۳ پاسخ

کدوم بیمارستان بودی عزیزم؟

مگ باید راه بری ک مرخص کنن؟!

عزیزم مبارک باشه خوش قدم باشه انشالا حتما باید شیاف میذاشتی من خودم گرفتم چون سر پسرم بیمارستان میگفت گذاشتیم یا مسکن زدیم معلوم نیست راست میگن یا نه که

سوال های مرتبط

مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
درباره ماساژ رحمی هم بگم ک برای من یه بار تو ریکاوری انجام دادن ک چون بی حسیم داشت میرفت متوجه میشدم و‌ یه مقدار اذیت شدم یه بارم وقتی اوردنم بخش انجام دادن ک خیلییی درد داشت ولی دردش فقط همون لحظه بود
اولین راه رفتنم برای من وحشتناک بود اصلا نمیتونستم رو پاهام وایسم به زور چند قدم رفتم برگشتم ولی دیگه از سری بعد خودم‌ پاشدم راه رفتم و تقریبا هربار ک میرفتم دردم کمتر از قبل میشد
و یه چیز جالب اینکه من اصلا سردرد بعد سزارین نگرفتم با اون حال ک از تو همون ریکاوری هی سرمو تکون دادم و ۴ ساعت بعد عملم شروع کردم به مایعات خوردن و صحبت کردن و سر تکون دادن ولی اصلا سردرد نشدم ک از این بابت خیلی خوشحالم
و اینکه بعد عمل من واقعا خیلییی درد داشتم جوریکه گریه میکردم از درد ولی فقط تا دو روز اینجوری بودم و بعد ۳-۴ روز میتونستم کم کم پاشم کارامو کنم که اصلا فکر نمیکردم به این زودی بتونم سرپا شم
درکل اگه صدبارم برگردم عقب انتخابم سزارینه
با وجود همه دردا خیلی راضی بودم و اصلا پشیمون نیستم ،با وجود اون اتفاق و شوکی ک بهم وارد شد بازم اون روز خیلی روز قشنگی بود برام🥲✨
و از من به شما نصیحت از لحظه به لحظه‌اش لذت ببرید ک بعد دلتون خیلی تنگ میشه🥹💗


فرزندپروری/زایمان/سزارین/نوزاد/طبیعی/پوشک/شیرخشک
مامان پناه خانوم🍒🪴 مامان پناه خانوم🍒🪴 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی✨️🩷
▪︎|پارت دو|▪︎
دیگه منم به گفته های ماماهمراهم سریع یه دوش گرفتم و حاضر شدم تو حموم هی بیشتر شد ابریزشم منم پد گذاشتم و رفتیم بیمارستان تا برسیم ساعت ۳ونیم شد
معاینه کردن گفت ۳ سانتی ساعت ۴ شد ک بستری شدم و سرم زدن بهم و امپول فشار زدن توی سرم
هر یک دقیقه یه قطره میومد از سرم دکتر گف زیادش نکنم که رحمم پاره میشه کم کم باید دردت بگیره
دیگه هی نم نمک دردم بیشتر شد جوری ک دلم میخواست تختو از بکنم کمرم داشت اتیش میگرفت ساعت یک ربع به ۷ دردم زیاد شده بود
من بهشون گفته بودم ماما همراه دارم ولی زنگ نزده بودن 💔
چند بارم گفتم ..
بعد یه کپسول اوردن بی دردی بود گف هر وقت دردت گرفت نفس بکش اون خوب بود گیجم میکرد بعد سوال میپرسیدن عین ادمای م.س.ت حرف میزدم جوابشونو میدادم چشام خود به خود بسته میشد باز یهو درد میگرفت منو 😂
دیگه ۸ سانت که شدم هم ماما اومد و هم ماما همراهم و پرستارا همه با هم اومدن یهویی😂
اینم بگم خیلی زود فول شدم زود به زود هی میرفتم جلو
مامان پناه مامان پناه ۱ سالگی
#تجربه سزارین
خانمایی که میرن برای سزارین حتما شیاف دیکلوفناک بگیرید ببرید با خودتون خیلی ارومتون می‌کنه دیگه پمپ درد هم خیلی خوبه من که خیلی راضی بودم قبل از ماساژ شیکمی و راه رفتن فشارش میدادم راه میرفتم خیلی دردم کم میکرد تازه من ست لباس بردم با دخترم عکس بگیرم
ولی درد داشتم پمپ درد خواب آلودم میکرد اصلا حوصلم نشد عکس بگیرم
نمی‌دونم این بلاگرا چه جوری عکس ست میگیرن مرخص شدم اومدم خونه
شب موقع خواب دوباره درد اومد سراغم که مسکن گذاشتم و اینم
بگم بعدش سخته من نمی‌تونستم از این پهلو به اون پهلو بشم خیلی سختم بود از روی تخت پاشم به سختی می‌تونستم
روزای اول اینجوری بود رفته رفته هر روز بهتر میشدم
من تا ده روز مسکن و شیاف استفاده میکردم
بعد از ده روز دردم کم شد
خیلی مراقب باشید بخیه هاتون عفونت نکنه
برای من جذبی بود و زیبایی بود جاش خیلی کم موند دکترم یه کرم داد
گرفتم زدم جاش خیلی خیلی کم شد ولی ترک شیکمی دارم
اینم بگم روزای اول خیلی مراقب باشید که یبوست نگیرید که وحشتناکه دردش بعد از ده روز برای من همه چی خوب شد
دیگه همین
اینم از تجربه من براتون آرزوی بهترینها رو دارم
آرزو دارم به خوشی‌ و سلامتی کوچولوهای قشنگ تون بغل کنید ❤️
مامان نورا کوچولو🧿 مامان نورا کوچولو🧿 ۱۱ ماهگی
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۳ ماهگی
پارت ششم
بعد از ۵ ساعت من میتونستم پاهام رو کمی تکون بودم ولی گز گز میکردن بدنم از اون بی حسی دراومده بود پمپ درد داشتم ولی گفتن فشارش نده حالت تحوع میگیری تنظیم کرده بودن که خودش بره تو بدنم
بی حسی که رفت من یکم درد رو حس میکردم ولی زیاد نبود که پرستار اومد گفت پاشو راه برو ازش پرسیدم کلا دردش همینقدر یا رفته رفته زیاد میشه؟گفت در چه حد درد داری گفتم در حد پریودی گفت همینقدره خوبه آستانه دردت بالاست بقیه اتاقو گذاشتن رو سرشون😮‍💨 رفت و یه نفر اومد سوند رو کشید و رفت...
ده ساعت گذشته بود که با کمک مامانم و شوهرم پاشدم اول نشستم لبه تخت یکم به پاهام خون رسید آروم آروم اومدم پایین و راه رفتم کمپوت سیب و آناناس و گلابی برده بودم با نسکافه و شکلات تلخ که کم کم شروع کردم به خوردن و راه رفتن تا صبح بعد دومین راه رفتن دیه خودم به نینی شیر دادم😍😍
صبحم اومدن نینی واکسن زدن و کارای ترخیص رو انجام دادیم و من یدونه شیاف گذاشتم تا تو راه اذیت نشم دو ساعت راهمون بود و پیش به سوی خونهه🥰
مامان آریا مامان آریا ۹ ماهگی
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۹ ماهگی
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۹ ماهگی
بیاید از تجربه سزارینم بگم بعد دوماه🤣
من یک هفته ازون تاریخی ک دوتر زده بود برام زودتر زایمان کردم کیسه ابم پاره شد نصفه شب دیگ زنگ زدم دکترم گف برو بیمارستان میام دیگ تقریبا ساعت ۹صبح عمل شدم
سوندو ک ب دکترم گفته بودم تو بیحسی بزنه این ک از این
بی حسی کمرم یکم درد داشت مثل همین امپولای معمولی ک میزنیم
بعد خابیدم سرم و ماسک اکسیژن اینا میزدن داشتن پردرو تنظیم میکردن جلوم ک صدای بچه اومد یعنی پرام ریخت من همش اسرس بی حس نشدنو داشتم دیگ بچرو نشونم دادن تقریبا یه ربم طول کشید تا بخیه زدن
پرستارام مدام بالا سرم باهام حرف مزدن شوخی میکردن هیچی نفمیدم اثن
بعدم ی سافت تو ریکاوری بودم اونجام سر بودم دردی نداشتم با مسعول ریکاوری غیبت میکردم🤣دگ بعد اومدن ماساژ رحمی ک سر بودم نفمیدم رفتم بخش اونجام ماساژ دادن بازم سر بودم پرستاد دوتا شیاف گزاشت و سرم اینا وصل کرد کم کم سریم رقت و اومدن سوندو کشیدن یه درد خیلی خفیفی داشت بعد سری حتی از درد پریودیم کمتر من همیشه میگم پریودیام دردش بیشتر بود برام تا زایمانم گف هروق درد داشتی بگو شیاف بزنم ک اصلا نگفتم لازم نشد
بعدم اومدن کمربند بستن برام راه بردنم یکم سخت بود ولی قابل تحمل
سریای بعدشم ک خاسم راه برم خودم بدون کمک میرفتم دیگ
بعد مرخص شدم خونم بعضی وقتا ی حس سوزشی میومد شکمم میرفتم حموم اب داغ مگرفتم سری اروم میشد بخیم چسبی بود میتونسم برم حموم اشکال نداشت
بعد ۱۰روزم ک بخیرو کشیدم
درکل انتخاب خوبیه سزارین ب شرطی ک دکتر و بیمارستان خوبی انتخاب کنی
من ک دلم مخاد باز برم اتاق عمل انقدر ک بهم خوش گذشت🤣
مامان فندوق مامان فندوق ۹ ماهگی
پارت اول
منم بلاخره بعد دو ماه نیم میخام تجربه زایمانم. رو بنویسم
دقیق 39هفته و چهار روز بودم عصرش با شوهرم رفتیم پیاده. روی حدود. س ساعت راه رفتم اومدم خونه دوش گرفتم اسکات رفتم چایی خوردم با خرما رفتیم بیمارستان ک معاینه بشم معاینه کرد گفت یک سانتی برو ورزش کن رفتم یکم تو محوطه بیمارستان قدم زدم اومدم خونه پیاده روی کردم دوباره دوش گرفتم حدود صدتا اسکات زدم دردم ببشتر شد خیلی ساعت س شب شد رفتیم بیمارستان گفت دو سانتی برو راه برو تا ساعتای پنج و شش زایمان میکنی رفتم ساعت هفت رفتم بیمارستان معاینه کرد هنوز ذو سانت بود گفت برو ساعت یازده ظهر بیاد اومدم خونه دردم شدید بود خیلی جوری ک هرکی میدید میگفت زایمان میکنی الان رفتیم بیمارستان دیگ گف باید چهارسانت بشی بستری میکنم عمه هام بودن گفتن همونجا پیاده روی کنی قبول نکردم اومدم خونه راه رفتم بهم دمنوش دادن ک کاش نمبخوردم دیگ دردهام شدید بود خیلی جوری هر ی دقیقه دردم میگرفت بهش میگیم چهار درد همون بود ک خاستیم بریم پیش طبیب شکمم رو چرب کنه تا دم در خونش رفتم

بقیه پارت بعدی