سوال های مرتبط

مامان ᴢᴀʀᴀ☁️ مامان ᴢᴀʀᴀ☁️ ۸ ماهگی
•تجربه سزارین ، پارت 3🩵💉
-
بچه رو آوردن گذاشتن رو صورتم و تماس پوست با پوست دادن🥲منم فقط داشتم گریه میکردم و نگاش میکردم🥺🤍بعدش بردنش بخش و من هنوز موندم تا بخیه اینامو بزنن ، خیلی خیلی میلرزیدم ، سردم نبود ، ولی شدیدا لرز داشتم و کنترلم دست خودم نبود
کار بخیه هام ک تموم شد برم داشتن گذاشتن رو تخت ریکاوری ، یکی از پرسنل برام ماساژ انجام داد ، با اینکه بی حس بودم ولی انقد محکم فشار داد تقریبا دردشو فهمیدم ،اونجا توصیه های لازمم کردن و بردنم اتاق ریکاوری ، همچنان لرز داشتم و بی حسیمم داشت باز میشد ، دردش در حد پریودی شدید بود قبل اینکه منتقلم کنن ب بخش هم یبار دیگه ماساژ رحمی انجام دادن ، واقعا دردناک بود😑(بجز اون تو بخش هم هربار با تعویض شیفت باز هم برام ماساژ انجام میدادن)
یکم بعد بردنم بخش ، یه حالی داشتم ، هم دردام داشت شروع میشد هم اینکه گفته بود اصلا تکون نخور و صحبت نکن داشت خفم میکرد ، دلهره ی شدید داشتم و میگفتم خدایا چجوری قراره ۸ ساعت این وضعو تحمل کنم اصلا نمیتونم و هر لحظس خفه بشم ، واقعا بدترین لحظه بود برام خیلی حس بدی بود و ب معنای واقعی کلمه میگفتم غلط کردم...
مامان رادمهـــــر💙 مامان رادمهـــــر💙 ۲ ماهگی
زایمان سزارین
پارت ۳
بعد عملم یه پرستار افتاد رو شکمم و ماساژ رحمی میداد که چون من هنوز بی حس بودم چیزی حس نکردم بردنم اتاق ریکاوری و من تمام ذهنم پیش پسرم بود هی میپرسیدم ازشون و میگفتن میارنش بعدِ حدوده یکساعت دوباره که پرسیدم گفتن پسرت رفته nicu وون تنفسش خوب نبوده و چند ساعت اونجا میمونه ..انگاری که قلبِ من از سینم جدا شده بود...پسرک من که ۹ ماه باهم بودیم حالا کنارم نبود کم کم داشت دردام شروع میشد ولی مهم نبود تمام هواسم پیش پسرم بود ...خلاصه از ۲ ساعتم رد شد که اومدن ببرنم بخش .. اونموقع بود ک دوباره ی پرستاره اومد و افتاد رو شکمم و ماساژ داد که وااااقعا ب معنای واقعی جونم اومد بالا چون بی حسیم تقریبا رفته بود خلاصه بردنم بخش که کلی از فامیلا اومدع بودن ملاقات بغض بدی گلومو چسبیده بود...همه اومده بودن و پسرک من کنارم نبود تایم ملاقات تموم شد و به همسرم گفتم برو ببین کی میارنش همسرم رفت و اومد گفت باید امشب بمونه nicu ....دنیا رو سرم خراب شد حالا دیگه دردامم شروع شده بود و من فقط دوست داشتم بزنم زیر گریه
ما اتاق خصوصی رزرو کرده بودیم که چون یهویی اورژانسی شد اتاق خصوصی نداشتن و رفتم اتاق دو تخته ...تخت کناری هم پسر بدنیا اورده بود...تو اون حالم وقتی بچشو میدیدم با تمام وجودم غصه ی نبودِ پسرمو میخوردم
دستِ خودم نبود اون لحظه فقط و فقط بچمو میخاستم
مامان دخترم💓😍 مامان دخترم💓😍 ۱۰ ماهگی
پارت ۳ زایمان
دیگه دخترمو بردن منم دیگه از همون لحظه حالت تهو گرفتم گفتم حالت تهو دارم میخام بالا بیارم سریع امپول زدن تو سرمم من خوب نشدم دوبار بالا اوردم قفسه سینم کلا بی حس بود همش به دکتر میگفتم بچم دستگاه نباید بره دکترم میگفت نه بهم روحیه میداد خدا خیرش بده

دیگه از اتاق عمل بردنم ریکاوری اونجا دوساعت بودم دخترمو اوردن بهش شیر دادم یکم سردم بود باز اونجام بالا اوردم
دیگه دکترمم دو سه بار امد بالا سرم حالمو میپرسید رفت از بچم عکس گرفت
امدن گفتن باید بریم بخش منم خوشحال که تموم شد داریم میریم بخش یهو امدن ماساژ رحمی دادن ووااای من ی لحظه ی دردی کشیدم دیگه دردم شروع شد که با پمپ درد قابل تحمل بود خداروشکر چندبار ماساژ رحمی دادن گفتن رحمت جمع شه دیگه رفتیم تو بخش شوهرمو دیدم کلی هوامو داشت اول امد پیش من بعد دیگه رفت بچه رو دید هی به پرستارا میگفت مواظبش باشین هیچی دیگه ی شب بستری بودم صبحم مرخص شدیم امدیم خونمون دردام قابل تحمل بود خودم بلندمیشدم
دخترمم ۲۵۰۰ بدنیا امد خداروشکر هزار مرتبه شکر دستگاهم نرفت

و دکترمم خیلییییی خوب بود خیلی من اصلا دردی نکشیدم خیلی بهم روحیه داد خیلی راضی بودم از عملم
مامان بردیا مامان بردیا ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین پارت ۲
بعدش ک بهوش اومدم داخل ریکاوری بودیم با نینی باهم ..سه بارم ماساژ رحمی دادن با اینکه خدری و بیهوشی داشتم واقعا درد داشت ..بلافاصله نینی اوردن تماس پوست با پوست دادن .. و گذاشتن روی سینم شیر خورد یکم ک البته شیر نداشتم فقط خواستن اینکار انجام بشه.. ساعت ۱۲ظهر بود ک اوردنم بخش .. تا ۶نیم غروب تکون نخوردم .. پمپ درد داشتم ولی هر لحظه که بیحسی و بیهوشی کمتر میشد دردم بیشتر میشد ک با کمک پمپ درد قابل تحمل میشد ...واسه بار چهارمم ماساژ رحمی شدم که داخل بخش بودم و بعدش اومدن سوند کشیدن و یکم مایعات گرم خوردم و گفتن راه برو .. سخت ترین لحظه ایی بود ک میشد تجربه کنم .. درد زیادی داشت .. اثر بیهوشی و بیحسی ام رفته بود ..پمپ دردم تموم شده بود .. با گذاشتن شیاف قابل تحمل تر میشد دردا ...در حین همین دردا باید ب نینی ام شیر بدی 😫واسه مامان اولیا سخته چون سینه درد میاد که من سر سینم از همون بیمارستان ترکید و زخم شد .. ولی با پماد شقاق سینه هیدرودرما بعد از ۵.۶روز خوب شد ..