۹ پاسخ

ریدم به اول تااخرشون.منم یذگوهی مثل شوهرتودارم

هرکه بده تد باید مه وقته بچمه او دنیا توام چو قیوه بورمه قن خدا تا بزانم ارا ایقره زجر باید بکیشم ،ایمه لوره بدبختیم که و دیوت هاتیمنه دنیا دیوت بدبخته

عزیزم محل نده بزار هر حرفی میخواد بزنه حرف باد هواس..بچه رو قاطی لج بازی خودت نکن طفل معصوم .بچه اتو دو دستی بچسب زندگیتم بکن بزار هرچی میخواد واق واق کنه بابا

نمی‌دونم دعواتون سر چیه اما اگه می‌دونی زیاد اهمیت نداره بمون زندگی تو کن بچه گناه داره یا با خودت ببرش

چقدر مردا احمقن چقدر بیشعورن چقدر گاون دلم میخاد بره نباشه اصلا فقط خرجی بیاره 😅

فره شیطی که وخاطره گیو خوری یه گوج نفهم اذیت او مناله کید گناه او مناله چوس اخه؟

عزیزم دلم
دلم کباب شد برای بچت
لعنت به همچین مردهایی
عزیزم زندگی خیلی سخته
تا میتونی به بچت محبت کنه😘😘

گیو خواردیه اصلا و فکری نچو منیش قبلا شوم لیوا بیو حرص خواردیام بیشتر سوع استفاده کرد چند بار وت بچو وتم ن نیچم ته بچو یا دامی له بیخیالی دی زانس مه اهمیت نیم ترکی کرد بیلا هر ارا خوی بیوشی بمرم ارا منالد عیب نیری و پی محبت بکه له یادی چود 🥹❤️

اگه رفتی بچتو ببر
تنها‌ نزارش

سوال های مرتبط

مامان نلین مامان نلین ۳ سالگی
خب اومدم تجربه ی خودمو در مورد ترک پستونک بگم نمیگم راحت بودش ولی اونجوری که برای خودم غول ساخته بودم نبودش من ۱۲ روز پیش خیلی یهویی نلین از خواب بیدار شد تصمیم گرفتم پستونک بهش ندم البته نلین تا قبل ۱۸ ماهگی فقط برای خواب و هنگامی که از خواب بیدار میشد بهش میدادم که دوباره به خوابش ادامه می‌داد تا اینکه از اردبیهشت ماه که تب ۴۰ درجه کرد وابسته پستونک شد که فقط می گفت پستونک که کلا در طی هم زیاد می خورد یه مدت گفتم ایرادی نداره چون دندونش هم در می آورد از اونورم خواب در طی شبش خیلی بدجوری شده بود پشت هم توی خواب بیدار میشد و پستونک می خواست دیگه دیدم خیلی وابسته شده صبح بیدار شدم گفت پستونک گفتم مامان نمیدونم کجا گذاشتی برو بگرد پیداش کن تا ساعت یازده موقع خواب نیم روزش یه پنج دقیقه گریه کرد و خوابش برد بیدار شد گفت پستونک نلین به پرنده ها علاقه داره گفتم مامان پرنده ها بردند گفتند نلین بزرگ شد گفتند چیزی دیگه ی برای نلین میاریم گفت نه نه منم پشت هم تکرار میکردم پرنده ها بردند تو که پرنده ها رو دوست داریی تا غروب حسابی سرشو گرم کردم حسابی خستش کردم شبش رفتیم با هم عروسک به همراه وسیله های تمیز کاری خریدیم نلین خیلی جارو دسته بلند دوست داره گفتم نلین کدام‌ها رو دوست داریی پرنده ها گفتند هر کدوم دوست داریی بردار که انتخاب کرد اومدیم خونه خیلی خسته بودش زود خوابش گرفت در طی شب هم بیدار شد یکبارش روی پام گذاشتم چند بار دیگه پشتشو ماساژ دادم خوابش برد نمیگم راحت خوابش برد حتی چند دقیقه گریه هم کرد ولی خب اونجوری نبودش زود خوابش می کرد فرداش چند باری اومد گفت پستونک بازم همون جمله ها رو گفتم و عروسکشو نشون گفت باشه روز سوم تب کرد بقیه رو پایین میذارم
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان های قشنگ
امروز یه کتاب آوردم براتون. اسمش "گورخر کوچولو و مامانش" است. انتشارات شهر قلم منتشر کرده و اشکال رو به بچه‌های زیر سه سال آموزش میده. داستان یه بچه گورخره که میخواد برای تولد مامانش کادو بخره. به مغازه‌های مختلف میره و هر کسی بهش یه چیزی پیشنهاد میده: گردنبند دایره ای، قاب عکس چهارگوش، ساعت سه گوش و... گورخر کوچولو همهٔ این پیشنهادها رو رد میکنه و آخر برای مامانش یه بالش قلبی می‌خره. تصویرگریش واقعا خوبه. آبان از مدت‌ها پیش عاشق این کتابه. اشکال رو از روی این یاد گرفته. وقتی به صفحه‌ای می‌رسیم که شکل‌های مختلف توش هست (عکسش رو تو کامنت‌ها براتون میذارم) میگه ازت بپرسم (یعنی ازم بپرس). منم ازش شکل‌ها رو میپرسم و اونم نشون میده. حتی مکعب هوش رو هم با همین کتاب یاد گرفت درست بندازه.
ما خودمون این کتاب رو نخریدیم، یکی از دوستامون که پسرش دیگه الان کلاس دومه، این رو برای آبان آورده. بنابراین قیمتش رو نمی‌دونم. قیمت پشت جلد نسخه ما ۹۵۰۰ است که با توجه به اینکه کتاب جلد سخته برای الان خیلی کمه و حتما افزایش داشته.
مامان صدرا و 🤔😵‍💫 مامان صدرا و 🤔😵‍💫 هفته بیست‌ویکم بارداری
دیروز صدرا رو بردیم شهربازی. بعد کنار شهربازی یه مرکزی زده کوچیکه اما اتاق اتاقه و هر اتاقی مخصوص یه مهارته. مثلا پراز الات موسیقی یا پر اجر برای بنایی یا لباس پلیس و ...صدرا خواست بره اونجا شوهرم گفت زوده براش گفتم بزار بره آشنا بشه. بچه رفت. ۵دقیقه بعدش گفتم بزار منم برم که راهنماییش کنم تا رفتم تو مسئولش گفت همراه نداریم و خود همکارا مراقبن. گفتم بچس یوقتی با یه بچه ای نسازن باهم گفت میسپرم حواسشون باشه.منم برگشتم. در حد دو دقیقه بعد صدرا با ترس دوید سمت در خروجی و از بس تند دوید لیز خورد ،خورد زمین و گریه کرد. رفتم بعلش کردم یه چوب های بلز دستش بود. خانم گفت بزارش و برو گفتم نه گفت وسایل دستشه چوبو گرفتم دادم بهش و صدرا رو بردم. برگشتم گفشاشو بیارم گفت چرا نیاوردیدش گفتم شما قرار شد مراقبش باشید و رفتم. نمیدونم صدرا چی دید اونجا. که دیگه هرچی چشمش میعتاد به اونجا میزد زیر گریه. درحالیکه اصلا اصلا اهل گریه نیس. تا خونه هم بهم ریخته بود و هی گریه کرد تا خوابش برد