تجربه زایمان من
#پارت ششم
ماما امد گف چرا گریه میکنی عجیب بود اونکه اونقدر بداخلاق بود بامن مهربون حرف میزد انگار دلش برام سوخته بود گفتم خیلی درد دارم از درد میلرزیدم سرم فشارم تموم شده بود گف برو روتخت نوار قلب بگیرم و نمیدونم چ سرمی بهم زد ک دردام کمتر شد گف بسه دیگ خسته شدی بخواب تا فردا اونجا شاید شبا ۲،۳ ساعتی میذاشتن بخوابم همش معاینه ونوارقلب اونشب اونقدر گریه کردم ماما اومد گف بخواب گریه نکن گفتم اخرش چی میشه من دوروزه اینجام قرص و سوند و امپول فشار زدین دیگ چ میکنین بلاخره کی زایمان میکنم گف ببین تو با دهانه رحم یک سانت بستری شدی و قرصا تعصیری نداشت با سوند شدی ۳ سانت و ۳ سانت خرابیه یعنی معلوم نیس پیشرفت کنه یا ن امپول فشارم زدیم بازم همونجوره حالا فردا دکتر میاد ی امپول فشار دیگ میزنیم اگ اونم تعصیری نداشت اخرین راه دکتر کیسه آب رو پاره میکنه ک شاید دهانه رحم باز بشه ساعتای ۵ صبح دیدم ماما اومد دوباره و نوار قلب رو گوش بده گف یچی شیرین بخور همش میومد میگف نوار قلب خوب درنمیاد شکمم رو تکون میداد گفتم چرا بچم تکون نمخوره گف هیچی نیس خوابه ظربان قلبش رو ک میشنوی خوبه

۸ پاسخ

وای 🤦‍♀️

منم چهل هفته و یکروزم🥲

چقد سخت

بگردممممم چقدرسختی کشیدی 😢

کدوم بیمارستان بودین

فقط بگو کدوم بیمارستان بودی منم دورش خط بکشم منم احتمالا با آمپول فشارم 🥲

چقدر سخته زایمان طبیعی 😢

الهی عزیزم.کدوم بیمارستان بودین؟

سوال های مرتبط

مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت پنجم
از ماما پرسیدم این سوند چجوریه گف این ی آبه ک دور کیسه آب میچرخه و باعث میشه کیسه آب جدا بشه از رحم و دهانه رحم باز بشه بعد یکساعت دوساعتی اومدن سوند رو درآوردن و دوباره معاینه گفتن ۲ و نیم ۳ سانت ولی اونم خراب چون بزور سوند بوده اونو ک درآوردن دردامم دوباره هیچی شد تا شب چندبار دیگ هم معاینع کردن و قرص و شیاف میذاشتن تو رحم شیفت شب اون ماما بداخلاق اومد بالاسرم و تا فردا صبح امپول فشار رو زد کم کم دیدم ی دردای شدیدی میگیره منو و فاصله شون هر ۳ دیقه بود موقع درد شکمم سفت میشد و ظربان قلب بچه میرف بالا صندلی آورد گف روش برعکس بشین از درد و ناامیدی دیگ گریه میکردم اونجا ن گوشی داشتم ن خبری از بیرون نمیذاشتن همراه هامو ببینم بدتر از اون وسط دردا میومدن معاینه میکردن و راضی نبودن دهانه رحمم از ۳ سانت بیشتر نمیشد دیگ کم آورده بودم ساعتا برام طولانی میگذشت میدیدم میان زایمان میکنن و با نینی هاشون میرن و من همچنان اینجا فقط دلم ب تکونایی بچم خوش بود تمام ترسم این بود ک چیزیش بشع
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت چهار
شب ک میشد نینی کلی تکون میخورد اینقدر تکون میخورد ک نوار قلب درست درنمیومد ماماها میگفتن تو برگه بستریت زدن علت بستری کم تکون خوردن جنین الان اینکه خیلی فعاله ک کلا از دستش کلافع شده بودن😂 میگفتن ما ماه اخر ندیدیم ی بچه اینقد تکون بخوره شانسم هرشیفت ک ماما عوض میشد خوش اخلاق بودن اونجا ی ماما بود ک خیلی بداخلاق بود و من دعادعا میکردم شیفتش ب من نخوره خلاصه معاینه ها و قرصا ادامه داشت میومدن میپرسیدن درد نداری میگفتم ن و هربار ک معاینه میکردن کلی اذیت میشدم کلا شمارش معاینه از دستم در رفته بود ۴۱ هفته شدم و خبری نبود همش میپرسیدم بعداش چی میشه کی امپول فشار میزنین گف قرصا اثر نکنه امپولو میزنیم ظهری بود ک ماما اومد گف دکتر اومده و میخواد معاینه ات کنه ی سوند میخواد جا بده تو رحمت ک اون خیلی خوبه و باعث میشه دهانه رحمت باز بشه دکتر اومد و نگم چقدر بد اخلاق و وحشی بود ب طرز خیلی بدی معاینه ام کرد و من پاهامامو ک جمع میکردم کلی دعوام میکرد و سروصدا ی سوند بود اونو کرد تو رحمم خیلییی درد داشت ماما های دیگ منو دست گرفته بودن و من از درد گریه میکردم و دکترم با بداخلاقی میگف ساکتشو و مثل ی سرم آب بود ک میرف تو رحمم ماما ک شیفت بالاسر من بود ی گوشه با دلسوزی نگام میکرد وای نگم بعد اون سوند تو رحم بود و اونا میومدن همونجوری معاینه میکردن حتی جرئت نداشتی ی اخ بگی کلی دعوات میکردن شیاف و قرص میذاشتن تو رحمم اون سوند رو ک گذاشت دیدم دل و کمرم درد اومد مثل اینکه بخوایی پریود بشی گف پاشو راه برو راه میرفتم و ورزش هارو خودم انجام میدادم
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت سه
گف برو یچی شیرین بخور و بیا برای نوار قلب تا ب دکتر زنگ بزنم مادرم و مادرشوهرمم بعنوان همراه با خودم آورده بودم اونروز کلی خوشحال بودم و دل تو دلم نبود ولی خبر نداشتم ک چ بلاها میخواد سرم بیاد 🥲 فک میکردم زود با امپول فشار زایمان میکنم رفتم و خانومه صدا زد گف دکتر گف بستریت کنن برو لباس بگیر و بیا گرفتم و نوار قلب انجام داد و معاینه گف هنو یک سانتی ک ساعت ۱۰ و نیم بستری شدم اونجا ک رفتم دوباره معاینه انجام دادن و قرار شد تو ۶ نوبت بهم قرص زیر زبونی بدن قرصارو شروع کردن و هر دوساعتی بعد اون قرص معاینه قبل و بعداش دستگاه انقباض و نوار قلبم ب شکمم وصل بود اونا میومدن معاینه میکردن و میگفتن هنوز یک سانت راستش فراموش کردم یچیزی بگم خودمم هنوز تو هنگم صبح روزی ک میخواستم بیام بستری شوهرم بیدارم کرد خوابمو بهش تعریف کردم گفتم ک خواب دیدم میرم زایشگاه کلی اذیتم میکنن ولی اخر سز میشم هروقت اونا میومدن میگفتن دهانه یک سانت و پیشرفتی نداره نمیدونم چرا اون خواب جلو چشمم میومد میگفتم ولکن خواب بوده من اون لحظه ک نینی رو حین زایمان میزارن رو سبنه رو هزاربار تو ذهنم مرور کرده بودم و بنظرم زایمان طبیعی بهتر بود خلاصه گذشت و تا روز بعداش قرصا ادامه داشت و هر ۶ قرص رو بهم دادن ولی دریغ از درد چیزی نوار قلب هاهم خوب بود
مامان نازی مامان نازی ۳ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سوم ✨

ماما دوباره اومد گف من تورو تو شیفت خودم زایمان میکنم بلندشو این ورزشارو برو من با شدت درد ورزش میکردم نفسم در نمیومد
اومد معاینه کنه بهم نگف تحریکی کرد انقد جیغ زدم گف چ خبرته ساکت باش گف دو و نیم سانت شدی گف تا سری بعدی میام ورزشات انجام بده رفت دوساعت دیگ اومد گف بخواب معاینت کنم گفتم تحریکی گف اره نزاشتم بکنه گف باشه تا دوروز دیگ اینجا میمونی
غروب شد شیفتاشون عوض شد یکی دیگ اومد گف تو امشب باید زایمان کنی بلندشو ورزش کن من با درد هم ورزش میکردم هم گریه 🥲🤌🏻دردام هر سه دقیقه شده بود خیلی بد بود
هی ورزش میکردم می‌خوابیدم دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ساعتای ۱۰ نیم بود دیگ دردام هر یدقیقه شده بود داشتم میمردم دیگ ماما اومد معاینه کنه گف چرا خیسی کیسه ابت پاره شده ! گف بلند شو ورزش کن اصلا نشین گفتم نمیتونم گف چرا !
از بس درد و استرس کشیده بودم قلبم داشت تند میزد نمی‌تونستم تکون بخورم رفت دکتر صدا کرد بعد چند دقیقه دکتر اومد معاینه کرد با یچی کیسه ابمو پاره کرد دید بله بچه مدفوع کرده گف سریع هماهنگ کنید اتاق عمل سریع گفتن بلند شو برو سرویس بیا سوند وصل کنیم اومدم سوند زدن رو ویلچر نشستم رفتیم اتاق عمل با درد هر یدقیقه رفتم اتاق عمل داشتم میمردم تا آمپول کمر بهم زدن بدنم داغ شد دیگ هیچی حس نکردم جلوم ی پرده سبز کشیدن می‌فهمیدم دارن برش میزنن ولی حس نمی‌کردم بعد ی ربع صدای گریش بلند شد اصلا باورم نمیشد ک سزارین بشم اونموقعی ک درد داشتم فقط دعا میکردم ک سز شم چون میدونستم طبیعی نمیتونم بیارم
شونه هام داشت می‌لرزید استرس داشتم ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه ۱۶ فروردین دختر ما بدنیا اومد🩷🩷🩷
بعد ی ربع اوردنم ریکاوری ده دقیقه بعدشم رفتم بخش بعد ۴۸ ساعتم مرخص شدم🫠
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان شاهان مامان شاهان ۱۲ ماهگی
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۲ ماهگی