سوال های مرتبط

مامان محمد مامان محمد ۸ ماهگی
ولی من اصن نمیتونستم دهنم رو باز کنم
بعد یهو ب خودم اومدم جیغ زدم درد دارم دیگه نمیتونم منو ببرید سزارین دارم میمیرم
شوهرم گریه میکرد ب دکترم گف ترخدا یکاری کن درد نکشه
ببرش سزارین میگف ترخدا یکاری کن زنم درد نکشه
بعد گفتن فاطمه میخوایم بلندت کنیم بزاریم رو تخت
بعد گزاشتنم رو تخت و من داد میزدم دارم میمیرم درد دارم کمکم کنید
بعد دکتر خودم اومد و معاینه کرد گف 5 سانت شده
بعد گفتن الان می‌بریمت بی دردت میکنیم آروم باش
هی ب ماما میگفتم راست میگی؟ الکی نمیگی ؟
میگف ن عزیزم میخوام ببرمت بی دردت کنم
بعد دیگه از اونجا منو بردن اتاق زایمان ولی دیگه اجازه ندادن شوهرم بیاد
و رفتیم اتاق زایمان ی آقای دکتر اومد برای بی حسی یا همون اپیدورال
بعد گریه میکردم ی ماما مهربون بقلم کرده بود خیلی درد داشتم همش میگفتم شکمم داره پاره میشه
کمکم کنید ترخدا کمک کنید ب من.
ماما میگف الان بی دردت میکنیم آروم باش محمد حسین میخواد دنیا بیاد
راستی ساعت 5 منو بردن اتاق زایمان
و هی میخواست دکتر بی حس کنه من جیغ میزدم دلم دلم درد میکنه و فاصله درد هام شده بود هر 1 دقیقه
مامان ایلیا مامان ایلیا ۴ ماهگی
زایمان طبیعی من✨️✨️😰
پارت ۴

خلاصه دیگه هی دردم بیشتر میشد بعد یکی اومد راجب انواع روش های بی دردی برام توضیح داد ک من گفتم اپیدورال میخوام و رفت دیگه ماما اومد گفت میخوای معاینه کنم گفتم اره معاینه کرد گفت ۴ سانت شدی به مامات بگو بیاد تقریبا ساعت ۱۰ و نیم اینا اومدن معاینه برای بی حسی ببینن چند سانتم گفتن ۵ سانت داری ۶ میشی دیگه برا اپیدورال دیره اسپاینال باید بشی
دیگه داشتن وسایل بی دردی میاوردن ک ماما هم رسید تا خوده دکتر بی دردی بخواد بیاد انقباض زیاد و پر از درد داشتم ک مامام نقاط فشاری کار میکرد باهام چون موقع رفتن بیمارستان صبحونه نخورده بودم و فقط چند تا خرما خورده بودم فشار افتاده بود دیگه ماما از وسایلم شیره انگور و خرما در اورد هی میداد بخورم یکم بهتر شدم نشستم پاهام از تخت اویزون دیگه دکتر اومد بی دردی ترزیق کرد که واقعا عالی بود سریع خوابوندنم پام داغ شد یواش یواش درد انقباض از بین رفت فقط فشار روی واژنم حس میکردم و درد فشار داشتم ۱۱:۱۲ دیگه شده بود اومد بی حسی زد
بعد چند دیقه حالت سجده شدم هی لگنمو تکون میدادم ک بیاد پایین بچه فشار روی واژنم و دردی ک بخاطر فشار بود هی بیشتر میشد ولی همینکه درد انقباض نداشتم واقعا خیلی خوب بود باعث میشد بتونم یکم همکاری کنم .
دیگه دوباره بعد چند دیقه اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانتم و دکترم داره میاد دوباره سجده شدم فقط وقتی مواقع انقباض حس فشار داشتم یکم زور میدادم ک دکتر اومد زود زایمان کنم بعد دکترم اومد و.....
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۴بهم سرم و امپول فشار وصل کردن سه سانت بودم ساعت ۵اومدن معاینه کردن ۴سانت شده بودم و دردام خیلییییی کم بود جوری ک کلن حس نمیشد همه پرستارا و دکتر شیفت تعجب کرده بودن ک چقد ریلکس هستم ن اخ و اخوشی ن هیچی😂
ساعت ۵ونیم معاینه کردن ک بازم ۴سانت بودم پیشرفتی نداشتم و دردام یکم داشت شروع میشد زیر شکمم میگرفت ول میکرد
ساعت ۶اومدن معاینه کردن ۵سانت شده بودم ک گفتن دکتر بیاد اپیدورال بزنع و من دردام اینقد کم بود ک کلن ميخواستم بیخیال اپیدورال بشم ک یهویی یه انقباض وحشتناک گرفت ک از درد به خودم میپیچیدم دادو بیداد میکردم و مطمعن شدم ک باید حتما اپیدورال بزنم از درد خیس عرق شدم
۶ونیم دکتر اومد ک اپیدورال بزنه و من از امپولش وحشت کردع بودم فکر میکردم خیلی دردناک باشع اما خب برخلاف تصوراتم دردش قابل تحمل بود
اول بتادین ریختن رو کمرم و امپول بی حسی زدن ک کمرم بی حس شه بعد امپول اپیدورل زدن بهم درد انچنانی نداشت فقط حس دلخراش داشت اینکه میفهمیدم الان چه خبرع دارن کمرم سوراخ سوراخ میکنن حس بدی داشت وگرنه درد نداشت دردش اندازه یه امپول معمولی بود ک حدودا۵دقیقه تزریقش طول کشید
بعد ۱۰دقیقه هم اثر کرد و پاهام کم کم داشت حس سبکی میکرد و حس خیلی خوبی داشتم ک دیگه درد نداشتم
دکتر شیفت هم شانستم خیلی خانوم مهربون و دلسوزی بودن اومد و بهم ورزش میداد میگفت حالا ک درد نداری حالت سجده شو و موقع انقباض ها زور بزن تا زود تر فول بشی

ادامه پارت بعدی ....
مامان اوین مامان اوین ۱۳ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی
رفتم روی تخت که بخوابم سرم سنگین بود فکر میکردم طولانیه اما به 10دقیقه نکشید ک مثل روال قبل شدم و بلندشدم شروع ب ورزش کردن. کردم و ماما هر نیم ساعت ی بار میومد معاینه میکرد چ من هیچی حس نمی‌کردم ک داره منو معاینه می‌کنه و اصلا درد نداشتم بجز معاینه دوم ک قبل بیحسی اپیدورال بود واااای نگم نگم از دردش ک چقدر وحشت ناک بود اون لحظه کلا از زایمان طبیعی ناامید شدم و فکر میکردم قرار همین دردا ادامه دار باشه اما خداروشکر با اپیدورال همه دردا تموم شد و من شدم 7ی۸سانت که کم کم انقباض هارو حس میکردم و دارو اپیدورال داشت تموم میشد که دکتر بیهوشی اومد و از پرسید هروقت درد داشتی بگو ک من اپیدورال تو برات شارژ کنم و منم چون دردارو داشتم حس میکردم گفتم درباره برام. بزنن و دوباره ورزش هارو شروع کردم گربه ای اسکات اردکی انجام میدادم و استرسم نسبت ب چند ساعت اول خیییلی کم شد و ساعت شد 2نیم 3ظهر ک ماما معاینه کرد و گفت ک هروقت احساس فشار کردم زور بزنم تا فول شم منم انجام دادم و فول شدم
مامان نیلماه🌊🌙🐇 مامان نیلماه🌊🌙🐇 ۶ ماهگی
مامان لیانا خانوم مامان لیانا خانوم ۷ ماهگی
زایمان پارت ۲
دیگه سریع رفتم بیمارستان معاینه کرد گف سه سانت شدی کیسه ابتم سوراخه دردام بیشتر و فاصله هاش هفت دقیقه شد دیگه تا مذیرش شدم رفتم زایشگاه شد ساعت ۲ نیم دراز کشیدم دردام شدید تر فاصله ها کمتر شد در حدیدی ک صدام بلند میشد با هرانقباض درد بازم با نفس عمیق سعی بر کنترل داشتم
تا شیش ک چهار سانت شدم ماما همراهم اومد شروع کرد با هموم دردای شدید منو ورزش داد داد میزدم ورزش میکردم تا هفت صبح گف خب برو دستشویی و یک چک قلب بیا بشو همیکنه رفتم دستشویی ی فشار ریز مث پی پی اومد اما چیزی نیومد عادی اومدم رو تخت دراز کشیدم یهو درد ب وصورت فشار وحشتناک عظیمی اومد سراغم اصن دیگه نفهمیدم چیشد فقط داد میزدم کمکم کنید دارم پی پی میکنم دارم پی پی میکنم داد میزدم ها هرچی ماما میگف تفس عمیق بکش اصن داشتم میمردم من کلا ادم کم طاقتی هستم دربرابر درد اینم بگم اصلا نمیتونستم مدیریت کنم درد اخر چنان زود میزدم ک مغزم میخاس بترکه گف وایستا دکتر بیاد گفتم ن شیفتو بگین توروخدا برفم اومده بود گیر کردن دکتر افتخار زاده من واقعا حس
مامان کارِن 💙 مامان کارِن 💙 ۱ ماهگی
پارت یازدهم زایمان طبیعی
دیگ یکمی بعد دکتر رسید‌ و مامانم رفت بیرون ب دکتر گبتم بی حسی میخام دکتر گف باشه برام بی حسی نیاوردن ک مدل مسکن قوی اوردن مث مخدر کلا سرخوشم کرد بی حس نشدم ولی کلا سرخوش شدم انگار تو فضا بودم معاینه ها همچنان خیلییییی درد داشت درد میکشیدم ولی غیر تحمل نبود دیگ . دیگ کلا رد داده بودم از دستشون خیلیی غصه دار بودم روی تخت زایمان پر از جیش و خون و اب کیسه ای بود اصلا اتاق ویران شده بود نمیدونم بعد اون چقد گذشت و چطوری شد دیگ فقط یادمه اصلا ورزش نمیکردم . دکترمم هر نیم ساعت معاینه میکرد و میگف خوبه دیگ یهویی دکتر گف بزار خانوم امیری مامای همراهت کمکت کنه ۷ سانتی چیزی نموندا بچه بیاد سرشو میبینم فقط همکاری کن گفتم چیکا کنم گف همزمان ک دردت میاد زور بزن همزمان درد شروع میشد دستشو میکرد داخل و دهانه رحم و باز میکرد منم دست دکتر وفشار میدادم و زور میزدم محکم تر بیشتر زودباش نمیدونم چند بار تکرار شد ک زووور زدم و زدم زدم و زدم یهویب دیدم چندین نفر رو سرمن چند تا ماما گفتم مخای برش بدی بی حسی بزن دکتر بی حسی و زدن و ی سوزن بود بعد دیگ برش و حس نکردم یهویی دوباره زور زور و یهویی حس کردم ی چیزی مث ماهی اومد بیرون . بچم ب دنیا اومد بغلم دادنش تو هذیان بی حسی بودم همس بلند میگفتم خدایا شکرت و و و
همچنان پاها باز چند تا ماما سرشون تو پا😅
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۴ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان مِهراد👶💙 مامان مِهراد👶💙 ۶ ماهگی
بعد از چند روز اومدم از تجربه زایمان طبیعی بگم 🤭
۳۷ هفته رفتم معاینه لگن دکتر گفت یک سانت باز شدی برام شیاف گل مغربی نوشت ک هرشب بزارم گفت رابطه داشته باش قبلش اصلا پیاده روی و ورزش نداشتم ۰ از اون روز شروع کردم ب ورزش اسکات و سجده زیر دوش اب داغ حدود یکساعت هرشب حمام بودم ورزش میکردم بعدش رابطه داشتیم شب قبل خواب شیاف میزاشتم هر روز درد پریودی سنگینی واژن بیشتر میشد روز ۱۹ بهمن اخر نه ماه دکتر گفت بیا بیمارستان چک شو رفتم معاینه کرد گفت ۳ سانت باز شدی باید بستری بشی از اینجا دلیل تجربه عالی ک داشتم مربوط میشه به بیمارستانی ک رفتم اتاقLDR با ماما همراه خوبی ک گرفتم سوزن اپیدورالی ک زدم و دکترم ک چند بار بهم سر زد و موقع زایمان با انرژی مثبتش تجربه ک داشت توی ۳ تا زور با ۴ تا بخیه بچم زایمان کرد
توی اتاق ال دی ار ماما همراه همسرم و مامانمم پیشم بودن کلی ورزش کردیم یبارقبل از بی دردی معاینه شدم و کیسه اب پاره کردن ک یکم حس بد داشت دردی نداشتم بعد از تزریق اپیدورال هم از ۴ سانت تا ۸ سانت ک حدود یک ساعت طول کشید و من همشو توی حالت سجده خواب بودم بعد از اون حس فشار سر بچه مثل حس دفع یبوستی مدفوع بود ک با چندتا زور گفتن فول شدی و دکتر صدا زدن چند دقیقه بعد پسرم بغلم بود و خود دکتر داشت بخیه میزد ک بازم هیچی حس نکردم ۲ ساعت توی اتاق ال دی ار با بچه همراها بودیم بعد ب بخش منتقل شدم ماماهای بخش هم خیلی مهربون بودن
از قبل نصیحت و نظرهایی ک درباره زایمان طبیعی شنیده بودم واسه من اصلا تجربه نشدخداراشکر
و بهترین نوع زایمان واسم طبیعی شد
بیمارستانم عسگریه اصفهان دکترم شبوا طالبی بود
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
#پارت ۴ تجربه زایمان طبیعی

ماما میگفت کمتر جیغ بزن بیشتر نفس بگیر تکون هم نخور چون خون ریزی داری ولی نمیشود من خودم شوهرم همه رو لعنت میکردم درد هام هی بیشتر میشود دیگه گریم بند امده بود فقط ناله میکردم گفتم برام گاز بی دردی بیارین دیگه اوردن زدم ولی بیشتر سرم گیج رفت ماما گفت بهت نمیسازه استفاده نکن چون استفراغ کرده بودم فشار هم افتاده بود تمام بدنم میلرزید دست خودم نبود مامانم هر کاری میکرد پاهام نگهداره نمیشود دیگه ب خودم تخت ضربه زده بودم خسته شده بودم یهویی ی حس فشار خیلی بدی ب هم دست داد گفتم میخوام برم دستشویی ماما گفت ن بزار معاینت کنم وقتی معاینه کرد گفت ۸ سانت شودی افرین از الان هر وقت درد داشتی زور بزن پاهات جمع کن توی شکمت زور بزن دیگه ماما رفت دکتر صدا کرد وسایل امد کرد مامانم بیرون کردن وقتی داشت میرفت التماس میکردم برام دعا کن وقتی دردم میگرفت زور میزدم قشنگ حس میکردم بدنم داره از هم میپاشه میگفتم من میمیرم مراقب دخترم باشید واقعا حس بدی بودی دیگه امد دوباره معاینه کرد گفت فول شودی حالا زور بزن منم زور میزدم دکتر میگفت افرین بیشتر دارم موهاشو میبینم منم بیشتر زور میزدم ماما هم امد کمکم از بالا شکم فشار میداد پایین دیگع امپول بیحسی ب پام زدن ک قیچی بزنن ولی من بی حس نزدم تا قیچی زد چنان جیغی زدم ک دکتر گفت چیشد مگه بیحس نشودی گفتم نن گفت زور بزن داره میاد اینقدر زور زدم تا اینکه یهویی انداختش رو شکم یهویی حس کردم ی چیزی زیر پام خالی شد تا دخترم دیدم زدم زیر گریه 🥹