۳ پاسخ

در خواست دوستی دادم قبول کن

مبارکه❤️
ان شاءالله برای من هم همه درداش قابل تحمل باشه فردا سزارین میشم😢

عزیزم مبارکت باشه
میشه بگی کدوم بیمارستان بودی و بچه چن هفته دنیا اومده بود که رفت دستگاه؟

سوال های مرتبط

مامان دلانا مامان دلانا ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان
کل مدتی که عمل شروع شد تا بچه رو نشونم بدن ۱۰ دقیقه بود که بعدش نیم ساعت طول کشید بخیه بزنن و منتقل بشم ریکاوری، در کل یک ساعت ریکاوری بودم، ماساژ رحمی رو دوبار توی ریکاوری انجام دادن که چیزی حس نکردم خداروشکر. بعدش منتقل شدیم بخش که اونجا هم خودشون کمک کردن انداختنم رو تخت، تا دوساعت حس پاهام داشت برمیگشت، دردی که حس میکردم در حد درد پریودی بود که قابل تحمل بود، ۶ ساعت بعد گفتن بیام پایین و قدم بزنم، این مرحله چون خیلی زود بود ضعف کردم، عرق سرد کردم و گوشام کیپ شد، دوبار گفتن بخواب، ابمیوه دادن خوردم، بهتر شدم. ضعفم حس کردم بیشتر بخاطر ترس خودم بود و اینکه زود گفتن بیا پایین، بهم زمان ندادن که یکم خودمو پیدا کنم، وگرنه درد فوق العاده ای نداشت که نشه تحمل کرد.
دیگه بعد اولین راه رفتن، راه رفتن و از تخت پایین اومدن های بعدی راحته، شبی که اونجا بودم چند بار پابین اومدم و توی سالن راه رفتم، راه رفتن واقعا درد رو کم میکنه. راه میرفتم که بتونم دفع داشته باشم و یبوست نشم که خداروشکر نشدم.
در کل اگه بخوام بگم اصلا پروسه ترسناکی نبود برای منی که ترسو ترین ادم روی زمینم و حتی امپول معمولی هم نمیزنم.
من چون دخترم بستری شد تا ۶ روز بیمارستان پیشش بودم و میشد شرایط رو هندل کرد، درد داشتم ولی با شیاف کنترل میکردم.
کسایی که میخوان سزارین بشن یا مردد موندن بین طبیعی وسزارین، میتونم بگم سزارین واقعا خوبه، من راضیم، برگردم عقب باز سزارین انتخاب میکنم.
مامان Delana مامان Delana ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان ۶
سزارین
راستی یادم رفت اینو بگم من تو اتاق عمل خیلییی تشنه بودم لبام خشک شده بود به پرستاری ک بالاسرم بود همون اول گفتم من خیلی تشنه ام رف یکم برام آب آورد قطره قطره ریخت رو لبام گف این ابو بهت دادم ک بعدا نری بگی رفته بودم صحرای کربلا😅 ولی کاش نمی‌خوردم باعث شد تیغ اول رو زدنی حالم خیلی بده بشه و یه حالت تهوع خیلی بدی گرفتم هر لحظه حس میکردم دارم بالا میارم ب دکتر گفتم آمپول حالت تهوع برام تزریق کرد حالم خوب شد ولی حس خیلی بدی بود. بعد عمل رفتیم ریکاوری دو ساعت اونجا بودیم اونجا تا می‌تونستم سرمو تکون دادم با پرستارم کلی حرف زدم بعد دوساعت رفتیم بخش ساعت یک رفتیم بخش ساعت پنج گفتن میتونی یه چیزی بخوری من چون شنیده بودم شکلات تلخ باعث میشه بعد عمل سردرد نشم با خودم برده بودم اول ناشتاییمو با اون باز کردم که واقعا هم تاثیرشو دیدم با اون همه تکونی ک خورده بودم و حرفی که زده بودم اصلا سردرد نشدم. بعد اونم فقط دوتا خرما و یه چایی خوردم تا شام. شب اومدن سوند رو کشیدن و گفتن پاشو راه برو که اونم برام اصلا سخت نبود و راحت پاشدم.ولی قبل بلند شدن یه آبمیوه ای چیزی بخورید چون من خودم گلوم خشک شد و یکم سرگیجه داشتم موقع راه رفتن
مامان جوجه ی من🐣🩷 مامان جوجه ی من🐣🩷 ۱۰ ماهگی
مامان فاطمه مامان فاطمه ۲ ماهگی
یه بار بی حسی زدن نگرفت دومیو زدن بعدش شروع کردن ساعت 5.38 بچم بدنیا اومد اصلا نشونم ندادن موقعی تحویل به نوزادان آوردن پیشم بعدش بردن ،عمل وحشتناک سخت بود زیاد خونریزی داشتم و لرزشم خیلی بیشتر از نرمال بود بعد یه ساعت رفتم ریکاوری اونجا روم دوتا پتو انداختن یه لوله بخاری گذاشتن بعدشم بردن بخش،اونجا هم لرزشم کم نشد شیاف و آمپول زدن تا ساعت 8من لرز داشتم بعد اون تموم شد و تشنگی من شروع شد به پرستار خیلی التماس کردم گفت یه کمی بخور بعد اون من هر بار یکمی آب خوردم.
واای وقتی بیحسی رفتم من یه درد وحشتناک گرفتم خیلی خیلی بد بود هرچیم میگفتم مسکن نمیزدن آخرش شیاف زدن بهم کمی بهتر شدم ساعت 11دیدم دختر نازمو آوردن پیشم دیگه بعد اون تشنگی و دردم خیلی کمتر شد،ولی اینارم از شانسم دسشوییم گرفتم تا ساعت دو بزور تحمل کردم وقتی سوندو کشید من زودی بلند شدم برم دسشویی خیلی خون ازم ریخت رو زمین خلاصه 3روز بستری بودمو آنتی بیوتیک گرفتم و مرخص شدیم ببخشید طولانی شد هر سوالی بود در خدمتم
مامان دریا🌊 مامان دریا🌊 ۵ ماهگی
روز زایمان و تجربیاتم🤰🏻

من بخاطر چند نفر که خیلی میگفتن سزارین سخته ،
خیلی از بعد سزارین میترسیدم

صبح زود پذیرش شدم
داخل اتاق عمل خیلی فضای خوب و گرمی بود
امپول بی حسی رو که زدن واقعا درد خاصی نداشت
سوند هم که بعدش زدن متوجه نشدم
فقط یکم حس سنگینی و بدی بهم دست داد که اونم سریع اوکی شد
بالافاصله هم که دریا دنیا اومد صداشو شنیدم و بعدش نشون دادن بهم

دکتر بی هوشی ازم پرسید که اگر میخوای بعد دیدنش خوابت کنیم ولی من چون خیلی اوکی بودم و انگار یکم هیجان داشتم دلم اصلااا نمیخواست بخوابم

کاملا تو ریکاوری هم اوکی و‌راحت بودم
و وقتی رفتم به بخش هیچی درد هنوز نداشتم
پمپ درد گرفته بودم

نکته هایی که از قبل میدونستم رعایت کردم اصلااا بعدش سردرد هم نشدم
چون میگفتن سردرد بدی داره از اینم یکم میترسیدم

تا سه چهارشاعتی حداقل سعی کردم خیلی حرف نزنم،سرمو تکون ندادم،و بالشت زیر سرمم برداشتم

بعدش که خودشون گفتن میتونی شروع کنی پشت هم قهوه خوردم ،اسپرسو،نسکافه و یکم شربت و یکم دمنوش
تااخرشبش درحد دوتا خرما فقط خوردم بقیه اش همه مایعات
اصلا هم نیازی نداشتم ضعف نداشتم چون سرم کافی بود انگار
مایعات خیلی خوردم تا بی حسی از بدنم خارج بشه زودتر

شبش راه رفتن اول و‌بلند شدن از تخت یکمی دردناک بود ولی نه اونقدری که از پسش بر نیاین
بعد راه رفتن یکمی سبک تر شدم

برای من ماساژ شکمی ندادن نمیدونم چرا ولی خیلی خونریزی داشتم روز اول

ولی اصلا نخوابیدم انگار از صبح زود تا روز بعدشم هیچی نخوابیدم
چون هم هیجان داشتم هم دلم نمیومد بخوابم
پارت اول
#سزارین
مامان ILMAH مامان ILMAH ۸ ماهگی