۱۰ پاسخ

خواهر مشکل شما آرزوی ماست

پسر منم داخل فروشگاه یا سوپر مارکت بریم زیاد نمیگه اینو میخوام اونو میخوام اکثرا یچیز براش میگیرم باهمون رازی میشه ولی جدیدا ب اسباب بازی گیر داده و عموی همسرم اسباب بازی فروشی داره هر وقت پیاده ازونطرف میرم باید بره با اسباب بازی ها بازی کنه آخرشم خودم یچیزی براش انتخاب میکنم میایم

پسر منم داخل فروشگاه یا سوپر مارکت بریم زیاد نمیگه اینو میخوام اونو میخوام اکثرا یچیز براش میگیرم باهمون رازی میشه ولی جدیدا ب اسباب بازی گیر داده و عموی همسرم اسباب بازی فروشی داره هر وقت پیاده ازونطرف میرم باید بره با اسباب بازی ها بازی کنه آخرشم خودم یچیزی براش انتخاب میکنم میایم

پسر منم اینجوریه فک کنم بزرگتر بشن اجتمال اینکه چیزی بخوان و گریه کنن هست.

آرزوی ماست

اسباب بازی که دخترم زیاد نمی‌خواد اما خدا نکنه باهاش هایپر بریم از این سر تا اونسر حتی چیزای که نمیدونه هم برمیداره

سلام عزیزم من دخترم توی مغازه میبرمش بهونه میگیره ولی من قانعش میکنم ، مثلاً شاید پول داشته باشم ولی باهاش صحبت میکنم که الان پول همراهم نیست یا کمه یکم مقاومت نشون میده ولی آخرش ب حرفم گوش میده

هم من هم شوهرم همیشه به خوبی و به آرامش باهاش حرف زدیم شاید بگم هفته ای یک بارم با تن بلند باهاش صحبت نکنیم و اینکه هر وقت چیزی خواسته براش گرفتیم مثل میگه مامان شیر و کیک بگو بابا بیا ه منم همون موقع زنگ میزنم شوهرم میاره براش همیشه اونی که خواسته رو بهش دادیم

حالا ما جلو اسباب فروشیا دست پسرمو میگیریم میدوییم ک نبینه وگرنه همشو میخواد😅
نه بابا چرا بد باشه

دختر من اسبابازی نمیخاد ولی خوراکی میخلد و برای لپ لپ‌گریه میکنه

سوال های مرتبط

مامان دلبر کوچک من🩵 مامان دلبر کوچک من🩵 ۳ سالگی
مامانا پسرم ۲ سال و ۵ ماهشه.
مدتیه بیش از حد جیغ میزنه، مثلا میگه فلان چیزو بده، میگم نه مامان خطر داره نفسشو جمع میکنه و جیغ میزنه، بعد رومو میکنم اونور میگه مامان نگام کن نگاش میکنم دوباره جیغ میزنه. در طول روز خیلی جیغ میزنه و گریه میکنه، بخصوص وقتی بریم جایی یا کسی بیاد خونمون شروع میکنه لج کردن و جیغ کشیدن، مثلا دوروز پیش دخترخاله همسرم اومد ( قبلا باهم بازی میکردن و پسرم خوشحال میشد از اومدن کسی) اون روز فقط اسباب بازیارو ازش میگرفت و اصلا بازی نکرد، هرچی من نشستم که یاد بگیره بشینه باهم بازی کنیم فقط سر پا بود و چیزی میخواست با جیغ ، یا امروز خواهرزادم اومد( خیلی دوسش داره و اسمش از زبونش نمیفتاد) اصلا بازی نکرد و اینقد اذیت کرد و جیغ زد، منم بغلش کردم گفتم چیزی میخوای به مامان بگو حرف بزنیم باهم، یا گفتم مهمون اومده خونمون جیغ زدن کار خوبی نیست انگار نه انگار، فقط تکرار کرده، دیگه کلافه شدم این روزا هم کلا عصبیم ولی سعی میکنم رو پسرم عصبی نشم و باهاش بازی کنم، اخر کاری میکنه از کنترل خارج میشم و داد میزنم سرش که بس کن.
دیگه خستم بخدا، هرجا برم هرکسی بیاد این فقط جیغ میزنه و بهونه میگیره.
( اینم بگم از پوشک گرفتمش ) جایی نمیریم همش تو خونه اییم، شوهرمم از سرمار میاد میگه خستم کلا عادت نداریم شب موقعی که میاد بریم شب نشینی یا دوری بزنیم جایی. همش تو خونه اییم.
اگه ممکنه راهنماییم کنید چیکار کنم؟ مشاور کودکی چیزی می‌شناسید شماره بدید بهم، یا خودتون تجربه دارید بهم بگید
مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۲ سالگی
خیلی ناراحتم
اون روز خونه خواهر شوهرم بودیم ، بعد پسرم پیش پسرش که دوسال از پسر من بزگتره بازی می‌کردن
من به پسرم میگفتم مثلاً این خونه ست مامان،یا پسرم می‌گفت درخت میگفتم آره مامان درسته
یهو این وسط پسر خواهر شوهرم یه سوال پرسید توضیح دادم آخرش اشتباهی گفتم فهمیدی مامان
سریع خواهر شوهرم از اونور عین وحشیا گفت میگهههه مامااااان
منم گفتم ااااا گفتم مامان حواسم نبود اشتباهی گفتم
میخواستم بگم آرن ،لیام پیشم نشسته بود بعد مادر شوهرم با اخم میگه آره منم گفتم
آخه سگ پدر من از خودت و بچه ت نفرت دارم چرا باید بهش اینجوری بگم
بعد اومده هی با حرص میگه سیب میخوای مامان ,فلان چیز و میخوای ماماننننن؟
بعد پسر من حرف نمیزنه هنوز ،کلمه زیاد و دو کلمه ای کم میگه
ولی زیاد حرف نمیزنه
اومده خود به خود نشسته میگه فلانی با بچه اش کار نمیکنه نمیبرتش تو اجتماع حرف نمیزنه آخه عتیقه خجالت نمی‌کشی
بعد یهو میگه با اخم بردیش شنوایی سنگی
آخه به تو چه بی پدر مادر
شاید الان حق و به اون بدین ولی واقعا خسته ام
من پسرمو پیش متخصص میبرم
و اون گفته نرماله و مشکلی نداره چون داره پیشرفت می‌کنه
واقعا ازشون خسته ام
از تیکه هاشون از بی احترامیاشون
لعنت به من که اون ور اون سوتی رو دادم و به تخم سگش اشتباهی اونجوری گفتم
اصلا باهاشون نمیتونم حرف بزنم به شدت عقده ای هستن
حالا با بچه اش حرف زدم این سوتی رو دادم