سوال های مرتبط

مامان مامان بچه هام 🩵🩷 مامان مامان بچه هام 🩵🩷 ۱۴ ماهگی
:پارت 3زایمان طبیعی
رفتم داخل بخش اومدن معاینه کردن دیدن اصلا دهانه رحمم باز نشده سر بچه ام تو لگن نیومده دیگه من رفتم دسشویی اومدم بیرون یهو یه عالمه آب داغ ازم اومد که کیسه آبم خودش پاره شد بهم قرص فشار داد خوردم توپ آوردن رفتم روش ورزش کردم دردام تازه شروع شد اما باز قابل تحمل بود
روتین دومو دادن دوباره معاینه کردن بسته بودم بعد یهو دردام زیاد شد حالم اصلا دیگه خوب نبود اومدن بهم سوند فشار ب واژنم وصل کردن بعد چند دیقه ترکید خونریزی کردم دراومد بعد دوباره معاینه کردن دیدن دهانه رحمم شده یک سانت بعد از ورزش کردن رو توپ شد ۳سانت دیگه به ۳سانت ک رسید دردای اصلی زایمانم تازه شروع شد و رفتم تو فاز زایمان هیچ موقع فکر نمیکردم درد انقباضات اینقد میتونه زیاد باشه و درد اور دردام اینقد زیاد بود که چسبیده بودم ب میله های تخت داد میزدم گریه میکردم حالم اصلا خوب نبود میگرفت دستامو گاز میزدم از درد بعد یهو ول میکرد خوابم میبرد یک دیقه دوباره ادامه داشت …..
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
اینم‌ تجربه زایمان طبیعی من

من ۳۸ هفته معاینه شودم ۲ سانت باز شده بودم خیلی پیاده روی ورزش میکردم دیگه امدم خونه درد های پریودی داشتم از اول ماه ۹
کم کم ترشح های موکوسی هم شروع شد ک میگفت روند زایمان ولی خبری نبود شبا درد داشتم تا صبح باز صبح ها درد هام غیب میشود تا اینکه شودم ۳۹ هفته ۲ شب بود درد های ریزی داشتم و حس فشار ت لگنم ترشح موکوسی هم داشتم دیگه رفتم بیمارستان ۲ نیم سانت شده بودم سر بچه هم خیلی امده پایین رحم قشنگ نرم شده بود بستری کردن مستقیم بردنم اتاق زایمان با دستگاه درد هام چک کردن گفتن احتمالا تا صبح زایمان میکنی منم ترسیده بودم استرس داشتم خیلی حالم بد شده بود هی امدن درد هام چک کردن رفتن تا ساعت ۶ صبح ک امدن دوباره معاینه کردن همون بودم درد هام کمتر شده بود دکتر گفت ترخیص نمیشی میری توی بخش هی میایم چکت میکنیم خیلی گفتم من با رضایت شخصی میرم ولی گفتن ن رفتم توی بخش امدن گفتن باید ورزش کنی تا زودتر بشه روندت گفتم خوب امپول فشار وصل کنید گفتن تا ۴۰ هفته کامل ما وصل نمیکنیم 😐😐

بقیه پارت بعد
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۹ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۱۴ ماهگی
پارت 2
بردنم بالا دیگه کم کم درد هام بیشتر میشد منم فقط نفس عمیق می کشیدم
ساعت10شد امدن دوباره معاینه کردن گفتن خیلی خوب پیشرفت کردی پنج سانت هستی رنگ زدم دکترم گفتم پنج سانتم کیو میفرستی گفت هنوز کسی رو پیدا نکردم همه رفتن مسافرت بزار ببینم چیکار میکنم اونجا نمیدونم جمعه بود یا چی دانشجو ها نیومدن واسه معاینه منم فقط از دانشجوها میترسیدم بقیه شون هم اخلاقشون خوب بود باهام ساعت11 شد دردهام بیشتر میشد هیچکس نبود معاینه اینا بکنه خودم گفتم بیاین معاینه کنید امدن معاینه کردن گفتن خوب پیشرفت کردی 7سانت هستی دیگه دیدم از دکترم هم خبری نشد زنگ زدم گفتم دیگه ماما نمیخوام نفرست 7سانتم دیگه ماما به چه دردم میخوره گفت نه دیگه از ماما گذشته بازم تورو به همکارام میگم بهت رسیدگی کنن دیگه دیدم ماما هم ندارم درخواست بی دردی کردم یه دونه کپسول اوردن گاز بی حسی بود چی بود موقعه درد یه بار فقط گذاشت دهنم به دستم هم سرم وصل بودم نپرسیدم دیگه سرم واسه چی بود یکیو گذاشته بودن اونجا یکسره موند پیشم سرم رو تنظیم میکرد گفت بیا بیشین رو توپ بالا پایین بپر یکم رو توپ بود که دکترا امدن بقیه پارت بعدی