خانوما من چهارشنبه ۴۰ هفته و ۳روز بودم دکترم بهم نامه داد رفتم بیمارستان ولس بستری شدن ساعت ۹بیمارستان بودم .نامه رو نشون ماما دادم گف برو اون طرف نوار قلب بگیر رفتم ی نیم ساعت ۴۰دقیقه نشستم خبری نشد شلوغ بود خیلی.دوباره رفتم گفتم اون سمت شلوغه من خیلی وقته نشستم.کمرم درد میکنه بچه ام ازساعت ۴و۵صبح تکون نخورده ی مامای دیگ اومد گف بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گف ۳سانت رحمت بازه و۲فینگر هستی گف بستری .خلاصه شوهرم اومد بالا کارای بستری رو انجام داد ساعت ۱ظهر لباس پوشیدم رفتم بخش زایمان سرم برام وصل کردن ساعت دونیم اینا بهم آمپول زور زدن ساعت ۳کیسه آبمو پاره کردن دردام شروع شد مخصوصا کمرم ساعت ۴ برام پمب درد برام زدن ی کم آروم شدم ساعت ۵ دکترم اومد گف فول فول شدی بردنم واس زایمان ساعت ۵ربع نی نی بغلم بود .ولی زایمان طبیعی خیلی بهتره از سزارین واقعا این لحظات خوب را برای تک تکتون آرزو دارم عزیزانم

۱۳ پاسخ

واسه اینکه زایمان راحتی داشته باشین از ۳۶ هفته به بعد ورزش های اسکات .پیاده رویی .ماساژ پرینه با روغن بادام شیرین و ماساژ کمر و لگن با روغن زیتون یا بابونه
خوردن آب کافی و با تجویز دکترتون شیاف گل مغربی اینو باید دکتر بنویسه
و صد البته رابطه هر دو شب درمیان برای باز شدن دهانه رحم خوردن خرما و آناناس

خیلی عالی بود واقعااا😍
بعضیا میپرسی ازشون زایمان طبیعی چطوره تورو یجوری میترسونن میگی خدایا غلط کردم

از چند هفتگی پیاده روی شروع کردی؟

خدا خیرت بده چیزای خوب گفتی یزره از ترسم رفت

میشه ازدردای طبیعی بگی واینکه طبیعی آوردن چجوریه من اصلاهیچ اطلاعی ندارم اگ راهنمایی کنی ممنون میشم

۳ سانت باز بودین درد نداشتین؟؟

مبارکه عزیزم
کدوم بیمارستان بودی

عزیزممم
نامدار باشه😍😍
قبلش برای طبیعی کاری انجام داده بودی؟

اما ماهایی که نمیتونیم طبیعی زایمان کنیم خیلی گناه داریم🥲

پمپ درد واسه طبیعیم میزنن؟ خودمون باید بگیریم یا خودشون تشخیص میدن بزنن یا ن

فقط یه سوال
تو هفته من درد واژن نداشتی
من اصلا فک مکنم الان بچه میادددد انقد پایین میزنه
دکتر بهم گفت سرش خیلی پایینه

شما این علائم رو داشتید؟

خداروشکر عزیزم راحت زایمان کردی دعا کن منم زایمانم طبیعی باشه و راحت بچمم سلامت بغل کنم❤️❤️❤️

خداروشکر

سوال های مرتبط

مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۷ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان کیان مامان کیان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲:
بستری شدم بهم لباس دادن رگ گرفتن سرم وصل کردن گفتن راه برو منم راه میرفتم دسشویی میرفتم تا ساعت ۹ونیم اومدن بهم دستگاه امپول فشار وصل کردن از ساعت ده دردام شروع شد😑😑نمیدونم امپول فشار رو چند قطره تنظیم کردن که انقد دردام زود شدید شد تا ساعت ۱۱فقط داد زدم هر دو دیقه شده بود اومد معاینه کردم گف خوبه نفس بکش جیغ نکش موقع درد تندتند بشمر بجای داد زدن دیگه نمیتونستم تحمل کنم حس زور داشتم نیم ساعت بعدش اومد با یه چیز پلاستیکی گف کیسه اب باید پاره کنم معاینه کرد گف نه بریم رو صندلی معاینه بلند شدم رفتیم بطرف اتاق زایمان چند تا صندلی بود کمکم کردن رفتم بالا سرم همچنان بهم وصل بود امپول فشارم ک توش ریخته بودن دیگ تند تر میومد گف زور بزن حالا من با تموم جونم زور میزدم جیغ میکشیدم کیسه اب پاره کردن یه اب گرم خیلی زیاد ازم ریخت بیرون گف خب زور بزن بازم با چند تا زور سر بچه اومد بیرون مثل ماهی لیز خورد اومد بیرون وقتی دیدمش گریم بند نمیومد فقط قربون صدقش رفتم😭😭بردنش رو تخت تمیزش کردن واکسن زدن بهش لباس تنش کردن به منم گفتم سرفه کن جفتم بیاد سرفه کردنم جفتم اومد بیرون واقعا چه خداییه بچه اونقدی جفت به این بزرگی چجوری باهم تو شکمم جا شدن بچه رو بردن پیش باباش منم سوار ویلچر کردن اوردنم تو بخشامیدوارم همتون بسلامتی زایمان کنین.