قسمت ۱۰؛
بعد بهم گف پاشو راه برو با چه بدبختی با کمک آبجیم از تخت بلند شدم یه سره ناله میکردم تا سرویس رفتم شانس من اتاقم ته سالن بود سرویس اول سالن تا داخل سرویس هم بنده خدا آبجیم اومد از درد نمتونستم حتی شلوارمو پایین بکشم😅 کمکم کرد.خلاصه دکترم اومد گف تا میتونی راه برو هرچی بیشتر راه بری بخیه هات زودتر خوب میشه خلاصه چون شکمم کار نمیداد دوشب بستری بودم روز بعدش دکترم گف هنو شکمت کار نداده گفتم نه برام شربت آوردن خوردم بعدش دو تا شیاف گذاشتم شریع کار داد از سرویس ک دراومدم دکترم گفتم گلاب بروتون شکمم کار داد دست زد برام گف خداروشکر دو روزه منتظر شماییم کار بده🤣🤣
همون روز بهم یاد دادن چطور بچه شیر بدم هرچند سخت بود ولی یاد گرفتم دکترم گف هرچی بیشتر بچه شیر بدی احتمال ک زردی بگیره کمتر میشه. خلاصه ۲۸اردیبهشت مرخصم کردن از بخش جراحی تا بیرون بیمارستان راه رفتم تو راه هی فهش دادم پرستارا رو ک چرا مسکن نزدن

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان غزل مامان غزل ۱ ماهگی
(قسمت دوم):
ب ماما همراهم خبر دادم گف شیاف استامینوفن بزار اگ دردت تا یک ساعت دیگ کم شد ک انقباض کاذب اگ خوب نشد بیشتر شد درد زایمانه گذاشتم دیدم ن خوب نشد بازم رفتم تو حیاط راه رفتم ساعتا ۱۱شب اینا بود دیدم دردم بیشتر شده تایمش کمه گوشیمو برداشتم ب ماما همراهم پیام بدم دیدم پیام داده اگ تا ۱۲شب خوب نشدی برو زایشگاه منم تا ۱۲ صبر کردم دیدم ن دردم کم نشد وسایلمو آماده کردم تو حیاط گذاشتم زنگ زدم شوهرم ک بیا ببرم زایشگاه مامانم بنده خدا خبر نداشتن ینی به هیچکس نگفته بودم ب مامانم گفتم آماده شین بریم زایشگاه استرس گرفتن ک وقتش شده چرا ب من نگفتی میدیدم از سر شب رنگ ب رو نداری یه حالی هستی خلاصه آماده شدیم شوهرم بنده خدا از من بیشتر هول کرده بود سریع می‌روند بعضی جاها سرعت گیر نمی‌دید دو متر می‌پریدم هوا دردم بیشتر میشد😅🥲 زایشگاه معاینه کردن گفتن دو سانتی چقد ناامید با خودم گفتم بت اون همه درد آخر دو سانت باز شدم نوار قلب هم گرف گف خوبه انقباض داری برو دو ساعتی راه برو تو سالن و مایعات بخور بعد بیا دوباره معاینه رفتم بعد دوساعت دوباره معاینه کرد بازم دو سانت بودم ولی دردم یکم بیشتر شده بود ..
مامان لیانا مامان لیانا ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۷ هفته و ۱ روز معاینه شدم گف دو سانتی منم کلی ورزش و پیاده روی چیزی نمونده ک نکردم بعدش لکه بینی داشتم ترشح زیاد بعد چن روز درد خفیف داشتم با هر بار نزدیکی انقباض میگرفتم با استراحت خوب میشد ولی من میدونستم موقه درد اگ ورزش انجام بدم و برم معاینه همون روز زایمان میکنم برا همین با وجود درد رفتم معاینه ۱۸ دی بود ۵ یا ۶ بار معاینه کرد همینجا زایشگاه خودمون تز بس معاینه کرد بار شدم گف ۴ سانتی زود باید بری پیش دکترت وسایلم برداشتم قبلش دوش آب گرم گرفته بودم رفتم پیش دکترم معاینه کرد گف ۳ سانتی گف ورزش کن پله بالا پایین رفتم خونه خواهرشوهرم ک نزدیک بیمارستان تا شب ۵ سانتی شده بودم ولی دردام سرد بودن قابل تحمل بود بعد خودش ورزش با توپ بهم داد پیاده روی کردم خیلی نزدیک ۱۰ سانت بودم ولی بچم نميومد اونقدرا پایین نبودش با کلی زور بلاخره اومد بعدش خونریزی شدید داشتم و ی چی دیگ هم گف موقه زایمان گرفتم نمیدونم اسمش چیه گف اگ خونریزیت قط نشه خون میزاریم برات حتی سوند گذاشتن برام چون حالم خوب نبود ولی بعدش گف غذا بخور راه برو اگ سرگیجه اینا نداشتی مرخص میکنیم اگ داشتی بستری میمونی ۱۸ دی درد کشیدم تا ۱۹ دی صبح ساعت ۴ ونیم زایمان کردم
مامان 🎀فینگیلی🎀 مامان 🎀فینگیلی🎀 هفته سی‌ام بارداری
پارت چهارده
اومدم دراز کشیدم گفتن کمپوت گلابی بخور و چیزایی آبکی تا شکمت کار کنه ی چهار پنج ساعتی بود هیچ اتفاقی نیفتاده بود پرستار دیگه اومد گفت چیشد کار نکرد گفتم ن گفت شیاف دادن بهت گفتم ن فقط شربت گفت تا شیاف تزاری کار نمیکنه شکمت ک ی شیاف داد گذاشتم بعد نیم ساعت شکمم کار کرد اجازه دادن غذا بخورم دیگه
ولی وقتی بلند میشدم حس میکردم بخیه هام انگار دارن باز میشن ی درد و سوزش بدی داشتم ب پرستارا گفتم گفتن ن از داخله اینجایی ک تو میگی بخیه نداره
تو این مدت ب هیچ عنوان اجازه اینکه با بچه ارتباط پوستی بگیرم نداده بودن فقط شیر میخورد بچه مادرم می‌برد با کلی فاصله میزاشتی رو تختش می‌خوابید
دکترم اومد منو دید گفت مشکلی ندارد همه چیش عالیه مرخصس بشه فردا
فرداش تاسوعا بود همه جا تعطیل بود
دیگه فردا ساعتهای ده یازده بود گفتن برو کارارو برسم ترخیصی رفتیم کارارو کردیم و با کلی داستان و اذیت ترخیص کردن اومدیم خونه
چهار پنج روز اول خوب بودم بعد چهار پنج روز سر درد هام شروع شد ی سردرد خیلی عجیب و غریب ک تو عمرم تجربه نکرده بودم
با کافئین هرجور بود کنترل کردم
خداروشکر بچم زردی نداشت
همه چی بچه خوب بود خداروشکر
روزای اول دورم شلوغ بود دیگه کم کم همه رفتن من موندم بچه تا دوازدهم خونه مادرم بودم دوازده روزگی با کلی استرس دیگه اومدم خونه خودم کم کم عادت کردم

اینم از تجربه زایمان در دردسر من 😑🤣
مامان رادمان🩵 مامان رادمان🩵 ۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم
خلاصه من رفتم نامه رو از دکترم گرفتم دستیارش گف یه روز قبل برو برای تشکیل پرونده ک رفتیم و خلاصه یه چندساعتی درگیر بودیم ک همون روز رفتم پروندمو به بخش زایشگاه تحویل بدم ماما اومد ازم چندتا آزمایش هم گرفت ماماعه هم خیلی مهربون بود گفتم چقدر خوبن همه میگن ماماها بداخلاقن و فلان و بهم گف فردا 5 صبح اینجا باشی
رفتم خونه و همون شب وسیله لازم داشتم رفتم خریدم و بعد دوش گرفتم و همسرمم وسیله برای بیمارستان جمع کرد و دیگ تا بریم 6 شد رفتم دیدم وای چه خلوته بیمارستان یکم همونجا فیلم گرفتیم (که هیچ کدوم به درد نمیخوره) 😅 بعد ک رفتم بهم یه ساک دادن گفتن برو اینارو بپوش و رفتم تو اتاقی ک انتخاب کرده بودیم خصوصی بود اونم واقعا دلباز و ترو تمیز بود دیگ پوشیدم منتظر شدم سر ماما خلوت شده و برم پیشش رفتم و آنژوکت و داروهارو زد ک پنی سلین هم میزد انگار ک گف میخوای بالا بباری دقیقا همون لحظه حالم بد شد بهم سرم هم وصل کردن گفتن خیلی وقته ناشتا بودی بعد رفتم اتاقم و منتظر ک بیان دنبالم ببرن اتاق عمل بعد همونجا پرسیدم سوند نمیزارین گفت ن ما اینجا تو اتاق عمل میزاریم ک خیلی خوشحال شدم بعد حسم میگف اولین نفر منم ک میرم اولین نفر دکترم از شانس اون روز کلی سزارینی بود فک کنم 20 تا بود گفتن 4تا فک کنم اتاق عمل برای هر دکتری یکیش برای دکتر من بود هی به آبجیم میگفتم منم الان ک یهو دیدم همون ساعت 8 اولین نفر اومدن دنبال من با ویلچر داشتن منو میبردن آنقدر استرس داشتم ک همش میلرزیدم و عرق سرد میریختم یجوری ک یه لحظه گفتم عه شیرم اومد 😂 🤦🏻‍♀️ آبجیم میگف چه شیری بابا عرق کردی
مامان یسنا کوچولو 🎀 مامان یسنا کوچولو 🎀 ۵ ماهگی
پارت دوم زایمانم
دخترم رو آوردن کنارم وپرستار اومد باز کمک کرد یکم شیر دادم و یک پرستاردیگه اومد آمپول اینا زد رفت بعد ۳ ساعت که بی حسیم رفت شکمم درد نمی کرد داخل شکمم یکم درد داشت شبیه درد پریودی که پرستار پمپ درد آورد گفتم زیاد درد ندارم گفت باشه وصل میکنم دردت زیاد نشه و هر سه ساعت یک بار میومدن شیاف میزاشتن و ۲ ساعت یک با آمپول بی حسی میزدن و بعد ۵ ساعت من شرو ع کردم چای و کمپوت انجیر خوردم و بعد ۸ ساعت پرستار اومد کمکم کرد برای راه رفتن اون یکم سخت بود راه رفتن و گفت خودت راه برو بعد دیگه خودم میرفتم دکترم گفته بود زیاد راه برو یکم استراحت کن دردت کم میشه این توری ام بود راه رفتن خیلی کمک کرد برای دردم و شب یکم سوپ آوردن واون شد شام من و یک پرستار دیگه اومد همه چیز توضیح داد تبم گرفت رفت برای صبحانه ام کاچی دادن و باز دکتر بچم اومد دید و پرستار اومد چون بخیه من لیزری بود اومد دید و دکترم اومد دید و یکم گفت رفتم خونه چه کار کنم من روز بعد عملم خیلی خوب شدم جوری که پرستار گفت با این که دیروز عمل کردی خیلی خوبی و پرستار اومد سرم اینا زد من بعد از ظهر مرخص شدم از بیمارستانم خیلی راضی بودم از کادر درمان که با خوصله به خرفام جواب میدادن و هی میومدن بهم سر میزدن دانشجو نبودن پرستار های کار بلد بودن بازم بخوام زایمان کنم بی شک میرم اونجا
و از دکترمم راضی بودم که یه جوری عمل کرد روز ۳م خوب بودم به بچم خودم می‌رسیدم و جای عمل ام خیلی خوب بود
مامان غزل مامان غزل ۱ ماهگی
قسمت۱۱:
از بیمارستان مستقیم اومدم خونه مادر شوهر (مشترک میشینم) ب شوهرم گفتم ببرم خونه مامانم گف نمیخاد .آبجیم ۷روزی پیشم موند تو بلند شدن تنها سختم بود‌. تو خونه روز اول دومش سخت بود واقعا چون نمتونسم خودم تنها بلند شم آبجیم کمرمو میگرف موقع نشستن هم کمکم میکرد چون تخت مبل اینا نداریم واقع سختم بود رو زمین بشین پاشو بعد یه هفته آبجیم مجبور شد بره دوسه روز بعدش آبجی دیگم اومد اونم فقط روزا بود ک برام ناهار اینا بزاره کمک دستم بود بعد چن روز خودم سرپا شدم کارامو میکردم 🥲🙃 شوهر تا ۱۰،۱۵ روز هواسش بود بعدش ک دیگ هیچی میگف ناهار شام بزار خلاصه دلسوزی نکرد برام روز دهم رفتم بخیه هامو کشیدم. این بود تجربه زایمانم هم درد طبیعی کشیدم آخرم سز شدم😪 ولی بازم انتخابم سزارین چون بدنم برا طبیعی ساخته نشده نمیتونم تحمل کنم دردشو هنو ماما همراهم میگ تا ۶ سانت رفته بودی دردا اصلی رو نکشیدی😶 اینم عکس گل دخترم غزل خانم😍👇🏽 دور دهنش نگید چرا کثیفه مامانم بهش یچی داده بود 😪😁