شدید داشتم و ی چی دیگ هم گف موقه زایمان گرفتم نمیدونم اسمش چیه گف اگ خونریزیت قط نشه خون میزاریم برات حتی سوند گذاشتن برام چون حالم خوب نبود ولی بعدش گف غذا بخور راه برو اگ سرگیجه اینا نداشتی مرخص میکنیم اگ داشتی بستری میمونی ۱۸ دی درد کشیدم تا ۱۹ دی صبح ساعت ۴ ونیم زایمان کردم
مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی ۴
تخت اذییت میشدم پاشدم راهرو بیمارستان و میرفتم و میومدم همه اتاقا پر بود و همه داشتن ناله میکردن با راه رفتن دردم کمتر میشد انقد پیاده روی کرده بودم ک دیگ حس کردم دردم خیلی زیاد شد رفتم دراز کشیدم رو تخت و فقط میپیچیدم ب خودم ک یهو ماماهمراهم اومد تو معاینه کردن و دیدن ۶ سانتم و من دیگ واقعا ب جنون رسیده بودم و نمیتونسم دیگ تحمل کنم دردم ک شرو میشد دلم میخواست بمیرم راحت شم ۶ سانت ک بودم ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح بود ماما گف اگ خیلی درد داری میخای بی حسی برات بزنیم رو هوا قبول کردم گفتم توروخدا بگو زودتر بیان بزنن برام مهم نبود اپیدورال یا اسپاینال فقط میخواستم اروم شم اومدن و از کمر بهم بی حسی تزریق کردن تقریبا ۲ دقیقه بعد دردام اروم شد درد داشتم ولی میتونسم تحمل کنم مث قبل شدید نبود ماما گف تا ۲ ساعت میمونه اثرش ۱ ساعتش فقط صرف حرف زدن با ماماهمراهم شد و آشنایی و برام ماساژ انجام می‌داد دردام ک شرو میشد دستم و میگرف صدای موج دریا رو میزاشت بغل گوشم ک واقعا آرامش بخش بود برام خیلی آروم میشدم گف اگ پیشرفت نکردی بلند شو ورزش کنیم اگ دیگ از ۶ سانت بیشتر نشدی مجبوریم برات امپول فشار بزنیم گفتم عیبی نداره هر کاری ک لازمه بکنیم تا اثر بی حسی نرفته کم کم ب جایی رسیده بودم ک حس دفع داشتم خیلی زیاد فقط دلم میخواست زور بزنم یکی اومد واس معاینه و در کمال ناباوری گف موقع زایمانشه فوله فوله اینو ک گف خودمم تعجب کردم ماما گف افرین خیلی خوب داری پیش میری خیلی خوبه ک با دردای خودت رفتی جلو و نیازی به آمپول فشار نداشتی
زایمان طبیعی بارداری
مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 ۱۱ ماهگی
پارت ۲
ساعت ۵ صبح بستری شدم تا ۸صبح دردام همون جور بود ن شدید میشد ن هم تایم کم میشد همون ۱۰ دقه مونده بود..ماما اومد دوباره معاینه م کرد گف ۲ سانتی..گف فایده نداره باید امپول فشار رو شروع کنیم 😬خلاصه ی دونه زد تو سرمم ،ساعتا ۱۰ دوباره معاینه کرد میگه همون ۲ 😑بازم فشار زد این دفعه دردام شدید شد و شد هر ۵ دقه..ساعت ۱۲ معاینه کرد گف ۴ سانتی و زنگ زدن ماما همراهم...،توی حینی ک اون بیاد کنار تختیم فول شد بردنش تخت زایمان ،زایمان سومش بود..صداش میومد وای چقد زور زد، زورررررها 💔بچش دنیا اومد،اینجا بود ک‌من روحیه خودمو باختم ،چون هرچی فکر میکردم نمیتونستم همچین زورایی بزنم 😭رفتم ب پرستار میگم میشه ی دقه برم شوهرمو ببینم ،رفتم بیرون تا دیدمش زدم زیر گریه ،ک من نمیتونم برو با دکتره حرف بزن بیاد سزارین کنه منو...اونم بخاطر دلداری من گف باشه ولی میدونستم ک نمیشه و هیچ راه برگشتی ندارم باید تحمل کنم😑💔
رفتم توی زِایشگاه ،ب ماما ها گفتم زنگ بزنین دکتر خودم التماسش کنم بیاد سزارین کنه من خیلی استرس دارم نمیتونم زایمان کنم اونم گف نمیشه برو تو وسط این استرسا دردامم داشت بیشتر میشد همش ،ک ماما همراهم رسید
ب حدی درد داشتم ک دلم میخاس زمینو چنگ‌بزنم ،اگ ورزشا و ماساژ کمر ماما همراهم نبود نمتونستم تحمل کنم..خلاصه از ۱۲ تا ۴ عصر ،ک‌اومدن معاینه کردن منو رسیده بود ب ۱۰‌سانت و فول بودم، اینجا بود ک ماما گف هر وق درد داشتی فقط زور بزن ،ی نفس بگیر زور بزن ،جوری ک وقتی یبوست هستی و زور میزنی اون حالتی ،هرچی توان داری زور بزن 🥲