۳ پاسخ

در خواست دوستی دادم قبول کن

مبارکه❤️
ان شاءالله برای من هم همه درداش قابل تحمل باشه فردا سزارین میشم😢

عزیزم مبارکت باشه
میشه بگی کدوم بیمارستان بودی و بچه چن هفته دنیا اومده بود که رفت دستگاه؟

سوال های مرتبط

مامان آوین🩷🎀 مامان آوین🩷🎀 ۲ ماهگی
تجربه_زایمان
پارت_4
حدود یک ساعتی تو ریکاوری بودم همونجا وقتی بی‌حس بودم شکمم رو ماساژ دادن چیزی متوجه نشدم وقتی تونستم پاهامو تکون بدم بردنم تو بخش اونجا هم یبار شکمم رو ماساژ دادن که یکم دردم گرفت
وقتی کم کم بی‌حسی رفت دردهام شروع شد دوتا شیاف گذاشتم بهتر شدم و رسید
به اولین راه رفتن برا من فقط بلند شد از تخت خیلی سخت بود همین که بلند شدم خودم تنها رفتم سرویس راه رفتن اصلا برام سخت نبود فقط یکم سرگیجه داشتم
بعد از دو سه ساعت سردرد های وحشتناکی گرفتم که بخاطر حرف زدن و تکون دادن سرم تو اتاق عمل بود حین عمل به هیج وجه حرف نزنید و سرتون رو تکون ندید.
پرستار اومد بهم گفت تندتند نسکافه و آبمیو بخور تا داروهای بیهوشی از بدنت خارج بشه و حالت بهترشه مسکن هم برام وصل کرد که سردردم کمتر شد
در کل برا منی که هم تجربه زایمان طبیعی داشتم هم سزارین اگه بازم برگردم به عقب قطعا سز رو انتخاب می‌کنم.
و بعد از گذشت پنج روز بستری بودن دخترم تو ان آی سیو برگشتیم خونه!
مامان دلانا مامان دلانا ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان
کل مدتی که عمل شروع شد تا بچه رو نشونم بدن ۱۰ دقیقه بود که بعدش نیم ساعت طول کشید بخیه بزنن و منتقل بشم ریکاوری، در کل یک ساعت ریکاوری بودم، ماساژ رحمی رو دوبار توی ریکاوری انجام دادن که چیزی حس نکردم خداروشکر. بعدش منتقل شدیم بخش که اونجا هم خودشون کمک کردن انداختنم رو تخت، تا دوساعت حس پاهام داشت برمیگشت، دردی که حس میکردم در حد درد پریودی بود که قابل تحمل بود، ۶ ساعت بعد گفتن بیام پایین و قدم بزنم، این مرحله چون خیلی زود بود ضعف کردم، عرق سرد کردم و گوشام کیپ شد، دوبار گفتن بخواب، ابمیوه دادن خوردم، بهتر شدم. ضعفم حس کردم بیشتر بخاطر ترس خودم بود و اینکه زود گفتن بیا پایین، بهم زمان ندادن که یکم خودمو پیدا کنم، وگرنه درد فوق العاده ای نداشت که نشه تحمل کرد.
دیگه بعد اولین راه رفتن، راه رفتن و از تخت پایین اومدن های بعدی راحته، شبی که اونجا بودم چند بار پابین اومدم و توی سالن راه رفتم، راه رفتن واقعا درد رو کم میکنه. راه میرفتم که بتونم دفع داشته باشم و یبوست نشم که خداروشکر نشدم.
در کل اگه بخوام بگم اصلا پروسه ترسناکی نبود برای منی که ترسو ترین ادم روی زمینم و حتی امپول معمولی هم نمیزنم.
من چون دخترم بستری شد تا ۶ روز بیمارستان پیشش بودم و میشد شرایط رو هندل کرد، درد داشتم ولی با شیاف کنترل میکردم.
کسایی که میخوان سزارین بشن یا مردد موندن بین طبیعی وسزارین، میتونم بگم سزارین واقعا خوبه، من راضیم، برگردم عقب باز سزارین انتخاب میکنم.
مامان Delana مامان Delana ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان ۶
سزارین
راستی یادم رفت اینو بگم من تو اتاق عمل خیلییی تشنه بودم لبام خشک شده بود به پرستاری ک بالاسرم بود همون اول گفتم من خیلی تشنه ام رف یکم برام آب آورد قطره قطره ریخت رو لبام گف این ابو بهت دادم ک بعدا نری بگی رفته بودم صحرای کربلا😅 ولی کاش نمی‌خوردم باعث شد تیغ اول رو زدنی حالم خیلی بده بشه و یه حالت تهوع خیلی بدی گرفتم هر لحظه حس میکردم دارم بالا میارم ب دکتر گفتم آمپول حالت تهوع برام تزریق کرد حالم خوب شد ولی حس خیلی بدی بود. بعد عمل رفتیم ریکاوری دو ساعت اونجا بودیم اونجا تا می‌تونستم سرمو تکون دادم با پرستارم کلی حرف زدم بعد دوساعت رفتیم بخش ساعت یک رفتیم بخش ساعت پنج گفتن میتونی یه چیزی بخوری من چون شنیده بودم شکلات تلخ باعث میشه بعد عمل سردرد نشم با خودم برده بودم اول ناشتاییمو با اون باز کردم که واقعا هم تاثیرشو دیدم با اون همه تکونی ک خورده بودم و حرفی که زده بودم اصلا سردرد نشدم. بعد اونم فقط دوتا خرما و یه چایی خوردم تا شام. شب اومدن سوند رو کشیدن و گفتن پاشو راه برو که اونم برام اصلا سخت نبود و راحت پاشدم.ولی قبل بلند شدن یه آبمیوه ای چیزی بخورید چون من خودم گلوم خشک شد و یکم سرگیجه داشتم موقع راه رفتن
مامان جوجه ی من🐣🩷 مامان جوجه ی من🐣🩷 ۱۳ ماهگی
مامان محمدمهدی💙 مامان محمدمهدی💙 ۱ ماهگی
مامان پسر اَدایی مامان پسر اَدایی ۳ ماهگی
تجربه سزارین من
پارت۲
ساعت ۷ عصر بود که رفتم مطب دکترم تا فهمید لکه بینی دارم نامه بستری داد گفت همین الان برو بستری شو فردا صبح زود میام عملت میکنم.
خلاصه با کلی استرس رفتم خونه وسایل برداشتم و دوش گرفتم و رفتم بیمارستان.از استرس که اصلا خوابم نبرد تا صبح
ساعت ۷ صبح اومدن گان لباس عمل تنم کردن و بردنم اتاق عمل
من درخواست خون بندناف هم داده بودم با رویان هم هماهنگ کردم نیرو فرستادن
توی اتاق عمل سوند برام زدن که درد نداشت و چون از قبل به بی حسی اسپاینال حساسیت داشتم، بیهوشی کامل گرفتم.وقتی به هوش اومدم خیلی درد داشتم چون به مسکن و شیاف دیکلوفناک هم حساسیت داشتم .ولی دردش قابل تحمل بود ۱۲ ساعت اول که سوند بهم وصل بود بعدش که سوند در اوردن(دراوردن سوند درد داشت یکم) به سختی با کمک همراهم بلند شدم لباسمو عوض کردم و یکم در حد جزئی راه رفتم .خیلی درد داشتم اصلا کمرم صاف نمیشد.اینم بگم تا ۱۲ ساعت بعد از عمل همچنان نباید چیزی بخوری و بعد از اون باید کم کم با مایعات شروع کنی
مامان فاطمه مامان فاطمه ۵ ماهگی
یه بار بی حسی زدن نگرفت دومیو زدن بعدش شروع کردن ساعت 5.38 بچم بدنیا اومد اصلا نشونم ندادن موقعی تحویل به نوزادان آوردن پیشم بعدش بردن ،عمل وحشتناک سخت بود زیاد خونریزی داشتم و لرزشم خیلی بیشتر از نرمال بود بعد یه ساعت رفتم ریکاوری اونجا روم دوتا پتو انداختن یه لوله بخاری گذاشتن بعدشم بردن بخش،اونجا هم لرزشم کم نشد شیاف و آمپول زدن تا ساعت 8من لرز داشتم بعد اون تموم شد و تشنگی من شروع شد به پرستار خیلی التماس کردم گفت یه کمی بخور بعد اون من هر بار یکمی آب خوردم.
واای وقتی بیحسی رفتم من یه درد وحشتناک گرفتم خیلی خیلی بد بود هرچیم میگفتم مسکن نمیزدن آخرش شیاف زدن بهم کمی بهتر شدم ساعت 11دیدم دختر نازمو آوردن پیشم دیگه بعد اون تشنگی و دردم خیلی کمتر شد،ولی اینارم از شانسم دسشوییم گرفتم تا ساعت دو بزور تحمل کردم وقتی سوندو کشید من زودی بلند شدم برم دسشویی خیلی خون ازم ریخت رو زمین خلاصه 3روز بستری بودمو آنتی بیوتیک گرفتم و مرخص شدیم ببخشید طولانی شد هر سوالی بود در خدمتم