تجربه زایمان پارت ۴:
دیگه خلاصه من تا ۵ صبح شدم ۱۰ سانت اما درد نداشتم چون بی حسی زده بودن فقط زور بهم میومد ساعت ۵ به بعد گف دیگ باید زور بزنی اما متاسفانه سر بچه نمیومد پایین گفتن اگر تا ۶ نیاد باید بری سزارین دیگ وقت نداری من رو تخت حالت چهاردست و پا نشونده بودن موقع دردات میگفتن زور بزن ، و یک چیزی من فهمیدم که تا مدفوعت نیاد سر بچه نمیاد چون زور که میزنی اون زور می‌ره به مقعدت وقتی مدفوعت میاد بعد سر بچه میاد
خلاصه تا یک ربع به ۶ دیگ گفتن پاشو بریم اتاق زایمان سرش داره میاد وقتی داشتم از تخت میومدم پایین برم رو ویلچر زور بدی بهم اومد بین تخت و ویلچر یک طرفه موندم و همونجا من پارگی بدی داشتم و بخیه زیاد خوردم خلاصه یک ربع به ۶ پسرم به دنیا اومد و بلافاصله جفتم اومد و من از برش و بخیه زدن چیزی متوجه نشدم دیگ بدنم سر شده بود . اما چون بخیه زیاد خوردم تا ۲۰ روز نمی‌تونستم بشینم . اینم از زایمان من ۱۴۰۴/۸/۱۵

۳ پاسخ

ببخشید وارد تایپیک شدم قرص متادون کسی میدونه چی هست

آخی عزیزم منم زیاد بخیه خوردم
فقط یه سوال شمام گوشت اضافه داشتی توی بخیه؟؟؟

واااای چقدر درد کشیدی تو🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان هاکان مامان هاکان ۵ ماهگی
پارت اخر تجربه زایمان طبیعی
خلاصه گفت ۵ سانت شدی هنوز باید صبر کنی من تو اتاق تنها بودم براخودم هعی درد میکشیدم هعی ول میکرد حالم یهو یه جوری شد که نمیتونستم درست نفس بکشم برام ماسک اوردن بعدم لباس اتاق عمل گفتن بپوش که بریم اونور خودم پوشیدم لباسا بردنم اتاق دیگ به شکمم چیزی چسبوندن برا ضربان قلب بچه به خودمم انژوکد وصل کردن دردم خیلی زیاد شده بود دیگ صدا کردم فک کنم بچه داره میاد هااا 😂😂 اومدن دوتا امپول زدن باز بردنم اتاق دیگ که گفتن پاهاتو بزار بالا و زور بزن تااازه اونجا زنگ زدن دکتر بیاد🤦🏻‍♀️
دیگ دکتر اومد و برید و دوتا زور از ته دل زدم و خیلی میلرزیدم اخر یه پتو انداختن روم ساعت ۱۰ ونیم بچه دنیا اومد پرسیدم سالمه گفتن اره دیگ گذاشتنش اونطرف منو بخیه زدن و رفتن نزدیک نیم ساعت منو بچه تو اتاق تنها بودیم (فک کنم مارو یادشون رفته بود ) شانس من پرستارا یه مشکلی براشون پیش اومده بود عصبی بودن یکیشون حتی گریه میکرد اما دکتره خدایی خیلی خوب بود ۵ تا بخیه بیرونی خورد باز گفتن پاشو برو خودتو بشور لبلستو عوض کن دیگ خودم رفتم پاهامو شستم لباسمو عوض کردم اومدم تو همون اتاق اولی یه چایی نبات دادن بهم با خرما خوردم قندم بیاد بالا بچه رو اوردن سینه رو نمیتونست بگیره اینقد کوچولو بود به سختی دادیم بهش و گذاشتنم رو ویلچر رفتیم بخش و یه شب موندیم و فرداش مرخص شدم
پسرم ۲۴۷۰ به دنیا اومد قد ۴۶
مامان پناه مامان پناه ۱۱ ماهگی
#پارت6
دراز که کشیدم بهم گفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن وگرنه الکی زور نزنی که فایده نداره توی اتاق زایمان دکتر اون شیفت و ماما و دوتا پرستار بالا سرم بودن من دهنم بسته بود و زور میزدم در همین هین بهم امپول بیحسی زدن و واژنم رو بریدن
خلاصه هر وقت دردم می‌گرفت تا جایی که میتونستم زور میزدم چندتا زور محکم زدم و ساعت 11و 20دقیقه پناه من بدنیا اومد
بچرو روی شکمم گذاشتن بچه گریع میکرد منم گریه میکردم.. بچه رو بردن که وزنشو بگیرن من دیگه جون نداشتم ماما میگفت یه زور بزن جفت بیاد بیرون میگفتم نمیتونم دیگه زور ندارم حالا هر طور که شد زور زدم و جفتم اومد بیرون
شروع کردن به بخیه زدن پاهام میلرزید و سردم شده بود بعد از بخیه منو بردن توی یه اتاق دیگه و برام پتو اوردن بعدش هم بچه رو لخت اوردن گفتن بهش شیر بده و در صورتی که لخت بهت چسبیده باشه و بدنت رو لمس کنه
بعد زایمان چنان راحت شدم دردام تموم شد خسته بودم وخیلی خابم میومد بعد دو ساعت منو بردن بخش
اینم از زایمان من
از من به شماهایی که میخاین زایمان طبیعی انجام بدید حتما ماماهمراه بگیرید
مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۵ ماهگی
گفتن برا معاینه کنیم خیلی بی تابی معاین کردن ۳سانت بودم و انقد درد داشتم فقط جیغ میزدم اون دستگاهم ک بم وصل بود بیشتر حالم و بد میکرد بهم از اون اکسیژن ها دادن گفتن فک من داری گل و بو میکنی این دردتو کم میکنه منم میگفتم نمیخوام ینی درد نمیزاشت هعییی میگفتم بهم به چیزی بزنین زود زایمان کنم ک میگفتن نمیشه بچت کوچیکه من هبیی باز میشدم ک ساعت ۷گفتن ۷سانتم و سر بچه داره دوتا میشه انقد زور داده بودم در اصل من زور. نمیدادم خودش می اومد وسایل زایمان اوردن با یع سوزن کیسه ابم و پاره کردن ازم ی از گرم ریخت گفتن زور بده من زور میدادم نمی اومد چون جونی برام نمونده بود یک هفته درد کشیده بودم دیدم با قیچی منو بریدن گفتن بازم زور بزن من از شدت درد وقتی برش زدن نفهمیدم ساعت هست گفتن سر بچت معلومه ک با به زور محکم گفتن اومد و کشیدن بیرون گذاشتن رو سینم پاک کردن با عجله بردن بعد جفتمو ک در اوردن تموم درپام از بزن رف نوبت بخیه ک رسید بیرونی ها خیلی درد داشت بخیم تموم شدن پاهام میلرزید اما انگا سبک شده بودم گفتن چند ساعت می مونی اگ خونریزی نداشتی میدیم بخش از شانس من خونریری داشتم اومدن باز بخیه زدن هعییی گربه میکردم بی حسی هم اثرش زود میره و برا خیه هاییی بیرونی فرقی هم نمی کنه
مامان پناه مامان پناه ۱۱ ماهگی
#پارت5
ماما هر چند دقیقه میومدم و ازم سر میزد. صب ساعت 7صبحانه اوردن من درد داشتم نمیتونستم صبحانه بخورم ماما اومد گفت چرا صبحانه نمیخوری گفتم درد دارم نمیتونم بخورم میگفت صبحانتو بخور تو هنوز میخای زایمان کنی باید انرژی داشته باشی به پرستار گفت برام یه لیوان چایی بیاره. هر طور شد چند لقمه غذا خوردم به زور
بعد صبحانه اومد و معاینم کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه خوبه منم که از وقتی بستری شدم همش روی تخت دراز بودم و نمیتونستم هیچ کاری انجام بدم
کم کم دردام بیشتر بیشتر شد جوری که وقتی رفتم دستشویی درد گرفتم نمیتونستم راست بشینم وقتی از دستشویی اومدم بیرون وقتی درد گرفتم کمرمو خم کردم نمیتونستم راست کنم انگار کمرم شکسته بود
بچه هم هی زور میزد و به مقعدم فشار میومد جوری که همش فکر میکردم مدفوع دارم اصلا دست خودم نبود. ماماعه گفت بیا کمکت کنم تا بتونی ده دقیقه دیکه بری اتاق زایمان من میگفتم نمیتونم دیگه تحمل درد ندارم و اون میگفت بیا کمک کنم. من قبول کردم با دستش دهانه رحمم رو باز کردو گفت هر وقت دردت گرفت زور بزن چندتا زور که زدم دیدم یه چبزی اومد بیرون سر بچه بود گفتم اومد اومد😂😂 ساعت 11صبح رفتم اتاق زایمان
من از ساعت3صبح که بستری شدم تا ساعت 11طول کشید تا فول بشم
خلاصه رفتم اتاق زایمان و روز صندلی دراز کشیدم
مامان آیهان مامان آیهان ۱۱ ماهگی
#زایمان طبیعی. #پارت دوم

منم معاینه کردن گفتن هنوز دو سانتی رفتم کلی ورزش کردم اونجا با توپ ساعت ۱۰ معاینه کردن ۳ سانت شده بودم بازم ورزش کردم دیگ تا ساعت ۱۲ شدم ۵ .۶ سانت خیلی درد داشتم غیر قابل تحمل بوداز همون ۷ صبح ساعت ۲ اینا بود فک کنم معاینه کردن ۸ سانت اینا بودم دیگه اصلا تحمل نمیشد دردش بچه خیلی خیلی اومده بود پایین از همون صبح به خاطر ورزش های شب قبلم ولی دهانه ی رحمم سفت بود دیگ ساعتی ۲ و نیم دکتر می‌گفت فقط باید زور بزنی من کلی جیغ و داد و گریه اصلا نایی نداشتم برای زور زدن وای الان که بهش فک میکنم یکی از بد ترین خاطره ها بود برام اصلا برام انرژی نمونده بود ساعت شده بود ۳ دکتر همش میگفت زور بزن درست زور نمی‌زنی بچه داره خفه میشه من اصلا نمیتونستم زور بزنم خسته شده بودم دیگ یکی از بالای شکمم فشار میداد دو نفر پایین بودن بچه رو به زور در آوردن بچم اصلا گریه نمیکرد اصلا بقلم نزاشتنش دیدم دارن بین خودشون حرف میزنن فهمیدم که به خاطر اینکه بچه مو به زور کشیدن بچم دست چپشو نمیتونه تکون بده 😔😔 همون اونجوری دستش افتاده بود گریه هم نمیکرد ساعت ۳ و ربع بدنیا اومد دیگه وقتی بدنیا اومد اصلا اینقدر جون نداشتم که باهاشون جر و بحث کنم دست بچه ی منم ناقص کردید بچه مو بقلم نزاشتنش حتی بهم نشونشم ندادن بردن ان آی سی یو بستریش کردن من موندم و با دلی شکسته
و یه خاطره وحشتناک از زایمان و ناقص شدن دست بچم
الان بچم تقریبا ده روز دیگ میشه سه ماه میبرمش کار درمانی هنوز که هنوزه دستشو تکون نمیده
مامان آرمان مامان آرمان ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت4:
ساعت 2ونیم ک اومدن منومعاینه کنن نگو رو تخت انقدر جیغ زدم فشارم افتاده نمیتونم نفس بکشم کبوووود شده بودددددصورتمممم ازترسشون زود همراه منوصدا زدن ساعت2ونیم شب ک مامانم بیرون منتظرم بود مامانم ک اومد داخل اتاق منو تواون حال دید زدزیرگریه دیدن همون4سانتم بازنمیشم ب مامانم گفتن دخترتو ببر دستشویی بزار اونجا زور بوده تابچه بیاد پایین احیانا اگ دیدی سربچه اومدبیرون زودصدامون بزن
اقا خلاصه مارفتیم دستشویی هرچقدر زورزدیم نشد ک نشد اومدم درازکشیدم روتخت اومدن معاینه کردن گفتن شدی7سانت پرستار خودش دستشو تاته برد ک بیشتربازبشم گف نیم ساعت دیگ دوباره میام معاینه میکنم اگ قشنگ زور بدی میبریمت اون یکی اتاق زایمان کنی


واااااای خدااااا تا جون داشتمممممم زور دادم ولی چون خسته شده بودم نفسی نمونده بود خلاصه ساعت3اومدن معاینم کردن گفتن 9فینگر شدی باکمک پرستارا ومامانم از روتحت اومدم پایین رفتم اتاق اصلیه ک زایمان کنم

وتمام دردام اونجا یادم رفت
گفتن هرموقع دردت گرف زور بزنننن بعد4بار زور زدن بچم اومد بیرون گذاشتن بغلم اصلا دردی از بیرون اومدن بچم نفهمیدم وسه بارهم گفتن پشت سرهم سرفه کن تا جفتت بیاد جفتم اومدنی هم درد نداشتم بخیه زدن من خیلی بخیه خوردم ازشون پرسیدم چنتا بخیه زدین نگفتن ولی خودم فهمیدم خیلی زدن بخیه
بخیه زدنی هم فقد دوتاشو یکم دردم اومد
بخیه هاموزدن منو اوردن ب اون اتاقی ک امپول فشارزده بودن بعد10دیقه بچمو اوردن بغلم ک شیربدم ساعت3ونیم شب زتیمان کردم ساعت6صبح بردن بخش منو و اینجوری شد ک آرمان کوچولوی ماهم دنیا اومد ودنیامونو قشنگ ترکرد.
مامان پسری مامان پسری ۳ ماهگی
پارت 4️⃣ از زایمان طبیعی
میگفتم تورخدا ببرینم سزارین هرچی جیغ میزدم فایده ای نداشت باز ساعت 3اومدن معاینه همون 3سانت بودم گفتن تا ساعت 7اگه پیشرفت نداشتی میبریم اتاق عمل گفتن بلندشو رو توپ ورزش کن بزور بلند شدم رو توپ ورزش کردم دردم خیلی شدید بود ولی فقط به فکر این بودم سریع تر زایمان کنم همین جوری ادامه میدادم رو توپ باز استراحت میکردم باز دوباره رفتم نشستم رو توپ ساعت 6اومدن معاینه کردن گفت عالیه 6سانت شدی باز ادامه بده نیم ساعت دیگه رو توپ بعدش گاز بی حسی میاریم واست
ساعت 7نیم شد گاز بی حسی اوردن دیگه از موقع که شروع کردم کشیدن هیچ دردی نداشتم فقط خیلی بی حال شدم احساس مدفوع شدید داشتم ساعت 9دکتر اومد معاینه کرد گفت عالیه فول شدی 20دقیقه دیگه میبریم اتاق زایمان همینجا تا میتونی زور بزن که اتاق زایمان زیاد نمونی منم هر دقیقه میرفتم سرویس بهداشتی دیگه حس میکردم دارم میمیرم تا اومدن گفتن اماده شو یه زایمان اورژانسی پیش اومد دکتر رفت برا اون مریض هیچکس هم پیشم نبود ساعت 9:50دقیقه شب شد پرستار اومد بردم اتاق زایمان وقتی راه میرفتم حس میکردم بچه میخواد بیفته رفتم رو تخت دراز کشیدم هرچی زور میزدم میگفت این زور حساب نمیشه به شکمت زور بیار تو حال امپول بی حسی زدن تو پام برا برش بخیه امپول اصلا درد نداشت فقط موقع زدن دیدم دکتر پرستارا کلی داد میزدن زور بزن بچه داره میاد دوتا زور خوب بزن بچه اومده
رفلاکس
سرما خوردگی
ختنه
مامان زیبای کوچک🎀🤍 مامان زیبای کوچک🎀🤍 ۹ ماهگی
پارت ۳
خلاصه ساعت ۲ بعدازظهر دکتر شیفت عوض شد که شانس من یک دکتر خوبی خدا خیرش بده اومد گفت این از دیروز چرا بستریه چرا درد نداره زود بهش امپول فشار تزریق کنید که اونجا بهم امپول فشار زدن بعد امپول ۲۰ دقیقه بعدش دردام کم کم شروع شد شد ساعت ۴ بعدازظهر که دیگه نمیتونستم تحمل کنم هر ۳ دقیقه درد داشتم و کیسه ابم خود به خود پاره شد هی به خودم می پیچیدم از درد زیاد روی تخت طاقت نداشتم هی راه میرفتم بدتر دراز میکشیدم بازم دردم بیشتر میشد معاینه کردن ۵ سانت بودم انقدر درد داشتم همش میرفتم دستشویی فکر میکردم دستشویی دارم ولی خبری نبود و درد امونم رو بریده بود ساعتای ۷ نیم بود که درد میگرفت خود به خود زور میزدم دست خودم نبود فقط زور میزنم هر چی دکتر میومد میگفت زور نزن نفس عمیق بکش خونریزی میکنی خطرناکه دست خودم نبود از درد زیاد زور میزدم که خلاصه از زور زدنای زیاد افتادم به خونریزی که دکتر اومد و پرستارا ریختن بالای سرم و روند زایمان شروع شد