۷ پاسخ

عجب احمقایی بودنا تازه به تو گفته داری با جونش بازی میکنی دیدن پیشرفت نداری باید میبردن سزارین دیگه

خب بقیش😓

قبلش دکترت معاینه کرده بود ببینه لگنت برای طبیعی خوبه یانه؟

خدالعنت کنه بیمارستان های دولتی آدم زجر کش میکنن خب لامصبا میبینین پیشرفت نداره چرا مادروبچه اذیت میکنین خب ببرین سزارین خدالعنتشون کنه باعث وبانی این وضعیتی،که برای ماخانمادرست میکنن

خببب 😖😖🫠

شما تعریف میکنی منو استرس گرفت

ای وای خیلی بده

سوال های مرتبط

مامان کارِن 💙 مامان کارِن 💙 ۱ ماهگی
پارت نهم زایمان طبیعی
ساعت ۶ بود ک معاینه کرد وهنوز همون ۳ سانت بودم ویگ تصمیم خودم و گرفتم نمیخاسم وایسم میخاسم برم خونه شدت دردها بیشتر شده بود یا تحمل دردم و از دست داده یودم نمیدونم حالم خیلی بد بود . ۶ونیم ک اومد معاینه کنه دیگ اجازه ندادم و با جیغ و داد گفتم نمیخام ی مامای مهربون اومد گف من تحریکی نمیکنم فقط ببنیم چن سانتی معاینه کرد و رفت بیرون دیگ ب من نگفت چن سانتی تو نگو من اون موقع ۵ سانت بودم ولی این احمق ب من نگف بلکه امیدوار شم ساعت ۶ونیم ۷ بود . ب مامانم زنگ زدم ک ب دادم برس بیا بریم دیگ نمیخام اینجا باشم گریه میکردم پشت تلفن .. مامانم سریع با دعوا و زور اومد داخل و منو ک دید مث بچه ها زار میزدم و میخاستم منو ببره میگفتم دیگ واینمیسم بریم بزا بچم بمیره (دور از جونش) میگفتم بریم یا سزارینم میکنن یا بریم دیگ نمیتونم . ماما ک مامانم و دید گف برو بیزون تورو دیده لوس شده گفتم بخدا اگ بره منم میرم ماما گف برو اصلا اینجوزی نمیتونیم ادامه بدیم گفتم خب درار این انژیوکت رو تا برم یک لحظم نمیمونم دیگ هییییچ همکاری هم باهاتون نمیکنم میخام برم خونه . واقعا میخاستم برم دیگ هیچی برام مهم نبود ببنید چ بلایی داشت سرم میومد اون تو .
مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۹ ماهگی
سلامممم ماماناااا بیایین از تجربه زایمانم براتون بگم🫠
دوشب بود سر درد و سرگیجه داشتم رو چشامم فشار بود شنبه ساعت 11 شب رفتم بیمارستان با درد پریودی خیلی کم و این ک چک بشم فشارم یکم بالا بود بعد گف موقت بستری میشی ب همسرم گفتن برو تشکیل پرونده بده بعدم منو فرستادن بالا معاینه شدم زنگ زدن ب دکترم گفتن از پریودی چهل هفته و سه روزی از تاریخت گذشته باید بستری شی و ختم بارداری در حالی ک با خساب دکترم 38 هفته و دوسه روز بودم...
تا یکشنبه تا ساعت نه و ده شب هنو ی سانت بودم با این ک از اول بهم قرص زیر زبونی میدادن با همون یه سانت دردام منظم بود اما قابل تحمل ک این انقباضات توی نوار قلبی ک میگرفتنم مشخص بود دیگ بعد اومدن یه سوند گذاشتن داخل واژن، مجاری ادراری نه هااا داخل خود واژن ک معاینه میکنن بقیشم آویزون بود بعد با سرنگ بزرگ توش چندتاااا آب مقطر ریختن و اون تو واژن باد کرد انگاری رحمو تحریک کردن تا باز بشه دیگ تا ساعتای چهار و نیم اینا همرام بود بعد اومد معاینه کرد و یهو کشیدش بیرون گف نگا سه چهار سانت باز شدی خیلی خوبه دیگ بعد شروع کرد ب زدن امپول فشار ک دردام خیلییی بیشتر شد اصلا دردام اروم نمیشد فقط ی جاهایی خیلی بیشتر میشد و زمانش هم نزدیک ب هم بود خلاصه تا صب ساعت هفت ده سانت باز شدم البته بگم ک پنج سانت ک بودم اومد معاینه کرد بعد یهو با دستش کیسه ابمو پاره کرد
از ساعت هفت صبح تا ساعت هشت فقط زور زدم بچه نیومد بیرون همکاری نکرد چون افتاده بود تو خشکی بعد هم من خسته شدم هم بیحال بچمم ضربان قلب اش افت کرد و سری بردنمون اتاق عمل سزارین کردنم🙃
مامان بَبی مامان بَبی ۱ ماهگی
#زایمان طبیعی#پارت ۳
بعد گفتم واقعا اذیتم نمیشه بستریم کنید؟ گف ک بزار مجدد ب دکتر زنگ بزنم ببینم چی میگ. دکترهم گفته بود ک مجدد دقیق معاینش کن ببین چن سانته. اومد دقیقتر معاینه کنه ک یهو زد کیسه آبمو ترکوند☹️😂 و اونجا بود ک گف قسمت نیست برگردی بیا ک بستریت کنیم.
خلاصه من با ۲ سانت بستری شدم و بردنم بلوک زایمان ک امپول فشاربزنن برام. ساعت ۹ شب من بستری شدم و امپول فشارو ک بهم زدن شاید بیست دیقه بعدش دکترشیفت اومدمعاینه کرد و گف لگنت خوبه و احتمال زیاد زودفول میشی الان تقریبا ۳ سانتی. ب یکی گف ک ب ماماهمراهش زنگ بزنید ک بیاد. ماماهمراهمم خدایی بعد یک ربع بالاسرم بود. بهم پوزیشن سجده داد و گف هرموقع انقباض داشتی بهم بگو و من انقباض ک داشتم بهش گفتم سریع اومد معاینه و اون واقعا دردناک بود چون حین انقباض اونم تحریک میکرد. گف اگ این کارو بکنم هربار دوساعت زایمانت میفته جلو پس باهام همکاری کن تا زودتر زایمان کنی. منم بااینکه تجربه اولم بود و ترسو هم بودم اما باهاش همکاری میکردم. درد ک میومد سراغم دم و بازدم میگرفتم. تو این حین ماماهمراهم کمرمو ماساژ میداد و منو برد پایبن تخت و گف بشین پاشو کن. خلاصه بگم ک من حتی اونجا ورزش زیادی نکردم ولی بخاطر ماماهمراه حرفه ای ک داشتم تندتند داشت رحمم باز میشد. بااولین پوزیشن سجده ای ک رفتم از ۳ سانت شدم ۶ سانت.
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت ششم
ماما امد گف چرا گریه میکنی عجیب بود اونکه اونقدر بداخلاق بود بامن مهربون حرف میزد انگار دلش برام سوخته بود گفتم خیلی درد دارم از درد میلرزیدم سرم فشارم تموم شده بود گف برو روتخت نوار قلب بگیرم و نمیدونم چ سرمی بهم زد ک دردام کمتر شد گف بسه دیگ خسته شدی بخواب تا فردا اونجا شاید شبا ۲،۳ ساعتی میذاشتن بخوابم همش معاینه ونوارقلب اونشب اونقدر گریه کردم ماما اومد گف بخواب گریه نکن گفتم اخرش چی میشه من دوروزه اینجام قرص و سوند و امپول فشار زدین دیگ چ میکنین بلاخره کی زایمان میکنم گف ببین تو با دهانه رحم یک سانت بستری شدی و قرصا تعصیری نداشت با سوند شدی ۳ سانت و ۳ سانت خرابیه یعنی معلوم نیس پیشرفت کنه یا ن امپول فشارم زدیم بازم همونجوره حالا فردا دکتر میاد ی امپول فشار دیگ میزنیم اگ اونم تعصیری نداشت اخرین راه دکتر کیسه آب رو پاره میکنه ک شاید دهانه رحم باز بشه ساعتای ۵ صبح دیدم ماما اومد دوباره و نوار قلب رو گوش بده گف یچی شیرین بخور همش میومد میگف نوار قلب خوب درنمیاد شکمم رو تکون میداد گفتم چرا بچم تکون نمخوره گف هیچی نیس خوابه ظربان قلبش رو ک میشنوی خوبه
مامان آیهان 🩵 مامان آیهان 🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان ۵
دیگ ۶ ب بعد غیر قابل تحمل شده بود دردام زیاد بود و معاینه شدم ۲ سانت بودم
دیگ میگفتم زنگ بزنین ب ماماهمراهم بیاد میگفتن زوده ۴ ۵ سانت بعد ولی مگه من حالیم بود کمردرد امونم و بریده بود و داد میزدم و دستشویی هم داشتم گفتم برم دستشویی گف نمیشه سوند میذارم گفتم نمیخوام پس گف نه میذارم ب زور گذاشت و واقعا سوخت دیگ گلایه هم میکردم میگف سوسولی درد نداره ک خلاصه شیفت عوض شد و دکتر اومد گف هنو ۲ سانتی کیسه ابشو بزنین کیسه ابمم و زدن و واقعا درد نداشت یهو زیرم خیس خیس شد و تمام
دوز ۵ قرصمم گرفتم ک زایشگاه ۳ بار پر شد و خالی شد و من نزاییدم ساعت ۹ شب دیگ داد میزدم ولی کسی توجهی نمی‌کرد هر ۱ دقیقه دردا میگرفت ۴۵ ثانیه و ول می‌کرد و تو همون ۱ دقیقه خوابم می‌برد و باز دوباره شروع می‌شد دیگ رفتم با هزار خواهش دستشویی و اومدم دکتر اومد ساعت ۹:۵۰دقیقه گف بخواب معاینه کنم منم التماس ک توروخدا منو ببر سزارین گف بخوای خوابیدم و بازهم دوساعت بودم گف آماده اش کنین ببرین اتاق عمل
مامان نورا مامان نورا ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بدون درد پارت ۲
تا صبح دردام هر یک ربع یبار بود و نذاشتن همراه پیشم باشه تا اینکه ساعت ۶ صبح سرم فشار بهم وصل کردن و از ساعت ۷ دردام شدید شد و ساعت ۸ و نیم دیگ ب اوج رسید و واقعا میخواستم زمین و گاز بگیرم و بی حسی میخواستم. تا اینکه دیدن تازه ۳ سانت شدم گفتن باید تا ۵ سانت صبر کنی. من اینجا اشتباه کردم و گفتم همراهم بذارید بیاد پیشم و همسرم ک اومد منو تو اون حال دید خیلیییی اذیت شد، شما این کارو نکنید. انقد دردام اذیت کننده بود داد میزدم و گریه میکردم هرچی میگفتن نفس عمیق بکش نمیشد اصن، اینجا دردام هر ۳ دیقه شده بود. البته دو سه نفر قبل من هم زایمان طبیعی بودن ولی فقط موقع زایمان اینجوری درد داشتن(میخوام بگم بدن به بدن فرق میکنه)
خلاصه ساعت ۱۰ بود ک معاینه کردن گفتن ۵ سانت کامل پر شده ب ۶ سانت هم میرسه تا بی حسی اسپاینال به کمرم زدن و ب معنای واقعی نفس راحت کشیدم دیگه دردی حس نمیکردم. بعدش پرستار کیسه آبم و ترکوند و دید بچه مدفوع کرده و ضربان قلب بچه افت کرده. معلوم بود خیلی استرس گرفتن اینجا هنوز دکترم نیومده بود و دائم با ان اس تی داشتن ضربان قلب بچه رو چک میکردن. ولی دیدن ضربانش نرمال شده و منتظر دکتر شدن. دکتر ک اومد گفت بچه ات مدفوع کرده دهانه رحمت هم ک آماده نیست ببریم سزارین؟ انگار پارچ آب یخ ریختن روم این همه درد وحشتناک طبیعی کشیدم آخرش برم سزارین؟!