۱ پاسخ

ماشاءالله با این که سنی نداری خیلی صبورانه جلو رفتی

سوال های مرتبط

مامان عدس مامان عدس ۱ ماهگی
《زایمان طبیعی پارت پنج》
گل پسرم دنیا اومد و در لحظه تمام دردهام تموم شد انگار هیچی نبوده . دکتر گف یه زور دیگ بزن جفت هم بیاد بعدشم شروع کردن ب بخیه زدن ( وقتی قیچی زدن درد نداشت ) ولی وقتی داشتن بخیه میزدن من تک تک بخیه هارو درد شو حس میکردم و بازم تحملللل چون درد ک قبل زایمانم کشیده بودم درد بخیه دربرابرش هیچی نبود.
بخیه زدن هم تموم شد بردنم ریکاوری ۱ ساعت اونجا بودم اومدن ک ماساژ رحمی انجام بده ینی خیلی بنظرم درد داشت وقتی میخاست انجام بده میگفتم نکن ترو خدا دیگ تحمل درد کشیدن رو ندارم. اونم میگف عزیزم تو ک اینهمه تحمل داشتی پس اینم تحمل کن😂😂😂
دوسه بارم ماساژ رحمی دادن تا کمتر خونریزی داشته باشم و منتقل شدم ب بخش و تمام.
جونم بگه براتون دوش آب گرم خیلی تاثیرررر داشت بنظرم و اسکات زدن من زیر آب گرم ک روی کمرم میریخت داشتم اسکات میزدم سخت بود ولی خیلی کمک کرد هم دوش آب گرم و هم پیاده روی.
در ضمن من از اول بارداری هم کارای خونه انجام میدادم و استراحت نبودم پیاده روی میکردم . اینم از تجربه زایمان من اگ میخاین درد تون شروع بشه و با آمپول فشار زایمان نکنید ورزش کنید اسکات بزنید داخل خونه زیر دوش آب گرم حتی سجده هم انجام بدین . دردتون شروع میشه و هم ب روند زایمان کمک میکنه. (وقتی درد شروع میشه جیغ و داد ممنوع و دم و بازدم انجام بدین اونم خیلی تاثیر داره.
مامان لیانا مامان لیانا ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۷ هفته و ۱ روز معاینه شدم گف دو سانتی منم کلی ورزش و پیاده روی چیزی نمونده ک نکردم بعدش لکه بینی داشتم ترشح زیاد بعد چن روز درد خفیف داشتم با هر بار نزدیکی انقباض میگرفتم با استراحت خوب میشد ولی من میدونستم موقه درد اگ ورزش انجام بدم و برم معاینه همون روز زایمان میکنم برا همین با وجود درد رفتم معاینه ۱۸ دی بود ۵ یا ۶ بار معاینه کرد همینجا زایشگاه خودمون تز بس معاینه کرد بار شدم گف ۴ سانتی زود باید بری پیش دکترت وسایلم برداشتم قبلش دوش آب گرم گرفته بودم رفتم پیش دکترم معاینه کرد گف ۳ سانتی گف ورزش کن پله بالا پایین رفتم خونه خواهرشوهرم ک نزدیک بیمارستان تا شب ۵ سانتی شده بودم ولی دردام سرد بودن قابل تحمل بود بعد خودش ورزش با توپ بهم داد پیاده روی کردم خیلی نزدیک ۱۰ سانت بودم ولی بچم نميومد اونقدرا پایین نبودش با کلی زور بلاخره اومد بعدش خونریزی شدید داشتم و ی چی دیگ هم گف موقه زایمان گرفتم نمیدونم اسمش چیه گف اگ خونریزیت قط نشه خون میزاریم برات حتی سوند گذاشتن برام چون حالم خوب نبود ولی بعدش گف غذا بخور راه برو اگ سرگیجه اینا نداشتی مرخص میکنیم اگ داشتی بستری میمونی ۱۸ دی درد کشیدم تا ۱۹ دی صبح ساعت ۴ ونیم زایمان کردم
مامان عدس مامان عدس ۱ ماهگی
《زایمان طبیعی پارت سه》
خلاصه اومدم خونه دوباره رفتم دوش گرفتم اسکات زدم و ماساژ دادم کمرم رو زیر آب گرم .
وسایل هامو برداشتم خودمو آماده و خوشگل مشگل کردم ساعت ۳ شد رفتم خونه مادرم ، وقتی رسیدم اونجا مامانم گف چرا رفتی و حرف گوش نمیدی اصلا ترس تو دلت نیس یوقت این بچه بیاد سریع بریم بیمارستان بازم قبول نکردم گفتم هنوز زوده 😂😮‍💨
جونم بگه ک همینجوریه داشتم درد میکشیدم ولی نمیرفتم بیمارستان تا صبح تحمل کردم اونموقع دیگ دردام شدید شد ک ب هر ۵ دقیقه رسید و قابل تحمل نبود اونموقع گفتم وقتشه ک بریم حرکت کردیم سمت بیمارستان تا رسیدم سریع رفتم و گف بیا معاینه کنم ببینم چن سانتی قسمت جالبش اینه ک با اون همه دردی ک کشیدم تازه ۲ سانت شده بودم😂😑 بعد کارای بستری رو انجام دادن ساعت شد ۹ و رفتیم برای ورزش اینو بگم و ماما همراه نداشتم ولی یکی از ماما های خود بیمارستان ک ورزش باهاش میکردم خیلی خوب و خوش اخلاق بود.
از ساعت ۹ ک شروع کردم ورزش کردن تا ۱۲ رسیدم ب چهار سانت خیلی درد کشیدم ولی تحمل میکردم صدام در نیومد فقط دم و باز دم میکردم چون میدونستم با جیغ و داد کارم سخت تر میشه
اون ماما ک بهم کمک میکرد گف خیلی داری خوب پیش میری اگ همینجوری ادامه بدی تا ۴ زایمان میکنی وقتی اینو شنیدم انگیزه ام بیشتر شد برای ورزش کردن . بهم گف بزار معاینه تحریکی انجام بدم خیلی ب روند زایمانت کمک میکنه قبول کردم یکم درد داشت ولی باید تحمل میکردم تا زودتر زایمان کنم.
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۷ ماهگی
پارت ۲ _زایمان طبیعی

دیگ اوردن دستگاه ان اس تی وصل کردن برا ضربان قلب جنین دیگ ساعت نزدیک سحر یود و ماماها رفتن برا سحری دیگ تا سحری کردن و اومدن و اینا شد ساعت ۴ ک ماماها جا ب جا شدن و چن تا ماما جدید اومدن دیگ ماما جدید اومد بالا سرم معاینه تحریکی انجام داد و خب درد ناک تر از معاینه ساده بود گف ۳ سانتی ساعتای ۴ ونیم زنگ بزن ماماهمراهت بیاد دیگ دستگاه و ازم جدا کرد و گف پاشو ورزش کن
دیگ از تخت اومدم پایین و شرو کردم ورزشایی ک ماماهمراهم بهم داده بود و شروع کردم اونجا هیچ کس بجز من ورزش نمیکرد همه داشتن رو تخت درد میکشیدن 😑تخت بعلیمم ک یجوری ناله میکرد ک من گرخیده بودم ۵ سانت بود اومدن براش اپیدورال زدن ولی بازم ناله میکرد و تا زمان فول شدنش کلی طول کشید دیگ ساعت ۴ونیم شد گفتم ب همسرم بگن زنگ بزنه ماماهمراهم بیاد و تا زمانی ک ماماهمراهم اومد من ورزش کردم و با تنفس دردامو مدیریت کردم و همش منتظر بودم ماماهمراهم سریع بیاد پیشم چون دردام بیشتر شده بودن و دیگ داشتم میترسیدم ک نکنه فول بشم و ماماهمراهم نرسه😬 دیگ ساعتای ۶ صبح شده بود و دکتر اومد تو زایشگاه همه رو چک میکرد و ب من ک رسید ب همون مامایی ک معاینه تحریکی برام انجام دادع بود گف براش امپول فشار تزریق کنین ک من ی لحظه ترسیدم ک خداروشکر ماماعه نجاتم داد و گف دردای خودش خوبه و دکترم گف پس نیازس نیس همون لحظه ماماهمراهم اومد ولی اون ماما همراهی ک باهاش قرارداد بسته بودم نبودن ماماهمراهم خانوم عادله حسینی بودن و چون تو تایم زایمان من سر ی زایمان دگ بودن دوستشون خانوم زهرا دیده بردل و فرستادن
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۹ ماهگی
پارت سوم زایمان:
رفتن گفتن خواهر شوهرم اومد یکم باهام حرف زد بهم آب داد گفت بیا پایین یکم ورزش کن بزار زایمان کنی گفتم نمیتونم برو بگو داداشت بیاد منو ببرین بیمارستان بوعلی ماما گفت ببرش زیر اب گرم خواهرشوهرم گفت بزار برم برات حوله بیارم از تو ساک اون رفت منم رفتم زیر آب گرم که دیدم خواهرم اومد گفتم چجوری اومدی داخل گفت با داد و بیداد اومدم بعدش ماما اومد گفت بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گفت ۴ سانتی به خواهرم گفت تو بمون پیشش کمکش کن ورزش کنه ساعت نزدیکه ۱۱ بود خواهرم اومد پیشم دیگه بهم آبمیوه و خرما اینا داد باهام ورزش کرد تا ساعت ۱۲ دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی برو روی تخت سجده بخواب تو دردات نفس عمیق بکش هر چقدر گفتم نمیتونم سجده برم خیلی درد دارم گفت گوش‌ندی خواهرت رو بیرون میکنی تو از صبح هرچی میگیم‌گوش نمیدی دیگه خواهرم کمک کرد و رفتم رو تخت ولی واقعا غیر قابل تحمل بود درداش ،یکم دیگه ماما اومد معاینه کرد گفت سر بچت معلومه سجده رو انجام بده و هر وقت حس مدفوع داشتی صدام بزن تا ساعت ی ربع به ۲ سجده و نفس های عمیق انجام دادم که ی دفعه انگار مدفوع داشتم به خواهرم گفتم برو بگو بیاد دارم حس میکنم داره میاد ماما اومد نگاه کرد گفت اره دیگه وقت زایمانته بیا پایین تا بریم اتاق زایمان به خواهرم گفت برو بیرون پیش بقیه به دنیا اومد خبر میدیم بهتون ✨️
مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۱۰ ماهگی
پارت ۳
منم پاشدم با کمک اون دانشجوهایی ک اونجا بودن دوتاشونو بهم دادن تاباهام ورزش کنن خلاصه ساعت شد ۲ شب خانوم دکتر شیفت از صبح دوتا عمل سز داشت خوابید تا اونوقت شب هرچی بهش میگفتن امپول فشار بزن بنده خدا درد نکشه هی میگفت ن دیگ مامانم رف بهش گف گف ن این وقت شب ک موقع زایمان نیست ک امپول فشار بزنم با این روند‌میتونه نگهش داره تا صبح
اومد خودش بالا سرم معاینه کرد دید ۵ سانته کف بچه ها دیگ کاریش نمیشه کرد کمکش کنید بزاعه خودشم معاینه تحریکی کرد منو و رفت
دیگ امپول فشارو زدن و زنگ زدن ب ماماهمرام ک بیاد
اونم سریع رسید و شروع کرد ماساژ ورزش دوش اب گرم شوهرمو اورد تو اتاق واسمون اهنگ گذاشت و ب شوهرم گف اینجوری اونجوری ماساژ بده ورزشش بده
واسم ماسک بی دردی اورد اماده کرد
خلاصه تو دردام ماما شیفت میومد معاینه تخریکی میکرد ک کمکم کنه زودتر وا بشه من دهانه رحمم رو ۷ موند و سفت بود لبه رحمم سر دخترمم همین شد
و‌کیسه ابم پاره کردن و تخلبه میکردن بازم تغییری نکرد
من تا اونموقع هنوزم دردا رو‌تو خودم میریختم و صدام در نمیومد دیگ حدودا ساعت پنج ونیم صبح بود شوهرمو صدا زدن اومد تو منو برد توالت گفتن رو توالت میشینی زور بزن و‌منم میزنم رو‌تخت ب حالت سجده خوابیدم زور زدم و‌دیگ دستای شوهرم میگرفتم اسکات میزدم
وااای دیگ دردا غیر قابل تحمل شدن
حضور همسر خیلی تاثیر داره
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۳ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۹ ماهگی
تجربه زایمان ۴

من تحمل دردم خیلی زیاده
تا چهار سانت دردو تحمل کردم
درد داشتم ولی جیغ و اینا نمی‌زدم فقط میله رو فشار میدادم و قرآن می‌خوندم صلوات می‌فرستادم
و برا همه دعا میکردم
همین موقع یه پرستاره اومد بتادین برداره منو دید گفت اولین باره میبینم یکی اینقد درد داره ولی چیزی نمیگه داد نمیزنه
منم اهمیت ندادم به حرفش
ولی داشتم از درد میمردم
یکم دیگه ماما اومد گف دراز بکش معاینت کنم
این همه درد و تازه شده بودم ۵ سانت
ولی همش حس زور زدن میومد سراغم و ماما ترسوندم گف اگه زور بزنی رحمت پاره میشه
بهش گفتم مدفوع دارم گف نمیشه بری باید حین زایمان مدفوع کنی 🤦 صبر کردم هی نوار بهداشتی میذاشتم چون بازم ازم آب میریخت
ربع ساعت بعد همراه یکی از بیمارا اومد دم در بهم گف دوتا زن یکی شبیهته و یکی نه انگار مادر شوهرته دارن اونجا گریه میکنن و هی میخان بیان داخل پیشت ولی راهشون نمیدن
(اولش بهم گفت آخی عزیزم میخای زایمان کنی ؟)😐
په اومدم اینجا چیکاررررر
هیچی رفتش ولی من دیگه تحمل دردو نداشتم از اینورم نه صبحونه خورده بودم نه ناهار هیچی
ماما رو صدا زدم اومد معاینه کرد گف ۶ سانتی
سرم رو زیاد ترش کرد و من دیوونه شدم
دیگه جیغام در اومدن