تجربه زایمان من
#پارت پنجم
از ماما پرسیدم این سوند چجوریه گف این ی آبه ک دور کیسه آب میچرخه و باعث میشه کیسه آب جدا بشه از رحم و دهانه رحم باز بشه بعد یکساعت دوساعتی اومدن سوند رو درآوردن و دوباره معاینه گفتن ۲ و نیم ۳ سانت ولی اونم خراب چون بزور سوند بوده اونو ک درآوردن دردامم دوباره هیچی شد تا شب چندبار دیگ هم معاینع کردن و قرص و شیاف میذاشتن تو رحم شیفت شب اون ماما بداخلاق اومد بالاسرم و تا فردا صبح امپول فشار رو زد کم کم دیدم ی دردای شدیدی میگیره منو و فاصله شون هر ۳ دیقه بود موقع درد شکمم سفت میشد و ظربان قلب بچه میرف بالا صندلی آورد گف روش برعکس بشین از درد و ناامیدی دیگ گریه میکردم اونجا ن گوشی داشتم ن خبری از بیرون نمیذاشتن همراه هامو ببینم بدتر از اون وسط دردا میومدن معاینه میکردن و راضی نبودن دهانه رحمم از ۳ سانت بیشتر نمیشد دیگ کم آورده بودم ساعتا برام طولانی میگذشت میدیدم میان زایمان میکنن و با نینی هاشون میرن و من همچنان اینجا فقط دلم ب تکونایی بچم خوش بود تمام ترسم این بود ک چیزیش بشع

۱۳ پاسخ

متاسفانه من چون موقع درد رو اعصابمم تاثیرمیذاره. احتمال اینکه ماماهای بدرفتارو بداخلاقو بزنم خیلی زیاده 😑🤦🏼

........

الهی چقدر سخت بوده

بقیه دیگه نداره همین بود

چه سخت😵‍💫

نگووو که اینهمه درد کشیدی آخر هم سزارین شدی؟😿😿 این فوبیای جدید منه درد هردوشو بکشم

وای خدا کنه من زود زایمان کنم
من همش منتظر دردم که هیچی نمیاد سراغم 😐
شنبه معاینه تحریکی انجام داد برام دکتر تا دو سه روز لکه بینی داشتم که قطع شد پیاده روی هم شروع کردم تمام درد منظم بیاد سراغم مثل شما نرسم به چهل و یک دیگه 🥴

وای چقدر سخت بوده برات عزیزم 🤦‍♀️🤦‍♀️

ادامش

کدوم بیمارستان بودین دکترتون کی بود؟

کدوم بیمارستان زایمان کردین

خدا لعنتشون کنه نمیدونم چرا این جور بداخلاق هایی ماما یادکتر میشن

زود زود بزار عزیزم

سوال های مرتبط

مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت ششم
ماما امد گف چرا گریه میکنی عجیب بود اونکه اونقدر بداخلاق بود بامن مهربون حرف میزد انگار دلش برام سوخته بود گفتم خیلی درد دارم از درد میلرزیدم سرم فشارم تموم شده بود گف برو روتخت نوار قلب بگیرم و نمیدونم چ سرمی بهم زد ک دردام کمتر شد گف بسه دیگ خسته شدی بخواب تا فردا اونجا شاید شبا ۲،۳ ساعتی میذاشتن بخوابم همش معاینه ونوارقلب اونشب اونقدر گریه کردم ماما اومد گف بخواب گریه نکن گفتم اخرش چی میشه من دوروزه اینجام قرص و سوند و امپول فشار زدین دیگ چ میکنین بلاخره کی زایمان میکنم گف ببین تو با دهانه رحم یک سانت بستری شدی و قرصا تعصیری نداشت با سوند شدی ۳ سانت و ۳ سانت خرابیه یعنی معلوم نیس پیشرفت کنه یا ن امپول فشارم زدیم بازم همونجوره حالا فردا دکتر میاد ی امپول فشار دیگ میزنیم اگ اونم تعصیری نداشت اخرین راه دکتر کیسه آب رو پاره میکنه ک شاید دهانه رحم باز بشه ساعتای ۵ صبح دیدم ماما اومد دوباره و نوار قلب رو گوش بده گف یچی شیرین بخور همش میومد میگف نوار قلب خوب درنمیاد شکمم رو تکون میداد گفتم چرا بچم تکون نمخوره گف هیچی نیس خوابه ظربان قلبش رو ک میشنوی خوبه
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت چهار
شب ک میشد نینی کلی تکون میخورد اینقدر تکون میخورد ک نوار قلب درست درنمیومد ماماها میگفتن تو برگه بستریت زدن علت بستری کم تکون خوردن جنین الان اینکه خیلی فعاله ک کلا از دستش کلافع شده بودن😂 میگفتن ما ماه اخر ندیدیم ی بچه اینقد تکون بخوره شانسم هرشیفت ک ماما عوض میشد خوش اخلاق بودن اونجا ی ماما بود ک خیلی بداخلاق بود و من دعادعا میکردم شیفتش ب من نخوره خلاصه معاینه ها و قرصا ادامه داشت میومدن میپرسیدن درد نداری میگفتم ن و هربار ک معاینه میکردن کلی اذیت میشدم کلا شمارش معاینه از دستم در رفته بود ۴۱ هفته شدم و خبری نبود همش میپرسیدم بعداش چی میشه کی امپول فشار میزنین گف قرصا اثر نکنه امپولو میزنیم ظهری بود ک ماما اومد گف دکتر اومده و میخواد معاینه ات کنه ی سوند میخواد جا بده تو رحمت ک اون خیلی خوبه و باعث میشه دهانه رحمت باز بشه دکتر اومد و نگم چقدر بد اخلاق و وحشی بود ب طرز خیلی بدی معاینه ام کرد و من پاهامامو ک جمع میکردم کلی دعوام میکرد و سروصدا ی سوند بود اونو کرد تو رحمم خیلییی درد داشت ماما های دیگ منو دست گرفته بودن و من از درد گریه میکردم و دکترم با بداخلاقی میگف ساکتشو و مثل ی سرم آب بود ک میرف تو رحمم ماما ک شیفت بالاسر من بود ی گوشه با دلسوزی نگام میکرد وای نگم بعد اون سوند تو رحم بود و اونا میومدن همونجوری معاینه میکردن حتی جرئت نداشتی ی اخ بگی کلی دعوات میکردن شیاف و قرص میذاشتن تو رحمم اون سوند رو ک گذاشت دیدم دل و کمرم درد اومد مثل اینکه بخوایی پریود بشی گف پاشو راه برو راه میرفتم و ورزش هارو خودم انجام میدادم
مامان آرتام 🥰 مامان آرتام 🥰 ۹ ماهگی
پارت دو
تا شب همش درد ها بیشتر میشد آخر شب یه قرص بهم داد گذاشتم زیر زبونم یه ساعت آروم شدم باز دردام شروع شدن بدتر از قبل ساعت پنج صبح یه تیکه خون ازم اومد حالت لخته که میگفتن شوک زایمانه دهانه رحم هنوز شده بود یه سانت و نیم یه عالمه آناناس خوردم برای باز شدن دهانه رحم حتی بچه هم اومده بود پایین ولی دهانه باز نمیشد دیگ ساعت هفت صبح یه ماما اومد گفت باهام همکاری کن من کیسه ابت رو پاره کنم شبش اون ماماهای دیگ هر کار کردن نتونستن پاره کنن شده بودم دو سانت دیگ اول بهم آمپول فشار توی سرم زدن بعد یه ساعت اومد با یه سوزن کیسه آب رو پاره کرد همه جا پر از آب و کمی خون شده بود کمی شکمم خالی شد همون موقع رفت پایین دیگ باز معاینه تحریکی کرد بزور شدم سه سانت دیگ از درد شدید و بیخوابی اینا زدم زیر گریه که بهم ایپدورال بزنن میگفتن باید برسی چهار سانت تا ایپدورال بزنیم از بس درد داشتم دکترم دلش سوخت بهم زد با همون سه سانت بعد یه خانمه اونجا بود دهانه رحمش هشت سانت بود خیلی راحت اصلا انگار نه انگار بعدش نه سانت شد ایپدورال زد بعد ایپدورالی که بهم زدن گفت یه ساعت استراحت کن موقع زایمان بتونی زور بزنی
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۶ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم