۴ پاسخ

پسر منم همینه ،میاد تو اسپزخونه میچسبه بهم ،یا تا میشینم میاد بغلم ،اصلا بازی نمیکنه ،نمیزاره با سوهرم حرف بزنم میگه من عشق توام 😐

از دوسالگی دلشوره شدید گرفتم

من دستشویی میرم باید بیاد باهام مگه باباش باشه که دنبال من نیاد حموم اخر شب میرم

منکه از اول همینطوری بوده خواهرجان😭 من چند روز پیش گذاشتمش خونه مامانم رفتم ارایشگاه دو ساعت نیومدم هم اومدم چسبید به من الکی گریه و بهانه مامانم میگه قبل اینکه بیای اینقد بچه خوبی بوده با بچه های همسایه بازی میکرده صداشو نفهمیدم من اصلا حالا مامانم میگه هفته ای دو سه بار بیارش تو برو هرجا دوس داری تا وابستگیش کمتر شه

سوال های مرتبط

مامان رادمهر مامان رادمهر ۲ سالگی
خانوما پسرم خییییلی ب مامانم وابسته شده فقط مامانمو میخواد خونمون اصلا نمی مونه
الان ۳ روز بود مسافرت بودیم اصلا نذاشت مامانم ببینه چیکارمیکنه موقع غذا موقع خواب هررررموقع فقط چسبیده بود ب مامانم خیلی اذیتش کردمنم سر اون همش دعواش کردم بیچاره مامانم ساعت ۵ شب میخوابیدفقط چسبیده بود ب اون خیلی اذیتش میکنه ازخونه اونامیایم انقدررررگریه میکنه
خیلی لجباز شده همشم دعواش میکنم به قرآن اعصابم نمی‌کشه دیگه میزنمش ازحرصم
خونه خودمونم میایم اصلا بااسباب بازی بازی نمیکنه فقط میگه مامان مامان یاهم ک گریه میکنه بریم خونه مامان جون روانی شدم دیگه شوهرمم تا۱۲ شب سرکاره
خونمون مرکزشهره ی سره میبرمش بیرون شهربازی هرچی هم بخوادبراش میخرم
مامانمو دیدنی ازمن متنفرمیشه گریه میکنه میگه مامان نیادبره خونشون
بخدااصلا آدمی نبودم حتی سر بچه داد بزنم الان هم دادمیزنم هم میزنمش خیلی عصبی شدم
این بچه یک دقیقه باخودش بازی نمیکنه اصلا

دعواش میکنم مامانمم ناراحت میشه
موندم چ غلطی کنم
#فرزند پروری# پوشک# شیرخشک# آنومالی
مامان نورا ✨دیانا مامان نورا ✨دیانا ۳ سالگی
سلام خانوما خوبین من دختر بزرگم 2سال و 4ماهش هست خیلی بد اخلاق شده اصلا به حرفم نمیشه گریه می‌کنه چیغ میزنه بدون هیچ دلیل وقتی میگم چی میخایی چه بدم بهت بدتر لج می‌کنه با ناز با محبت همراهش حرف میزنم نمیشه زیاد که عصبانی بشم میزنم داد میزنم بازهم نمیشه نه که با این کوچکه حسادت کنه میاد بغلش می‌کنه بوسش می‌کنه اون که گریه کنه میگه جان جان من بگیرم شیر بدم اصلا عین خیالش نیست نه که به اون توجه نمیکنم نه از کوچکه بیشتر توجه ام سمت اینه ولی اصلا منو آدم حساب نمیکند
فقط می‌ره سمت باباش آب بخاد غذا بخاد نان بخاد جیش داشته باشه پی پی داشته باشه همش می‌ره به باباش میگه به من اصلا اهمیت نمیده
البته باباش هم بی‌تقصیر نیست اون که لج کرد یا هرچی میگه خانم بیا بیبین دختر به حرف نمیشه از من برای دختر یه هیولا ساخته همین که میرم سمتش بگم چیشدع چی میخایی می‌ره سمت باباش به اون پناه می‌بره نمیگم نره سمت باباش ولی خوب منم مادرم ناراحت میشم که منو آدم حساب نمیکند نمیگه من مامان دارم
بدتر ازهمه این جیغ زدن وبهونه گرفتن و گریه های الکی عصاب بهم نزاشته لطفاً شما بگید چکار کنم بخدا خیلی دلم شکسته اینکه اصلا منو مادر حساب نمیکنه همه کارش باباباش هست حتا باباش بره دستشویی این دختر از گریه هلاک میشه که منم میرم 🥺🥺🥺