درد ودل…🥺
مامانایی که دوتا بچه دارن میشه بخونید وجواب بدید
من یه دخترپنج ساله دارم که بشدت بچه دوس داشت وداره همش میگفت مامان برام نینی بیار میگفت ارزومه قاصدک ببینه فوت کنه و ….گریه میکرد که اگه فلانی مامانش براش بیاره ومن نداشته باشم چی و…منم خودم بچه خیلی دوس دارم و بهودم گفتم بعد پنج سال وقت خوبیه هم گندم نرفته مدرسه هم فاصله سنیشون زیاد نشده باهم بازی کمن و کلی خاطره بسازن
شوهرم البته هیچ وقت موافق نبود و من خودم با یکبار نزدیکی و ترفند باردارشدم و شوهرم گفت قرص بخور نخوردم که باردارشم .خلاصه که خداروشکر الان پسرم بدنیا امد و یک ماه شد اما از روزی که زایمان کردم همش میگم کاش الان نمیزاشنم کاش برگردم به عقب و همش میگم چه مستقل بودم بایدونه بچه الان با دوتا چکارکنمم..همش ناراحتم میگم کاش نداشتم و با دخترم بودم مثل قبل با اینکه دخترم خیلی خوشحاله اما من نه..😔
فکرای وحشناک میاد به سرم و…همش میگم کاش نمیوردم ولی بعدش میگم خوب یدونه بچه هم که نمیشه گناه داشت یامیگم پس کاش میزاشتم گندم ده سالش میشد اما اونموقع هم حوصله کی داشت
مامانایی که خودتون بچه دارید و بزرگ ترشدن راهنمایید کنید

۷ پاسخ

سلام عزیزم بهترین کارو کردی من دخترم ۱۳ سالشه بچه دومو اوردم خیلی اشتباه کردم باید ۸ سال پیش میاوردم الان از اب وگل دراومده بودن جفتشون منم راحت زندگیمو میکردم انقد سختمه بی خوابی ها کارای خونه نفهمیه اطرافیان بخصوص شوهرم ،،ولی بالاخره میگذره این دوران خوب یا بد ،، اما بهترین کارو کردی خودتو سرزنش نکن با یدونه بچه واقعا نمیشه

منم ۲۸ سالمه..پسرم ۶سالشع و مهر میره مدرسه...دخترم امروز یه ماهه شده ...خودمون خواستیم بچه دوم داشته باشیم..خیلی خوشحالم ..میدونم سخته این روزا اما میگذره همونطور ک سر پسرم گذشت...البته من چون دوتا بچه میخاستم راضی ام فقط..میگم کاش پارسال اورده بودم اللن یه ساله بود با پسرم بازی میکرد اللن تا بزرگ بشه پسرم شده ۷ ۸ ساله...
سخت هم ک هست..البته من هنوز تنها نشدم تا ۱۵ردزگیش مامانم خونمون بود الانم اومدم شهرستان خونه مامانم تا یکم جون بگیره...میدونم برگردم تنها با دوتا تازه شهر غریب دست تنها سخته...ولی چاره نیس باید بگذره تا ۳.۴ساله بشه دیگ اون موقع راحتیم ایشالهه...

نه اینجوری نگو اینا علائم بعد زایمانه یه حالت افسردگی طور من رفتم دکتر خیلییییی بهترم منم فکرای بد میامد تو سرم

وای ترخدا فاصله شون ک عالیه
من چی بگم بینشون هفده ماهه
دو ساله نخوابیدم درست حسابی شبا
جایی نمیتونیم بریم
شوهرمم طفلی خیلی داره اذیت میشه
ولی دیگه خدا رو شکر سه سال سختی میکشیم
خدا هم کمک میکنه درسته سخته ولی موقته

اتفاقا موقعی خوبی اوردیم...بزرگ تر میشدن واقعا من ک نه حوصله داشتم نه بچم دیگ رابطه ش خوب بود با نی نی...کوچیکترم ک من خودم اذیت بودم سختم بود...میگذزه ایشالهه این روزا بزرگ میشن کیف میکنیم کنار هم میبینیمشون ایشالهه😍😍😍😍

من پسرم پنج سالشه و دخترم دوماهشه. منم خسته میشم . کلافه میشم احساس تنهایی میکنم ولی خوب همش بخودم میگم یکی دو ماه دیگه همه چی به روال عادی برمیگرده.بچه که شروع به غذا میکنه خیلی شرایط بهتر میشه. سختیش همین پنج شیش ماه اوله.
مادر بودن واقعا سخته و گذشت زیاذی لازم داره باید از جون و توان و‌خواسته هات بگذری

چرا ناشکری می‌کنی!
اونم بچه تو هست
چرا نتونی با دوتا بچه مستقل نشی
خیلی هم کار خوبی کردی
به خودت افکار منفی نده
منی که پسرم ده سالشه و الان دارم براش خواهر میارم پشیمونم که چرا زودتر و با فاصله کم نیاوردم
با این که پسر من عاشق خواهر و برادره
به نظر من دوتا بچه بازم کمه

سوال های مرتبط