گفتن برا معاینه کنیم خیلی بی تابی معاین کردن ۳سانت بودم و انقد درد داشتم فقط جیغ میزدم اون دستگاهم ک بم وصل بود بیشتر حالم و بد میکرد بهم از اون اکسیژن ها دادن گفتن فک من داری گل و بو میکنی این دردتو کم میکنه منم میگفتم نمیخوام ینی درد نمیزاشت هعییی میگفتم بهم به چیزی بزنین زود زایمان کنم ک میگفتن نمیشه بچت کوچیکه من هبیی باز میشدم ک ساعت ۷گفتن ۷سانتم و سر بچه داره دوتا میشه انقد زور داده بودم در اصل من زور. نمیدادم خودش می اومد وسایل زایمان اوردن با یع سوزن کیسه ابم و پاره کردن ازم ی از گرم ریخت گفتن زور بده من زور میدادم نمی اومد چون جونی برام نمونده بود یک هفته درد کشیده بودم دیدم با قیچی منو بریدن گفتن بازم زور بزن من از شدت درد وقتی برش زدن نفهمیدم ساعت هست گفتن سر بچت معلومه ک با به زور محکم گفتن اومد و کشیدن بیرون گذاشتن رو سینم پاک کردن با عجله بردن بعد جفتمو ک در اوردن تموم درپام از بزن رف نوبت بخیه ک رسید بیرونی ها خیلی درد داشت بخیم تموم شدن پاهام میلرزید اما انگا سبک شده بودم گفتن چند ساعت می مونی اگ خونریزی نداشتی میدیم بخش از شانس من خونریری داشتم اومدن باز بخیه زدن هعییی گربه میکردم بی حسی هم اثرش زود میره و برا خیه هاییی بیرونی فرقی هم نمی کنه

۳ پاسخ

یاد زایمان خودم افتادم به حال خودم گریه میکنم😂🫠

اوففف چه دردی کشیدی گلم
درد بخیه بعد زایمان واقعا آدمو بی طاقت میکنه

اره بخیه هارو ادم میفهمه بیحسی هیچ تاثیری نداره

سوال های مرتبط

مامان دلانا🩷 مامان دلانا🩷 ۱۱ ماهگی
زایمان
پارت3
بعدش منو بردن تو یه اتاقی ک همش زنای زائو بودن ب همشون دستگاه نوار قلب و اینجور چیزا وصل بود بهم گفتن دراز بکش رو تخت دراز کشیدم واسه منم از اون دستگاه های نوار قلب وصل کردن بعد حدود نیم ساعت اینا اومدن معاینم کردن هنوز دو سانت بود دردام هم زیاد میشدن ولی قابل تحمل بود بعد اینکه پرونده نینیمو دادم بهم گفتن برو اتاق زایمان رفتیم اتاق تک نفره بود دراز کشیدم ب کمک مامانم بعدش پرستارا اومدن بهم دستگاه اینا وصل کردن بعدش بهم سرم وصل کردن رکترا هم هیی میومدن معاینم میکردن هنوز دو سانت بودم ساعت چهار اینا بود گفتن تا هشت یا هشت و نیم زایمان میکنی خلاصه من در دام بیشتر میشد جونکه عمم فرار بود پیشم بمونهزنگ زدیم بهش با اسنپ اومد با دخترش ک هم سن من بود 16سالشه اومدن پیش من منم درد داشتم زیاد تر شده بود خلاصه مامانم پیشم موند تا موقعی ک زایمان کنم عمم هم شوهرم رسوند خونشون ک وسایل برداره بعد زایمان بیاد پیش من بمونه من دردام غیر قابل تحمل شدن خیلی خیلی جیغ میکشیدیم دست مامانمو گرفته بودم ولی چیزایی ک تو کلاس امادگی زایمان گفته بودن ک تنفس درستی داشته باشم بعدش دکتر اومد گفت 4سانتی بعد هعی معاینه و اینجور چیزا منو رو توپ بزرگ گذاشتن گفتن روش بشین و. پاشو بعد اون کار رو تخت نشوندنم ی پرشتار هم مراقبم بود بعدش دیگ وقت زایمان رسید چند تا دکتر و پرستار اومدن 8نفر اینا بودن اومدن سونت وصل کردن بهم اب دوز جنین و خالی کردن و معاینه و اینا کردن منم دردام بیشتر شده بود گفتن زور بزن منم زور میزدم دیگ اخراش گفتن قلب بچه درست نمیزنه چون دیر شده بود منم بخاطر بچم چندتا زور اخر هم زدم نینی قشنگم ب دنیا اومد گذاشتن رو شکمم و بعدش گذاشتن رو جای مخصوص نوزاد
مامان پسری مامان پسری ۳ ماهگی
پارت 4️⃣ از زایمان طبیعی
میگفتم تورخدا ببرینم سزارین هرچی جیغ میزدم فایده ای نداشت باز ساعت 3اومدن معاینه همون 3سانت بودم گفتن تا ساعت 7اگه پیشرفت نداشتی میبریم اتاق عمل گفتن بلندشو رو توپ ورزش کن بزور بلند شدم رو توپ ورزش کردم دردم خیلی شدید بود ولی فقط به فکر این بودم سریع تر زایمان کنم همین جوری ادامه میدادم رو توپ باز استراحت میکردم باز دوباره رفتم نشستم رو توپ ساعت 6اومدن معاینه کردن گفت عالیه 6سانت شدی باز ادامه بده نیم ساعت دیگه رو توپ بعدش گاز بی حسی میاریم واست
ساعت 7نیم شد گاز بی حسی اوردن دیگه از موقع که شروع کردم کشیدن هیچ دردی نداشتم فقط خیلی بی حال شدم احساس مدفوع شدید داشتم ساعت 9دکتر اومد معاینه کرد گفت عالیه فول شدی 20دقیقه دیگه میبریم اتاق زایمان همینجا تا میتونی زور بزن که اتاق زایمان زیاد نمونی منم هر دقیقه میرفتم سرویس بهداشتی دیگه حس میکردم دارم میمیرم تا اومدن گفتن اماده شو یه زایمان اورژانسی پیش اومد دکتر رفت برا اون مریض هیچکس هم پیشم نبود ساعت 9:50دقیقه شب شد پرستار اومد بردم اتاق زایمان وقتی راه میرفتم حس میکردم بچه میخواد بیفته رفتم رو تخت دراز کشیدم هرچی زور میزدم میگفت این زور حساب نمیشه به شکمت زور بیار تو حال امپول بی حسی زدن تو پام برا برش بخیه امپول اصلا درد نداشت فقط موقع زدن دیدم دکتر پرستارا کلی داد میزدن زور بزن بچه داره میاد دوتا زور خوب بزن بچه اومده
رفلاکس
سرما خوردگی
ختنه
مامان آریا مامان آریا ۷ ماهگی
مامان 🐣آرکان👼🏻 مامان 🐣آرکان👼🏻 ۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳🩸
آنقدر التماس کردم ک آمپول بی حسی بزنید بجاش مسکن زدن گفتن چون ویژه ای می‌زنیم ها...ک کاش نمیزدن اینو ک زدن من انگار مست شدم فقط خوابم میومد بجای اینکه سرحال باشم زور بدم خوابم میومد ولی نمی تونستم بخوابم انقد ک درد داشتم این خیلی منو اذیت کرد دکتر تو شیش سانت اینا ساعت چهار کیسه رو ترکوند هعی معاینه کردن ساعت پنج اینا شدم هشت بعد نح سانت به من میگفتن زور بده من یکم میدام نمی تونسم
آنقدر شکممو فشار میدادن ک بچه بیاد دیگه من میگفتم میمیرم ببرین سزارین ک کسی گوش نمی داد ساعت هفت اینا بود ک دکتر گفت دیگه زور بده بچه بیاد سرش می بینم خیلی وقته کیسرو ترکوندم بچه بی حال میشه ها منم می گفتم به خدا نمی تونم دیگه آخرسر تو خودم گفتم بیا تمومش کن تو میتونی من زور دادم ماما ها پاهامو بالا کشیدن وهعی ازشکمم فشار دادن ک سر بچه آمد بیرون😮‍💨🫤
بعد گفت گیچی رو بده دکتر من شنیدم گفتم توخدم وای میخواد ببره
برید و بچه رو درآورد ک یهو اون خوابه از من پرید دیدم بله آقا آرکان امد ساعت هفت بیس دقیقه گریه میکرد بجای اینکه به من بدن زود بردن باباش مژدگانی بگیرن بعد دکتر گفت نخ بیارین وقتی داشت می دوخت قشنگ می فهمیدم درداشو کمرم جوری درد میکرد ک قابل نوشتن نیس بعد واسم یه لرز آمد سردم بود مامانم باز آمد ک بهم برسه منم آنقدر تشنم بود ک نگم و......... خلاصه ک زایمان طبیعی از تجربه من خیلی بده الآنم ک دوماهه ک گذشته درد دارم🤱🏻🐣
مامان مهراد مامان مهراد ۵ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان:
۴۰هفته ۶روز زایمان کردم از هفته ۳۸دهانه رحمم باز شده بود
مرتب ورزش های زایمان فیزیولوژیک بوزیم و از هفته ۳۸انجام میدادم
و از هفته ۲۰هم ورزش های لگنی انجام میدادم ۲هفته آخر مرتب پیاده رویی داشتم به مدت ۱و نیم ساعت تا ۲ساعت و پله نوردی
هفته۳۸یک ساتن دهانه رحمم باز شده بود سر بچه کاملا داخل لگن فیکس شده بود
هفته آخر دهانه ی رحمم ۳سانت باز شده بود ولی انقباض نداشتم
برای چکاب جنین ساعت ۱۱رفتم بیمارستان آن اس تی گرفتن و معاینه. گفتن باید بستری شی تا شب زایمان میکنی
ساعت ۲ظهر بستری شدم درد نداشتم بهم یک چهارم یه قرصی رو دادن بعد رفت تا شش و نیم بعد از ظهر خواستن برام سرم فشار بزارن که قبلش معاینه کردن گفتن چهار ساتنی و زنگ زدن به ما ما همراهم تا اون بیاد. شروع کردم ورزش کردن ورزش هایی که بادم بود من اصلا انقباض و درد نداشتم مانا همراهم که اومد معاینه تحریکی انجام داد و باهام ورزش کرد. کم کم دردام شروع شد معاینه کردن گفتن شش سانتی و کیسه ابمو پاره کردن دردام شدت گرفت با کمک ورزش و دوش اب گرم بعد از چهل دقیقه فول شدم و احساس زور داشتم که رو تحت خوابوندنم گفتن زور بده. بعد از چند تا زور سر بچه دیده می‌شد که بردنم اتاق زایمان اونجا سه زورداذم بچه به دنیا اومد. قشنگ ترین لحظه زندگیم بود و بخاطر ماساژ پرینت ایی که از هفته ۳۷ انجام میدادم. بخیه های بیرونی فقط ۶تا بود
مامان آیهان مامان آیهان ۱۱ ماهگی
#زایمان طبیعی. #پارت دوم

منم معاینه کردن گفتن هنوز دو سانتی رفتم کلی ورزش کردم اونجا با توپ ساعت ۱۰ معاینه کردن ۳ سانت شده بودم بازم ورزش کردم دیگ تا ساعت ۱۲ شدم ۵ .۶ سانت خیلی درد داشتم غیر قابل تحمل بوداز همون ۷ صبح ساعت ۲ اینا بود فک کنم معاینه کردن ۸ سانت اینا بودم دیگه اصلا تحمل نمیشد دردش بچه خیلی خیلی اومده بود پایین از همون صبح به خاطر ورزش های شب قبلم ولی دهانه ی رحمم سفت بود دیگ ساعتی ۲ و نیم دکتر می‌گفت فقط باید زور بزنی من کلی جیغ و داد و گریه اصلا نایی نداشتم برای زور زدن وای الان که بهش فک میکنم یکی از بد ترین خاطره ها بود برام اصلا برام انرژی نمونده بود ساعت شده بود ۳ دکتر همش میگفت زور بزن درست زور نمی‌زنی بچه داره خفه میشه من اصلا نمیتونستم زور بزنم خسته شده بودم دیگ یکی از بالای شکمم فشار میداد دو نفر پایین بودن بچه رو به زور در آوردن بچم اصلا گریه نمیکرد اصلا بقلم نزاشتنش دیدم دارن بین خودشون حرف میزنن فهمیدم که به خاطر اینکه بچه مو به زور کشیدن بچم دست چپشو نمیتونه تکون بده 😔😔 همون اونجوری دستش افتاده بود گریه هم نمیکرد ساعت ۳ و ربع بدنیا اومد دیگه وقتی بدنیا اومد اصلا اینقدر جون نداشتم که باهاشون جر و بحث کنم دست بچه ی منم ناقص کردید بچه مو بقلم نزاشتنش حتی بهم نشونشم ندادن بردن ان آی سی یو بستریش کردن من موندم و با دلی شکسته
و یه خاطره وحشتناک از زایمان و ناقص شدن دست بچم
الان بچم تقریبا ده روز دیگ میشه سه ماه میبرمش کار درمانی هنوز که هنوزه دستشو تکون نمیده
مامان ماهلین🌙🩷 مامان ماهلین🌙🩷 ۴ ماهگی
مامان دیانا کوچولو😍 مامان دیانا کوچولو😍 ۹ ماهگی
پارت ۳
خلاصه ساعت ۲ بعدازظهر دکتر شیفت عوض شد که شانس من یک دکتر خوبی خدا خیرش بده اومد گفت این از دیروز چرا بستریه چرا درد نداره زود بهش امپول فشار تزریق کنید که اونجا بهم امپول فشار زدن بعد امپول ۲۰ دقیقه بعدش دردام کم کم شروع شد شد ساعت ۴ بعدازظهر که دیگه نمیتونستم تحمل کنم هر ۳ دقیقه درد داشتم و کیسه ابم خود به خود پاره شد هی به خودم می پیچیدم از درد زیاد روی تخت طاقت نداشتم هی راه میرفتم بدتر دراز میکشیدم بازم دردم بیشتر میشد معاینه کردن ۵ سانت بودم انقدر درد داشتم همش میرفتم دستشویی فکر میکردم دستشویی دارم ولی خبری نبود و درد امونم رو بریده بود ساعتای ۷ نیم بود که درد میگرفت خود به خود زور میزدم دست خودم نبود فقط زور میزنم هر چی دکتر میومد میگفت زور نزن نفس عمیق بکش خونریزی میکنی خطرناکه دست خودم نبود از درد زیاد زور میزدم که خلاصه از زور زدنای زیاد افتادم به خونریزی که دکتر اومد و پرستارا ریختن بالای سرم و روند زایمان شروع شد
مامان 💞 دیلان💞 مامان 💞 دیلان💞 ۱۳ ماهگی
به همسرم هم صبحانه دادم خونرو جمو جور کردم
زنگ زدم مامانم گفتم آماده شو بریم بیمارستان
من تا اینجا فقط دردام کم و قابل تحمل بود
رسیدیم بیمارستان پرونده رو تحویل دادم
معاینه اولو انجام دادن گفتن خدایا دختر ۵ سانت بازی
من تا اینجا اصلا دردی به اون صورت نداشتم
یه سرم بهم وصل کردنو آمپول فشارو زدن
ماما کیسه ابمو پاره کرد
تقریبا دو دقیقه سرمو گذاشتن بعد قطش کردن
یا خدا بعد یکی دو دقیقه دردام به شدت شروع شدن ک اصلا قابل تحمل نبودن من بیمارستانو با جیغو داد رو سرم گذاشتم تقریبا نیم ساعت این دردارو کشیدم هر ده دقیقه معاینه کردن من زود به زود بازو بازتر شدم
بعد نیم ساعت درد منو بردن اتاق زایمان گفتن سر بچه معلومه
دیگه برش زدنو بعد دو تا زور زدن بچم به دنیا اومد و تمام دردهای من تموم شد از داخل دو سه تا بخیه خوردم از بیرون ۶ هفت تا از کنار مقعدم رد کرده بود برشم
بخیه هام تموم شدو من انگار نه انگار زایمان کرده بودم
بعد زایمانم مامانم یه شب کنارم بود خودم دست تنها با وجود اینکه بچه اولم بود این دو ماه به بچم رسیدگی کردم
۱۵/۳بهترین روز این ۲۵ سال عمرم بودو هست خواهد بود
امیدوارم همه مث من زایمان راحتی داشته باشن 😍💋