۳ پاسخ

منم پسرم دو دور بند ناف دورش هست هفته ای دوبار میرم ان اس تی
ولی حرکاتش خوبه
شما اون موقع که ضربان قلبش کم بود علائمی داشتین؟

ممنونم عزیزم به سلامتی مرسی که تجربه ات رو با ما به اشتراک گذاشتی خوشحالم که به خوبی این مرحله رو گذروندی😍

بسلامتی عزیزم زیر سایه پدر مادر بزرگ شه

سوال های مرتبط

مامان 🎀𝒴𝒶𝓈𝓃𝒶 🎀 مامان 🎀𝒴𝒶𝓈𝓃𝒶 🎀 ۷ ماهگی
پارت دوم زایمانم
دخترم رو آوردن کنارم وپرستار اومد باز کمک کرد یکم شیر دادم و یک پرستاردیگه اومد آمپول اینا زد رفت بعد ۳ ساعت که بی حسیم رفت شکمم درد نمی کرد داخل شکمم یکم درد داشت شبیه درد پریودی که پرستار پمپ درد آورد گفتم زیاد درد ندارم گفت باشه وصل میکنم دردت زیاد نشه و هر سه ساعت یک بار میومدن شیاف میزاشتن و ۲ ساعت یک با آمپول بی حسی میزدن و بعد ۵ ساعت من شرو ع کردم چای و کمپوت انجیر خوردم و بعد ۸ ساعت پرستار اومد کمکم کرد برای راه رفتن اون یکم سخت بود راه رفتن و گفت خودت راه برو بعد دیگه خودم میرفتم دکترم گفته بود زیاد راه برو یکم استراحت کن دردت کم میشه این توری ام بود راه رفتن خیلی کمک کرد برای دردم و شب یکم سوپ آوردن واون شد شام من و یک پرستار دیگه اومد همه چیز توضیح داد تبم گرفت رفت برای صبحانه ام کاچی دادن و باز دکتر بچم اومد دید و پرستار اومد چون بخیه من لیزری بود اومد دید و دکترم اومد دید و یکم گفت رفتم خونه چه کار کنم من روز بعد عملم خیلی خوب شدم جوری که پرستار گفت با این که دیروز عمل کردی خیلی خوبی و پرستار اومد سرم اینا زد من بعد از ظهر مرخص شدم از بیمارستانم خیلی راضی بودم از کادر درمان که با خوصله به خرفام جواب میدادن و هی میومدن بهم سر میزدن دانشجو نبودن پرستار های کار بلد بودن بازم بخوام زایمان کنم بی شک میرم اونجا
و از دکترمم راضی بودم که یه جوری عمل کرد روز ۳م خوب بودم به بچم خودم می‌رسیدم و جای عمل ام خیلی خوب بود
مامان آنیا👶آیکان👶 مامان آنیا👶آیکان👶 ۸ ماهگی
☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
۶.همه رفتن و مامانم پیشم موند.شام رو آوردن و مامانم شامش رو خورد به منم گفته بودن که ۸ ساعت چیزی نمیخوری منم خداروشکر که گشنه ام نبود و اون موقع معده ام اذیت نکردش که نتونم تحمل کنم.بعد چند ساعت زیر سرم بالش گذاشتن که یکم سرم بالا باشه.نزدیکای ساعت ۱ شب بود که پرستار گفتش شروع کن مایعات بخور تا بتونی دستشویی بری و بعدش شروع کنی غذا بخوری منم شروع کردم مایعات خوردم.بعد یک ساعت کمکی اومد و سوند و سرمم رو در آورد و گفت پاشو راه برو.نمیتونستم روی تخت بشینم چه برسه که پامو تکون بدم از تخت پایین برم خیلی درد بدی میپیچید تو بخیه هام لحظه ی سختیه که وقتی بلند میشی راه بری.به زور تونستم از تخت بیام پایین ولی نمیتونستم قدم رو درست کنم درد داشت که کمکی گفتش هر چقدر درست و زیاد راه بری زودتر بهتر میشه به زور یکم قدم رو درست کردم و یه دور راه رفتم دیگه نتونستم و برگشتم سرجام و تا نصف شب به زور خوابیدم.نزدیکای صبح بود که دوباره بلند شدم دستشویی برم که به زور تونستم راه برم و بیام ولی راه رفتن بخیه هام رو بهتر میکرد.صبح شد و دکتر اومد و شرح حالمو نوشت و مرخصم نکرد گفتش ۲۴ ساعت باید تحت نظر باشی منم میخواستم مرخص بشم و میرفتم موندن توی بیمارستان واقعا سخت بود برام همه جام درد میکرد ولی چاره ای نبود.
مامان آوین🩷🎀 مامان آوین🩷🎀 ۱ ماهگی
تجربه_زایمان
پارت_4
حدود یک ساعتی تو ریکاوری بودم همونجا وقتی بی‌حس بودم شکمم رو ماساژ دادن چیزی متوجه نشدم وقتی تونستم پاهامو تکون بدم بردنم تو بخش اونجا هم یبار شکمم رو ماساژ دادن که یکم دردم گرفت
وقتی کم کم بی‌حسی رفت دردهام شروع شد دوتا شیاف گذاشتم بهتر شدم و رسید
به اولین راه رفتن برا من فقط بلند شد از تخت خیلی سخت بود همین که بلند شدم خودم تنها رفتم سرویس راه رفتن اصلا برام سخت نبود فقط یکم سرگیجه داشتم
بعد از دو سه ساعت سردرد های وحشتناکی گرفتم که بخاطر حرف زدن و تکون دادن سرم تو اتاق عمل بود حین عمل به هیج وجه حرف نزنید و سرتون رو تکون ندید.
پرستار اومد بهم گفت تندتند نسکافه و آبمیو بخور تا داروهای بیهوشی از بدنت خارج بشه و حالت بهترشه مسکن هم برام وصل کرد که سردردم کمتر شد
در کل برا منی که هم تجربه زایمان طبیعی داشتم هم سزارین اگه بازم برگردم به عقب قطعا سز رو انتخاب می‌کنم.
و بعد از گذشت پنج روز بستری بودن دخترم تو ان آی سیو برگشتیم خونه!
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۴ ماهگی
پارت ششم
بعد از ۵ ساعت من میتونستم پاهام رو کمی تکون بودم ولی گز گز میکردن بدنم از اون بی حسی دراومده بود پمپ درد داشتم ولی گفتن فشارش نده حالت تحوع میگیری تنظیم کرده بودن که خودش بره تو بدنم
بی حسی که رفت من یکم درد رو حس میکردم ولی زیاد نبود که پرستار اومد گفت پاشو راه برو ازش پرسیدم کلا دردش همینقدر یا رفته رفته زیاد میشه؟گفت در چه حد درد داری گفتم در حد پریودی گفت همینقدره خوبه آستانه دردت بالاست بقیه اتاقو گذاشتن رو سرشون😮‍💨 رفت و یه نفر اومد سوند رو کشید و رفت...
ده ساعت گذشته بود که با کمک مامانم و شوهرم پاشدم اول نشستم لبه تخت یکم به پاهام خون رسید آروم آروم اومدم پایین و راه رفتم کمپوت سیب و آناناس و گلابی برده بودم با نسکافه و شکلات تلخ که کم کم شروع کردم به خوردن و راه رفتن تا صبح بعد دومین راه رفتن دیه خودم به نینی شیر دادم😍😍
صبحم اومدن نینی واکسن زدن و کارای ترخیص رو انجام دادیم و من یدونه شیاف گذاشتم تا تو راه اذیت نشم دو ساعت راهمون بود و پیش به سوی خونهه🥰
مامان جوجه طلایی🐣🩵 مامان جوجه طلایی🐣🩵 ۱ سالگی
سلام اومدم پارت دوم تجربه زایمانم رو بگم تو تاپیکام برید پایین پارت اول رو میبینید
خلاصه اومدن گفتن باید پاشم راه برم .چون بی حسی نداشتم و پمپ درد داشتم دردی حس نمیکردم و راحت میتونستم پا و کردمو تکون بدم ولی بخاطر ترس از بخیه ها سختم بود بلند شدن .به هر ضرب و زوری بود پاشدم و چند دقیقه کنار تخت نشستم تا سرگیجه نگیرم .بلند شدم چند قدم که رفتم با وجود دوتا پد بزرگ دیدم خون از دوتا پام جاری شد تا زمین کف اتاق کلی خون شد و سعی کردم اصلا جلوی اومدن خون رو نگیرم خودمو رها کردم .بنده خدا بهیار بیمارستان کمکم کرد تا دسشویی اتاق رفتم همه جامو شست و شرت و پدهاروعوض کرد برام اتاقو تمیز کرد چقدر خجالت کشیدم اون لحظه خدا میدونه
چند دیقه موندم دسشویی تا حجم زیاد خون دفع بشه و بعد. راه افتادم داخل همون اتاق چند دقیقه راه رفتم و سعی کردم خیلی خم راه نرم و بدنمو صاف نگه دارم .بعدم گفتن کافیه و برگشتم تو جام.دیگه ترسم ریخته بود و خودم هر نیم سافت بلند میشدم راه میرفتم تو راهرو و آب فراوون و نسکافه میخوردم تا مواد بیهوشی و بی حسی از بدنم زود دفع بشه
گفتن میتونم کمپوت گلابی بخورم و چشمتون روز بد نبینه دلپیچه شدید گرفتم و گلاب به روتون هی تو راه دسشویی بودم ولی خوب راه انداخت روده هامو توصیه میکنم واسه بعد عمل کمپوت گلابی بخورین
....
مامان غزل مامان غزل ۳ ماهگی
مامان سلن و دوقلوها🤱 مامان سلن و دوقلوها🤱 روزهای ابتدایی تولد
پارت سیزده
بعد ده دقیقه یک ربع اومدن گفتن باید اتاقتون عوض کنی چون سرما خورده هستی باید بری تو اتاق خصوصی دکترت گفت
گفتیم باشه
خلاصه انتقال دادن باز تو ی اتاق ده در ده ک نصفش تخت گرفته بود دیگه جا واسه اینکه صندلی همراه باز بشه ک دراز بکشن نبود
یکم استراحت کردم اومدن دوتا شیاف گذاشتن یکم دردم آروم شد و رفتن ساعتهای هفت و نیم اینا بود ک بچه رو آوردن پیشم گفتن ب هیچ عنوان ماسک ورندار بچه سرما نخوره بچه اکسیژن گرفته نباید سرما بخوره وگرنه بستری میشه و رفتن مادرم بچه رو آورد یکم شیر دادم بهش بلند دراز کشیده شیر خورد خوابید منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود تا وقتی ک شیافا اثرش بره
گذشت و گذشت تا ساعت دو سه ظهر بود ک اومدن گفتن آروم آروم بلند شو راه برو گفتم باشه من خودم کم کم تختمو آوردم بالا خودمو کشیدم بالا بعد نیم ساعت پاهامو خودم آویزون کردم از تخت یکم تکون دادم باز دراز کشیدم
پرستار اومد گفت بیا با کمک من بلندشو
دستمو گرفت آروم آروم بلند دم درد داشتم ولی قابل تحمل بود کمرمو نمی‌تونستم صاف نگه دارم
بلند شدم ی دو سه دقیقه ای وایستاده بودم پرستار گفت دراز بکش استراحت کن هروقت تونستی بلند شو سرگیجه یا حالت آهو داشتی بهمون بگو سری گفتم باشه یکم استراحت کردم بلندشم خودم آروم آروم راه رفتن سخت نبود اونکوری ک میگفتن ولی درد داشتم بازم قابل تحمل بود زود خسته شدم اومدم دراز کشیدم
مامان نینی مامان نینی ۲ ماهگی
پارت چهارم
خلاصه که جونم براتون بگه هنوز هیچ درد نداشتم بدنم بی حس بود و پمپ دردم داشتم چیزی نفهمیدم بچه رو بعد دوساعت لباس پوشوندن و گذاشتنش رو تخت خودش برام پرستارا شیاف اوردن و دستکش دادن تا استفاده کنم و بعدم پوشک و زیر اندازمو عوض کردن و رفتن بعد ی حدود دو سه ساعت دل دردام شروع شد اما با پمپ درد اوکی و قابل تحمل بود تا اینکه ساعت ۱۲ اومدن سوند رو کشیدن و مترونیدازول زدن بهم و بعد تموم شدنش گفت پاشو راه برو ای وای از اون حال نمیتونستم حتی یک سانت تکون بخورم ک بچه را شیر بدم با هزار مکافات و تحمل کلی درد از تخت اومدم پایین ده قدم رفتم جلو از شدت درد پاهام ضعف رفت و افتادم مامانم خیلی محکم نگهم داشته بود و داد زد پرستارا همه اومدن و کمکم کردن بردن رو تخت خوابوندنم خیلی حالم بد شد فشارم افتاد نفس کم اوردم رنگم مثه گچ سفید شده بود و دهنم خشکیده بود بیحال افتادم رو تخت صداهارو میشنیدم اما نمیتونستم صحبت کنم از شدت بیحالی با خوردن کلی ابمیوه و کمپوت اناناس و خرما کمی ب خودم اومدم اما اونشب دیگه اصلا نیومدم پایین از تخت تا فرداش ک کمی بهتر شدم شروع کردم ب راه رفتن خیلی سخت بود و خیلی درد داشتم اما باید تحمل میکردم باید سرپا میشدم انقد درد داشتم ک میگفتن من فک نکنم دیگه بتونم مثل قبل راه برم ساعت ۱۱ صبح هم مرخص شدیم و برگشتیم ب سمت خونه چون راهم دور بود خیلی اذیت شدم اما ارزششو داشت خلاصه که با تموم سختیایی ک داشت و دردایی ک کشیدم خیلی بهم خوش گذشت خیلی حس خوبی داشتم خیلی خوشحال بودم و واقعا خیلی زود گذشت و دلم برا اونروزا تنگ شده امیدوارم همه ی مادرا صحیح و سلامت با دل خوش بچشون رو بغل بگیرن خیلی حس خوبی داره😍😍😍
مامان 🌸VANYA🌸 مامان 🌸VANYA🌸 ۵ ماهگی
🚫🚫🚫تجربه سزارین 🚫🚫🚫
سزارین اختیاری شدم
بیمارستان باید نمیفهمید حالت ارژانسی ردم میکرد
اول معاینه شدم با یه شیع لاکی ک برا نشتی کیسه اب بود شل بگیری درد نداری
بردنم بستری کنن بخش طبیعی بردن نوار قلب گرفتن بعدش سرم زد قرص داد برا شروع درد و امپول فشار زد
انقباض گرفت منو ولی اصلا درد نداشتم دریغ از یکم
معاینه کردن اصلا درد نداش سوز داش ک اونم ۳ سانیه
بعدش اومدن سرم زدن ضربان قلب بچم افت کرد نقششون این بود
ک سریع اومدن سوند گزاشتن
سوند درد نداره اگ ادرارت نگهداری خیلی راحت تره من نگهداشته بودم
فقط یه سوزش
بعدش رفتم عمل امپول کمر و اصلا نفهمیدم
بی حس شدم بچه ۲ دقیقه ای بغلم بود
موقع دراوردن بچه یکم اذیت شدم معدم درد داشت
بعد بی حسی هم درد پریودی اومد سمتم ک قابل تحمل بود حتی شیاف هم نزاشتم
منتها یه سرم هایی هس برای جمع کردن رحم و برگردوندن ب جای خودش ک انقباض شدید میده اون درد داش ک دوتا دوتا شیاف میزاشتم بازم قابل تحمل مثل بار اول پریود شدن
فشار دادن شکم ک بی حس بودم نفهمیدم درد نداش اصلا
راه رفتنم گن بستم راحت راه رفتم منتها بعدش ک بازش کردم دیگ درد داشتم نتونستم ببندمش راه رفتنم با درد شد اگ بستید دیگ بازش نکنید
برگردم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ درصد انتخابم سزارین
اصلا درد نداره اصلا
بدن با بدن فرق داره ولی من تهوه بارداریم برا عذاب اورتر از زایمانم بود 🥹
#سزارین
#زایمان