پارت نهم زایمان طبیعی
ساعت ۶ بود ک معاینه کرد وهنوز همون ۳ سانت بودم ویگ تصمیم خودم و گرفتم نمیخاسم وایسم میخاسم برم خونه شدت دردها بیشتر شده بود یا تحمل دردم و از دست داده یودم نمیدونم حالم خیلی بد بود . ۶ونیم ک اومد معاینه کنه دیگ اجازه ندادم و با جیغ و داد گفتم نمیخام ی مامای مهربون اومد گف من تحریکی نمیکنم فقط ببنیم چن سانتی معاینه کرد و رفت بیرون دیگ ب من نگفت چن سانتی تو نگو من اون موقع ۵ سانت بودم ولی این احمق ب من نگف بلکه امیدوار شم ساعت ۶ونیم ۷ بود . ب مامانم زنگ زدم ک ب دادم برس بیا بریم دیگ نمیخام اینجا باشم گریه میکردم پشت تلفن .. مامانم سریع با دعوا و زور اومد داخل و منو ک دید مث بچه ها زار میزدم و میخاستم منو ببره میگفتم دیگ واینمیسم بریم بزا بچم بمیره (دور از جونش) میگفتم بریم یا سزارینم میکنن یا بریم دیگ نمیتونم . ماما ک مامانم و دید گف برو بیزون تورو دیده لوس شده گفتم بخدا اگ بره منم میرم ماما گف برو اصلا اینجوزی نمیتونیم ادامه بدیم گفتم خب درار این انژیوکت رو تا برم یک لحظم نمیمونم دیگ هییییچ همکاری هم باهاتون نمیکنم میخام برم خونه . واقعا میخاستم برم دیگ هیچی برام مهم نبود ببنید چ بلایی داشت سرم میومد اون تو .

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان آیهان 🩵 مامان آیهان 🩵 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان ۵
دیگ ۶ ب بعد غیر قابل تحمل شده بود دردام زیاد بود و معاینه شدم ۲ سانت بودم
دیگ میگفتم زنگ بزنین ب ماماهمراهم بیاد میگفتن زوده ۴ ۵ سانت بعد ولی مگه من حالیم بود کمردرد امونم و بریده بود و داد میزدم و دستشویی هم داشتم گفتم برم دستشویی گف نمیشه سوند میذارم گفتم نمیخوام پس گف نه میذارم ب زور گذاشت و واقعا سوخت دیگ گلایه هم میکردم میگف سوسولی درد نداره ک خلاصه شیفت عوض شد و دکتر اومد گف هنو ۲ سانتی کیسه ابشو بزنین کیسه ابمم و زدن و واقعا درد نداشت یهو زیرم خیس خیس شد و تمام
دوز ۵ قرصمم گرفتم ک زایشگاه ۳ بار پر شد و خالی شد و من نزاییدم ساعت ۹ شب دیگ داد میزدم ولی کسی توجهی نمی‌کرد هر ۱ دقیقه دردا میگرفت ۴۵ ثانیه و ول می‌کرد و تو همون ۱ دقیقه خوابم می‌برد و باز دوباره شروع می‌شد دیگ رفتم با هزار خواهش دستشویی و اومدم دکتر اومد ساعت ۹:۵۰دقیقه گف بخواب معاینه کنم منم التماس ک توروخدا منو ببر سزارین گف بخوای خوابیدم و بازهم دوساعت بودم گف آماده اش کنین ببرین اتاق عمل
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۶ ماهگی
پارت ۲ _زایمان طبیعی

دیگ اوردن دستگاه ان اس تی وصل کردن برا ضربان قلب جنین دیگ ساعت نزدیک سحر یود و ماماها رفتن برا سحری دیگ تا سحری کردن و اومدن و اینا شد ساعت ۴ ک ماماها جا ب جا شدن و چن تا ماما جدید اومدن دیگ ماما جدید اومد بالا سرم معاینه تحریکی انجام داد و خب درد ناک تر از معاینه ساده بود گف ۳ سانتی ساعتای ۴ ونیم زنگ بزن ماماهمراهت بیاد دیگ دستگاه و ازم جدا کرد و گف پاشو ورزش کن
دیگ از تخت اومدم پایین و شرو کردم ورزشایی ک ماماهمراهم بهم داده بود و شروع کردم اونجا هیچ کس بجز من ورزش نمیکرد همه داشتن رو تخت درد میکشیدن 😑تخت بعلیمم ک یجوری ناله میکرد ک من گرخیده بودم ۵ سانت بود اومدن براش اپیدورال زدن ولی بازم ناله میکرد و تا زمان فول شدنش کلی طول کشید دیگ ساعت ۴ونیم شد گفتم ب همسرم بگن زنگ بزنه ماماهمراهم بیاد و تا زمانی ک ماماهمراهم اومد من ورزش کردم و با تنفس دردامو مدیریت کردم و همش منتظر بودم ماماهمراهم سریع بیاد پیشم چون دردام بیشتر شده بودن و دیگ داشتم میترسیدم ک نکنه فول بشم و ماماهمراهم نرسه😬 دیگ ساعتای ۶ صبح شده بود و دکتر اومد تو زایشگاه همه رو چک میکرد و ب من ک رسید ب همون مامایی ک معاینه تحریکی برام انجام دادع بود گف براش امپول فشار تزریق کنین ک من ی لحظه ترسیدم ک خداروشکر ماماعه نجاتم داد و گف دردای خودش خوبه و دکترم گف پس نیازس نیس همون لحظه ماماهمراهم اومد ولی اون ماما همراهی ک باهاش قرارداد بسته بودم نبودن ماماهمراهم خانوم عادله حسینی بودن و چون تو تایم زایمان من سر ی زایمان دگ بودن دوستشون خانوم زهرا دیده بردل و فرستادن
مامان آرسام🩵وآیلین💜 مامان آرسام🩵وآیلین💜 ۱۶ ماهگی
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت چهارم*

آل خانی دوباره اومد گف پاشو معاینت کنم ببینم چند سانتی خانوم دکتر گفته هر اقدامی لازم براش انجام بدین حتی بی دردی اذییت نشه گفتم ن من بی دردی نمیخام گف چرا گفتم شنیدم عوارض داره گف ن حالا خانوم فلانی متخصص بی دردی هستن میان باهاتون حرف میزنن صداش زد اومد گفت ن عزیزم عوارض نداره من ب کمرت نمیزنم ب انژوکتت میزنم ی حالت گیجی و منگی بهت دست میده نگران عوارضش نباش چون نداره گفتم فعلا ک میتونم تحمل کنم نمیخام گف باشه ، آل هانی اومد گف دوباره معاینه گفتم ن دیگ گف برو اول دسشویی بیا گفتم ندارم گف باشه حالا تو برو رفتم یرمم ب دستگاه بود گف باهم دستگاه بکش برو داخل ب ی بدبختی رفتم و اومدم دستگاه ارور میداد اونم غرغر میکرد خراب شد ای مریضا هروقت میرن دسشویی میان دستگاه خراب میکنن گفتم من ک گفتم ندارم تو گفتی برو گف برو رو تخت معاینت کنم گفتم وااای باز دوباره گف اره مخام کیسه آبت بزنم تا دردات پر زور تر بشه بی دردی باهات شروع کنیم زایمان کنی زودتر دیگ،اصلا براش مهم نبود میگفتی مثلا ن الان معاینه نکن تازه معاینه کردی هروقت دوست داشت میومد ی دستی میکرد داخل هی تحریک میکرد بدتر
خلاصه کیسه آبم زد دردا گف بگیر ک اومد تو چهارسانت کیسم زد من تا 4سانت هیچ دردی نداشتم ، داشتم ولی خیلی کم بود قابل تحمل اصلا درد حساب نمیشد در برابر این دردا گف نوار قلب میخام بگیرم گفتم ن نمیتونم رو تخت تحمل کنم گف ن نمیتونب بیای پایین دردا میگرفت تندتند ول میکرد من ناله میکردم با تنفس هعی کنترل میکردم دیگ طاقت نیاوردم گفتم بیا بی دردی بزن زنگ زدن ب ماماهمرام گفتن بیا مخایم بی دردی بزنیم گف من مادرم حالش بده نمیتونم زنگ بزنین ب مرکز ینفر دیگ بفرستن زنگ زدن سریع ینفر دیگ اومد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو

سرم ک بهم وصل کرد ساعت هشت شب با دهانه رحم دو سه سانت بود تا یک شب درد نداشتم و چارسانت بودم وهی میومدن معاینه میکردن ماما خیلی بد اخلاق بود اومد و کیسه مو زد گفت خانوم میخای بزای یا میخای بمونی اینجا کیسه رو ک زد دردام شروع شد چن دقیقه یه بار بود تا رسید ب یه دقیقه جوری جیغ میزدم ک نگو اومدن گاز بهم دادن گفتم اپیدورال گفتن نداریم ولی دروغ میگفتن کثافتا گاز بی فایده بود دردام جوری بود ک دیگ یسره شد قبلش ک کیسه روزدن گفتن پنج سانت خوبی. دردام یه ساعت بعد یه سره شدن دیگ داشتم جون میدادم فقط میخواستم راحت شم هرچی جیغ میزدم کسی نیومد منم رفتم بیرون با سرم گفتم بیهوشم کنین راحتم کنین هی گفتن خانوم چ خبره فلان بیسار خون برگشت از سرمم ماما اومد سرم کند گفت تو اصن نمیخاد زایمان کنی کثافت بعد گفت یه معاینش بکن نکنه فوله معاینه کرد گفت آره فوله برو رو تخت بازم خدارو شکر ماما سگه رفت یکی دیگ اومد اون بهتر بود دیگ مراحل زور زدن اینا ده دقیقه بعدم بچه اومد ساعت چار صبح
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت ششم
از حموم ک اومدم یادم افتاد همسرم امروز رفته بود ارایشگاه گفتم پس منم یه اصلاح کنم صورتمو دیگ سر و صورتمو تر تمیز کردم ک یهو کمرم درد گرف دردام شدید شد به مامانم گفتم گف بریم بیمارستان ان اس تی بده پس زنگ زدم شوهرم اومد دنبالمون و رفتیم رسیدم زایشگاه ماما گف برو ابمیوه دوتا بخور تیم ساعت راه برو بعد بیا منم رفتم تو حیاط ک قدم بزنم ولی ده دیقه بیشتر نتونستم درد زیر شکم‌گرفتم‌ رفتم زایشگاه گفتم نمیتونم درد دارم اومد دستگاه رو وصل کرد گف انقباض نداری ولی ضربان قلب بچه تندع باید معاینه بشی گفتم نه من طبیعی ک نیستم هی منو معاینه کنید یه بار معاینه شدم باز بوده دهانه رحمم الان دلیلی نداره دوباره معاینه بشم انگار بهش برخورد اخم کرد و رفت دکترم اون لحظع اتاق عمل بود زنگ زد دکترم شرایط و گفت اونم گف بستریش کنید یه ساعت دیگ میام عملش میکنم از اونجا بود ک استرسم شروع شد مامانم کلی باهام حرف زد ک ارومم کنه ولی بغض گلومو‌گرفته بود دردهای زایمانم از طرفی مامانم دید اروم نمیشم رفت یواشکی شوهرمو اورد تو اتاق تو زایشگاه😂🤦‍♀️شوهرم‌کلی باهام حرف زد دیگ ماما اومد ک انژوکت و وصل کنه و ازمایش بگیره
مامان بهترین پسر 💙 مامان بهترین پسر 💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت یازدهم زایمان طبیعی
دیگ یکمی بعد دکتر رسید‌ و مامانم رفت بیرون ب دکتر گبتم بی حسی میخام دکتر گف باشه برام بی حسی نیاوردن ک مدل مسکن قوی اوردن مث مخدر کلا سرخوشم کرد بی حس نشدم ولی کلا سرخوش شدم انگار تو فضا بودم معاینه ها همچنان خیلییییی درد داشت درد میکشیدم ولی غیر تحمل نبود دیگ . دیگ کلا رد داده بودم از دستشون خیلیی غصه دار بودم روی تخت زایمان پر از جیش و خون و اب کیسه ای بود اصلا اتاق ویران شده بود نمیدونم بعد اون چقد گذشت و چطوری شد دیگ فقط یادمه اصلا ورزش نمیکردم . دکترمم هر نیم ساعت معاینه میکرد و میگف خوبه دیگ یهویی دکتر گف بزار خانوم امیری مامای همراهت کمکت کنه ۷ سانتی چیزی نموندا بچه بیاد سرشو میبینم فقط همکاری کن گفتم چیکا کنم گف همزمان ک دردت میاد زور بزن همزمان درد شروع میشد دستشو میکرد داخل و دهانه رحم و باز میکرد منم دست دکتر وفشار میدادم و زور میزدم محکم تر بیشتر زودباش نمیدونم چند بار تکرار شد ک زووور زدم و زدم زدم و زدم یهویب دیدم چندین نفر رو سرمن چند تا ماما گفتم مخای برش بدی بی حسی بزن دکتر بی حسی و زدن و ی سوزن بود بعد دیگ برش و حس نکردم یهویی دوباره زور زور و یهویی حس کردم ی چیزی مث ماهی اومد بیرون . بچم ب دنیا اومد بغلم دادنش تو هذیان بی حسی بودم همس بلند میگفتم خدایا شکرت و و و
همچنان پاها باز چند تا ماما سرشون تو پا😅
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان نفس مامان نفس روزهای ابتدایی تولد
دردام طاقت فرسا بود و جیغ و داد میزدم درد توصیف نشدنی بود ب خصوص وقتی ب طرف چپ خابیدم دخترم درس تو کانال قرار گرفت و خیلی تکون میخورد و دردا دیگ پشت سر هم بودن و از درد ب گریه افتاده بودم ،ک ماما اومد و معاینم کرد گف چهار فینگری و سر بچه پایینه و گف میرم یکم بعد میام ک بعد ی پنج دقیقع سر بچه رو درس تو واژنم حس کردم و کسی تو اتاق نبود داد زدم ک بچه داره میاد با عجله اومد و گف غیر ممکنه ب این زودی فول باز شی بعد معاینه کرد و گف داری زایمان میکنی دختر زور بدع و من و راهنمایی کرد و من با تمون وجودم زور زدم ک پرستارا دسپاچه شدن و تا ست زایمان اماده کردن دخترم ب هم داشت میومد و من زور میزدم و پرستارا هم نرسیدن بیحسی و پارع کنن واژنمو دخترم منو پاره کرد و سر اومد بیرون و ماما گف با ی فشار دیگ میاد و ی فشار دادم و تمام دخترم ب دنیا اومد بهترین لحظه زندگیم بود گذاشتن بغلم و گرمیشو خس کردم و از خوشحالی گریه میکردم فقط بردش از پیشم بعدش جفت هم ب اسونی دراوردن و تموم
ولی من ی بد شانسی اوردم