پارت یازدهم زایمان طبیعی
دیگ یکمی بعد دکتر رسید‌ و مامانم رفت بیرون ب دکتر گبتم بی حسی میخام دکتر گف باشه برام بی حسی نیاوردن ک مدل مسکن قوی اوردن مث مخدر کلا سرخوشم کرد بی حس نشدم ولی کلا سرخوش شدم انگار تو فضا بودم معاینه ها همچنان خیلییییی درد داشت درد میکشیدم ولی غیر تحمل نبود دیگ . دیگ کلا رد داده بودم از دستشون خیلیی غصه دار بودم روی تخت زایمان پر از جیش و خون و اب کیسه ای بود اصلا اتاق ویران شده بود نمیدونم بعد اون چقد گذشت و چطوری شد دیگ فقط یادمه اصلا ورزش نمیکردم . دکترمم هر نیم ساعت معاینه میکرد و میگف خوبه دیگ یهویی دکتر گف بزار خانوم امیری مامای همراهت کمکت کنه ۷ سانتی چیزی نموندا بچه بیاد سرشو میبینم فقط همکاری کن گفتم چیکا کنم گف همزمان ک دردت میاد زور بزن همزمان درد شروع میشد دستشو میکرد داخل و دهانه رحم و باز میکرد منم دست دکتر وفشار میدادم و زور میزدم محکم تر بیشتر زودباش نمیدونم چند بار تکرار شد ک زووور زدم و زدم زدم و زدم یهویب دیدم چندین نفر رو سرمن چند تا ماما گفتم مخای برش بدی بی حسی بزن دکتر بی حسی و زدن و ی سوزن بود بعد دیگ برش و حس نکردم یهویی دوباره زور زور و یهویی حس کردم ی چیزی مث ماهی اومد بیرون . بچم ب دنیا اومد بغلم دادنش تو هذیان بی حسی بودم همس بلند میگفتم خدایا شکرت و و و
همچنان پاها باز چند تا ماما سرشون تو پا😅

۴ پاسخ

واااای گریم گرفت خوودا این زور های آخری و این داد زدن خدایا شکرت منم دقیقا اینطور میگفتم

لگنت خوب نبود ؟؟؟

وای خدا
خدا آسون کنه برای ما

وای زایمان منم مثه تو بود ۲۰ ساعت درد کشیدم ولی ماما همراهم و ماماهای بیمارستان واقعا خیلی خوش اخلاق و خوب بودن. تا موقع زایمانمم مامانم پیشم بود تو اتاق زایمان. با اینکه بیمارستان دولتی رفته بودم.

سوال های مرتبط

مامان اسنا مامان اسنا ۱۶ ماهگی
پارت ۲

ععی میومدن معاینه میکردن میگفتن رحمت آماده نیس و رفتند سه چهار ساعت من درد میکشیدم ولی نمیومدن معاینه کنن ععی دردام شدید تر میشد یهو جیغ کشیدم گفتم یکی ب دادم برسه چون یک چیز دایره شکل از رحم اومد بیرون منم فک کردم بچس و زدم زیر گریه فک کردم سر بچه اومده بیرون و بچه خفه شده یک پرستار اومد نگاه کرد و با صدا بلند گفت کیسه آبش اومده بیرون ولی دکتر نیومد خودش کیسه آب رو ترکوند در اون لحظه دردم ی خورده کم شد ی احساس خنکی بهم دس داد ولی دوباره دردام شدید و شدید تر شد دکتر اومد گفت چرا کیسه ابشو ترکوندی هنوز وقت زایمان نیس موقعی ک کیسه آب رو ترکوند بچه بریچ شد و دکتر کلی با پرستار دعوا کرد دکتر با دس کرد رحمم و سر بچه رو چرخوند و گفت باید رحمشو اما اماده کنیم برا زایمان و و دو تایی دس کردن رحم وععی می‌کشیدن و در اون لحظه احساس پارگی کردم ولی درد زیاد نداشت چون وقتی دس می‌کرد تو رحم انگار ن انگار ک درد دارم کاملا بی درد میشدم ععی دکتر میگفت زور بزن دستمو بازار بیرون کن ولی هرچی زور میزدم تاثیر نداشت چون نای زور زدن دیگ نداشتم کلا بیشتر بجای درد صداهاشون رو میشنیدم انگاری اون دنیا بودم بدنم سست شده بود گلوم خشک شده بود بس درد کشیدم و زور زدم یهو دکتر گفت ک بچه موقعی ک چرخوندن پشت پرینه گیر کرده و دیگ زور نزن باید پرینه رو برش بزنم و برش زدن گفت چن تا زور بزن تا بچه بیاد بیرون زور زدم ولی بی فایده بود دکتر ب
مامان نورا 🌸🎀 مامان نورا 🌸🎀 ۹ ماهگی
بیاد منم زنگ زدم بش برام گاز بی حسی آوردن بعد هی احساس مدفوع داشتم هی ی جوری جمعش میکردم بش اهمیت ندادم تا ماما همراه اومد دوبار معاینه کردن ۸ سانت بودم ماما همراه اومد خدا خیرش بده بم خرما داد آبمیوه آب ب زور میزاشت دهنم گفت باید زور بزنی باید بخوری منم میخوردم تو این گاز بی حسی عصار اسطوخودوس گذاشت بعد هی احساس زور داشتم بش میگفتم می‌گفت ن زور نزن فقد نفس بکش تو این گازه م می‌کشیدم خوب میشد دیگ واقعا نمیتونستم میگفتم باید بزنم میگفت بزن بعد گفتن داریم سرشو میبینیم زور بزن منم چندتا زدم بعد دخترمو گذاشتن رو شکمم خیلی حس خوبی بودی ی کوچولو گریه کرد بعد بردنش گذاشتن تو تخت منم داشتم نگاش میکردم آمپول بی حسی هم درد نداش واقعا من خیلی میترسیدم از آمپول بی حسی اصلا درد نداش برا بخیه زدن هم ماما همراه گفت از این گازه بکش واقعاً هم کمک کرد چیزی حس نکردم ولی اینایی ک رو پوست زدن یکم درد داشتن اذیت شدم بعد تموم ک شد دخترمو آوردن بغلم بش شیر بدم دسشو بوس کردم خیلی داغ بود حس خیلی خوبی بود بعد اومدن شکممو ماساژ دادن تو زایشگاه تو بخش هم فشار دادن اصلا چیزی حس نمیکنید فقد یکم درد داره همین من اینقد میترسیدم از بخیه و آمپول بی حسی و فشار دادن شکم همش الکی بود اصلا ترس و استرس نداشته باشید الآنم بخیه هام اذیتم نمیتونم درس حسابی بشینم سینه هام هم زخم شدن و خون میان درد میکنن ☹️👋🏻ااا راستی بیمارستان فرقانی رفتم
گاز بی حسی گرفتم راضی بودم خداروشکر
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
#پارت ۴ تجربه زایمان طبیعی

ماما میگفت کمتر جیغ بزن بیشتر نفس بگیر تکون هم نخور چون خون ریزی داری ولی نمیشود من خودم شوهرم همه رو لعنت میکردم درد هام هی بیشتر میشود دیگه گریم بند امده بود فقط ناله میکردم گفتم برام گاز بی دردی بیارین دیگه اوردن زدم ولی بیشتر سرم گیج رفت ماما گفت بهت نمیسازه استفاده نکن چون استفراغ کرده بودم فشار هم افتاده بود تمام بدنم میلرزید دست خودم نبود مامانم هر کاری میکرد پاهام نگهداره نمیشود دیگه ب خودم تخت ضربه زده بودم خسته شده بودم یهویی ی حس فشار خیلی بدی ب هم دست داد گفتم میخوام برم دستشویی ماما گفت ن بزار معاینت کنم وقتی معاینه کرد گفت ۸ سانت شودی افرین از الان هر وقت درد داشتی زور بزن پاهات جمع کن توی شکمت زور بزن دیگه ماما رفت دکتر صدا کرد وسایل امد کرد مامانم بیرون کردن وقتی داشت میرفت التماس میکردم برام دعا کن وقتی دردم میگرفت زور میزدم قشنگ حس میکردم بدنم داره از هم میپاشه میگفتم من میمیرم مراقب دخترم باشید واقعا حس بدی بودی دیگه امد دوباره معاینه کرد گفت فول شودی حالا زور بزن منم زور میزدم دکتر میگفت افرین بیشتر دارم موهاشو میبینم منم بیشتر زور میزدم ماما هم امد کمکم از بالا شکم فشار میداد پایین دیگع امپول بیحسی ب پام زدن ک قیچی بزنن ولی من بی حس نزدم تا قیچی زد چنان جیغی زدم ک دکتر گفت چیشد مگه بیحس نشودی گفتم نن گفت زور بزن داره میاد اینقدر زور زدم تا اینکه یهویی انداختش رو شکم یهویی حس کردم ی چیزی زیر پام خالی شد تا دخترم دیدم زدم زیر گریه 🥹
مامان نیلماه🌊🌙🐇 مامان نیلماه🌊🌙🐇 ۷ ماهگی
مامان نی نی مامان نی نی روزهای ابتدایی تولد
#پارت ۴ تجربه زایمان
خلاصه دکتر اومد پاهامو گذاشتم رو پایه های صندلی تا پامو باز کردم با قیچی برش زد گف زور بزن همون نیم ساعت ک منتظر مونده بودم بچه کاملا اومده بود پایین و وقتش بود
گف سرتو بگیر بالا و زور بزن دوتا زور زدم نیومد دردم تموم شد گف زور بزن آفرین گفتم بزار درد بعدیم بیاد گف باشه دست نگه داد تا درد بعدیم شروع شد گفتم شروشد گف زور بزن ی زور زدم گف یکی دیگه بزنی تمومه آفرین ی زور دیگه زدم صدا گریه بچه اومد بچه رو گذاشتن رو شکمم و بردنش
چقد بچه دوم شیرینه همه چیو حس میکنی بچه اول استرس داری و تجربه نداری هیچی نمیفهمی
خلاصه گفتم وای وقت بخیه شد گفتم دکتر چقد دیگه تمومه گف بیس دقه دیگه جفت مونده اون در بیاد بخیه ۵ دقه اس
منو میگی😐با خودم گفتم مگه جفت نیومد خلاصه دلمو فشار داد و با دست جفتو کشید بیرون درد زیادی نداشتم ولی حس می‌کنی ی چیزی میاد دلت خالی میشه
خلاصه رفت دستاشو شست و اومد از رو حوصله بخیه بزنه
انقد گفتم درد دارم چن بار بی حسی زد اخراش دیگه رد سوزنو حس نمیکردم
می‌گفتم دکتر قشنگ بدوزی ب سر صدای من توجه نکن😅😂
خلاصه دوخت و اون لحظه خوشحال ترینی باورم نمیشد تموم شده
از صندلی اوردنم پایین و با ویلچر بردن اتاق ریکاوری ک دوساعت باید اونجا باشی بچه رو اوردن شیر دادم و خرما و آبمیوه ک اورده بودم اوردن خوردم و بعد
ادامه پارت بعدی...
مامان حُسین💙🧿✨️ مامان حُسین💙🧿✨️ روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی
خلاصه گفتن دوباره باید ان اس تی بگیریم
ان اس تی بدترین پیز بود تو اوج درد فقط باید دراز میکشیدم تا نوار قلب گرفته بشه
گرفتن تموم شد من دیگ دردام ب اوج رسیده بود ک ماماهمراه گفت برگرد و ب حالت سجده عقب جلو بشو
برام گاز بی حسی اوردن ک بیشتر خواب اور بود ی بار کشیدم تموم شد دوباره شارژش کردن
انقد عقب جلو کردم ک دیگ احساس میکردم ی میزی داره ب واژنم فشار میاره و تا معقدم احساس فشار میکردم و درد
ب ماما همراه گفتم من احساس دفع دارم بگو بیان معاینه کنن
گفت الان گفتم میان اومدن معاینه کردن گفتن عالیه بچه اینجاست سرش معلومه ویلچر بیارید ببریدش سر تخت زایمان منو میگی خوشحال ششدممممم ک دیگ اخراشه
سوار شدم رفتم رو تخت زایمان بخام از تخت زایمان بگم دیگ دردی احساس نمیکردم فقط احساس فشار بود و فشار
خوابیدم پاهام و جمع کردم تو شکمم بی حسی زدن و برش دادن و هروقت ک گفتن زور زدم گفتن عالیه با زور بعدی بغلته ی بار دیگ ی زور دیگ زدم یهو احساس کردم کل شکمم خالی شد و سبک شدم همه دردا رفت و بیحال افتادم رو تخت
لیاسمو دادن بالا بچرو گذاشتن رو شکمم داغه داغ بود
نینی گریه میکرد و من گریه میکردم
مامان جانا مامان جانا ۵ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد