۸ پاسخ

حتما صدقه بده
خداروشکر که به خیر گذشته

مگه گاز میوفته 😬 چجوری زورش رسیده اصلا .‌
ولی خطر از بیخ گوشش رد شده . خداحفظشون کنه😓

دختر صدقه بده 🧿♥️خدا ب پسرت رحم کرده

خدا رحم کرده باهاش توپ بازیکن قایم موشک بدو‌بدو یا نقاشی

تازه من میگفتم بچم شیطونه😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐بچه هاتون چه کار هایی میکنن

فدایی سرش خداروشکرچیزیش نشد

خداروشکر که نیوفتاد روش حتما صدقه بده.
پسرمم کوچولو بود خیلی فضول بود یه بار چرخ خیاطیم رو که آهنی و سنگینه از روی میز انداخت .قبل اینکه چرخ بیوفته زمین،خورد تو سر بچه م بعد افتاد روی زمین .ولی خدا رحم کرد چیزیش نشد .خودمم جفتش بودم ولی نفهمیدم چی شد چه طوری انداختش
دو بارم جا کفشی رو چپ کرد رو خودش🤦‍♀️

وایییی خداخیرش داده صدقه بده براش

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
پسرم این روزا دیوونم کرده. از سه سالگی به مرور شروع کرد به لجبازی و حرف گوش ندادن هی سعی کردم با بازی درستش کنم ولی الان دیگه به اوج رسونده چند روز سر هرچیز بیخودی گریه و شیون راه میندازه. واقعا میگم بیخودی ها. امروز من رفتم حموم یهو بعد دو دقیقه دیدم خودشو میکوبه به در جیییغ و داد سکته کردم میگم چی شده میگه استیکرم رفته لایه مبل درنمیاد یعنی یه جور زار میزد من گفتم یه بلایی سرش اومده گفتم برو از حموم میام درش میارم من کلا حمام یک ربع هم نمیشه کل تایمو این داشت زار میزد جیغ میزد تا من بیام. اومدم بیرون تو مرز انفجار بودم آنقدر جیغ زدم حس کردم دارم سکته میکنم
مثلاً الان میگم پاشو بریم نون بگیریم برو دستشویی. یهو گیییر که رو لگن توالتم بشینم منم گفتم کثیفه باید بشورمش دفعه بعد بشین روش خیلی دیر به دیر استفاده می‌کنه ازش کلا. وووااای تا لباس تنش کنم تمام مدت غر میزد که بکنم. در حالیکه قبلاً تا میگفتم کثیفه قبول میکرد و اوکی بود. تمام روز سر همین موضوعات بیخودی جیغ و گریه دارم احساس میکنم دیگه دارم روانی میشم شب که میشه موقع خواب فقط دلم میخواد بخوابه سرم ساکت شه. ظهر واقعا داشتم سکته میکردم از دستش
مامان قلب مادر مامان قلب مادر ۳ سالگی
سلام مامانا من الان یک هفته است بخاطر عمل فتق اومدم خونه بابام ،پسرم خیلی خوب بود گاهی بهونه میگرفت ولی خب سرگرم میشد دیروز شوهرم اومد از لحظه ایی که باباشو دید دیگه گیر داد که بابا و مامان گوشی گوشی گوشی ما هم بهش ندادیم ،موقع ناهار خواهرم با گوشی سرگرمش کرد تا غذاشو داد،بعدش خوابید دوباره بعداظهر که از خواب بیدار شد بچه ها داداشم اومدن خونه بابام باز این شروع کرد که گوشی میخوام و گوشی میخوام دختر داداشم همسن پسرمه اون فقط نگاش میکرد یعنی هر دقیقه میومد میگفت گوشی با اینکه بهش دادم گفتم یکم بازی کن (که اصلا قبلا این کارو نمیکردم )ولی باز به زور ازش گرفتمش و دیگه غروب عصبی شدم آخه واقعا تعجب میکردم که برا یه گوشی اونجوری گریه میکنه منم درد داشتم و کلافه بود و دعواش کردم 🤦‍♀️امشب از عذاب وجدان خوابم نبرد که چرا پیش زن داداشام و مامانم اینا دعواش کردم واقعا نمیدونم چیکار کنم که دیگه بهونه گوشی رو نگیره آخه کلا گوشی دستش نمیدادم فقط موقع خواب خودش یه لالایی از گهواره یا یه قصه انتخاب میکرد و میذاشت🤦‍♀️🤦‍♀️تو رو خدا اگه راهکاری دارید کمکم کنید از نظر روحی واقعا داغونم طی ۴ماه دوبار رفتم اتاق عمل صبر و تحملم پایین اومده
فرزند پروری و
پوشک و
شیر خشک و
نی نی و ...