پارت ۳ زایمان
دیگه دخترمو بردن منم دیگه از همون لحظه حالت تهو گرفتم گفتم حالت تهو دارم میخام بالا بیارم سریع امپول زدن تو سرمم من خوب نشدم دوبار بالا اوردم قفسه سینم کلا بی حس بود همش به دکتر میگفتم بچم دستگاه نباید بره دکترم میگفت نه بهم روحیه میداد خدا خیرش بده

دیگه از اتاق عمل بردنم ریکاوری اونجا دوساعت بودم دخترمو اوردن بهش شیر دادم یکم سردم بود باز اونجام بالا اوردم
دیگه دکترمم دو سه بار امد بالا سرم حالمو میپرسید رفت از بچم عکس گرفت
امدن گفتن باید بریم بخش منم خوشحال که تموم شد داریم میریم بخش یهو امدن ماساژ رحمی دادن ووااای من ی لحظه ی دردی کشیدم دیگه دردم شروع شد که با پمپ درد قابل تحمل بود خداروشکر چندبار ماساژ رحمی دادن گفتن رحمت جمع شه دیگه رفتیم تو بخش شوهرمو دیدم کلی هوامو داشت اول امد پیش من بعد دیگه رفت بچه رو دید هی به پرستارا میگفت مواظبش باشین هیچی دیگه ی شب بستری بودم صبحم مرخص شدیم امدیم خونمون دردام قابل تحمل بود خودم بلندمیشدم
دخترمم ۲۵۰۰ بدنیا امد خداروشکر هزار مرتبه شکر دستگاهم نرفت

و دکترمم خیلییییی خوب بود خیلی من اصلا دردی نکشیدم خیلی بهم روحیه داد خیلی راضی بودم از عملم

۱۲ پاسخ

خانما من دوساعت پیش قهوه خوردم الان میتونم شربت معده بخورم؟

اسم دخترتو چی گذاشتی

خیلی خوشحالم ب خوشی تموم شد داستانت
ان شالله نینی رو خدا حفظ کنه واست🌹🌹🌹🌹🌹

مبارک باشه خیلی خوشحال شدم که نی نی صحیح و سالم اومد به دنیا ، تاپیک ها و نگرانی هاتو دیدم این مدت منم همین شرایط رو دارم امیدوارم منم هفته بعد بیام بنویسم همه چیز خوب بود و نی نی قشنگم بغلمه 🩷

بسلامتی عزیزم قدم نو رسیده مبارک😍❤️

زردی نداشت گلم

خداروشکر به سلامتی عزیزم 🌸🌸🌸

قدم نو رسیده مبارک😍

عزیزم چند هفته زایمان کردی

قدم نورسیده مبارک باشه عزیزم 😍
خدارو شکر که زیاد اذیت نشدی ، ممنون بابت به اشتراک گذاشتن تجربت 🌸

الهی شکر عزیزم

ان شاءالله زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه

اسم نی نی چی‌شد اخر؟

سوال های مرتبط

مامان دخترم💓😍 مامان دخترم💓😍 ۱ ماهگی
پارت ۲ زایمان

گفتن اکوی قلبت خوبه منتظر باش تا دکترت بیاد نوبتت بشه بری برای عمل من از هفت صبح منتظر بودم ساعت یازده امدن دنبالم که بریم برای عمل
من با چهار نفر دیگه رفتیم اتاق عمل اول نفر اسم منو خوند رفتم تو اتاق عمل از استرس بدنم میلرزید نه که از عمل بترسم از اینکه بچم دستگاه بره استرس داشتم
دکترم تو اتاق عمل بود خیلیییییی بهم روحیه داد امد بغلم کرد باهام عکس گرفت کلی باهام شوخی کردن در همین حین سوندم وصل کردن اصلا من متوجه نشدم خیلی سریع راحت
بعد گفتن بشین من نشستم گفتن یکم خودمو خم کنم من میگفتم تروخدا یواش بزنین این امپولو اینا
دکتر بی هوشی خندید گفت تموم شد عزیزم درازبکش
من کلا هنگ بودم گفتم امپول و زدی گفت اره دکترمم هنش شوخی میکرد باهام منم استرس داشتم
امدن شروع کنن گفتم من هنوز بی حس نشدم دکتر گفت پاتو بیار بالا من به خیال خودم پامو اوردم بالا😂اصلا تکون نمیخورد انگاری ی تیکه اضافه بود که بهم وصل شده
هیچی دیگه شروع کردن منم هی صلوات میفرستادم دکترمم هی بهم روحیه میداد
که یهو صدای دخترمو شنیدم وااااای نمیدونین چ حسی بود انقد گریه کردم لباساشو پوشیدن آوردنش کنارم خیلی خوب بود برای اولین بار دیدمش...
مامان هایلین مامان هایلین ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت 3
بعد از تموم شدن عمل منو بردن ریکاوری نمیدونم چرا میلرزیدم انگار از هیجان بود از ی طرفم سردم شده بود پرستار اومد یه لوله گذاشت زیر پتوم که گرما میداد و بهترشدم یکی دو ساعتی تو ریکاوری بودم که بعدش ک اومدن ببرنم بخش پرستار اومد و ماساژ رحمی داد که اصلا درد نداشتم چون هنوز بی حس بودم اصلا از ماساژ رحمی نترسین واقعا هیچی نبود راستی اینم بگم ک من پمپ درد هم گرفتم اولش نمیخواستم بگیرم ولی دکتر پیشنهاد داد ک بگیری بهتره منم پمپ درد گرفتم اما با وجود پمپ درد هم ی کوچولو درد داشتم ک قابل تحمل بود حالا نمیدونم اگر پمپ درد نمیگرفتم دیگ چه حد دردی داشتم.بعد از ماساژ رحمی منو بردن بخش و دخترمم اوردن پیشم دیگ اون لحظه هیچی از خدا نمیخواستم چون خدا بزرگ ترین نعمتشو بهم داد و من فقط دعای روی لبم اینه ک خدا ب همه چشم انتظارا این لحظه رو هدیه کنه و توی اتاق عملم این دعارو کردم.اینم از تجربه ی من از زایمان سزارین ک کاملا راضی بودم و تا اینجا راضی هستم اگر سوالی دارین درخدمتم شاید نکته هایی باشه ک من جا انداخته باشم بپرس ازم
مامان آیسا💖✨ مامان آیسا💖✨ ۷ ماهگی
تجربه زایمان #2✨
دیگه دکتر رسید از اتاق عمل زنگ زدن سریع بیارینش ،، منو با ویلچر بردن اتاق عمل تو تریاژ برام سوند وصل کرده بودن که اونم درد داشت،، دیگه رفتم رو تخت نشستم بهم گفت خم شو برا آمپول ،، ببینید اصلاااا بخدا درد نداشت دردش مثل همون آمپول معمولیه شما هیچی نمیفهمین ،، آمپول ک زد من دراز کشیدم بعد چند ثانیه پاهام سر و سنگین شد که نمیشد تکونشون بدی،، دکتر با دستیار عمل شروع کردن بعد ۵ دقیقه صدا دخترم پیچید تو اتاق ساعت ۱ و نیم به دنیا امد،، هم دکتر هم پرسنل اتاق عمل میگفتن دخترت خیلی واسه تاریخ ۴.۴.۴ عجله داشته نتونست ازش بگذره 😂😂
دیگه چون خونریزی داشتم یکم پروسه بخیه اینا طول کشید ،، حالت تهوع ام داشتم ،، فشارمم یهو بالا پایین میشد هی حالم بد میشد بهم انواع سرم و آمپول میزدن ..تا اینکه تموم شد و رفتیم ریکاوری.. ماساژ رحمی تو اتاق عمل انجام شد .. تو ریکاوری ام دوبار فشار دادن ک من متوجه نشدم بعد یه ساعت تقریبا ساعت ۳ شب رفتیم بخش،، اینم بگم من پمپ دردم داشتم..بخایی حساب کنی تا ساعتا ۱ ظهر من هنوز بی حس بودم دردی متوجه نمیشدم
بعد اونم با پمپ درد و شیاف واقعا قابل تحمل بود ،، موقع راه رفتنم نمیگم خیلییی راحت بود
ولی خب اونقدر سخت نبود که نشه تحملش کرد..
مامان حلما🎀🩷 مامان حلما🎀🩷 ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان سزارین 🫧💛
انقدر استرس داشتم فقط چشامو بستم یه لحظه خواب رفتم که صدای گریه بچه رو شنیدم خیلی کوتاه بود بعد دکتر گفت چرا بچه گریه نمیکنه بعدش حالم بد شد و دوباره تو حالت خواب رفتم.یهو به خودم امدم موقع بخیه زدن به پرستاری که بالا سرم بود گفتم حالم خوب نیس نفسم نمیاد گفت اکسیژن داری گفتم نفسم نمیاد بر دار اکسیژن رو .اونم گرفت دیدم حالم داره بده میشه حالت تهوع و استفراغ بهم دست داد بهش گفتم سرمو کج کرد به سمت چپ گفت سرت و مستقیم نزار رفتم یه ظرف اورد توش بالا بیارم ولی هرچی زور میزدم بالا نمیاوردم حالم بد بود خیلی.بعدش بهش گفتم بچم بدنیا امد گفت اره حالت بد بود نیاوردیم ببینیش میخوای الان ببینیش گفتم نه خیلی حالم بده.بعد گفتم کی کارم تموم میشه حالم خوب نیس گفت اخراعه دیگه تموم شده که دکتر رفت و پرستارا امدن منو گذاشت رو تخت دیگه و بردن یه بخش دیگه که پرونده بچه و تاریخ و ساعت و اطلاعات و داشتن مینوشتن.منم یواش یواش لرزم شروع شد بود تمام تنم میلرزید و سردم شد کل تنم داشت میلرزید
مامان هدیه امام رضا مامان هدیه امام رضا ۱ ماهگی
زایمان سه قلو ها پارت ۴

قسمت بخیه زدن خیلی طول کشید اونجا تازه پرسنل اتاق عمل از خودم میپرسیدن راستی جنسیت بچه هات چی بود؟ 😁 میگفتن اینقدر همه چی رو دور تند بوده سریع بچه ها رو بگیرن بند نافشونو بزنن بدن بره اصلا فرصت نکردن ببینن جنسیت بچه ها چیه 😅
بعد بردنم اتاق ریکاوری و بالا سرم هیتر روشن کردن چون لرزم شروع شده بود البته نه در حدی که تو کلیپای اینستا نشون میده تختم تکون میخوره !
تو اتاق ریکاوری صدای گریه نوزاد میومد حسم میگفت صدای بچه منه و درستم بود بهم گفتن دخترت اینجاست خیلی وفاداره مادرشو تنها نذاشت چون پسرامو برده بودن ان آی سی یو 🥺 بعد آوردنش گذاشتن رو سینم تا شیر بخوره
تا وقتی تو اتاق ریکاوری بودم چند بار اومدن برای ماساژ رحمی که خداروشکر چون بی حس بودم هنوز چیزی حس نمیکردم خوشحال بودم که این قسمتم که ازش خیلی میترسیدم بخیر گذشت و ترسی نداشت و تموم شد دیگه
اما اما امان از وقتی که بردنم داخل بخش و بی حسیم رفته بود! چند بار دیگه هم اومدن ماساژ رحمی دادن چون میگفتن چند قلو زایمان کردی ممکنه خونریزی کنی و من اون موقع نرده های تخت و محکم میگرفتم و داد میزدم 😖 ماساژ بعد بی حسی از نظر من واقعا وحشتناک بود...
مامان زهرا مامان زهرا ۶ ماهگی
ادامهه پارت ۳
ماهم نگران بابت ۲۴ نشتی و جون بچه رفتیم امام رضا و اونجا معاینه و ان اس تی گرفتن گفتن کیسه ابت پارست و باید زایمان کنی و منم هیچ دردی نداشتم😢
خلاصه ساعت ۳ شب بستری شدم و به منو مامانم یه اتاق دادن واقعا رسیدگیشون خوب بود دیگه ان اس تی و سرم گرفتم تا ۷ صبح اومدن معاینه گفتن دو سانتی و سرم فشار زدنو درد من یواش یواش شروع شد منم گفتم بیام پایین ورزش ولی گفتن باید ۴ سانت بشی
و درد من بیشتر میشد هر یه ساعت میومدن معاینه و من ساعت اول نزدیک شده بودم و دردم واقعا دیگه زیاد داشت میشد ۹و نیم شدم ۴ سانت و اجازه دادن بیام‌پایین و بهم‌ورزش دادن و منم تا میتونستم انجام‌میدادم ولی همش بالا میاوردم هرچی میخوردم بالا میاوردم و بی حال شده بودم ده نیم بود که واقعا دیگه دردام تحملش سخت بود و احساس دستشویی داشتم معاینه کردن و من ۷ و۸ سانت بودم و من دیگه نمیتونستم سر پا وایسم
ماما منم مامانم شده بود ماساژ میداد خدایی ماساژو ورزش خیلی خوب بود
و من‌دیگه سر پا نمیتونستم رو تخت دراز کشیدم و زور و تحمل و فشار و درد..ادامه
مامان رستا 🩷🩷 مامان رستا 🩷🩷 ۲ ماهگی
مامان نــیــلا✨ مامان نــیــلا✨ ۱ ماهگی
پارت سه
دکترم گفت عالیه فقط یکم ریزه که باید حسابی بهش برسی منم فقط گریه میکردم دکتر بیهوشی گفت گریه نکن سردرد میشی من همچنان گریه میکردم ی خانومه همونجا بود گفتم خوشگله؟
گفت اگه زشت باشه میخوایی چیکار کنی؟
منم گفتم هیچی😂
اون لحظه برای همه دعا کردم برای اونایی که در انتظار ی نینی هستن برای مامانای باردار که به سلامت بچشونو بغل بگیرن
یهو ی حالت تهوع شدید بهم دست داد گفتم می‌خوام بالا بیارم گفت آمپول زدیم خوب میشی گفتم نهههه می‌خوام بالا بیارم سریع اکسیژن برداشت ی پارچه انداختن زیر سرم منم بالا آوردم دکتر گفت دارم ی لایه از شکمتو میدوزم که باعث تهوع میشه الان دیگه کارم با اون لایه تموم میشه بهتر میشی و واقعا چند لحظه بعدش بهتر شدم
دیگه اومدن دخترمو نشونم دادن بردنش بیرون بعد منو فرستادن ریکاوری اونجا دخترمو آوردن شیر دادن دو سه بار شکممو فشار دادن که من کامل بی حس بودم چیزی حس نمیکردم دیگه کم کم حس شکمم داشت بر می‌کشت فرستادن بخش من پمپ درد گرفته بودم همونجا تو اتاق عمل برام تنظیم کرده بودن خودش تزریق میشد دیگه نیازی نبود من فشار بدم فقط جاهایی که درد زیادی داشتم گفتن ده ثانیه دکمه رو فشار بده بعد ولش کن که من دو سه بار بیشتر فشار ندادم بقیش طبق تنظیمی ک کرده بودن رفت ۱۴ساعت برام رفت پمپ اولین راه رفتن ام برای من اصلااااا درد آور نبود طبق گفته بعضی از مامانا میگفتن خیلی سخته و اینا من خیلی استرس داشتم ولی وااااقعا درد نداشت
مامان محمدجواد🧸❄️ مامان محمدجواد🧸❄️ ۱ ماهگی
اومدن آمپول بی حسی زدن ب کمرم خودمو شل گرفتم درد نداشت
بعد دراز کشیدم کم کم پاهام داغ شد بی حس شدم و یه پارچه جلوم کشیدن یه لحظه شکمم درد گرف میگفتم خانوم دکتر تو رو خدا نکنین خیلی حرف میزدم ترسیده بودم یه دفعه دیدم بیهوش شدم فکنم .. دیگه هچی نفهمیدم تا چشامو باز کردم دیدم تموم شده دیگه باز سوال میکردم از اونایی ک اونجا بودن بچم ساعت نه و نیم ب دنیا اومد بعد رفتن بچمو اوردن کنارم خیلی حس خوبی بود
گریم گرفته بود دیگه بعد رفتم ریکاوری شروع کردم ب لرزیدن
همین جور میلرزیدم بردنم بخش و لباسام عوض کردن
بعد پسرمو آوردن پیشم خداروشکر دستگاه نرفت و مشکلی نداشت
دیگه از موقع اومدم بخش گفتن چیزی نخور تا ۷ صبح
خداروشکر من سردرد گرفتم بعد دیگه چای نبات و نسکافه خوردم
اومدم راه برم زیاد سخت نبود واسه من دیگه یه شب بیمارستان بودم فرداش مرخص شدم و خداروشکر با جگرگوشم اومدیم به خونه🥰♥️
بنظر من سزارین خیلی خوبه ... اگه طبیعی زایمان میکردم میمردم واقعن دیگه تحمل همون سه سانت رو نداشتم 😂😭

انشالله که همه‌ی مامانا ب سلامتی زایمان کنن و نی نی شونو بغل بگیرند💗
مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۲ ماهگی
خب پارت دو داستان سزارین
وارد اتاق عمل شدم نگم که چه استرسی داشتم و مثل بید میلرزیدم منو تحویل اتاق عمل دادن مستقیم رفتم رو تخت اتاق عمل نشستم آمپول بی حسی به کمرم زدن و اصلااااا هیچی حس نکردم واقعا خیلی خوب بود و اصلا درد نداره نگران نباشید
آروم کمکم کردن خوابیدم دستامو بستن پرده رو کشیدن و دکترم کارو شروع کرد همش حس میکردم دکترم داره با شکمم کشتی میگیره 😅 یعنی فشار رو حس میکنید ولی به هیچ وجه متوجه درد نمیشید
دخترم به دنیا اومد آوردن نشونم دادن و بردنش کاراشو انجام بدن
دکتر منم داشت بخیه میزد و من همینجوری داشتم میلرزیدم بهم آمپول زدن لرزشام رفت و عملم تموم شد بردنم ریکاوری تو ریکاوری یه بار ماما شکممو فشار داد یه بار دکتر که بی‌حس بودم متوجه نشدم بعد که حسم رفت ماما اومد گف باید ماساژ بدم منم سفت‌ دستشو گرفتم و نمیذاشتم چون خیلی ترسیده بودم اما آروم فشار داد و خیلی درد نداشت
موقع تحویل به بخش هم دوباره پرستاری که اومده بود منو تحویل بگیره فشار داد که اونم درد نداشت البته درد داشتااا ولی قابل تحمل بود
پارت بعدی رو هم سعی میکنم زود بذارم از لحظه ای که وارد بخش شدم
مامان رقیه سادات مامان رقیه سادات ۶ ماهگی
قسمت ۸
.۱۱ونیم بیحس شدم همون لحظه که سوزنو زد به کمرم بیحس شدم و اصلا هم سوزنش درد نداشت خوابوندنم رو تخت یه چی زدن جلو صورتم و شروع کردن ۱۱ ونیم که شروع شد ۱۱و ۴۰ دقیقه صدای گریه دخترم اومد و من با ارامش ترین بودم از اون لحظه به بعد و هیچ دردی نداشتم ولی هی از حال میرفتم حین عمل که دکتر بیهوشی میگفت چی زدن به این تو زایشگاه که این هی از حال میره ولی اون لحظات انقدرررر اروم بودم بعد اون همه درد شدید که دلم میخواست بخوابم دکترم گفت بخواب .ولی نمیتونستم اب دهنمو قورت بدم اصلا حس نمیکردم گلومو .۱۲ اومدم ریکاوری بهم پمپ درد و اینا وصل کردن که خیلییییی خوب بود پمپ درد و پیشنهاد میکنم حتما درخواست بدید دردتون رو فوق العاده کم میکنه .دیگه اونجا گفتن باید بتونی پاهاتو تکون بدی تا ببریمت بخش دخترمم فقط تو اتاق عمل چند ثانیه دیدمش .شکمم رو یه بار تو ریکاوری فشار دادن که هیچ حسی نداشتم تا ساعت ۱ونیم دیگه حس پاهام برگشته بود و یکم درد داشتم که هی برام مسکن زد ۱ونیم اومد ببرنم بخش دوباره شکممو فشار داد که یکم درد داشت ولی بهم گفت شکمتو تا میتونی بده تو مثل وقتی میخوای بگی شکم ندارم تا کمتر دردت بیاد که واقعا کار ساز بود .۱ونیم دیگه رفتم بخش وتا حدود ۷ صبح ۳ بار دیگه شکممو فشار دادن که دردش خیلی قابل تحمل بود .پمپ درد و شیاف نمیزاشت درد داشته باشم.