پارت زایمان طبیعی پارت 4✅
دوباره معاینه کرد گفت نزدیک ۷ سانت هستی پس کو مادرشوهرت زنگ بزن بگو زیر انداز بیارن برات الآنم باید بستری شی ۷ سانتی..مادرشوهرم اومد زیر انداز انداختم گفت کیسه آبتو باید پاره کنم بعد پاره کرد گفت ادرار نداری؟گفتم نه گفت بذار سوند وصل کنم ببینم بعد وصل کرد آورد بالا گفت دیدی داشتی؟خجالت کشیدم😂😕..بعد گفت حالت سجده شو درد نداشتی باس.ن.تو بده بالا قر بده درد گرفتی بازم بالا باشه عقب جلوش کن..اینکارارو کردم گفت ۸ونیمی همینجور ادامه بده هی بهم انرژی میداد دمش گرم واقعاً..باز ادامه دادم معاینه کرد گفت ۹ونیمی عالیهه به کناریش گفت تختو آماده کنین به من گفت تو ادامه بده ۱۰ شی جیغ زدم نمیتونم دیگههه واقعا فشار داشت بهم میومد دست و پاهام میلرزید میگفتم نمیتونم دستشویی دارم😂😐می‌گفت اشکال نداره دستشویی کن وای چقد استرس مدفوع کردنو داشتم..ماما می‌گفت تا دستشویی نکنی بچه بدنیا نمیاد دستشویی کن خجالت نکش و... اینارو می‌گفت من خجالت نکشم فقط زور بدم ک زودی بشم ۱۰..یه زور زدم معاینه کرد گفت فول شدی
بردنم رو تخت گفت حالا فقط زور بده یه زور زدم گفت ضعیف بود بازم زور بده ۲ تا زدم با جیغ گفت اینجوری انرژیت میره سعی کن جیغ نزنی درست زور بده بچت در خطره بند ناف دور گردنشه اینو ک گفت دهنمو بستم زود میدادم با تموم جونم۲ تا زور زدم دیدم قیچیو آوردن چشامو بستم تا نبینم ولی هیچ دردی حس نکردم ۳.۴ تا زور قوی دادم یهو آروم شدم کل دردام رفت حس کردم خالی شدم سبک شدم خیلییی حس خوبی بود😍 چشمام هنوز بسته بود یهو بچه رو گذاشتن رو سینم وای از شیرینی و ناب بودن اون لحظه هرچیییی بگم کم گفتم🥺🫂

۶ پاسخ

و منی ک خودم زایمان کردم و تجربه ی بقیه رو هم میخونم
نمیدونم من. اینجوریم یا بقیم همینجورین😁
بسلامتی گلم زایمان خوبی داشتی🌹

وای منم دلم خواست بچمو کی باشه تا برسم به هفته های آخر🥺

برا منم سوند گذاشتن

ای خداا 🥺🥺❤❤❤

سوند برا چی مگه طبیعی نبودی؟؟ مبارکت باشه قدمش پر خیر و برکت باشه

اوخیی خوندم همشو
انشالله خدا حفظش کنه 😙

سوال های مرتبط

مامان آوینا 🤍🕊 مامان آوینا 🤍🕊 روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی
#پارت۶
خب بعد از اینکه کیسه اب پاره شده درد هام شدید تر شد
سات ۲ کیسه اب پار کرد من ساعت ۳ اینا بود حس مدفوع و حس زور داشتم صداش زدم اومد معاینه کرد گفت ۵ سانتی یکم انرژی گرفتم اينجا گفت فوری برو خودتو بشور بیا ک دکتر بیهوشی میخواد بیاد برات اپیدورال بزنه رفتم شستم اومدم هرچی منتظر شدم نیومد ساعت ۳ و نیم بود با درد خودم رفتم ماما رو از اون بخش شلوغ پیدا کردم گفت دکتر نوار قلب بچه رو دیده گفت خوب نیست تا این بی حسی بزنیم ضربان قلب افت میکنه اینو ک گفت من حس کردم مردم همون جا دست و پاهام بی حس شدم خواستم بخورم زمین کمکم کرد رفتم رو تخت بهم گفت خودت ب خودت کمک کن چیزی دیگه نمونده
خلاصه من خیلی دردام داشت بیشتر می‌شد رفتم دستشویی نزدیک نیم ساعت تو دستشویی بودم اب گرم گرفتم رو کمر و شکمم یکم کمک می‌کرد رفتم خوابیدم اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی عالی داری پیش میری اینو ک شنیدم یکم حالم بهتر شدم یکم انرژی گرفتم چندتا خرما خوردم و سعی کردم با تنفس عمیق یکم دردم کمتر کنم
۱۰ دیقه بعد بار اومد گفت ۸ سانتی عالی شدی برو ابگرم بگیر رو خودت هروقت حس زور داشتی زور بزن رفتم دستشویی یهو بدنم شروع کرد ب لرزیدن و بالا آوردم بخاطر ضعفم بود ک از صبح چیزی نخورده بودم
از اینحا به بعد دیگه درد و حس نکردم فقط حس زور خیلی خیلی زیاد فکر سرم فشار تا آخر بچه از داخل زور میزد منم مجبور بودم زور بزنم اصلا ناخودآگاه مجبور می‌شدم
تقریبا ساعت یک رب به پنج بود حس زو شدیدی داشتم همراه با درد گفت زور بزن زور زدم گفت فولی موهاشو دیدم بلند شد برو توالت اب گرم بگیر چندتا زور محکم بزن و بیا بریم اتاق زایمان این کار کردم و فوری رفتیم اتاق زایمان

#نی نی #بچه #زایمان
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۵ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان علی رضا مامان علی رضا ۳ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان ❤️ آیلین مامان ❤️ آیلین روزهای ابتدایی تولد
سانت شدم خودت به خود بهم فشار وارد میشد بعد خانومه گفت زور نزن که الان پاره میشی گفتم من زور نمی‌زنم خودش میاد گفت نفستو نگه داره که پاره نشی من یه ثانیه دماغمو بستم نفس نکشیدم بعدگفت یه زور بزن یه زور محکم زدم گفت وایستا وایستا زور نزن نفستو نگه دار نگه داشتم یه کم شکمو ماساژ داد گفت دوباره زور بزن سربچه نزدیکه من یه زور زدم دوباره گفت یه زور دیگه زدم باز یه روز محکم دیگه گفت بزن سر بچه نزدیک به زور محکم زدم سر بچه اومد بیرون بعد بهم گفت وایستا دیگه زور نزن عادی نفس بکش چندتا نفس عادی کشیدم بعدگفت یه زور دیگه بزن که بچه کامل بیاد من دوتا زور محکم زدم بچه کامل بیرون شد یه حسی خیلی قشنگی بود اون لحظه وای خدا نگم براتون همش با توی دردهام دعا میکردم هرچی بچه ندارع انشالله امسال دامنش سبز بشه هرچی هم داره بسلامتی زایمان کنه خلاصه بچه بدنیا اومد من ن پاره شدم ن بخیه خوردم هنوز به خانومه گفت توروخدا برام بخیه بزن من اینجوری دوست ندارم گفت خانوم پاره نشدی نیاز به بخیه نیس گفت اگه خوب مراقبت کنی پوست انار جوش شیرین اینا گفت برای خودت درست کن زحمت جمع میشه
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۸ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان آوین مامان آوین ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
منم دردام داشتن شدید میشدن به ماما همراهم گفتم خانم کرمی خیلی درد دارم تحمل ندارم کی زایمان میکنم اون هی می‌گفت خیلی خوبی داری پیش میری حدیث جان منم گفت بخدا دروغ میگین تا من ناامید نشم گفت نه بخدا منم شروع میکردم به ورزش ولی خیلی گرون میشد هیچکی به جز من تو بخش زایمان نبود یکم دیگه ورزش کردم گفتم نمیتونم گفت هر موقع دردت گرفت پاهاتو باز کن تا بچت سرش بیاید تو لگن و منم به شدت درد نمیتونستم هی پاهامو وچسبوندم قد هم خلاصه یه نیم ساعت درد شدیدی داشتم و می‌گرفت ول میکرد ولی تا یمش کم شده بود خلاصه ماما شیفت اومد معاینه کرد و گفت ۸سانتی و و رفت دکترم صدا زد اومد معاینه کرد بکنم دستشو چرخونو تا سر بچه بیاد پایین واقعا خیلی درد داشت یه جیغ زدم گفت جیغ نزن فولی بیا پایین حالت دستشویی بشین و هر موقع دردت گرفت زور بزن و منم حس کردم دردام داره تموم میشه بهشون گفتم حس زورز ندارن زودی برام آمپول و سرم زدن کف باید دردت بگیره و منم کلا دردام رفته بودن ولی بچه زور میزد تا بیاد منم وقتی حس میکردم داره زور میده زور میدادم تا آخر دو بار دیگه معاینه کردن و گفت بچه سرشو زیاد پایین نیاورده یالا برور تو دستشویی تمام تلاش خودتو اونجا بکن دیگه همش دست خودته و راس میگفتن چون داردام تمام شدن بودن همه تعجب میکردم رفتم تو دستشویی تا تونستم زور زدم می‌گفت باید مدفوع کنی منم میگفتم ندارم توانم میگفتن نه خوب زور نمی‌زنی چون قبلش خیلی دستشویی رفتم
ا ..#بارداری باددری بارداری در
مامان ایهان‌وارغوان مامان ایهان‌وارغوان روزهای ابتدایی تولد
پارت سه طبیعی
گفتم کی زایمان میکنم گفت تا نه زایمان میکنی دیگه دردام جوری بود میخواستم زمینو گاز بگیرمممم گفتم می‌خوام بیام پایین گفت نه رحمت نرمه زایمان سریعی خطرناکه رو تخت مثل مار به خودم میپیچیدم جوری روی تخت غلط میزدم با تخت انگار میخواستم چپ شم😅بعد خود دکتر دید دارم خیلی جیغ میزنم اومد معاینه کرد گفت پنجو نیم سانتی رفت ماما اومد برام یه چیزی شبیه اکسیژن آورد گفت بذار رو دهنت گاز فشار بده دردات کم میشه دوبار زدم دیدم اثری نداره هیچی سرگیجه خیلییییی بدی گرفتم اتاق داشت می‌چرخید یهو درد بدی اومد بعدش حس زور بهم داد ناخوداگاه زور میزدم داد زدم دکتر حس زور دارم همه فرار کردن بدون اینکه فرصت بشه لباس بپوشن وسیله هارو آوردن گفتن بچه داره میاد یهویی از پنجونیم فول شده بودم پاهام داشت می‌لرزید نمی‌دونم چرا همش بعد دوتا زور زدم دخترم ساعت 7و25دیقه صبح اومدد شیش بستری شدم هفت و نیم دنیا اومد دوتا هم بخیه خوردم
ایشالا همه زایمان راحتی داشته باشند😍
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
ساعت ۹ نیم من شدم ۷ ساعت بهم گفت برو رو تخت حالت سجده پاهات رو جم کن تو شکمت برای یه گاز بی حسی بود نمیدونم چی بود اونم وصل کرد گفت زود زود نفس بکش خیلی سخت بود درد هام واقعا وحشتناک بود همین حالت بودم که مامانم اومد تو اتاق وضعیت منو که دید زد زیر گریه واقعیتش منم این گاز باعث شده بود گیج شده بودم مامانم رو دیدم ولی نتونستم باهاش حرف بزنم همون لحظه بود زور زدن هام شروع شد مامانم رو فرستادن بیرون بهم گفت بلند شو برو روی اون یکی تخت من با همون گیجی ام رفتم رو تخت بهم گفت زور بزن ولی جیغ نکش خودتو اذیت میکنی منم واقعا حال جیغ زدن نداشتم بی صدا شروع کردم زور زدن گفت موهای سیاهش رو دارم میبینم 🥺🥰 اینم بگم صبح تو سونو گرافی بهم گفت بچت ۲۸۰۰ وزنش خلاصه من ۱۰ سانت که شدم دردام کم شد پاهام رو با دست هام گرفته بودمو زور میزدم راستی کیسه ابمم سوراخ شده بود
هی زور بزن یه امپول بی حسی زدن دور واژنم که برش بزنن و راستش من اصلا برش رو حس نکردم ماما همراهم گفت یه زور خوب بزنی به دنیا اومده بدو دخترم تو میتونی من با تمام وجود زور زدم دخترم اومد تو لوله گیر کرد من زور زدنم نمیومد😑😨 تو اتاق پر دکتر و پرستار بود یکی از دکتر ها داد زد بدو بچه بد جای بدو زور بزن منم تا جون داشتم زور زدم
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۴
بعدش دیگه دردام بعد ۸ سانت شدید بود با معاینه و ورزش توی حمام اینا بالاخره من شدم ۹ سانت و بازم معاینه و اینا بالاخره ۱۰ سانت خیلی سخت شد تا ۱۰ بشم تعریف کردنش راحته💔 تا اینکه بعد اینکه دستش کرد داخلم و چرخوند تا ۱۰ فول شدم دکتر امد دوباره اون با اون ناخناش کاشت اش معاینه کرد گفت حالا زور بزن من همش زور میزدم میگفتن آفرین یکم دیگه ایتجوری زور بزن چونه ات بچسبون به سینه ات پاهات ببر بالا زور بزن هر وقت دردت آمد من همش زور میزدم میگفتن آفرین موهاشو داریم میببنیم ،
حالا من چون سوزش معده نداشتم فکر میکردم پسرم کچله تو اون درد و انقباض فکر میکردم پسرم مو داره 🫤😁
حالا هی زور اونا میفتن موهاشو دیدیم بعد گفت ادرار داره بیار سوند وصل کن انقدر که درد داشتم اصلا درد سوند نفهمیدم ، سوند وصل کرد دوباره برداشت من دوباره ادرار کردم گفت بازم ادرار داشته اصلا نگران نباشید مدفوع و ادرار کردید من هم مدفوع کردم هم ادرار با اینکه قبل اش سرویس رفته بودم و روده ام خالی شده بود