۶ پاسخ

وای عزیزم خداروشکر که الان سالمه

من پسرم مدفوعشو خورده بود شکمو.🥲

من بعد۲۶ساعت درد سزاین شدم پرستارا هم بداخلاق بودن دعوام میکردن.

وااای خدایا چرا هر وقت داستان زایمان طبیعی میخونم حالم بد میشه خداقوت بهت مادر قوی باریکلا بهت ایشالا تنت همیشه سلامت باشه🌸

اینقد اذیتت کردن پسرت انتقام گرفت 😂

مبارکه عزیزم برش هم خوردی.؟

سوال های مرتبط

مامان رها🤱 مامان رها🤱 ۱ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت آخر
تو سرویس بودم ک یدفعه دکتر داد زد و گفت سر بچه داره میاد دیگه زور نزن خیلی ترسیدم با مامانم بهم کمک کردن تا تخت رفتم و وقتی معاینه شدم دکتر گفت اشتباه کرده تازه دهانه رحم فول شده
بعد بهم گفت زمان هایی ک درد داره زور بزن تا بچه بیاد حالا دیگر به خودت بستگی داره ولی خب به من گفتش ک چمپاتمه بشین زور بزن چون اونجوری بهتر زور میزنن منم اونجوری زمان هایی ک درد داشتم زور میزدم حواستون باشه ک زمان هایی درد ندارین زور نزنین چون بیخودی فقط خسته میشن
میشه گفت من تو اون شرایط هیچ چیزی به جز درد حس نمی‌کردم فقط اینو میدونستم ک دارم نفس کم میارم و دیگه جوانی ندارم یدفعه دکتر منو هل داد روی تخت و گفت پاهاتو بالا نگهدار دو تا پرستار هم اونجا بودن و از پاهام نگهداشته بودن و به من گفت اگه دو تا زور خوب بزنی دخترت بغلته
من تو شرایط بدی بودم حتی نمی‌تونستم حس کنم ک بچه داره بدنیا میاد یا ن فقط زور میزدم ک زود تر از درد خلاص بشم
ک یه لحظه احساس کردم شکمم خالی شد و دردی ندارم ک به ثانیه اش نکشید ک صدای گریه دخترم اومد و اونو روی سینم گذاشتن و من درد خودم یادم رفت فقط میترسیدم از روی سینم سر بخوره

مادر شدن اینجوری درد خودت فراموش میشه و همه فکرت میشه بچت 🥹
ولی خانما یه چیزی اگه موقع زایمانتون نوار قلب بچه درست درد نمیومد خودت بخاید ک سونو بشین من نمی‌دونستم و این کار نکردم و دخترم با سه دور بند ناف دور گردنش بدنیا اومد با اینکه چهار روز قبل زایمان سونو بودم و اون موقع بند نافی دور گردنش نبود
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۸ ماهگی
پارت زایمان طبیعی پارت 4✅
دوباره معاینه کرد گفت نزدیک ۷ سانت هستی پس کو مادرشوهرت زنگ بزن بگو زیر انداز بیارن برات الآنم باید بستری شی ۷ سانتی..مادرشوهرم اومد زیر انداز انداختم گفت کیسه آبتو باید پاره کنم بعد پاره کرد گفت ادرار نداری؟گفتم نه گفت بذار سوند وصل کنم ببینم بعد وصل کرد آورد بالا گفت دیدی داشتی؟خجالت کشیدم😂😕..بعد گفت حالت سجده شو درد نداشتی باس.ن.تو بده بالا قر بده درد گرفتی بازم بالا باشه عقب جلوش کن..اینکارارو کردم گفت ۸ونیمی همینجور ادامه بده هی بهم انرژی میداد دمش گرم واقعاً..باز ادامه دادم معاینه کرد گفت ۹ونیمی عالیهه به کناریش گفت تختو آماده کنین به من گفت تو ادامه بده ۱۰ شی جیغ زدم نمیتونم دیگههه واقعا فشار داشت بهم میومد دست و پاهام میلرزید میگفتم نمیتونم دستشویی دارم😂😐می‌گفت اشکال نداره دستشویی کن وای چقد استرس مدفوع کردنو داشتم..ماما می‌گفت تا دستشویی نکنی بچه بدنیا نمیاد دستشویی کن خجالت نکش و... اینارو می‌گفت من خجالت نکشم فقط زور بدم ک زودی بشم ۱۰..یه زور زدم معاینه کرد گفت فول شدی
بردنم رو تخت گفت حالا فقط زور بده یه زور زدم گفت ضعیف بود بازم زور بده ۲ تا زدم با جیغ گفت اینجوری انرژیت میره سعی کن جیغ نزنی درست زور بده بچت در خطره بند ناف دور گردنشه اینو ک گفت دهنمو بستم زود میدادم با تموم جونم۲ تا زور زدم دیدم قیچیو آوردن چشامو بستم تا نبینم ولی هیچ دردی حس نکردم ۳.۴ تا زور قوی دادم یهو آروم شدم کل دردام رفت حس کردم خالی شدم سبک شدم خیلییی حس خوبی بود😍 چشمام هنوز بسته بود یهو بچه رو گذاشتن رو سینم وای از شیرینی و ناب بودن اون لحظه هرچیییی بگم کم گفتم🥺🫂
مامان محمد و سبحان مامان محمد و سبحان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۷
گفتم دارم میمیرم😩 گفت نترس هیچیت نمیشه🙁دیگه رفتم رو تخت اومد معاینه کرد گفت دختر تو فولی با دستش واژنم رو باز کرده بود و میگفت زور بده ببینم گفتم نمیتونم اینجوری
دیگه بلند شدم رفتم رو صندلی زایمان گفتن زور بده ول نکن من تا جایی که میتونستم زور میزدم باز یه نفس میگرفتم دوباره زور میدادم هی گفتن بده بده بده ول نکن ماما گفت دارم موهاش رو میبینم منم میگفتم نمیاد نمییاد براچی نمییااد🥺😭😩گفتن میاد دیگه آخرشه که یه ماما دیگه از بالا فشار داد و پایین هم برش زدن و پسر دومم هم یهو لیز خورد اومد بیرون و صدا گریه اش کل اتاق رو پر کرد وقتی گذاشتنش رو سینم گفتم باوررم نمییشه🥺😮‍💨واقعا هم باورم نمیشد که دیگه پسرم دنیا اومده و دردا تموم شده فکر میکردم اصن قرار نیست دردام تموم بشه و این بچه به دنیا بیاد ولی بالاخره تموم شده بود ماما گفت چدتا سرفه کن جفت هم بیرون بیاد که سرفه کردم بیرون اومد اما بدبختانه یه سری پرده مونده بود که ماما گفت باید بیرون بیارم وگرنه خونریزی میکنی اونم خیلی درد داشت تا بیرون آورد بعدشم بخیه زد
مامان پناه مامان پناه ۱۲ ماهگی
#پارت5
ماما هر چند دقیقه میومدم و ازم سر میزد. صب ساعت 7صبحانه اوردن من درد داشتم نمیتونستم صبحانه بخورم ماما اومد گفت چرا صبحانه نمیخوری گفتم درد دارم نمیتونم بخورم میگفت صبحانتو بخور تو هنوز میخای زایمان کنی باید انرژی داشته باشی به پرستار گفت برام یه لیوان چایی بیاره. هر طور شد چند لقمه غذا خوردم به زور
بعد صبحانه اومد و معاینم کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه خوبه منم که از وقتی بستری شدم همش روی تخت دراز بودم و نمیتونستم هیچ کاری انجام بدم
کم کم دردام بیشتر بیشتر شد جوری که وقتی رفتم دستشویی درد گرفتم نمیتونستم راست بشینم وقتی از دستشویی اومدم بیرون وقتی درد گرفتم کمرمو خم کردم نمیتونستم راست کنم انگار کمرم شکسته بود
بچه هم هی زور میزد و به مقعدم فشار میومد جوری که همش فکر میکردم مدفوع دارم اصلا دست خودم نبود. ماماعه گفت بیا کمکت کنم تا بتونی ده دقیقه دیکه بری اتاق زایمان من میگفتم نمیتونم دیگه تحمل درد ندارم و اون میگفت بیا کمک کنم. من قبول کردم با دستش دهانه رحمم رو باز کردو گفت هر وقت دردت گرفت زور بزن چندتا زور که زدم دیدم یه چبزی اومد بیرون سر بچه بود گفتم اومد اومد😂😂 ساعت 11صبح رفتم اتاق زایمان
من از ساعت3صبح که بستری شدم تا ساعت 11طول کشید تا فول بشم
خلاصه رفتم اتاق زایمان و روز صندلی دراز کشیدم
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۹ ماهگی
پارت سوم زایمان:
رفتن گفتن خواهر شوهرم اومد یکم باهام حرف زد بهم آب داد گفت بیا پایین یکم ورزش کن بزار زایمان کنی گفتم نمیتونم برو بگو داداشت بیاد منو ببرین بیمارستان بوعلی ماما گفت ببرش زیر اب گرم خواهرشوهرم گفت بزار برم برات حوله بیارم از تو ساک اون رفت منم رفتم زیر آب گرم که دیدم خواهرم اومد گفتم چجوری اومدی داخل گفت با داد و بیداد اومدم بعدش ماما اومد گفت بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گفت ۴ سانتی به خواهرم گفت تو بمون پیشش کمکش کن ورزش کنه ساعت نزدیکه ۱۱ بود خواهرم اومد پیشم دیگه بهم آبمیوه و خرما اینا داد باهام ورزش کرد تا ساعت ۱۲ دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی برو روی تخت سجده بخواب تو دردات نفس عمیق بکش هر چقدر گفتم نمیتونم سجده برم خیلی درد دارم گفت گوش‌ندی خواهرت رو بیرون میکنی تو از صبح هرچی میگیم‌گوش نمیدی دیگه خواهرم کمک کرد و رفتم رو تخت ولی واقعا غیر قابل تحمل بود درداش ،یکم دیگه ماما اومد معاینه کرد گفت سر بچت معلومه سجده رو انجام بده و هر وقت حس مدفوع داشتی صدام بزن تا ساعت ی ربع به ۲ سجده و نفس های عمیق انجام دادم که ی دفعه انگار مدفوع داشتم به خواهرم گفتم برو بگو بیاد دارم حس میکنم داره میاد ماما اومد نگاه کرد گفت اره دیگه وقت زایمانته بیا پایین تا بریم اتاق زایمان به خواهرم گفت برو بیرون پیش بقیه به دنیا اومد خبر میدیم بهتون ✨️
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
خیلی درد داشتم. فقط جیغ میزدم. زور به پایین. گفتم جیغ نزن. انرژی الکی از دست میدی منم. دهنم بستم زور به پایین گفتم حس میکنم داره میاد گفت بیا روی تخت رفتم گفت موهاش معلوم میشه موقع درد. پاهات جمع کنم دست زیر پا سر بیار روی سینه زور بزن. من دیگه توان نداشتم فقط جیغ میزدم گفت تا فردا هم جیغ بزنی پیشرفت نداری چون زور بیرون می‌بری پس زور به پایین بده. زور به پایین میدادم انگار چشام داشت از کاسه در میومد هر ثانیه برای مرگ آماده بودم آمپول بیحسی زد. مناز آمپول میترسم انقدر درد داشتم آمپول نفهمیدم. با قیچی فهمیدم. پاره کرد. بعد چند ثانیه اومد بیرون بچه رو گذاشت روی سینم انگار کل دنیا مال من بود از درد خبری نبود. یکم دیگه زور زدم جفت هم اومد. بعد شروع کرد به بخیه من همه شو حس میکرد خیلی درد ناک بود چون صبرم لبریز شده بود دیگه تحمل نداشتم دو ساعت توی اتاق زایمان بود که همش شکم فشار میدادن من میگفتم تورو خدا ولم کنید چی میخای از جونم ماما گفت عزیزم دوست داری دوباره بری اتاق عمل اگر این کار نکنیم خون لخته میشه خیلی بود فشار. شکم
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت دهم
به شدت بهم زور میومد و از درد سرم رو به اطراف میچرخوندم و آی و آی میگفتم و بلند ناله میکردم. هر چی تلاش میکردم نفس عمیق بکشم نمیشد.
دو تا نفس میکشیدم سومیش از دستم در می‌رفت. دکتر بهم میگفت زور نده تا بهت بگم . من با ناله میگفتم نمیتوووونممم زبونم می‌گفت نمیتونم ولی زور نمیدادم🥺😅 خیلی همکاری میکردم خدایی.
روم بتادین ریختن دکتر راهنماییم می‌کرد چجوری زور بدم که برش نخورم.
اول یه زور زیاد گفت بده که سر بچه کامل بیاد دم دهانه واژن . بعد یهو گفت نده بعد دوباره گفت آروم زور بده سرش بیاد بیرون
دیگه اینجارو چون خیلی بهم فشار اومد با جیغ زور دادم که کامل حس کردم سرش اومد بیرون (موقع زایمان دخترم اصلا بیرون اومدن سرش رو حس نکردم چون برش خوردم ولی پسرم رو کامل حس کردم چون هیچی برش نخوردم) بعدش گفت فوت کن زور نده بعد گفت باز یه زور بده
همراه زور جیغ زدم و با داد گفتم بیا بیرون ماماااان😅😅 که حس کردم بدنش لیز خورد اومد بیرون. گذاشتنش روی شکمم و منم محکم گرفتمش. هنوز نرمی و لیزی بدنش زیر دستمه😄 چقدر قربون صدقش رفتم و خداروشکر کردم. ماماعه که می‌خواست بگیرتش ببره رو تختش سفت گرفته بودم نمی‌دادم بهش 😂😂 میگفتم میندازیش آروم بگیرش😂😂 برعکس دخترم که دنیا اومد گریه نمیکرد و فقط با چشم کاملا باز نگاه میکرد پسرم تا دنیا اومد زد زیر گریه و انگار که می‌گفت نه نه . دکتر می‌گفت نمی‌خواسته دنیا بیاد فکر کنم که میگه نه 😄
مامان بچه مامان بچه ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3
حول و حوش ساعت 10صبح بود که معاینم کرد گفت 5الا 6سانتی و اینجا دیگه درد داشت غیر قابل تحمل میشد ولی بازم صدام در نمیومد و با هر انقباض فقط نفس عمیق میکشیدم و رو توپ ورزش میکردم اینجا دیگه به ماما گفتم دردش خیلی زیاده و نمیتونم تحمل کنم که بهم گفت میخوای کمکت کنم گفتم که اره گفت بیار رو تخت و معاینه تحریکیم کرد که گفت 8سانت شدی تازه دردش جوری شدید شد که دیگه صدام در اومد تو خودم ناله میکردم ولی بازم جیغ نمیزدم گاز انتونکس دادن بهم که بی فایده بود برام دردش اینجا بقدری زیاد بود که ماما رو صدا زدم گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم گفت حتما فول شدی اینجا ساعت 12ظهر شده بود معاینم کرد گفت 9سانتی دهانه رحمت لبه داره که اونم باز بشه فول میشی اینجا باید با هر انقباض زود زود نفستو بدی بیرون خوبیش اینه که اوج درد 30ثانیس و میتونی بینشون استراحت کنی و برای انقباض بعدی اماده بشی مرحله زور زدن که رسید باید به مقعدت فشار بیاری و زور بدی چونتو به سینت بچسبونی و زور بدی
مامان کارن مامان کارن ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۳
بعدش یهو بدنم انگار آتیش گرفته باشه داغ شده بودم حس میکردم تو کوره آدم پزی ام دستگاه که مال نوار قلب جنین بود دراوردم نشستم رو تخت هی خودم باد میزدم. میگفتم گرممه اونقدر گرمم شده بود دردم یادم رفته بودمن داد میزدم گرمهه کولر بزنین بعد تخت بغلیم داد میزد سردمهه🤣🤣🤣تا ماما اومد بهم آب داد گفت بخور خنک میشی آب گرفتم ریختم تو سر و صورتم ولی خنک نمیشدم خواست دوباره دستگاه وصل کنه که نزاشتمش
یهو درد شدید گرفتم از داخل انگاذ که شکمم داشت پاره میشد از بیرون بدنم گر گرفته بود
دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم گاز بی حسی میخوام
ماما گفت بزار معاینه ات کنم بعد بهت گاز میدم
معاینه ام کرد گفت ۸ سانتی دیگه گاز نمیخواد
احساس دفع داشتم بشون گفتم گفتن موقع دردات ژور بزن منم هر کار که گفتن انجام دادم دوباره اومد معاینه کرد گفت فولی یکم دیگه زور بزن تا سر بچه رو ببینم ۲ ۳ زور دادم گفت خوبه دیگه موهاش پیداست
زور نزن بیا ببرمت رو تخت زایمان
مامان شاهان مامان شاهان ۹ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی #پارت ۸



خلاصه با دکتر شروع به همکاری کردم با اون همه دردی که داشتم فقط به این فکر میکردم که اگه تلاش نکنم بچم ازیت مشه موقع انقباط که میشد خانم دکتره با دستش منم با زور به اومدن سر بچه داخل واژن کمک میکردیم تا اینکه ساعت ۶صبح بود گفت سه تا زور قوی بده بچه سرش میاد بیرون همین کارو کردم و بعد دکتر گفت تخت زایمان اماده کنن منم التماس میکردم خانم دکتر تورو خدا برش بزن من دیگه توان زور زدن ندارم انقدر دردم زایاد بود خودم از روی تخت پیاده شدم و دوبدم سمت اتاق عمل منتظر ویلچرو پرستار نشدم بعد از اینکه رفتم بالای تخت زایمان دوباره با فشار و زور من و دستای خانم دکتر سر بچه بلاخره اومد بیرون نصف دردام رفت همون موقع و بعدش چندتا زور برای تن بچه ساعت ۶:۱۵صبح خداروشکر دنیا اومد ولی الهی بمیرم به خاطر دردای القایی که به منو بچم دادن بندنافش ۳دور محکم پیچیده بود دور گردنش دکتر گفت خداروشکر زود زایمان کردی خیلی خطرناک بوده بندنافش رو بردین و گزاشتنش روی شکمم انگار دنیام تو بغلم بود دیگه هیچی مهم نبود واسم نه درد زایمان نه درد بخیه دکتر خیلی خوبی زایمانم رو انجام داد خدا خیرش بده فامیلش خراسانی بود هیچوقت یادم نمیره بین اون همه پرستارا و ماماهای عقده ای خدا یک فرشته واسه منو پسرم فرستاد
ولی خانما تو رو خدا اگه بودجشو دارین برین زایمان سزارین اگه تحمل درد دارین بیان طبیعی چون واقعا دردی بود که من تو عمرم نمیتونم به هیچی توصیفش کنم زایمان من طبیعی به روش القایی و بدون اپیدورال بود
مامان نیکان مامان نیکان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
دکتر معاینه کرد گفت فوله بزار کیسه ابشو بزنم
کیسه ابمو ک زد یه قطره ابم نیومد
گفت چرا اب نیومد گفتم نمیدونم ی لحظه دوتاشون به هم خیره شدن ترسیدن
رو ب مامام گفت مگ معاینه نکرده بودی بهش گفت چرا ولی اصلا دستکشم خیس نمیشد هیچ علائمی از پارکی کیسه اب نداشت
بهش گفتم یکی دوروز اخر شلوارم نم دار میشده
گفت خب نشتی داشته و تو نمیدونستی خدا رحم کرده بهت
گفت پاشو برو رو تخت زایمون بخواب
پاشدم رفت رو تخت خوابیدم ک باز ی امپول دیگه زدن و گفتن پاهاتو ببر تو شکمت و زور بزن
با هر انقباض من محکم زور میزدم و تنفسارو انجام میدادم تقریبا ۴ ۵ زور زدم دکتر گفت دارم موهاشو میبینم یکی دوتا زور دیگه بزنی تمومه
یکی از ماماهای بیمارستان گفت برش بزنین مامای خودم‌گفت نمیخواد بزار کم کم دنیا میاد اگ نشد اونموقع برش میزنم
خلاصه یکی دوتا زور محکم دیگه زدم که سر بچه زد بیرون کلی دیگه نفس کم اورده بودم نمیتونستم زور بزنم
مامام گفت سرش اومده بیرون ی زور دیگه بزن تا بکشمش
تمام قدرتمو جمع کردم با اشک و گریه ی زور از ته جونم دادم ک پسرم ب دنیا اومد🥲
چیزی ک میدیدم رو نمیتونستم باور کنم