۳ پاسخ

الحمدلله که هم خودت و هم بچه سالمید
من که طبیعی بودم ، بد نبود

سزارين واقعا خوبه
درست چند روز اول درد داري اما واقعا ١٠٠هيچ از طبيعي بهتره

منم سزارینم از الان کابوس میبینم ولی بازم راضی ب طبیعی نشدم

سوال های مرتبط

مامان نویان 👶🏻 مامان نویان 👶🏻 ۳ ماهگی
ادامه تجربه من از سزارین پارت ۳
از عمل هم بخوام بگم روز اول و دوم درد داشتم و اولین بار که از تخت میخواستم بیام پایین واقعا وحشتناک بود برام و اولین بار ۲ قدم برداشتم دوباره رفتم رو تخت بعد دوساعت دوباره اوردنم پایین با کمک مادرم چند قدم راه رفتم و واقعا مردم و زنده شدم ،روز دوم هم درد داشتم ولی مرخص شدم و اومدم خونه با کمک مسکن ها و شیاف روز سوم بهتر بودم و تا رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم چون حالم داشت بهم می‌خورد از گرمایی که تو بیمارستان باعث شده بود بدنم بو بگیره
بخوام نظرم رو بگم سزارین خوبه و من با اینکه دو روز درد داشتم
،هرچند من اولین زایمانم بود و تجربه طبیعی ندارم ولی حتی تصور زایمان طبیعی هم برام ممکن نبود و اصلا دلم نمی‌خواست تجربه ش کنم
از عمل هم بخوام بگم روز اول و دوم درد داشتم و اولین بار که از تخت میخواستم بیام پایین واقعا وحشتناک بود برام و اولین بار ۲ قدم برداشتم دوباره رفتم رو تخت بعد دوساعت دوباره اوردنم پایین با کمک مادرم چند قدم راه رفتم و واقعا مردم و زنده شدم ،روز دوم هم درد داشتم ولی مرخص شدم و اومدم خونه با کمک مسکن ها و شیاف روز سوم بهتر بودم و تا رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم چون حالم داشت بهم می‌خورد از گرمایی که تو بیمارستان باعث شده بود بدنم بو بگیره
بخوام نظرم رو بگم سزارین خوبه و من با اینکه دو روز درد داشتم
،هرچند من اولین زایمانم بود و تجربه طبیعی ندارم ولی حتی تصور زایمان طبیعی هم برام ممکن نبود و اصلا دلم نمی‌خواست تجربه ش کنم ولی تمام دردی که کشیدم فدای یه تار موی پسرم 🥰
چون واقعا هیچ لذتی برای من بالاتر از داشتن پسرم نبوده و نخواهد بود 🥰💞
امیدوارم همه کسانی که دلشون بچه میخواد به زودی قسمتشون بشه و این احساس زیبارو تجربه کنند😍
مامان آریا مامان آریا ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلاصه گفت هنوز زوده و نمیتونم بستریت کنم ولی برو تو محیط بیمارستان راه برو
بازم رفتم پیاده روی تا ساعت ۱۲ و نیم دردام بیشتر شده بود اومدم معاینم کرد گفت هنوز سه سانت نشدی دیکه نشستم رو توپ اسکات میزدم راه میرفتم
باز هنوز بستریم نکرده بود باید ۴ سانت باشی انگار که بستری کنن
دیگه خسته شدم یکم دراز کشیدم رو تخت برام شیاف گل مغربی گذاشت nst وصل کرد بهم گفت بخواب یکم ولی من اصلا خوابم نمیبرد همچنان درد داشتم ولی قابل تحمل بود برام
دیگه ساعت دو شد صدای مامانم رو شنیدم که از یه شهر دیگه اومده بود تازه رسیده بود سریع بلند شدم رفتم دم در دیگه کلی نشستم پیش مامانم حالم کامل خوب بود و دردا میومدن و میرفتن کلی حرف زدیم تا ساعت ۲ و چهل دقیقه اینا
رفتم داخل
ماما معاینم کرد گفت خوب پیشرفت کردی
کیسه اب پاره کرد گفت بلند شو بدو
تازه اون موقع پرونده تشکیل داد و بستریم کرد
تازه دردای اصلی اومد سراغم از ساعت ۳ دیگه نمیتونستم کنترل کنم و اه و ناله میکردم
مامان Karen 👶🏻🩵 مامان Karen 👶🏻🩵 ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۶
پرستاره اومد کمکم کنه که راه برم اول سوند رو باز کرد و بعد با سختی از رو تخت اومدم پایین به شدت بخیه هام میسوخت
به زور چند قدم برداشتم و حس میکردم دستشویی دارم رفتم تو توالت نشستم اما گلاب به روتون دستشوییم نمیومد
از درد زیاد نمیتونستم از رو توالت پاشم به زور پاشدم در رو که باز کردم فشارم افتاد داشتم میلرزیدم آبجیم دستمو گرفت رفتم رو تخت که چشمتون روز بد نبینه حالت تهوع گرفتم
اون لحظه بدترین قسمتش بود هی اوق میزدم و با هر اوقی که میزدم حس میکردم بخیه هام داره پاره پاره میشه گریه میکردم و به آبجیم میگفتم بگو پرستار بیاد درد دارم الان بخیه هام پاره میشه بگو بیاد یه کاری کنه..
رو تخت دراز کشوندنم حالت تهوعم رفت خداروشکر اما از ترس اینکه دوباره تهوع نگیرم هیچی نمیخوردم
پرستاره میگفت واسه اینکه نفخت خوب بشه راه چاره ش راه رفتنه که من اصلا با اون وضعی که پیش اومد نمیتونستم راه برم
اون شب تا صبح درد کشیدم و تنها چیزی که باعث میشد دردا رو تحمل کنم پسرم بود که ساکت و آروم کنارم خوابیده بود حتی یه ثانیه هم گریه نکرد و باخودم میگم خداروشکر با اون شرایط حداقل بچم آروم بود..
صبح دوباره پاشدم برم دستشویی که دوباره همون اوضاع دیشب پیش اومد و با گریه میگفتم کاش سزارین نمیشدم کاش همون طبیعی دنیا میاوردم بچمو..
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۳ ماهگی
پارت ششم
بعد از ۵ ساعت من میتونستم پاهام رو کمی تکون بودم ولی گز گز میکردن بدنم از اون بی حسی دراومده بود پمپ درد داشتم ولی گفتن فشارش نده حالت تحوع میگیری تنظیم کرده بودن که خودش بره تو بدنم
بی حسی که رفت من یکم درد رو حس میکردم ولی زیاد نبود که پرستار اومد گفت پاشو راه برو ازش پرسیدم کلا دردش همینقدر یا رفته رفته زیاد میشه؟گفت در چه حد درد داری گفتم در حد پریودی گفت همینقدره خوبه آستانه دردت بالاست بقیه اتاقو گذاشتن رو سرشون😮‍💨 رفت و یه نفر اومد سوند رو کشید و رفت...
ده ساعت گذشته بود که با کمک مامانم و شوهرم پاشدم اول نشستم لبه تخت یکم به پاهام خون رسید آروم آروم اومدم پایین و راه رفتم کمپوت سیب و آناناس و گلابی برده بودم با نسکافه و شکلات تلخ که کم کم شروع کردم به خوردن و راه رفتن تا صبح بعد دومین راه رفتن دیه خودم به نینی شیر دادم😍😍
صبحم اومدن نینی واکسن زدن و کارای ترخیص رو انجام دادیم و من یدونه شیاف گذاشتم تا تو راه اذیت نشم دو ساعت راهمون بود و پیش به سوی خونهه🥰
مامان جوجه طلایی🐣🩵 مامان جوجه طلایی🐣🩵 ۱۷ ماهگی
سلام اومدم پارت دوم تجربه زایمانم رو بگم تو تاپیکام برید پایین پارت اول رو میبینید
خلاصه اومدن گفتن باید پاشم راه برم .چون بی حسی نداشتم و پمپ درد داشتم دردی حس نمیکردم و راحت میتونستم پا و کردمو تکون بدم ولی بخاطر ترس از بخیه ها سختم بود بلند شدن .به هر ضرب و زوری بود پاشدم و چند دقیقه کنار تخت نشستم تا سرگیجه نگیرم .بلند شدم چند قدم که رفتم با وجود دوتا پد بزرگ دیدم خون از دوتا پام جاری شد تا زمین کف اتاق کلی خون شد و سعی کردم اصلا جلوی اومدن خون رو نگیرم خودمو رها کردم .بنده خدا بهیار بیمارستان کمکم کرد تا دسشویی اتاق رفتم همه جامو شست و شرت و پدهاروعوض کرد برام اتاقو تمیز کرد چقدر خجالت کشیدم اون لحظه خدا میدونه
چند دیقه موندم دسشویی تا حجم زیاد خون دفع بشه و بعد. راه افتادم داخل همون اتاق چند دقیقه راه رفتم و سعی کردم خیلی خم راه نرم و بدنمو صاف نگه دارم .بعدم گفتن کافیه و برگشتم تو جام.دیگه ترسم ریخته بود و خودم هر نیم سافت بلند میشدم راه میرفتم تو راهرو و آب فراوون و نسکافه میخوردم تا مواد بیهوشی و بی حسی از بدنم زود دفع بشه
گفتن میتونم کمپوت گلابی بخورم و چشمتون روز بد نبینه دلپیچه شدید گرفتم و گلاب به روتون هی تو راه دسشویی بودم ولی خوب راه انداخت روده هامو توصیه میکنم واسه بعد عمل کمپوت گلابی بخورین
....
مامان سلن و دوقلوها🤱 مامان سلن و دوقلوها🤱 هفته سی‌وپنجم بارداری
پارت سیزده
بعد ده دقیقه یک ربع اومدن گفتن باید اتاقتون عوض کنی چون سرما خورده هستی باید بری تو اتاق خصوصی دکترت گفت
گفتیم باشه
خلاصه انتقال دادن باز تو ی اتاق ده در ده ک نصفش تخت گرفته بود دیگه جا واسه اینکه صندلی همراه باز بشه ک دراز بکشن نبود
یکم استراحت کردم اومدن دوتا شیاف گذاشتن یکم دردم آروم شد و رفتن ساعتهای هفت و نیم اینا بود ک بچه رو آوردن پیشم گفتن ب هیچ عنوان ماسک ورندار بچه سرما نخوره بچه اکسیژن گرفته نباید سرما بخوره وگرنه بستری میشه و رفتن مادرم بچه رو آورد یکم شیر دادم بهش بلند دراز کشیده شیر خورد خوابید منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود تا وقتی ک شیافا اثرش بره
گذشت و گذشت تا ساعت دو سه ظهر بود ک اومدن گفتن آروم آروم بلند شو راه برو گفتم باشه من خودم کم کم تختمو آوردم بالا خودمو کشیدم بالا بعد نیم ساعت پاهامو خودم آویزون کردم از تخت یکم تکون دادم باز دراز کشیدم
پرستار اومد گفت بیا با کمک من بلندشو
دستمو گرفت آروم آروم بلند دم درد داشتم ولی قابل تحمل بود کمرمو نمی‌تونستم صاف نگه دارم
بلند شدم ی دو سه دقیقه ای وایستاده بودم پرستار گفت دراز بکش استراحت کن هروقت تونستی بلند شو سرگیجه یا حالت آهو داشتی بهمون بگو سری گفتم باشه یکم استراحت کردم بلندشم خودم آروم آروم راه رفتن سخت نبود اونکوری ک میگفتن ولی درد داشتم بازم قابل تحمل بود زود خسته شدم اومدم دراز کشیدم
مامان آنیا👶آیکان👶 مامان آنیا👶آیکان👶 ۷ ماهگی
☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
۶.همه رفتن و مامانم پیشم موند.شام رو آوردن و مامانم شامش رو خورد به منم گفته بودن که ۸ ساعت چیزی نمیخوری منم خداروشکر که گشنه ام نبود و اون موقع معده ام اذیت نکردش که نتونم تحمل کنم.بعد چند ساعت زیر سرم بالش گذاشتن که یکم سرم بالا باشه.نزدیکای ساعت ۱ شب بود که پرستار گفتش شروع کن مایعات بخور تا بتونی دستشویی بری و بعدش شروع کنی غذا بخوری منم شروع کردم مایعات خوردم.بعد یک ساعت کمکی اومد و سوند و سرمم رو در آورد و گفت پاشو راه برو.نمیتونستم روی تخت بشینم چه برسه که پامو تکون بدم از تخت پایین برم خیلی درد بدی میپیچید تو بخیه هام لحظه ی سختیه که وقتی بلند میشی راه بری.به زور تونستم از تخت بیام پایین ولی نمیتونستم قدم رو درست کنم درد داشت که کمکی گفتش هر چقدر درست و زیاد راه بری زودتر بهتر میشه به زور یکم قدم رو درست کردم و یه دور راه رفتم دیگه نتونستم و برگشتم سرجام و تا نصف شب به زور خوابیدم.نزدیکای صبح بود که دوباره بلند شدم دستشویی برم که به زور تونستم راه برم و بیام ولی راه رفتن بخیه هام رو بهتر میکرد.صبح شد و دکتر اومد و شرح حالمو نوشت و مرخصم نکرد گفتش ۲۴ ساعت باید تحت نظر باشی منم میخواستم مرخص بشم و میرفتم موندن توی بیمارستان واقعا سخت بود برام همه جام درد میکرد ولی چاره ای نبود.
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۱ ماهگی
پارت آخر از تجربه زایمان من

خلاصه آخرش تو ۳۴ هفته و ۳ روز به خاطر مسمومیت بارداری سزارین شدم. از عملم راضی بودم دردم با شیاف کنترل نی شد قسمت سختش فقط اونجاست که بار اول می‌خوای بلند شی راه بری. بعدش با شکم بند اوکی میشه. تنها درد من این بود که بچم دستگاه بود و من ندیدمش... اونم سه روز طول کشید. من خودم بستری بودم و بازم کلی سرم بهم می زدن. خلاصه بعد از سه روز که بهتر شدم. تایم ملاقات که شلوغ بود سوار ویلچر شدم و با خواهرم رفتیم بخش nicu اینم بگم که رفتن و رسیدن به بچم خودش یه فیلم سینمایی بود. چون هم شلوغ بود هم آسانسور ها پر و طبقه رو اشتباه رفتیم و... یادمه محرم هم بود تاسوعا عاشورا... یه حال عجیبی بود. خلاصه رفتم nicu بچم تو دستگاه بود و دیدمش... یه دختر کوچولو و ریزه میز ولیییی سفید و صورتی و خوشگل که آروم خوابیده بود.🥺
وقتی با گریه صداش زدم: ماهلین دخترم!
بخدا یهو تکون خورد و لبخند زد. اونجا فهمیدم اونم منتظر مامانش بوده.
بقیه ماجرا زیادی طولانیه. از مرخص شدنم و تنها برگشتنم به خونه و حال خرابم. از این که شیر نداشتم و وقتی بیمارستان زنگ زد گفت بچه‌ات شیر می‌خواد و یهو شیر افتادم... از این که ۱۳ روز تو دستگاه بود و خودمم رفتم کنارش... از روزایی که اونجا با هم داشتیم و... خلاصه خدارو هزار بار شکر که به خیر گذشت. من همه اینا رو اول مدیون خدام بعد از بهداشت و مامای بهداشت که حتی وقتی بستری شدم هم زنگ می‌زد و حالم رو می‌پرسید.

بارداری زایمان نوزاد بیمارستان
مامان عماد💙👼🏻 مامان عماد💙👼🏻 ۸ ماهگی
#پارت۲
اصلا فک نکنم یه ربع طول کشیده باشه😕 نی نی رو دراوردن و من همش منتظر بودم صدای گریشو بشنوم🥺یکم طول کشید تا گریه کرد منم باهاش گریم گرفت و خداراشکر میکردم فقط
بعدش نی نی رو گذاشتند کنارصورتم و من بهترین حس دنیا رو تجربه کردم❤️
عملم تموم شد یکساعت تو ریکاوری بودم ماساژ رحمی دادن که چیزی نفهمیدم بعدش رفتم اتاق خودم تا۸ساعت چیزی نخوردم و تکون نخوردم
مدام میومدن مسکن میزدن و اینم بگم فکر نکنم پمپ درد نیاز بشه من خودم میخاستم ولی بعد منصرف شدم و نیاز هم نبود قابل تحمل بود دردا‌‌....
اما قسمت سخت ماجرا😖🤣
کم کم اثر بیحسی داشت میرفت و من یکم درد داشتم
اومدم به صورت خوابیدنی اب بخورم که پرید تو گلوم و افتادم به سرفه😭😭😭😭که خدا نخاد برا کسی خیلی وحشتناک شکمم درد میگرفت و گریه میکردم
کاش نخورده بودم
دیگه بعدش که اروم شدم مثل ادم اروم اروم شروع کردم مایعات خوردن و نسکافه و کاکائو و خداراشکر سردردی نگرفتم
اومدند سوند رو برداشتند که اونم دردی نداشت
کم‌کم بخاطر مایعات زیاد دستشویم میگرفتم و به هزار سختی میرفتم فرنگی🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️که نشستن و بلندشدنش خیلی خیلی سخت بود
ولی گذشت....
مامان پسر اَدایی مامان پسر اَدایی ۱ ماهگی
تجربه سزارین من
پارت۲
ساعت ۷ عصر بود که رفتم مطب دکترم تا فهمید لکه بینی دارم نامه بستری داد گفت همین الان برو بستری شو فردا صبح زود میام عملت میکنم.
خلاصه با کلی استرس رفتم خونه وسایل برداشتم و دوش گرفتم و رفتم بیمارستان.از استرس که اصلا خوابم نبرد تا صبح
ساعت ۷ صبح اومدن گان لباس عمل تنم کردن و بردنم اتاق عمل
من درخواست خون بندناف هم داده بودم با رویان هم هماهنگ کردم نیرو فرستادن
توی اتاق عمل سوند برام زدن که درد نداشت و چون از قبل به بی حسی اسپاینال حساسیت داشتم، بیهوشی کامل گرفتم.وقتی به هوش اومدم خیلی درد داشتم چون به مسکن و شیاف دیکلوفناک هم حساسیت داشتم .ولی دردش قابل تحمل بود ۱۲ ساعت اول که سوند بهم وصل بود بعدش که سوند در اوردن(دراوردن سوند درد داشت یکم) به سختی با کمک همراهم بلند شدم لباسمو عوض کردم و یکم در حد جزئی راه رفتم .خیلی درد داشتم اصلا کمرم صاف نمیشد.اینم بگم تا ۱۲ ساعت بعد از عمل همچنان نباید چیزی بخوری و بعد از اون باید کم کم با مایعات شروع کنی