تجربه زایمان سزارین پارت آخر:
من هم درد طبیعی رو کشیدم هم سزارین با درد راهی اتاق عمل شده بودم و دیگه داشت غیر قابل تحمل میشد دردام آروم ناله میکردم و گفتن بشین رو تخت تا دکتر بیهوشی بیاد آمپول بی‌حسی رو بزنه تو کمرت خدایی کادر اتاق عمل بینظیر بودن از اخلاق و روحیه ای که بهم میدادن خیلی خوب بودن خیلی🥲
گفتن چیزی نیس فقط خودت رو شل کن سرت رو بده پایین که اصلا متوجه نشدم و آمپول رو که زدن بدنم داغ شد و دیگه دردام رفت پاهام سنگین شده بود دکتر رسید و سریع آماده شد و تیغ کشید دردش حس نکردم ولی کشیدنش روی پوستم متوجه شدم ناخودآگاه گفتم آخ که ترسیدن گفتن مگه درد متوجه میشی گفتم ن فقط حس کردم که یه حالت گیجی داشتم فک کردم هنوز دارن شکمم پاره میکنن که میبینم زایمانم تموم شد و بچمو برده بودن زایشگاه و تحویل خانواده ام دادن و من اصلا متوجه نشدم 😐
بعد از عمل و هم تو ریکاوری ماساژ رحمی دادن که ۲مرتبه اش حس نکردم چون بی حس بودم هنوز
و اینکه ۸ ساعت گذشته بود من هیچ دردی نداشتم هنوز و منتظر دردای غیر قابل تحمل بودم که خداروشکر درد زیادی نداشتم راحت بودم ولی برا احتیاط ۲تا شیاف زدم که بی تاثیر نبودن با شیاف ها دیگه خیلی راحت پا میشدم به بچم شیر میدادم وقتی ۱۲ ساعت شده بود
برا راه رفتن هم خیلی راحت پا شدم قدم زدم
همه چی برام خوب و راحت گذشت و خیلی خوشحال بودم که سزارین شدم فقط اینکه سرمو تکون داده بودم و همین شد بلای جونم تا یه هفته درگیرش بودم و مایعات خیلی مصرف میکردم و کاپو می‌خوردم بعد یه هفته خوب شدم خداروشکر
در کل برا من میدونم آدم زایمان طبیعی نبودم که خداروشکر میکنم سزارین شدم ایشالا زایمان های بعدیم هم همینطور راحت و آسون باشه برام...🙏🏻🌱

۵ پاسخ

چرا بلای جون شد؟
منظورت کی هست ؟

منم سر زایمان اولم با آمپول فشار زاییدن 16 ساعت درد بی وقفه وحشتناک با 13 تا بخیه که فکر کنم چند. تاییش هم باز شدن و واژنم اصلا به حالت قبل برنگشت
اینسری برای 39 هفته و دو روز وقت سزارین گرفتم اگر تا اون موقع خود به خود دردم گرفت و زاییدم که هیچ اگر نه میرم سز
واقعا برام سخته با آمپول فشار زاییدن مثل مردن سخت بود برام
دیگه توکل به خدا
فعلا هم نه سر بچه تو کاناله نه دردی چیزی دارم با اینکه پیاده روی میکنم و از صبح تا شب یکسره سر پام

وای خدا تو چقدر منی
تجربه گزاشتم بخون

من که از اول به دکترم گفتم سزارین یکم روز اول برام سخت گذشت ولی بعدش خوب بود نه دردی کشیدم برای زایمان نه چیزی فهمیدم کامل بیهوشم کردن تو اتاق عمل شکمم خالی کرده بودن
بازم شکر بچت سالمه مدفوعشو نخورده

انشالله به سلامتی 🥰 مادر شدنت مبارک عزیزم ، با اینکه تجربه سختی داشتی اما بازم خداروشکر که خوبی

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۱۳ ماهگی
مامان کیاشا مامان کیاشا روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت دو
خیلی سریع بی حس شدم و عمل رو شروع کردن یکی از کادر بالا سرم بود و همه چی رو برام توضیح میداد و این خیلی خوب بود این رو هم بگم که من حواسم بود و به هیچ عنوان نه صحبت میکردم نه سرم رو تکون میدادم و خداروشکر بعدش سردرد نگرفتم ، به خاطر ناشتایی و اینکه دهنم خیلی خشک بود حین عمل حالت تهوع گرفتم که گفتم و بهم آمپول صد تهوع زدن و خیلی سریع خوب شدم ، نی نی به دنیا اومد و من مدام داشتم تو ذهنم برای همه دعا میکردم ، پسرمو تمیز کردن و گذاشتن کنارم منم کلی بوسش کردم و قشنگ ترین لحظه بود ، چندین بار ماساژ شکم رو انجام دادن که چون بی حس بودم اصلا چیزی متوجه نشدم و بعدشم بردنم ریکاوری و اونجا خوابیدم و خیلی خواب بهم چسبید و بعدش یک مامایی اومد و بچه رو گذاشت کنارم و بهش شیر داد از ریکاوری رفتم بخش و خیلی میلرزدیدم که خب طبیعی بود و تا ۸ ساعت بعدشم چیزی نخوردم حتی یک قطره آب ، توی بیمارستان مدام پرستار حواسشون بود و همه چی رو چک میکردن و رسیدگی شون عالی بود
راجب اولین راه رفتن هم با کمک پرستار خیلی راحت راه رفتم و درد خیلی خیلی کمی داشتم . روز بعدشم که مرخص شدم
خداروشکر همه چی خیلی خوب بود و از همه چی راضی بودم امیدوارم همه زایمان راحتی داشته باشن
فقط اگر سزارینی هستین اصلا نترسین همه چی خیلی راحت تر از چیزیه که بهمون گفتن
مامان کیاشا مامان کیاشا روزهای ابتدایی تولد
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان دایار مامان دایار ۳ ماهگی
پارت۳

ما هم حرکت کردیم بیمارستان گفتن ساعت ۵صبح زنگ میزنیم دکتر باید ۲ساعت از تشکیل پرونده بگذره توی اون تایم برام تشکیل پرونده دادن nst وصل کردن انژیوکت و سرم تزریق کردن خیلی زود تایم گذشت زنگ زدن دکتر ۱۰ دقیقه‌ایی اومد دیگه آماده شدم برا عمل وصل کردن سوند اصلا درد نداشت فقط یه حس بدی داشت که بعدش عادی شد
راهی اتاق عمل شدم یه لرز عجیبی داشتم که دلیلش نمیدونم چون اصلا استرس نداشتم سردمم نبود نمیدونم برای سُرم بود یا جو اتاق عمل🫢😐
بعدم امپول که میخواستن برام تزریق کنن سعی کردم ریلکس‌ترین باشم و خدایی دردم نداشت فقط اون لحظه که سوزن میزنن ناخودآگاه ادم یه تکون میخوره بعدم که کامل از کمر به پایین سر شدم و عمل شروع شد و بعد چند دقیقه صدای گریه پسرم قشنگترین صدای روی زمین بود برام🥹
حدود ۵دقیقه بعد هم عمل تموم شد ماساژ اول خود دکتر داده و ۳تا دیگه هم پرستاران که دوتاشون متوجه نشدم چون بی حس بودم اخری اما یه درد قابل تحمل بود که لحظه‌ایی هم بود زود دردش تموم شد
فقط چندبار اول که بلند شدم سخت بود و بدنم اگه زیاد راه میرفتم خالی میکرد.
در کل خیلی‌خیلی راضی بودم و برگردم عقب هم انتخابم سزارین خواهد بود😍
در کل خداروشکر زایمان خوبی داشتم زود بلند شدم بخیه‌هام عالی بود.
انشالله مامان‌های باردار زایمان راحت و خوبی داشته باشن.
مامان 💙ماهور💙 مامان 💙ماهور💙 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان سزارین با دکتر نسرین آهنگری در بیمارستان جوادالائمه
#پارت۲
ساعت ۹ صبح منو بردن اتاق عمل و یک ماما از زایشگاه همراهم اومد. تو اتاق عمل دکتر بیهوشی خیلی خوش اخلاق بود و در کل همه پرسنل اتاق عمل خیلی خوب بودن. دکترم اومد و خیلی زود عمل رو شروع کرد و واقعا اگر بگم سه سوت عمل تموم شد دروغ نگفتم. لحظه ای که صورت پسرم رو به صورتم چسپوندن قشنگ ترین حس دنیا بود. توی اتاق ریکاوری خیلی شدید احساس خارش داشتم که بهم آمپول زدن تو سرمم. پسرم رو مامایی که همراهم بود آورد و بهش شیر دادم. تا ساعت ۱۱ تو ریکاوری بودم. ولی تو این مدت به خانواده ام نگفتن که عمل تموم شده گفتن ما به هیچ همراهی نمیگیم . ساعت ۱۱ منو بردن بخش که اتاق خصوصی گرفته بودیم. و واقعا اتاقش خوب بود. اتاقش ۲ تا تخت بیمار داشت و یک صندلی تخت شو برای همراهی. که مادرم راحت از تخت بیمار استفاده میکرد. تا عصر طول کشید که اثر بیحسی از پاهام بره تا ساعت ۶ اجازه نداشتم چیزی بخورم. بعد اون گفتن مایعات بخورم. گفتن تا وقتی شکمم کار نکرده نمیتونم غذا بخورم. شبش کلی شربت ملین خوردم. و صبحش هم همینطور...
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من پارت اخر
و بله یهو گفتن رحم شل شد و خونریزی سه تا امپول پشت سرهم از شونم زدن و سه تا قرص زیر زبانی که با اون تهوع بهم دادن پسرم رو سینم بود گفتم بردارید برداشتن
کلی شکمم قفسه سینمو فشار میدادن و من جیغ میزدم تا جایی که میدونم عمل نیم ساعت نمیشه عمل من دو ساعت شد و دکترم رفت من از رو دیوار میدیدم یه اقا داره ادامه میده عملو و اینکه خیلی بد عذاب میکشیدم حالم خوب نبود دکترم که میخاست بره گفت پمپ درد براش یادتون نره الان وصل کنید و همونجا اتاق عمل پمپ درد رو برام زدن عمل تموم شد و منو جا به جا کردن و بردن ریکاوری من از شروع عمل خیلی شدید حس سرما داشتم بعد عملم در حد یخ زدن بودم و جیغ میزدم پتو میخام تا رسیدم ریکاوری دوتا پتو کشیدن و دوتا بخاری روم که گرم بشم و یه امپول زدن برام حس کردم خیلی خوابم میاد یه خانم کنارم بود گفت درد داری گفتم خیلی و چون عملم طول کشیده بود من تو ریکاوری بی حسیم رفته بود و دردام شرو شده بود اون گفت من هیچ حسی ندارم نه درد نه چیز دیگ بچشم رو سینش شیر میداد به من گفتن توام میخای بیاریم گفتم نه من خوب نیستم خودشون همونجا نگه داشتن جیگرمنو و من خابیدم و یه ساعت بعد دادن بخش و دردام کم شده بود و حالم خوب بود با پمپ و مسکن و شیافی که پشت سر هم میزاشتن خیلی اوکی بودم عصر اومدن گفتن میتونم مایعات رو شرو کنم که تلف میشدم از تشنگی پشت سرم هم نسکافه و اب خوردم پاشدم راه رفتم راه رفتنم خیلی راحت بود با کمک همسر راحت پاشدم اصلا درد زیادی نکشیدم کلا درد سزارین در حد یه پریودی گذشت برام خداروشکر از انتخابم راضیم و صدبار برگردم عقب سزارین میشم🤌🏻🙂
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱ ماهگی
تجربه سزارین :
من ساعت ۱شب پذیرش شدم و کارای بستری و انجام دادن
وقراره بود صبح اول وقت برم اتاق عمل
خیلی استرس داشتم و شبش اصلا نتونستم بخوابم
صبح اولین نفر قرار شد من برم برای زایمان و چون خیلی یهویی و هول هولکی شد زود اومدن برام قبل عمل سوند گذاشتن درد قابل تحملی داشت فقط کمی سوزش داشت و ازشانس بدم سوند رو بد وصل کرده بودن که متوجه شدم نشتی داشته و همه جام کثیف شده بود
بردنم اتاق عمل و اونجا متوجه شدم نمیخان از کمر بی حس کنن بخاطر مشکلات کمری که داشتم و بیهوش کردن
ساعت۸پسرم بدنیا اومد و ساعت ۱۰:۳۰من بهوش اومدم با درد غیر قابل وصفی که نمیدونم چجوری بگم اصلا نمیتونستم حرف بزنم فقط دستمو تونستم بلند کنم و گفتم بهم دارو بزنید جوری درد داشتم که وقتی پسرمو دادن بغلم بااینکه خوشحال بودم فقط گفتم برش دارین چون اصلا تو حال خودم نبودم و ترسیدم بیوفته زمین
من درد وحشتناکی داشتم و فقط آخرش اومدن مخدر تزریق کردن و کنترل شد در حالیکه کسایی که بی حس شده بودن مثل من نبودند
بااین حال دو روز اول برام خیلی سخت بود و با شیاف دردش قابل تحمل میشد
بااین اوصاف بازم برگردم عقب سزارینو انتخاب میکنم😶
مامان سید احسان مامان سید احسان ۱۷ ماهگی
تجربه سزارین (پارت ۱)
خب مختصر و مفید سعی میکنم تعریف کنم. من ۳۸ هفته و ۵ روز بودم که بخاطر فشارم که بالا رفته بود و دفع پروتئین داشتم خیلی یهویی دکتر ختم بارداری داد و من رفتم بستری شدم برای عمل.
قبل از اینکه برم برای عمل بهم آنژیوکت زدن و سوند وصل کردن که سوند سوزش داشت ولی انقدرا هم بد نبود. بعد دیگه با ویلچر بردنم اتاق عمل. اونجا دکتر بیهوشی یه آمپول زد پایین کمرم که اونم دردش قابل تحمل بود. بعد دراز کشیدم و پاهام گرم شد که دیگه یعنی بیحس شده بودم. جلوم پرده کشیدن و شروع کردن. من دردی حس نمیکردم ولی تکون ها و کارایی که با شکمم میکردن میفهمیدم. بعد یه مدت کمی صدای گریه نی نی رو شنیدم که آوردن گذاشتن کنار صورتم و انگار آروم شد و دیگه گریه نکرد. بهترین حس دنیا بود ایشالا قسمت همه چشم انتظارا🥺
بعد حدود یه ربع که بخیه زدن و تموم شد بردنم تو ریکاوری که از اونحا تا دو ساعت بعد لرز شدید داشتم که خیلی بد بود.
بعد از تقریبا نیم ساعت هم رفتم تو بخش.
من ساعت ۷ شب عمل شدم تا ۶ صبح دیگه هیچی مایعات و غذا نباید میخوردم و همینجوری روی کمرم خوابیده بودم. اینجا برام خیلی سخت بود و حاضر بودم اون درد پاشدن بعد از سزارین رو که شنیده بودم تحمل کنم ولی فقط ازون وضعیت ثابت و تکراری خلاص بشم. تا صبح هم هیچی نتونسم بخابم و خیلی زمان کند میگذشت.

ادامه در پارت بعدی
مامان دلانا مامان دلانا ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان
کل مدتی که عمل شروع شد تا بچه رو نشونم بدن ۱۰ دقیقه بود که بعدش نیم ساعت طول کشید بخیه بزنن و منتقل بشم ریکاوری، در کل یک ساعت ریکاوری بودم، ماساژ رحمی رو دوبار توی ریکاوری انجام دادن که چیزی حس نکردم خداروشکر. بعدش منتقل شدیم بخش که اونجا هم خودشون کمک کردن انداختنم رو تخت، تا دوساعت حس پاهام داشت برمیگشت، دردی که حس میکردم در حد درد پریودی بود که قابل تحمل بود، ۶ ساعت بعد گفتن بیام پایین و قدم بزنم، این مرحله چون خیلی زود بود ضعف کردم، عرق سرد کردم و گوشام کیپ شد، دوبار گفتن بخواب، ابمیوه دادن خوردم، بهتر شدم. ضعفم حس کردم بیشتر بخاطر ترس خودم بود و اینکه زود گفتن بیا پایین، بهم زمان ندادن که یکم خودمو پیدا کنم، وگرنه درد فوق العاده ای نداشت که نشه تحمل کرد.
دیگه بعد اولین راه رفتن، راه رفتن و از تخت پایین اومدن های بعدی راحته، شبی که اونجا بودم چند بار پابین اومدم و توی سالن راه رفتم، راه رفتن واقعا درد رو کم میکنه. راه میرفتم که بتونم دفع داشته باشم و یبوست نشم که خداروشکر نشدم.
در کل اگه بخوام بگم اصلا پروسه ترسناکی نبود برای منی که ترسو ترین ادم روی زمینم و حتی امپول معمولی هم نمیزنم.
من چون دخترم بستری شد تا ۶ روز بیمارستان پیشش بودم و میشد شرایط رو هندل کرد، درد داشتم ولی با شیاف کنترل میکردم.
کسایی که میخوان سزارین بشن یا مردد موندن بین طبیعی وسزارین، میتونم بگم سزارین واقعا خوبه، من راضیم، برگردم عقب باز سزارین انتخاب میکنم.
مامان پسر کوچولو مامان پسر کوچولو ۱۱ ماهگی
تجربم از سزارین.......

سزارین اولم بی حسی بودم تصوری از این عمل نداشتم اما یه چند باری اتاق عمل به دلایل دیگه رفته بودم پس ترس اونو نداشتم
تصورم از سزارین یچیز وحشتناااااک بود یه درد غیر قابل تحمل
چرا؟ چون اطرافیانی ک طبیعی زاییده بودن همچین ذهنیتی بهم داده بودن.....سزارین کردم چون تا رفتم توی زایشگاه متوجه شدم من ادم طبیعی زاییدن نیستم،پس تصمیمم رو عوض کردم
عملم تموم شد هیییچ تکونی نخوردم،چون طبق چیزایی که متوجه شده بودم تکون خوردن باعث میشد عوارض بی حسی توی بدن اثر کنه و دردای بدی درست کنه برام،چند ساعت بعد نوبت بلند شدنم رسید....من حتی میترسیدم پامو تکون بدم😅مامانمم هی زووور میزد بهم ک یهوو پاشم کنه امونم نمیداد
کم کم پا شدم ولی خیلی زود برگشتم و نشستم سر جام حس کردم نمیتونم ادامه بدم چرا این حسو کردم...ترس داشتم هنوزم
دکتر خوبی انتخاب کرده بودم اما شناخت انچنانی روش نداشتم
فقط تعریف شنیده بودم
ماساژ رحمی رو ک‌انحام دادن بی حسیم پریده بود حقیقتا روحم از تنم جدا شد