《زایمان طبیعی پارت پنج》
گل پسرم دنیا اومد و در لحظه تمام دردهام تموم شد انگار هیچی نبوده . دکتر گف یه زور دیگ بزن جفت هم بیاد بعدشم شروع کردن ب بخیه زدن ( وقتی قیچی زدن درد نداشت ) ولی وقتی داشتن بخیه میزدن من تک تک بخیه هارو درد شو حس میکردم و بازم تحملللل چون درد ک قبل زایمانم کشیده بودم درد بخیه دربرابرش هیچی نبود.
بخیه زدن هم تموم شد بردنم ریکاوری ۱ ساعت اونجا بودم اومدن ک ماساژ رحمی انجام بده ینی خیلی بنظرم درد داشت وقتی میخاست انجام بده میگفتم نکن ترو خدا دیگ تحمل درد کشیدن رو ندارم. اونم میگف عزیزم تو ک اینهمه تحمل داشتی پس اینم تحمل کن😂😂😂
دوسه بارم ماساژ رحمی دادن تا کمتر خونریزی داشته باشم و منتقل شدم ب بخش و تمام.
جونم بگه براتون دوش آب گرم خیلی تاثیرررر داشت بنظرم و اسکات زدن من زیر آب گرم ک روی کمرم میریخت داشتم اسکات میزدم سخت بود ولی خیلی کمک کرد هم دوش آب گرم و هم پیاده روی.
در ضمن من از اول بارداری هم کارای خونه انجام میدادم و استراحت نبودم پیاده روی میکردم . اینم از تجربه زایمان من اگ میخاین درد تون شروع بشه و با آمپول فشار زایمان نکنید ورزش کنید اسکات بزنید داخل خونه زیر دوش آب گرم حتی سجده هم انجام بدین . دردتون شروع میشه و هم ب روند زایمان کمک میکنه. (وقتی درد شروع میشه جیغ و داد ممنوع و دم و بازدم انجام بدین اونم خیلی تاثیر داره.

۳ پاسخ

آفرین ب توان و تحملت
خیلی خوبه ک با ورزش پیش رفتی
من کلا تا ۲سانتو نیم باز شد آخر رفتم سز

مبارکه گلم
دمت گرم بابت توضیح کامل 👏
واقعا نباید جیغ بزنی منم اصلا جیغ نزدم فقط دم باز دم

مبارکه. پسر منم تیر دنیا اومد ولی من شجاعت زایمان طبیعی کردن رو نداشتم🥹

سوال های مرتبط

مامان عدس مامان عدس ۱ ماهگی
《تجربه زایمان طبیعی پارت یک》
۷تیر تاریخ زایمانم بود . از چند روز قبلش من همه کارامو انجام داده بودم چون قرار بود بعد زایمانم برم خونه مادرم بعدشم خونه مادرشوهرم ، خلاصه ک بشور و بساب و همه چی انجام دادم گفتم برای زایمانمم کمک میشه . و همچنان ورزش و پیاده روی هم داشتم ینی ماه محرم من هرشب میرفتم روضه داخل خونه هم ورزش میکردم خلاصه ک رسیدیم ب ۷ تیر روز زایمانم ولی هیچ خبری از درد نبود گفتم اشکال نداره صبر کن دو سه روز دیگ از تاریخ زایمانم ک گذشت رفتم بهداشت گف ک چرا نرفتی بیمارستان بهت نامه میدم سریع برو بستری شو وگرنه امکان داره بچه مدفوع کنه ، بنده مقاومت کردم و گفتم نه تا دردم نگیره نمیرم البته بگم ک زیر نظر دکتر نبودم.
خلاصه اومدم خونه و شروع کردم ورزش وپیاده روی بازم هیچی خبری نبود دو سه بار رفتم حموم زیر دوش آب گرم اسکات زدن و قر کمر خیلی حس خوبی داشت و بنظرم خیلی تاثیر داشت تو زایمانم همچنان ادامه دادم اسکات زدن رو داخل خونه و حموم انجام میدادم.
مامان Mersana🩷 مامان Mersana🩷 ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت هفتم❌

خلاصه ک ساعت ۳ شب من ۸ سانت شدم و ده دقیقه بعدش فول شدم بردنم اتاق زایمان و ساعت ۳ ونیم شب مرسنای قشنگم بدنیا اومد زایمان خیلی خیلی سختی داشتم ۱۲ ساعت درد کشیدم اونم درد با فاصله کم از اولش با شدید شروع شد دردام ۳ ونیم دخترم ب دنیا اومد بعدش شروع کردن ب بخیه زدن بدترین و دردناک ترین لحظه زندگیم بود دوتا بی حسی زدن ولی اثر نمیکرد برام داشتن میدوختن و من حس میکردم من سر دردام جیغ نکشیدم فقط گریه میکردم ولی سر بخیه هام تحمل نکردم انقد جیغ میکشدم خیلی سخت بود و دکتر میگف من میدوزم پاره میشه ساعت ۳ ونیم شروع کرد ب بخیه زدن ساعت ۵ تموم کرد فکرشو کنین نزدیک دو ساعت من دوباره درد بخیه رو کشیدم خیلی بعد بود خواهش میکردم زودتر تموم کن دارم میمیرم دکتر خودش دلش سوخت و این ک من بخیه زیاد خوردم ۱۵ تا بخیه خوردم پروسه بخیه زدن از درد زایمان بدتر بود ساعت ۵ تموم شد و من دیگ کلا حال نداشتم سرمو تکون بدم آوردنم بخش دخترمو دادن بغلم ب کل سختیا می ارزید🥹❤️🫂اینم از تجربه زایمان من اگ برگزدم ب عقب قطعا سزارین انتخابم بود زایمانم خیلی سخت بود رسما مرگو ب چشم دیدم و این ک الانم بخیه هام چند تاش باز شده و من بشدت از بخیه زدن میترسم و شده کابوسم برا همون هنوزم نرفتم پیش دکترم دارم پماد استفاده می‌کنم اگ راه حلی دارین برا جوش بخیه ک نتیجه گرفتین ممنون میشم بگین🥲
مامان عدس مامان عدس ۱ ماهگی
《زایمان طبیعی پارت سه》
خلاصه اومدم خونه دوباره رفتم دوش گرفتم اسکات زدم و ماساژ دادم کمرم رو زیر آب گرم .
وسایل هامو برداشتم خودمو آماده و خوشگل مشگل کردم ساعت ۳ شد رفتم خونه مادرم ، وقتی رسیدم اونجا مامانم گف چرا رفتی و حرف گوش نمیدی اصلا ترس تو دلت نیس یوقت این بچه بیاد سریع بریم بیمارستان بازم قبول نکردم گفتم هنوز زوده 😂😮‍💨
جونم بگه ک همینجوریه داشتم درد میکشیدم ولی نمیرفتم بیمارستان تا صبح تحمل کردم اونموقع دیگ دردام شدید شد ک ب هر ۵ دقیقه رسید و قابل تحمل نبود اونموقع گفتم وقتشه ک بریم حرکت کردیم سمت بیمارستان تا رسیدم سریع رفتم و گف بیا معاینه کنم ببینم چن سانتی قسمت جالبش اینه ک با اون همه دردی ک کشیدم تازه ۲ سانت شده بودم😂😑 بعد کارای بستری رو انجام دادن ساعت شد ۹ و رفتیم برای ورزش اینو بگم و ماما همراه نداشتم ولی یکی از ماما های خود بیمارستان ک ورزش باهاش میکردم خیلی خوب و خوش اخلاق بود.
از ساعت ۹ ک شروع کردم ورزش کردن تا ۱۲ رسیدم ب چهار سانت خیلی درد کشیدم ولی تحمل میکردم صدام در نیومد فقط دم و باز دم میکردم چون میدونستم با جیغ و داد کارم سخت تر میشه
اون ماما ک بهم کمک میکرد گف خیلی داری خوب پیش میری اگ همینجوری ادامه بدی تا ۴ زایمان میکنی وقتی اینو شنیدم انگیزه ام بیشتر شد برای ورزش کردن . بهم گف بزار معاینه تحریکی انجام بدم خیلی ب روند زایمانت کمک میکنه قبول کردم یکم درد داشت ولی باید تحمل میکردم تا زودتر زایمان کنم.
مامان هستی مامان هستی ۲ ماهگی
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۷ ماهگی
پارت ۳ _زایمان طبیعی
هرچی از ماماهمراهم بگم کم گفتم بشدت صبور مهربون و همراه بودن و واقعا حرفه ای دیگ از لحظه ای ک اومدن شروع کردن طب فشاری برام انجام دادن و از ۴ سانت شدم ۵ و درخاست اپیدورال کردم اومدن برام اپیدورال زدن و واقعا دردام هیچ شد فقط حس فشار داشتم ک حسش مث وقتیه ک ادم میخاد مدفوع کنه دیگ با کمکای ماماهمراهم در عرض ۲ ساعت فول شدم و ساعت ۸ رفتم اتاق زایمان و با چند تا زور قوی دخترم ساعت ۸:۲۰صبح بدنیا اومد ک وااااس نگم از لحظه ای ک بدن داغشو گذاشتن تو بغلم بهترین حس دنیا رو داشتم گریع میکردم و میبوسیدمش خیلی حس شیرین و نابی بود
دیگ دکتر شرو کرد ب بخیه زدن ک اصلا درد نداشت حتی وقتیم برش زدن اصلا دردناک نبود کل پرسه زایمان من راحت بود ولی موقع زور دادن یکم اذیت شدم ک واقعا ارزش داشت تو کل زمان زور دادن ماماهمراهم با حرفاش بهم انرژی میداد و دستامو محکم گرفته بود حتی زمان بخیه زدن رف بچه رو اورد پیشم ک سرم گرم باشه دکترم با این ک دکتر شیفت بودن خیلی حرفه ای بودن و با حوصله برام بخیه زدن دیگ تقریبا ی نیم ساعتی طول کشید بخیع زدن و شکمم فشار دادن ک دردش قابل تحمل بود ماماها اومدن کمکم کردن و نشستم رو ویلچر و بردنم همون جایی ک اول بودم ماماهمراهم بهم خرما و ابمیوه داد یکی از دانشجوهایی ک بالا سرم بود از اول تا اخر پیشم بود هرکاری داشتم برام انجام میداد باهام حرف میزد دیگ نیم ساعتیم تو زایشگاه بودم و ماماهمراهمم ی زایمان دیگ داشت تو همون بیمارستان ولی گف تا زمانی ک ببرنت بخش پیشت میمونم و موند دیگ وقتی اومدن چکم کردن و شکمم دوبارع فشار دادن دیدن مشکلی نیس گفتن میتونم برم بخش دیگ اونجا از ماماهمراهم خدافظی کردم و رفتم بخش ..
مامان 👶🏻🤱🏻 مامان 👶🏻🤱🏻 ۱۵ ماهگی
خب خانم ها امشب میخوام از تجربه هام بگم
من هم تجربه زایمان سزارین با بی هوشی رو داشتم هم با بی حسی

بی هوشی ک تو اتاق عمل و حتی تو ریکاوری و حتی وقتی میای تو بخش برای چند ساعتی هیچی نفهمیدم ن درد ن حتی محیط رو
بعد از بی هوشی هم درد هام ک شروع شد خیلی شدید نبود وقتی میخواستم بشینم یا سرپا بشم امان از اون لحظه ک هیچ حرکتی نمی تونستم بکنم هیچی و درد خیلی شدیدی داشتم ولی بدن درد نداشتم مثل درد شونه یا پهلو

بی حسی
تو اتاق عمل آمپول بی حسی واقعا زدنش درد نداره از آنژیوکت هم کمتر درد داره اون حسی ک میخوای تو عمل بشی و تو اتاق عمل کاملا داری میبینی واقعا عذاب آور و ترس آوره
اینو بگم ک فقط پاهات سنگین میشه و ناتوانی از تکون دادنش وگرنه بخیه زدن فشار های روی شکم رو کاملا حس میکنی
تو ریکاوری ک بدتر درد داری
تو بخش هم ک چی بگم همچنان درد داری و اون سنگینی پا ک از همه برای من وحشتناک تر بود
روز بعدشم عوارضش شروع شد شونه ام ک داشت می شکست و پهلوم ک خیلی درد میکرد
ولی خیلی زود سرپا شدم برای بلند شدن و راه رفتن واقعا درد کمی داشتم و از همین بابت هم خوشحال بودم

ولی اگ به عقب برگردم بازم بی هوشی انتخاب می‌کنم
آهان اون ماساژ رحمی ک تو ریکاوری هست با بی حسی خیلی دردناک خیلی ولی بی هوشی نه برام اونقدر هم درد نداشت
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده