پارت ۷
دیگ در این حال گفتن دیگ داره بدنیا میاد اپی بدید تنها چیزی ک فهمیدم از برش ی سوزن نازک خورد بدنم ک‌بی حس کنن بدش رو اصلا نفهمیدم بد چند دقیقه هی بهم میگفتن همینجوری زور بزن دیگ تموم شد ب زور هم زدم ک یهو نی‌نی‌رو انداخت رو شکمم بندنافشو زدن و من هم بی‌حال ولی کل درد هام از بین رفت نی‌نی رو بغل کردم بعدش نی‌نی رو بردن زبر بخار تو همون اتاقی ک بودم
بد چند دقیقه جفت هم خارج شد و شروع کردن ب بخیه زدن از بخیه های داخلی چیزی نفهمیدم ولی بخیه های بیرونی یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود از بیرون کلا پنج تا بخیه خوردم بد نی‌نی رو آوردن شیر دادم و باز بردنش من هم رفتم روی اون یکی تخت اومدن زیرم رو اتاق رو تمیز کردن و ماساژ رحمی دادن ک واقعا درد داشت از زایمان دردش بیشتر بود و چندبار ولی من همچنان خونریزی داشتم بهم گفتن خونریزیت زیاده باید کم‌بسه بری بخش در کل نی‌نی ساعت ۴بدنیا اومد کلا زایمانم دوساعت طول کشید. بیا بقیه‌اش.بخون

۱ پاسخ

بقیه رم بزار

سوال های مرتبط

مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۶ ماهگی
گفتن برا معاینه کنیم خیلی بی تابی معاین کردن ۳سانت بودم و انقد درد داشتم فقط جیغ میزدم اون دستگاهم ک بم وصل بود بیشتر حالم و بد میکرد بهم از اون اکسیژن ها دادن گفتن فک من داری گل و بو میکنی این دردتو کم میکنه منم میگفتم نمیخوام ینی درد نمیزاشت هعییی میگفتم بهم به چیزی بزنین زود زایمان کنم ک میگفتن نمیشه بچت کوچیکه من هبیی باز میشدم ک ساعت ۷گفتن ۷سانتم و سر بچه داره دوتا میشه انقد زور داده بودم در اصل من زور. نمیدادم خودش می اومد وسایل زایمان اوردن با یع سوزن کیسه ابم و پاره کردن ازم ی از گرم ریخت گفتن زور بده من زور میدادم نمی اومد چون جونی برام نمونده بود یک هفته درد کشیده بودم دیدم با قیچی منو بریدن گفتن بازم زور بزن من از شدت درد وقتی برش زدن نفهمیدم ساعت هست گفتن سر بچت معلومه ک با به زور محکم گفتن اومد و کشیدن بیرون گذاشتن رو سینم پاک کردن با عجله بردن بعد جفتمو ک در اوردن تموم درپام از بزن رف نوبت بخیه ک رسید بیرونی ها خیلی درد داشت بخیم تموم شدن پاهام میلرزید اما انگا سبک شده بودم گفتن چند ساعت می مونی اگ خونریزی نداشتی میدیم بخش از شانس من خونریری داشتم اومدن باز بخیه زدن هعییی گربه میکردم بی حسی هم اثرش زود میره و برا خیه هاییی بیرونی فرقی هم نمی کنه
مامان آرمان مامان آرمان ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت4:
ساعت 2ونیم ک اومدن منومعاینه کنن نگو رو تخت انقدر جیغ زدم فشارم افتاده نمیتونم نفس بکشم کبوووود شده بودددددصورتمممم ازترسشون زود همراه منوصدا زدن ساعت2ونیم شب ک مامانم بیرون منتظرم بود مامانم ک اومد داخل اتاق منو تواون حال دید زدزیرگریه دیدن همون4سانتم بازنمیشم ب مامانم گفتن دخترتو ببر دستشویی بزار اونجا زور بوده تابچه بیاد پایین احیانا اگ دیدی سربچه اومدبیرون زودصدامون بزن
اقا خلاصه مارفتیم دستشویی هرچقدر زورزدیم نشد ک نشد اومدم درازکشیدم روتخت اومدن معاینه کردن گفتن شدی7سانت پرستار خودش دستشو تاته برد ک بیشتربازبشم گف نیم ساعت دیگ دوباره میام معاینه میکنم اگ قشنگ زور بدی میبریمت اون یکی اتاق زایمان کنی


واااااای خدااااا تا جون داشتمممممم زور دادم ولی چون خسته شده بودم نفسی نمونده بود خلاصه ساعت3اومدن معاینم کردن گفتن 9فینگر شدی باکمک پرستارا ومامانم از روتحت اومدم پایین رفتم اتاق اصلیه ک زایمان کنم

وتمام دردام اونجا یادم رفت
گفتن هرموقع دردت گرف زور بزنننن بعد4بار زور زدن بچم اومد بیرون گذاشتن بغلم اصلا دردی از بیرون اومدن بچم نفهمیدم وسه بارهم گفتن پشت سرهم سرفه کن تا جفتت بیاد جفتم اومدنی هم درد نداشتم بخیه زدن من خیلی بخیه خوردم ازشون پرسیدم چنتا بخیه زدین نگفتن ولی خودم فهمیدم خیلی زدن بخیه
بخیه زدنی هم فقد دوتاشو یکم دردم اومد
بخیه هاموزدن منو اوردن ب اون اتاقی ک امپول فشارزده بودن بعد10دیقه بچمو اوردن بغلم ک شیربدم ساعت3ونیم شب زتیمان کردم ساعت6صبح بردن بخش منو و اینجوری شد ک آرمان کوچولوی ماهم دنیا اومد ودنیامونو قشنگ ترکرد.
مامان شاهان مامان شاهان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت اخر
بچه که بدنیا اومد نمیدونم دردا تموم شد یا من از بس خوشحال بودم دیگه هیچی نفهمیدم وقتی گذاشتنش رو شکمم واقعا حس بی نظری بود مامانا میفهمن چی میگم بعد از چن دقیقه بچه رو برداشتن تا لباسش کنن حالا موقع بیرون اومدن جفت بود باز گفتن زور بزن ولی من دیگه کاملا بیحال بودم دوباره اومدن رو شکمم تمام وزنشون رو رو ادم مینداختن و پشت سر هم فشار میدادن دیگه به التماس افتاده بودم خواهش میکردم تمومش کنن بالاخره جفت هم در اومد حالا بالاسرم میگفت وای این خیلی خون ریزی داره نکنه جفت مونده و اینا بعد فهمیدن یه گوشه از دیواره رحم پاره شده اون رو بخیه زدن یعنی ادم نباید بفهمه اینا چی میگن وگرنه تا مرز سکته میره دیگه بخیه زدن و گذاشتن رفتن
تمام بدنم شروع کرده بود به لرزیدن مامام هم موقع بخیه زدن ساعت سه و نیم ازم خداحافظی کرد و رفت خدا خیرش بده خیلی زحمت کشید تا ابد مدیونش میمونم
بعد از نیم ساعت دکتر اومد اونم چند تا بخیه زد و رفت از بس معاینه شدم تو این دوران از هرچی معاینه اس بدم میاد
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۸ ماهگی
تجربه زایمان ۵
هی داد میزدم و میله رو بغل گرفته بودم موهامو کشیدم
و وقتی درده کم میشد اشک میریختمو اسم شوهرمو صدا میزدم
هی میگفتم بابامو میخام
خیلی صحنه ی عجیبی بود
کسی پیشم نبود
همش به ساعت نگاه میکردم
میگفتم یعنی تموم میشه ؟ باز شوهرمو میبینم ؟
چهل دقیقه بعد ماما اومد معاینه کرد گف ۸سانتی دیگه پا نشو اینجا ساعت فک کنم ۶ونیم بود رفت و چند تا ماما اومدن بالا سرم
اخلاقشون خوب بود و برخورد بدی نکردن باهام
گفتن رون هاتو با دستات بگیر و زور بزن
من زور میزدم ولی انگار چشام میخاستن از جاشون در بیان
چن تا زور زدم و هم ادرار کردم هم مدفوع ولی زیاد نبود
اما اینجا یکم حس زور زدن کم شد و یکم راحت شدم
گفتن پاشو روی اون یکی تخت بخواب ولی نمی‌تونستم پا شم از درد خودشون کمکم کردن خوابیدم رو تخت و گفتن هر موقع درده شدید اومد سراغت زور بزن
منم هرچی میگفتن انجام میدادم هی زور میزدم همراه با جیغ
تا چند روز بعدش من گلو درد داشتم هی زور میزدم و هی میگفتن دیگه این اخریشه داریم موهاشو میبینیم
بازم زور زدم گفتن یکی دیگه
خلاصه بعد چن تا زور زدن و برش خوردن بچه به دنیا اومد صدای گریش رو شنیدم ولی حتی نگاهشم نکردم
پرستاره اومد بچه رو برد و جفت هنوز داخل مونده بود
یکم شکممو ماساژ دادن و درش آوردن
شروع کرد بخیه زدن (نینی ساعت ۸ و بیست دقیقه به دنیا اومد)
مامان هستی مامان هستی ۲ ماهگی
پارت ۵
دیگ اومدن ب‌شکمم دستگاه اینا وصل کردن ک‌حرکت نی‌نی رو بفهمنن ولی نی‌نی تکون نمی‌خورد اصلا کمی آبمیوه اینا خوردم ولی هچنان نی‌نی حرکت نمی‌کرد در این حال مادر شوهرم و شوهرم رسیدن مادر شوهرم برام شربت زعفران آورده بود ولی ماما همراه نذاشت بخورم گفت زیادش خونریزی بد زایمان داری ته لیوان ریختم با آب قاطی کردم خوردم بد چند دقیقه نی‌نی ی حرکت ریز کرد دیک دستگاه رو باز کردن و من شروع کردم ب ورزش کردن ساعت یک ظهر هی اسکات میزدم و اینا بد ماما همراه یدونه شیاف گل مغربی هم برام گذاشت تو بیمارستان دیک ساعت دو بود دیگ داشتن منو می‌بردن طبقه سوم دیگ من بودم و خدا و ماماهمراه هیچکس رو نذاشتن بیاد ساعت دو بود من رفتم بالا اتاق های زایمان تک نفره بود هیچکس کنارم نبود من بودم و ماماهمراه و چندتا پرستار
بهم گفت ورزش کن و سعی کن خودت کیسه ابت رو پاره کنی بد پرستار ها اومدن و بهم سرم اینا وصل کردن و معاینه کردن گفتن پنج سانتی و گفتن بی‌حسی اپیدروال داریم و اینا و عوارض هم داره ک بعدش بدنت بپاچه قرمز بشه سردرد بگیری و چیزای دیگ ماما همراهم نذاشت اپیدروال بگیرم گفت خودت میتونی دردات رو تحمل کنی و کنترل نمیخاد کل دردت همینه وقتی میتونی براچی میخای اپیدروال بگیری با کلی عوارض دیگ من بیخیال شدم
بد دیک ماما همراه گفت روی تخت سجده شو هروقت دردت گرفت این گاز انستون رو بزار رو دهنت بکش تو بد فوت کن بیرون بد بهم دستگاه وصل بود ک‌اسمشون رو نمیدونم
هی می‌گفت دردات داره منظم میشه و خیلی خوبه ک‌ میتونی کنترل کنی تو این سن من واقعا جیغ نمیزدم اصلا فقط سکوت چون جیغ زدن انرژی رو میاره پایین دیگ خسته شده بودم گفتم میخام دراز بکشم بعدش گفتن باید کیسه ابت رو پاره کنیم ببینم نی‌نی مدفوع کرده یا نه
مامان دلانا🩷 مامان دلانا🩷 ۱۲ ماهگی
زایمان
پارت3
بعدش منو بردن تو یه اتاقی ک همش زنای زائو بودن ب همشون دستگاه نوار قلب و اینجور چیزا وصل بود بهم گفتن دراز بکش رو تخت دراز کشیدم واسه منم از اون دستگاه های نوار قلب وصل کردن بعد حدود نیم ساعت اینا اومدن معاینم کردن هنوز دو سانت بود دردام هم زیاد میشدن ولی قابل تحمل بود بعد اینکه پرونده نینیمو دادم بهم گفتن برو اتاق زایمان رفتیم اتاق تک نفره بود دراز کشیدم ب کمک مامانم بعدش پرستارا اومدن بهم دستگاه اینا وصل کردن بعدش بهم سرم وصل کردن رکترا هم هیی میومدن معاینم میکردن هنوز دو سانت بودم ساعت چهار اینا بود گفتن تا هشت یا هشت و نیم زایمان میکنی خلاصه من در دام بیشتر میشد جونکه عمم فرار بود پیشم بمونهزنگ زدیم بهش با اسنپ اومد با دخترش ک هم سن من بود 16سالشه اومدن پیش من منم درد داشتم زیاد تر شده بود خلاصه مامانم پیشم موند تا موقعی ک زایمان کنم عمم هم شوهرم رسوند خونشون ک وسایل برداره بعد زایمان بیاد پیش من بمونه من دردام غیر قابل تحمل شدن خیلی خیلی جیغ میکشیدیم دست مامانمو گرفته بودم ولی چیزایی ک تو کلاس امادگی زایمان گفته بودن ک تنفس درستی داشته باشم بعدش دکتر اومد گفت 4سانتی بعد هعی معاینه و اینجور چیزا منو رو توپ بزرگ گذاشتن گفتن روش بشین و. پاشو بعد اون کار رو تخت نشوندنم ی پرشتار هم مراقبم بود بعدش دیگ وقت زایمان رسید چند تا دکتر و پرستار اومدن 8نفر اینا بودن اومدن سونت وصل کردن بهم اب دوز جنین و خالی کردن و معاینه و اینا کردن منم دردام بیشتر شده بود گفتن زور بزن منم زور میزدم دیگ اخراش گفتن قلب بچه درست نمیزنه چون دیر شده بود منم بخاطر بچم چندتا زور اخر هم زدم نینی قشنگم ب دنیا اومد گذاشتن رو شکمم و بعدش گذاشتن رو جای مخصوص نوزاد
مامان راهین کوچولو مامان راهین کوچولو ۷ ماهگی
پارت 5 زایمان طبیعی
خلاصه هروقت ماماهمرام میگفت زور میزدم هروقت میگفت استراحت نفس عمیق میکشیدم
که یهو فهمیدم پایینمو تیغ زدن ولی دردی حس نکردم چون بیحسی زده بودن وقتی سرش اومد و زور زدم ازم کشیدنش بیرون
پاهاشو حس کردم ک خارج شد
بعد دیگه تموم من هیچ دردی نداشتم کاملا عادی بدون درد خاک تو سرشون بچمم مدفوع کرده بود
انداختنش رو سینم
آخ نگم از اون حس
نگاش کردم رو سینم گریه میکرد
همونجا دعا کردم خدا این حسو نصیب هرکی که دلش بچه میخاد کنه
بعد بچه رو بردن گفتن زور بزن سرفه کن جفتت خارج شه
تقریبا یه10 دیقه طول کشید جفتمم خارج شد به محض خارج شدنش من بدنم شروع کرد لرزیدن و بیحال و بیجون شدم خیلییییی خوابم میومد اون پایینم داشتن بخیه میزدن داخلی هاش اصلا حس نکردم ولی بخیه بیرونیشو به شدت دردم اومد اصلا انگار بیحسی نزده باشن
ماماهمراهمم بهم ابمیوه اینا داد و خلاصه بعد بخیه اینا من رفتم داخل بخش
اینم از زایمان من
ولی بگما قرار نیست همه زایمانشون مث من سخت باشه نترسید🤭
چون داخل بخش یکی از خانمایی ک با من میومد ورزش بود و خیلییم از زایمانش راضی بود میگفت خیلی اسون بوده
باییییی😁❤️
مامان هستی مامان هستی ۲ ماهگی
پارت ۸
ولی من همچنان خونریزی داشتم شدید لخته لخته ازم خارج می‌شد گفتم باید دستشویی کنی شاید بهتر شد دیک همراهم اومد بالا کمک کرد رفتم دستشویی ولی نتونستم دسشویی کنم اومدم بیرون گفتم نتونستم بد کمی آبمیوه و چای اینا خوردم گفتن باز برو روی شکمت آب داغ بگیر تا دستشویی کنی رفتم اینکارو کردم تا دستشویی کردم اومدم بیرون دراز کشیدم باز ماساژ رحمی دادن دیدن خیلی خونریزی دارم گفتن احتمالا از داخل رحمت پاره شده بخاطر اونه باید بری اتاق عمل کلی استرس گرفتم و دعا دعا میکردم این اتفاق نیفتاده باشه کلی ماساژ دادن هر پنج دقیقه یکبار ولی کم‌نمیشد اخر سر یکی اومد گفت این بخیش جا مونده بخاطر اونه
دوباره بی حس کردن و دوتا بخیه زدن و ماساژ دادن و رفتن تا خونریزیم کمتر شد در کل چهار زایمان کردم ولی بخاطر خونریزیم ساعت نه شب اومدم داخل بخش توی بخش هم هی میومدن چک میکردن ک ببین خونریزیم در چ حال خداروشکر بهتر شد ولی من انقد خسته بودم دلم میخواست بخابم ولی نی‌نی کلی گریه میکرد و گشنه بود و من شیر نداشتم از من ب شما نصحیت یا هرچیزی ک فک میکنید رفتید برای زایمان حتما همراهتون شیرخشک ببرید یا نبات چون تا سه روز اول ادم شیر ندارع نی‌نی کلی ازیت میشه خودتم همچنین
مامان آریا مامان آریا ۸ ماهگی
مامان پناه مامان پناه ۱۱ ماهگی
#پارت6
دراز که کشیدم بهم گفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن وگرنه الکی زور نزنی که فایده نداره توی اتاق زایمان دکتر اون شیفت و ماما و دوتا پرستار بالا سرم بودن من دهنم بسته بود و زور میزدم در همین هین بهم امپول بیحسی زدن و واژنم رو بریدن
خلاصه هر وقت دردم می‌گرفت تا جایی که میتونستم زور میزدم چندتا زور محکم زدم و ساعت 11و 20دقیقه پناه من بدنیا اومد
بچرو روی شکمم گذاشتن بچه گریع میکرد منم گریه میکردم.. بچه رو بردن که وزنشو بگیرن من دیگه جون نداشتم ماما میگفت یه زور بزن جفت بیاد بیرون میگفتم نمیتونم دیگه زور ندارم حالا هر طور که شد زور زدم و جفتم اومد بیرون
شروع کردن به بخیه زدن پاهام میلرزید و سردم شده بود بعد از بخیه منو بردن توی یه اتاق دیگه و برام پتو اوردن بعدش هم بچه رو لخت اوردن گفتن بهش شیر بده و در صورتی که لخت بهت چسبیده باشه و بدنت رو لمس کنه
بعد زایمان چنان راحت شدم دردام تموم شد خسته بودم وخیلی خابم میومد بعد دو ساعت منو بردن بخش
اینم از زایمان من
از من به شماهایی که میخاین زایمان طبیعی انجام بدید حتما ماماهمراه بگیرید