تجربه من از زایمان طبیعی #پارت ۸



خلاصه با دکتر شروع به همکاری کردم با اون همه دردی که داشتم فقط به این فکر میکردم که اگه تلاش نکنم بچم ازیت مشه موقع انقباط که میشد خانم دکتره با دستش منم با زور به اومدن سر بچه داخل واژن کمک میکردیم تا اینکه ساعت ۶صبح بود گفت سه تا زور قوی بده بچه سرش میاد بیرون همین کارو کردم و بعد دکتر گفت تخت زایمان اماده کنن منم التماس میکردم خانم دکتر تورو خدا برش بزن من دیگه توان زور زدن ندارم انقدر دردم زایاد بود خودم از روی تخت پیاده شدم و دوبدم سمت اتاق عمل منتظر ویلچرو پرستار نشدم بعد از اینکه رفتم بالای تخت زایمان دوباره با فشار و زور من و دستای خانم دکتر سر بچه بلاخره اومد بیرون نصف دردام رفت همون موقع و بعدش چندتا زور برای تن بچه ساعت ۶:۱۵صبح خداروشکر دنیا اومد ولی الهی بمیرم به خاطر دردای القایی که به منو بچم دادن بندنافش ۳دور محکم پیچیده بود دور گردنش دکتر گفت خداروشکر زود زایمان کردی خیلی خطرناک بوده بندنافش رو بردین و گزاشتنش روی شکمم انگار دنیام تو بغلم بود دیگه هیچی مهم نبود واسم نه درد زایمان نه درد بخیه دکتر خیلی خوبی زایمانم رو انجام داد خدا خیرش بده فامیلش خراسانی بود هیچوقت یادم نمیره بین اون همه پرستارا و ماماهای عقده ای خدا یک فرشته واسه منو پسرم فرستاد
ولی خانما تو رو خدا اگه بودجشو دارین برین زایمان سزارین اگه تحمل درد دارین بیان طبیعی چون واقعا دردی بود که من تو عمرم نمیتونم به هیچی توصیفش کنم زایمان من طبیعی به روش القایی و بدون اپیدورال بود

۱۰ پاسخ

منم این دردو کشیدم آخرش سزارین شدم واقعا غیر قابل تحمل بود🥲🥲حتی نمیتونستم از روی تخت بیام پایین

خداروشکر هردوتون سالمید

من طبیعی بودم
ماما همراه داشتم همسرم پیشم بود بیمارستان خصوصی خیلی همشون خوب و مهربون بودن😢 واقعا دلم گرفت از دردی ک کشیدی...‌‌

ببخشید عزیزم سر بچه حالت خربزه ای گرفت؟ بعدش خوب شد؟

عزیزم من الان تجربه زایمانت رو خوندم
منم مو به مو دقیقا همین به سرم اومد و فقط کار خدا بود که دکتر خودم شیفتش بود و خیلی کمکم کرد تازه من ماما خصوصی گرفته بودم که نیومد
من از صبح ساعت ۱۰ درد کشیدیم تا فرداش ۶و نیم صبح زایمان کردم
خیلی درد وحشتناکی بود مخصوصا سوند

تو دقیقا شبیه من شدی دقیقااا منم سه روز طول کشید زاییدنم ۳۷ هفته بدون اینکه ذره ای باز باشم یا بچه اومده باشه لگن ختم داذن به زور بچه رو دنیا اوردن

چقدر سخت بوده خداروشکر دوتاتون سالمید خدا از این پرستارها وماماهای الکی نگذره وقتی طرف شرایطشو نداره چرا سزارین نمیکنید چرا خاطره شیرین تولد یه نوزاد باید استرس زا ترین خاطره بشه وطرف دیگه حاضر نشه مادر بشه منم ۱۴ سال پیش زایمانم اینجوری بود وبخاطر همین ۱۴ سال با کمک مشاور وهزار تا روانشانس تونستم اون خاطره رو فراموش کنم ودوباره حاضر شم بچه بیارم ولی الان سزارین اختیاری انتخاب کردم

ساعت ۴ونیم صب ۵سانت بودی؟۶ صبح زایمان کردی؟

کاش همه مامانا بتونن ماما خصوصی بگیرن خیلی بهتره تا خودت تنها باشی 🥲

خداروشکر به سلامت بچه تو بغل گرفتی
فقط ۳۷هفته وزن بچه ت چقدر بود؟
امپول بتامتازون گرفته بودی؟

سوال های مرتبط

مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد از چند تا زور محکم ماما اومد و از بالای شکم فشار میداد تا بچه بیاد بیرون اما وقتی اون فشار میداد شکم و استخونای اون قسمت چنان دردی می‌کرد که من دیگه حالم بد می‌شد و خودم نمیتونستم زور بزنم بچه برمی‌گشت داخل به همین خاطر دکتر گفت که اصلا فشار نده تا با زور های خودش بیاد بیرون همین که ماما اون ماساژ ها رو بیخیال شد انگار زور منم برگشت خودم قشنگ فشار میدادم بچه رو به سمت پایین دکتر در اون حین امپول بی حسی رو تزریق کرد و بعد یه برش زد و من یک آن دیدم که سر بچم تو دستای دکتره و داره میادش بیرون اون لحظه انگار همه دنیا رو به من دادن همه دردام یادم رفت بدنم آروم آروم شد دیگه دردی نفهمیدم فقط چشام بچه رو میدید که نشونم دادن و بردن تمیزش کردن و ... بعد از اون نوبت جفت بود که بیاد بیرون اما انگاری که جفت چسبیده بود به رحم بهم گفتن که چند تا سرفه کن تا جفت کنده شه بعد از چند تا سرفه الکی جفت هم کنده شد اومد بیرون و بعدش دکترم بخیه ها رو زد موقع زدن بخیه ها یه کوچولو حسش میکردم ولی جوری نبود که نتونی تحمل کنی در کل بعد از به دنیا اومدن بچه همه چی قابل تحمل میشه همه چی یادت میره دنیا به چشمات روشن تر میشه
دختر من ساعت ۱۰ و ۴۵ دیقه شب به دنیا اومد و خدا رو شکر من ساعتای طولانی درد نکشیدم ، بعد از این که اومدیم بخش دیگه من خوابم پریده بود حالم عالیِ عالی بود بعد اونهمه سختی دوران بارداری و زایمان حالا دیگه راحت شده بودم دخترم کنارم بود و داشتم بهش شیر میدادم و خدا رو هزاران بار شکر میکردم به خاطر زایمان راحتی که به نظر خودم داشتم و واسه دکتر هم دعا میکردم که همیشه موفق باشه
مامان 𝓟𝓮𝓷𝓭𝓪𝓻🕊️ مامان 𝓟𝓮𝓷𝓭𝓪𝓻🕊️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت پنجم ؛

ساعت ۲۲:۰۰ دکتر گفت تا ۲۲:۳۰ زاییدی تموم شده منم خونه ام هستم 😄🤚🏻و الحق درست گفت
دیگ کمک کردن برم روی تخت
حواسم بود همسرم داره هماهنگی میکنه برای بردن بندناف و اومدن از مرکز رویان
خانم مسئول اومد داشت ست استریل باز میکرد
همون موقع دکترم دستور داد ست جراحی باز کنن بتادین ریختن روم واژنم همون حین منم هربار درد داشتم پاهام جمع داخل شکم سرم روی سینه و زور میزدم
ساعت ۲۲:۲۰ دکتر گفت زور بزن داره میاد بیرون سر موهای بچه رو میبینم و با صدای بلند گفت اذان بذارید بلند کنید صداشو که همون موقع زور اخر زدم و تمام
نهایتا با ۵ تا زور محکم و یک فشار محکم سر پرستار بچه اومد بیرون و گذاشتن روی سینه ام ساعت ۲۲:۲۵ بود
و همه دردها به یکباره تموم شد
انگار از مادر زاده شدم
و مرحله بعد بیرون کشیدن جفت بود
که میتونم بگم سبک شدم اخ که چه حس خوبی بود
نصف سنگینی به جرئت میگم بخاطر جفت
از برش پرینه هیچی متوجه نشدم البته که لیدوکائین تزریق شد
بخیه هم درد نداشت
فرزندپروی زایمان طبیعی شیردهی
مامان عرفان مامان عرفان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان شاهان مامان شاهان ۱۲ ماهگی
پارت سوم .


دکتر گفت هیچ نترس خودم کمکت میکنم . خودم کیسه آبت رو میزنم و سعی میکنم زود زایمان کنی . با اینکه سر بچم تو لگن نبود ولی این دکتر هیچ ناامیدم نکرد و استرسی بهم نداد .
بهم گفت پاشو و کنار تختت ورزش کن تا بچه زودتر سرش بیاد پائیین و فیکس بشه تا بتونم کیسه آبت رو بزنم .
حالا دیگه دردام بیشتر شده بود و دهانه رحمم ۵ سانت شده بود .
دکتر اومد معاینم کرد و گفت حالا دیگه وقتشه . آماده ای ؟
گفتم آره . فقط تو رو خدا تمومش کن .
تو اوج درد اومد و کیسه آبم رو زد . بازم آمپول فشار زد برام که دردام بیشتر بشه . ولی بهم گفت هیچ جیغ و داد نکن واسه بچت خوب نیست . رحمتم پاره میشه . منم با توکل به خدا و تند تند نفس عمیق کشیدن تحمل کردم تا ۹ سانت .
بعدش دکتر گفت زود بیا تو اتاق زایمان الآن بچت دنیا میاد . فکر کن من تو درد داشتم به خودم می پیچیدم ولی تو سالن داشتم میدوئییدم تو اتاق زایمان . خداروهزار مرتبه شکر به محض اینکه نشستم سر تخت زایمان با زور اول و دوم نه با زور سوم بچم دنیا اومد .
از شدت خوشحالی چنان گریه میکردم و از دکتره تشکر میکردممم که خدا میدونه . بچم رو پرستار آورد گذاشت بغلم و سینم رو گذاشت تو دهنش .
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۳ ماهگی
مامان پسری💙🤰🏼 مامان پسری💙🤰🏼 ۳ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی 😆🤞🏻🩵 :
همش نگران بچم بودم تند تند ضربان قلبشو چک میکردن
از طرفی میترسیدم بعد از این همه درد،دهانه ی رحمم پیشرفت نکنه و ببرنم سزارین
خلاصه همین پروسه گذشت و گذشت تا دکتر اومد ساعت ۷ صبح شده بود بردنم رو تخت زایمان ، دکتر یکم دلداریم داد احساس میکردم دیگه دارم از حال میرم ک دکتر گفت سرشو دارم میبینم یه زور محکم بده همه ی تلاشمو کردم همین که پسرم به دنیا اومد همه ی دردام تموم شد یهو سبک شدم با گریش گریمون گرفت و بند نافشو باباش برید خیلی حس خوبی بود دیگه رفتم ریکاوری ساعت ۳ قرار بود همراهام بیان که خودم بلند شدم آماده شدم لباسمو عوض کردم هیچ دردی نداشتم اما تخت بغلیم که سزارین بود فقط داشت منو نگاه میکرد نه میتونست راه بره نه بشینه حتی میومدن از من میپرسیدن غذا چی میخوری ولی به اون بنده خدا تا ۶ ساعت غذا ندادن
خیلی درد داشت مدام پرستارو صدا میکرد
خلاصه با اون همه دردی که کشیدم اگه هزار بارم برگردم عقب بازم انتخابم طبیعیه ✌🏻 اگه از نظر روحی تواناییشو دارید آستانه ی تحملتون بالاست حتما برید طبیعی که بعدش انگار نه انگار زایمان کردید .
مامان گندم مامان گندم ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
اصلا تو درداتون داد نزنید بدتر میشه فقط نفس بکشید تند تند دم و بازدم ، ساعت ۱۱:۳۰ ماما اومد و رفتیم اتاق خصوصی خیلی عالی بود خانم رحیم دل بلافاصله دکتر اومد معاینه کرد گفت اینکه ۸ سانت شده 😂 تعجب کرده بود گفت خیلی خوب پیشرفت داشتی ، بعدم حس فشار داشتم خیلی درد تو کمرم بود ، هر لحظه حس میکردم الان بچه میاد بیرون خیلی حس فشار داشتم ،ساعت ۱۲:۳۰ من فول شده بودم و بعد از اون ماما گفت فقط زور بزن جوری که انگار میخوای مدفوع کنی ،زورت هم باید حساب شده باشه الکی فشار نیار به خودت ، من فقط نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم ، توصیه من به شما اصلا جیغ نزنید تو این لحظه و فقط سینتون رو بچسبونین و نفس عمیق بکشید و زور بزنین ، فقط هم موقع درد زور بزنید ، خلاصه زور میزدم کله بچه میومد بیرون دوباره می‌رفت تو 😂😂 دیگه ساعت ۲ رفتم اتاق زایمان ، شکممو فشار دادن بچه اومد بیرون ، بهترین حس دنیا بود یعنی
من خودم به شخصه مثل چی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بستگی به بدنتون و آمادگی شما برای زایمان داره اونقدرا هم که برا خودم بزرگش کرده بودم سخت نبود ، تونستم کنترل کنم دردامو خداروشکر زایمانم خوب بود بیمارستان هم از لحاظ رسیدگی عالی بود ، حتما حتما مامای همراه بگیرین واقعا خیلی تاثیر داره ، دکترمم خانم سجاد نیا بودن ولی روز زایمان خانم دکتر میروکیلی اومدن بالا سرم ، و تمام 😁
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت دهم
به شدت بهم زور میومد و از درد سرم رو به اطراف میچرخوندم و آی و آی میگفتم و بلند ناله میکردم. هر چی تلاش میکردم نفس عمیق بکشم نمیشد.
دو تا نفس میکشیدم سومیش از دستم در می‌رفت. دکتر بهم میگفت زور نده تا بهت بگم . من با ناله میگفتم نمیتوووونممم زبونم می‌گفت نمیتونم ولی زور نمیدادم🥺😅 خیلی همکاری میکردم خدایی.
روم بتادین ریختن دکتر راهنماییم می‌کرد چجوری زور بدم که برش نخورم.
اول یه زور زیاد گفت بده که سر بچه کامل بیاد دم دهانه واژن . بعد یهو گفت نده بعد دوباره گفت آروم زور بده سرش بیاد بیرون
دیگه اینجارو چون خیلی بهم فشار اومد با جیغ زور دادم که کامل حس کردم سرش اومد بیرون (موقع زایمان دخترم اصلا بیرون اومدن سرش رو حس نکردم چون برش خوردم ولی پسرم رو کامل حس کردم چون هیچی برش نخوردم) بعدش گفت فوت کن زور نده بعد گفت باز یه زور بده
همراه زور جیغ زدم و با داد گفتم بیا بیرون ماماااان😅😅 که حس کردم بدنش لیز خورد اومد بیرون. گذاشتنش روی شکمم و منم محکم گرفتمش. هنوز نرمی و لیزی بدنش زیر دستمه😄 چقدر قربون صدقش رفتم و خداروشکر کردم. ماماعه که می‌خواست بگیرتش ببره رو تختش سفت گرفته بودم نمی‌دادم بهش 😂😂 میگفتم میندازیش آروم بگیرش😂😂 برعکس دخترم که دنیا اومد گریه نمیکرد و فقط با چشم کاملا باز نگاه میکرد پسرم تا دنیا اومد زد زیر گریه و انگار که می‌گفت نه نه . دکتر می‌گفت نمی‌خواسته دنیا بیاد فکر کنم که میگه نه 😄