۱۰ پاسخ

آب برا تهوع خیلی خوبه کم کم بخور قبل و بعد غذات آب بخور نان خشک بخور صبحا قبل اینکه از جات بلند شی یه تیکه نان خشک بخور بعد سریع هم از جات بلند نشو موز خوبه سیب خوبه کم کم بخور

غلط املایی زیاد دارم ❤️🫠

قشنگ درکت میکنم منم تا جهارماهگی همینجور بودم
خیلی بد بود اذیت میشدم یه شبایی فقط گریه میکردم

یکی از اشنادهامون خودش به شدت لاغر ، تو بارداری همش بالا میاورد و اصلا نمیتونست چیزی بخوره ، بچش که دنیا آمد تپل و سر حال نزدیک چهار کیلو بود 😊 نگران نباش آرامش بهترین چیزه

قرص ب۶ بخور من بارداری دوم خوردم راحت بودم.چون دخترم الرزی داره مجبور بودم خودم غذا بپزم برای همین ب۶ خوردم روزی یه دونه دکتر زنان گفت راحت شدم

سر دخترت ویار داستی؟ منم سر پسرم دقیقا مثل الان شما بودم ویار ‌داشتم وحشتناک میگفتم کاش میشد معدم رو ببرن و غذا بریزن بعد دوباره ببندنش شدم چهلو پنج کیلو‌😑
دلم خۆشە میگم سر بارداری دومم هم ویارم بهترمیشە هم زایمانم ولی انگاری خیالی بیش نیست😭

من ۴ ماه‌نتونستم خونه بمونم حالم بهم میخورد خیلی بد بود تنها جیزی که بالا نمیوردم نودلیت بود

ان شاءالله با دل خوش و تن سالم و سلامت این بچه ات رو هم به دنیا میاری گلم

منم همین بودم قبل بارداری ۴۵ کیلو بودم ۹ ماه کامل بالا اوردم سرم میزدم ضعف داشتم ولی میوه ها رو بهتر میتونستم بخورم اخراش مثل پرتقال لیمو شیرین هندونه و انار خلاصه که تو اتاق عمل ۵۰ کیلو بودم اونجا هم بهم ضد تهوع میزدن باید تحمل کنی ایشالا همین چند هفته اول به مرور کمتر میشه

سلام آتلیه میخواید من ۵۰ تومان درست میکنم براتون، هرجوری که شما بخواید درست میکنم، خواستید میتونید به پیچم سر بزنید ببينيد نمونه هام.

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۵ سالگی
دلم خیلی گرفته بخاطر لکنت پسرم دوازده روزه شوهرم رفته ماموریت حالا رفت نزدیک بیست روزه دیکه بیاد از ساعت ۱۲ تا الانا پاب پای پسرم بودم بعنی هر روز هر روز با همیم دیگه باباش نیس ک ی ساعت با اون باشه دغم میده ولی از درد اینکه لکنتش بدتر نشه هیچی نمیگم باز با اون وضع لج بازی میکنه اصلا گیر نمیدم خونه زندکی رو ب چه وضعی درآورده هیچی نمیگم باز با اون حال شبا ساعت ۱۲ ک میشه دنبال گریه اس دنیال بهانه است ک بشینه گریه کنه ب زبون میگیرم هر کاری میکنم نمیشه از ساعت ۵ بد از ظهر تا ۱۱ ام می‌گردونمش مغازه هارو پارکارو روانی شدم دیگه 😭😭😭😭😭😭😭😭😭
کاش منو این بچه صب رو نبینیم خیلی روزا برام سخت میگذره غصه لکنتش ک دیگه داغونم کرده ب زور جوری رفتار میکنم ک‌بچم ی وقت ناراحت نشه از ناراحتی من وگرنه از درون داغونم قلبم درد میکنه از غصه😭الان خوابیده همینجور نشستم‌دارم گریه میکنم
ی مادر شوهر خرفت دارم دیروز تو پارک دیده ما رو ن حالی ن احوالی ن ی دست بچمو بگیره سمت خودش ک چی میکنی عین احمق ها بد ی ساعت گذاشته رفته خونش
ولی بگی بیا ی خروار غذا گذاشتم بیا بخور با سر میاد عین گاوم میخوره
ی زنگ نزده تا ب حال ب ما تو این دو سال ک شوهرم ماموریته چی میکنید