پارت دوم زایمانم
دخترم رو آوردن کنارم وپرستار اومد باز کمک کرد یکم شیر دادم و یک پرستاردیگه اومد آمپول اینا زد رفت بعد ۳ ساعت که بی حسیم رفت شکمم درد نمی کرد داخل شکمم یکم درد داشت شبیه درد پریودی که پرستار پمپ درد آورد گفتم زیاد درد ندارم گفت باشه وصل میکنم دردت زیاد نشه و هر سه ساعت یک بار میومدن شیاف میزاشتن و ۲ ساعت یک با آمپول بی حسی میزدن و بعد ۵ ساعت من شرو ع کردم چای و کمپوت انجیر خوردم و بعد ۸ ساعت پرستار اومد کمکم کرد برای راه رفتن اون یکم سخت بود راه رفتن و گفت خودت راه برو بعد دیگه خودم میرفتم دکترم گفته بود زیاد راه برو یکم استراحت کن دردت کم میشه این توری ام بود راه رفتن خیلی کمک کرد برای دردم و شب یکم سوپ آوردن واون شد شام من و یک پرستار دیگه اومد همه چیز توضیح داد تبم گرفت رفت برای صبحانه ام کاچی دادن و باز دکتر بچم اومد دید و پرستار اومد چون بخیه من لیزری بود اومد دید و دکترم اومد دید و یکم گفت رفتم خونه چه کار کنم من روز بعد عملم خیلی خوب شدم جوری که پرستار گفت با این که دیروز عمل کردی خیلی خوبی و پرستار اومد سرم اینا زد من بعد از ظهر مرخص شدم از بیمارستانم خیلی راضی بودم از کادر درمان که با خوصله به خرفام جواب میدادن و هی میومدن بهم سر میزدن دانشجو نبودن پرستار های کار بلد بودن بازم بخوام زایمان کنم بی شک میرم اونجا
و از دکترمم راضی بودم که یه جوری عمل کرد روز ۳م خوب بودم به بچم خودم می‌رسیدم و جای عمل ام خیلی خوب بود

۵ پاسخ

چه خوب اذیت نشدی همه چی حوب پیش رفت

منم از دکترم راضی بودم اصلا شکم درد نداشتم بعد عمل بخیمم لیزری بود اونقدر تمیز ک بعد چهار سال کلا رفته انگار نه انگار ک شکممو بریده باشن برا بچه دوم هم میرم پیش اون به نظر من لیزری چون بخیه اینا نداره کشیده نمیشه شکم حتی شکم افتاده هم نمیشه درد نداره منم تو خونه خیلی راحت بودم

مبارکه عزیزم😍😍😍دکتر و بیمارستانت کجا بود

کدوم بیمارستان و دکتر بودی؟

عزیزم کلا هزینه ش چقدر شد؟

سوال های مرتبط

مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۵ ماهگی
پارت ششم
بعد از ۵ ساعت من میتونستم پاهام رو کمی تکون بودم ولی گز گز میکردن بدنم از اون بی حسی دراومده بود پمپ درد داشتم ولی گفتن فشارش نده حالت تحوع میگیری تنظیم کرده بودن که خودش بره تو بدنم
بی حسی که رفت من یکم درد رو حس میکردم ولی زیاد نبود که پرستار اومد گفت پاشو راه برو ازش پرسیدم کلا دردش همینقدر یا رفته رفته زیاد میشه؟گفت در چه حد درد داری گفتم در حد پریودی گفت همینقدره خوبه آستانه دردت بالاست بقیه اتاقو گذاشتن رو سرشون😮‍💨 رفت و یه نفر اومد سوند رو کشید و رفت...
ده ساعت گذشته بود که با کمک مامانم و شوهرم پاشدم اول نشستم لبه تخت یکم به پاهام خون رسید آروم آروم اومدم پایین و راه رفتم کمپوت سیب و آناناس و گلابی برده بودم با نسکافه و شکلات تلخ که کم کم شروع کردم به خوردن و راه رفتن تا صبح بعد دومین راه رفتن دیه خودم به نینی شیر دادم😍😍
صبحم اومدن نینی واکسن زدن و کارای ترخیص رو انجام دادیم و من یدونه شیاف گذاشتم تا تو راه اذیت نشم دو ساعت راهمون بود و پیش به سوی خونهه🥰
مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۲ ماهگی
ضربان قلب بچه جک میکردن دردام زیاد بود واقعا کم آورد بودم ماما با دکتر معاینه کردن فقط موهای بچه میدیدن دردم زیاد بود هر چی زور میزدم هیچی چند تا ماماو دکتر معاینه کردن بعد با خودشون چندتا حرف زدن که دکتر گفت اتاق عمل رو آماده کنید دیگه دکتر رفت منم آماده کردن برای اتاق خیلی درد داشتم تو عمل که وارد شدم خیلی سرد بود بهش گفتم اگه اتاق رو گرم کنین یکی از پرستار الان کولر خاموش میکنم دیگه این قدر درد داشتم همین که آمپول بی حسی حس خیلی خوبی داشتم دیگه از درد خبری نبودسر 5یا10دقیقه صدای دخترم تو اتاق عمل اومد فقط میگفتم نشونم بدین دیگه آوردن دیدم بچه ام خیلی حس خوبی داشتم همه اون اذیت های که شدم یادم رفت
دکتر تواتاق عمل گفت رحمت یه مشکل کوچک داشت که نتوسستی زایمان کنی برات الان مشکل حل میکنم
تا نیم ساعت تو اتاق عمل بودم ساعت 6که دخترم به دنیا اومد تا 6:30 داخل اتاق بودم بعد ریکاوری رفتم ساعت ۷بخش رفتم اون جا که رفتم گفتن تا۶صبح نباید چیزی بعدم صبح باید راه برم فقط از سزارین اولین راه رفتن سخت بعدش دیگه همه چیز خوبه هر چی بیشتر راه بری درد کم تر میشه
مامان نینی مامان نینی ۱۷ ماهگی
(پارت سوم زایمان سزارین )

خیلی از ماساژ رحمی میترسیدم به اون پرستار گفتم تروخدا قبل اینکه بی حسیم بره ماساژو بده که حس نکنم اون زنه یکم ماساژ داد
بدش کارام تموم شد منو جاب جا کردن بردن ریکاوری اونجا دیدم چندتا پرستار و دکترم اومدن بالا سرم که میگن این دفع لخته داره سریع چند امپول داخل سرمم زدن
باز یه پرستار اومد شکمم ماساژ داد یکم درد داشت منم فقط دسته پرستار محکم نگه داشتم
هی میگفتم چرا منو نمیبربن بخش
که بعد چند دقیقه منو بردن دم در شوهرم اینا بودن منم کلن میگفتم میخندیدم اصلن درد اینا نداشتم (ولی یه اشتباهی که کردم نباید حرف میزدم )
بردنم بخش منم از قبل پمپ درد خرید که خیلی عالی بود من اصلن درد حس نکردم یا خیلی کم حس کردم ولی بقیه اتاقا زنا از درد داشتن میمردن
ساعت ۶غروب یکم تختمو به حالت نشسته کردم یکم اب ولرم کمپوت اینا خردم ساعت ۱۰گفتن باید راه بری اولش میترسیدم ولی شوهرم و جاریم منو بلند کردم درد نداشتم ولی حسه سنگینی داشتم اون سب خودم تنهایی چند بار راه رفتم
ولی از فردا به هیچ عنوان شکمم کار نمیکرد خیلی اذیت شدم
مامان مهرسا💜 مامان مهرسا💜 ۱ ماهگی
سلام من بیمارستان ۱۷شهریور زایمان کردم
نوع زایمان من سزارین بود البته اینم بگم برای سومین بار سزارین میشم
از نوع بی حسی شو انتخاب کردم فقط به دلیلی که موقع فشار دادن رحم من بی حس باشم چون خیلی خیلی درد داره ساعت ۱ونیم لباسامو تحویل گرفتم پوشیدم اماده شدم برای اتاق عمل پرستار اومد سوند و انژیوکت رو وصل کرد سوند درد خفیفی داشت بعد بردن برای شنیدن صدای قلب جنین
خلاصه که ساعت ۶ونیم رفتم اتاق عمل و ساعت ۷ ربع دخترگلی به دنیا اومد اما دیگه بعدشو یادم نمیاد وقتی چشم باز کردم ساعت ۸ونیم بود پرستار هی میومد شکمم رو فشار میداد و من چیزی حس نمیکردم اما ساعتای ۹ونیم اینا بود که اومد فشار بده دردش رو حس کردم بهش گفتم مگه چند بار فشار میدین از موقعی که بیدار شدم تا الان ۱۰ بار فشار دادین دلیلی داره یا من مشکلی دارم پرستار گفت نه بخاطر خودتونه خلاصه ساعت ۱۰ونیم بود که منو میخواستن بیارن داخل بخش از ریکاوری که اومدم بیرون شوهرمو دیدم که خودشون گفته بودن منتظر باش خانومت الان میاد تا توی اتاق بخش اومد پیشم بود و بچه رو دید باهم حرف زدیم یه ربع بود و رفت کم کم دردام شروع شد بقیه شو پیام بعدی میگم
مامان دخترکم مامان دخترکم قصد بارداری
سلام 👋 بعد از دوماه اومدم تجربه زایمانم رو بگم
پارت یک
من هفته ۳۶ رفتم مطب دکترم که نامه سزارین بده و دکترم به ۳۸ هفته ۵روز نامه داد و یه سنو نوشت که یک روز قبل عمل برم و درمورد بیمارستان از دکترم مشورت کردم دکتر گفت بیمارستان حصوصی بهتر رسیدگی میکنن و من قرار شد برم حصوصی و یک روز قبل عمل من رفتم سنو بچه بریچ بود و شبی که من میخواستم برم عمل من یه سردرد شدید گرفتم تا ۳ صبح دکترم گفته بود بعد اذان صبح بیا من قبل اذان بلند شدم آماده بشم کیسه آبم پاره شد و به دکترم زنگ زدم گفت زود خودتو برسون بیمارستان منم میام من رفتم و زود بستری شدم و خرکات بچه رو چک کردم کم بیشتر می‌شد که منو ساعت ۷ بردن اتاق عمل خیلی میترسیدم که دکترم و کادر درمان باهام صحبت می کردن و استرسسم کم میشد و آمپول بی حسی زدن و یه پرده کشید جلوم من دیگه نفهمیدم تا این که گریه دخترم اومد اصلا باور نمی کردم که پرستار آورد بهم نشون داد و منو بردن بخش اصر بی حسی که داشت می رفت من خوابم میومد پرستار دخترم رو آورد و گذاشت روی سینم و کمکم کرد که شیر بدم و من شیر نداشتم برد اون طرف بهش شیر داد آورد و باز گذاشت روی سینم و من اتاق خصوصی
گرفته بودم منو بردن اتاق و با شوهرم کمک کردن گذاشتن روی تخت و دکترم اومد همه چیز برام گفت چه کار کنم و بعد بی حسی چی بخورم رفت بعد دخترم رو آوردم کنارم
بقیه پارت بعدی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
پارت ۳ : یه پرستار اومد و اونم شکممو فشار داد که کل اتاق از جیغ و گریه من پر شد، همش التماسش میکردم خیلی خیلی درد داشت...فقط حتما میرین بیمارستان بگین سوند و ماساژ شکمی رو حتما بی حسی انجام بدن من خیلی درد کشیدم خیلی اصلا فکرشم نمیکردم انقد درد بکشم، چندساعت بعد هم اجازه دادن چیزی بخورم و باید راه میرفتم پرستار اومد کمکم کرد خیلی درد داشتم ولی بخاطر دخترم تموم تلاشمو میکردم،هرچقدر راه برین خیلی بهتره براتون ، پرستار ها و پرسنل خیلی خوب و مهربون بودن و بیمارستانم آریا بود خیلی خلوت و تمیز بود و راضی بودم از همه چی
۱۰ روز هم طول کشید سر پا بشم و بدون کمک از جام بلندشم،حتما رو تخت بخوابین من تختم رو جمع کرده بودم خیلی اذیت شدم بعد دوسه روز رفتم رو مبل خوابیدم از رو زمین خیلی بهتر بود...حتما انجیر خیس شده هرروز بخورین خیلی خوبه واسه اینکه شکم خوب و روون کار کنه.دراخر هم برای همه مامانای باردار دعا میکنم بسلامتی نینی های نازتونو بغل بگیرین و برای کسایی چشم انتظارن دعا میکنم این حس قشنگو تجربه کنن💗🥰
مامان نی نی مامان نی نی ۴ ماهگی
تجربه ی سزارین من:😎
پارت ۴:
یکی از پرستارااومد و به طرز وحشیانه ای سینمو فشار داد.درد خیلی بدی داشت.خلاصه زنگ زدن که دکتر بیاد دخترمو ببینه دکتر گفت من نمیام ساعتی که باید بیام میام.پرستاره میگفت بچه گریه میکنه خیلی ولی بازم نیومد.خلاصه ساعت حدودای ۴ بود بعد ساعت ملاقات به پرستار گفتم من هنوز خیلی درد دارم هرچی این پمپو فشار میدم انگار تاثیری نداره اومد نگاه کرد گفت این که خاموشه الان برات روشنش میکنم😐
برای گریه ی بچه هم من هی سرمو بالا پایین میکردم دکتره اومد گفت سردرد بدی میگیری ولی طاقت نداشتم بچه گریه کنه و اصلا دست خودم نبود.
دکتر بالاخره تشریف اورد دخترمو معاینه کرد و رفت.کار خاصیم نکرد.
منم دیگه شروع کردم به خوردن مایعات
حتما با خودتون نسکافه ببرید.هیچی مثل اون حالمو خوب نکرد.
تا شب که دخترم گریه میکرد کلا پرستار ۱ یا ۲ بار اومد اونم بیشتر میومد سرم برام میزد و من همچنان درد داشتم.دیگه یه پرستار از بخش nicu اومد و بهم گفت اگه شیر خشک اوردی بهش بدم.که بعد اون دخترم اروم شد یکم و خوابید حدود ۳ ساعت.
ساعت ۴ صبح اومدن سر بزنن گفتم من درد دارم هنوز نگاه کرد دید پمپ دذدم خاموشه.عملا من الکی پول دادم و پمپ درد من تا ۴ صبح خاموش بود...
مامان ويهان👼🏻💎 مامان ويهان👼🏻💎 ۱۶ ماهگی
((((تجربه زایمانم))))پارت۲:
خیلییی درد داشت
بعدش رفتم توی اتاق قبلی که بودم چون چندبار معاینه شدم و معاینه تحریکی شدم و ایزی بهم زدن اتاق هم سرد بود یکم لرز داشتم مامانم اومد پیشم بهش گفتم زنگ ماماهم بزنین تا بیاد ماماهای اینجا خیلی بداخلاقن
مامانم زنگ ماماهم زد گفت باش خودمو میرسونم طرفای ساعت ۱:۳۰یا۲شب بو‌د ماماهم اومد با اینکه ۴سانت نبودم هنوز همون ۱سانت بودم ماماهم خیلی خانم باتجربه و مهربونی بود واقعا ممنونشم
ماماخودم معاینم کرد گفت هنوز۱سانتی یکم راه برو
راه رفتم گفت استراحت کن حالا یکم استراحت کردم برام توپ اورد ورزشایی که گفت رو انجام دادم معاینه کرد دید همون ۱سانتم ساعت ۳شب بود امپول فشار توی سرمم زد که دردام شروع بشه چون اصلا درد نداشتم توی معاینه بعدیم ماماهم متوجه نافم شد گفت فتق ناف داری که😐دکتر هم دید گفت فک نکنم طبیعی بتونی فتق داری مانع میشه بچه بیاد پایین از طرفی معاینت کردم لگنت برای طبیعی خوب نیس
خلاصه ساعت شد ۴ من درد نداشتم ورزش میکردم مجدد امپول فشار زد معاینم کرد همون ۱سانت بودم ...
مامان آوین🩷🎀 مامان آوین🩷🎀 ۲ ماهگی
تجربه_زایمان
پارت1
من تجربه زایمان طبیعی رو داشتم و خیلی سخت زایمان کرده بودم هیچوقت دلم نمیخاست دیگه طبیعی زایمان کنم
سر زایمان اولم دخترم سی پی شد چون مجبورم کردن به طبیعی💔
سر این بارداری به دکترم از همون اول گفتم که من سزارین میخام و اونم قبول کرد
طرفای عصر بود آماده شدم برم دکتر نوبت چکاپم بود 34 هفته و 3 روز بودم مطب دکترم یک ساعت فاصله داشت با شهرمون آماده شدیم با همسرم راه افتادیم
تو راه یهو یکم شکمم سفت میشد و دلم درد می‌گرفت خیلی درد کمی بود اصلا بهش توجه نکردم رسیدم تو مطب خیلی شلوغ بود حدود دو ساعتی نشستم تا نوبتم بشه بازم شکمم سفت میشد هر  ده دقیقه
رفتم داخل به دکترم گفتم یکم درد دارم و منظم هست اونم دستگاه گذاشت رو شکمم گفت آره یکم انقباض داری منو فرستاد یه بیمارستان دیگه باز چک کنن   گفت اگه درد زایمان باشه ما اینجا دستگاه برا نوزاد نداریم شاید بچه بره دستگاه

من راه افتادم سمت بیمارستان رفتم اونجا گفتم بهشون یخورده درد دارم و دردهام منظمه اولش اصلا توجه نکردن گفتن احتمالا دردهای کاذبه
بعد گفتن حالا که اومدی دراز بکش رو تخت چک کنیم پرستار اومد ان سی تی گرفت گفت همه چی خوبه ولی یخورده انقباص داری
دکتر شیفت رو صدا زدن اومد بالا سرم خیلی دکتر مهربون و دلسوزی بود اومد معاینه کرد گفت که 4سانتی😮
بعد از معاینه دردهام خیلی بیشتر شد جوری که گریه میکردم از درد
بردنم یه اتاق دیگه بستریم کردن
مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۷ ماهگی
وقتی چشمامو باز کردم همه جا تار بود و فقط درد داشتم مدام تکرار میکردم بچه ام کو کجاست خوبه پرستار بالا سرم همش می‌گفت اینجاست پیشته نگران نباش اما چون همه چی و تا میدیم فقط سوالمو تکرار میکردم از اینکه پسرم خوبه و ان ای سی یو نرفته خیالم راحت شد دیدم چه درد وحشتناکی دارم به پرستار گفتم درد دارم سریع به سرمم مسکن زدند چند دقیقه طول کشید دردم کمتر شد ولی هنوز بود یه ماما اومد پتو رومو داد اونور دستشو گذاشت روی نافم که ماساژ بده که گفتم اصلا فکرشو نکن من میمیرم اینجوری دیگه دید اینجوری بنده خدا اصلا دست نزد پسرمو گذاشتند روی سینه ام و یکم مک زد بعدش بردنم بخش تو بخش هم هنوز درد داشتم به ماما که گفتم گفتن دکترت مخدر و آزاد نوشته برات هرچقدر بخوای برات تزریق میشه و به سرمم دوباره مسکن زدند و دوتا شیاف هم برام گذاشتند که دردام خیلی خیلی کم شد و یکم به خودم اومدم و تونستم پسرمو قشنگ نگاه کنم 😍
پسرم همون ساعت اول پی پی کرد هشت ساعت بعد آروم آروم مایعات خوردم و پرستار اومد کمک کرد راه برم اولین راه رفتن سزارین هم به اون سختی که میگن نیست یه ربع قبل راه رفتن مامانم دوتا شیاف برام گذاشت و راه رفتن برام اونقدر سخت نبود فرداش برای اینکه مدفوع نکرده بودم بهم شیاف دادن چشمتون روز بد نبینه خیلی بد یهو منفجر میشی 😂
از آرسام آزمایش زردی گرفتن ۵/۲ بود گفتن بالا ۵ بستری اگه بخواهید برید باید با درخواست خودتون باشه که همسرم امضا کرد و پسرمو بیرون بردیم دکتر برای زردی شیرخشک و قطره دادیم بهش اوکی شد
یکم بخش ترخیص اذیت میکرد که دلیل سزارین دکتر برات ننوشته که زنگ زدم دکتر سریع بهشون زنگ زد و مشکل و حل کرد بقیه کادر بیمارستان عالی بودند بازم هر سوالی داشتید بپرسید جواب میدم❤️
مامان محمد💙💙💙💙 مامان محمد💙💙💙💙 ۱ ماهگی