۴ پاسخ

انشالله زایمان میکنی ب راحتی نفس

سلامت باشی🥰

بسلامتی قدمش مبارک😍برا منم دعا کن راحت زایمان کنم

مبارک باشه.خداروشکر

سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۵ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان آراد💙 مامان آراد💙 روزهای ابتدایی تولد
سلام خانوما‌ امیدوارم حال خودتون و تو دلیتون خوب باشه 🙂❤️
من توی37 هفته و 2 روز زایمان کردم و وزن بچم 2900 بود
ساعت 7 عصر دل درد و کمر درد داشتم ولی خیلی کم حس میکردم بخاطر خستگیه تا ساعت 9 صبر کردم ول میکرد و می‌گرفت ولی بازم زیاد نبود قابل تحمل بود ساعت 10 رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت 3 سانتی برو دیر تر بیا رفتم خونه تا ساعت یک و نیم صبر کردم دردام بیشتر شده بود نمی‌تونستم دراز بکشم و در فقط راه میرفتم رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت 5 سانتی تا 6 سانت نشی بستری نمی‌کنیم توی بیمارستان راه رفتم تا ساعت 3 معاینه کرد گفت 7 سانتی بیا کارای بستری رو بکنیم تا سه و نیم طول کشید دردام زیاد شده بود و دیگه راه رفتن هم برام سخت بود رفتم لباس پوشیدم و آماده شدم ، رفتم توی اتاق زایمان و روی تخت دراز کشیدم ماما اومد معاینه کرد کیسه آبم ترکید شروع کردم به زور زدن ساعت 4 و 5 دقیقه بچم به دنیا اومد 🙂❤️
بخیه زدن درد نداشت چون آمپول بی حسی زد
برش هم خوردم اما درد زیاد نداشت چون درد زایمان داشتم بعد به دنیا اومدن بچه همه دردام تموم شد سبک شدم یه چند بار ماساژ شکمی دادن خیلی هم درد نداشت قابل تحمل بود بعد یه ساعت بچه رو دادن شیر بدم دادم بعد منو بردن بخش ، بلند شدم رفتم دستشویی خودم تنها یکمم راه رفتم شب هم مرخص شدم اومدم خونه کارامو خودم میکنم دستشویی و دارو و کارای بچه همرو 🙂❤️
اونقدر ها هم ترسناک نیست و قابل تحمله بچه که به دنیا بیاد همه درداتون تموم میشه انگار نه انگار درد داشتین ، شما هم امیدتون به خدا باشه خدا براتون آسون می‌کنه امیدوارم به سلامتی نینی هاتون رو بغل بگیرین ❤️
اگر درد زایمان داشتید شربت خاکشیر بخورید باعث میشه رحم لغزنده بشه و بچه لیز بخوره زودتر به دنیا بیاد
مامان جوجوممد مامان جوجوممد ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان ...
جمعه شب ساعت ۸ دکترم گفته بود بیا برای بستری رفتم بیمارستان ساعت ۱۰ بستری شدم بهم سرم وصل کردن و قرص زیر زبونی دادن(قرص‌فشار) از ساعت ۱۲ تا ۱ داخل زایشگاه راه رفتم بعد دراز کشیدم از ساعت ۲ دردارم کم کم شروع شد
خیلی دردای شدیدی میگرفت از ساعت ۲نیم دردام منظم شد میگرفت و ول میکرد از شدت درد جیغ میزدم تا ساعت ۴ صبح درد میکشیدم ساعت ۴ صب معاینه شدم ۴ سانت بودم کیسه ابو پاره کردن و زنگ زدم به دکتر بیهوشی برای امپول اپیدورال ک از شانس بد من من دکتر جواب نمیداد و من از شدت درد داشتم جون میدادم التماس میکردم خودشون امپولو بزنن ک اصلا قبول نمیکردن انقد اسرار کردم که بهم امپول مسکن زدن و من از ساعت ۴ تا ۶ صب بیهوش شدم وقتی بهوش اومدم ک بهم میگفتن پاشو بیا رو این تخت بریم زایشگاه میگفتم نمیتونم پاشم خیلی بیحس بودم دوباره بیهوش شدم دوباره ک بهوش اومدم رو تخت زایشگاه بودم ک ماما بهم میگف زووور بزن ساعت ۷ دکترم اومد (امپول بیحسی داخل سرم بهم زده بودن
حین زور زدن درد نداشتم فقط فشار بهم میومد) دکترم که اومد امپول داخل پا رو زد بهم گفتن زور بزن زور بزن دوتا زود زدم بیهوش شدم
بچه رو خودشون کشیدع بودن وقتی بهوش اومدم داخل ریکاوری بودم
و بچم ساعت ۷نیم بدنیا اومده بود
ولی در کل خیلی بهم سخت گذشت زایمان طبیعی و از من ب شما نصیحت خودتو قبل از زایمان اماده کنین چ سز چ طبیعی بدرود
مامان محمدمهدی💙 مامان محمدمهدی💙 ۱ ماهگی
مامان جوجه هلیا🐣 مامان جوجه هلیا🐣 ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین سوم

سلام خانما من هم اومدم تجربه سزارین سوم بگم
رفته بودم پیش دکتر بهم نامه بستری داد برای شش آذر عمل کنم که من ساعت دو شب یکم آذر دردم گرفت تا صبح صبر کردم ساعت ۷ رفتم بیمارستان نوار قلب بچه رو گرفتن و گفتن انقباض داری باید الان عمل بشی ، منم اینقدر اذیت بودم خوشحال شدم که زودتر قراره زایمان کنم ،
بهم انژوکت و سوند وصل کردن که بر خلاف حرف بعضیا ک میگن خیلی درد داره ،اصلا اینجوری نبود فقط یکم سوزش داشت و زود تموم شد ازم چندتا آزمایش گرفتن و تا جوابش اومد ساعت شد ۱۱ ، ساعت ۱۱ منو بردن اتاق عمل ، اومدن بی حسی بزنن، درد داشت ولی قابل تحمل بود ، یه ربع بیست دقیقه زمان برد تا بچم دنیا اومد ،خیلی حس خوبی بود تمام درد ها یادم رفت ،،،،، ساعت دو منو بردن بخش ، امام اکسیژن بچه یکم کم بود یه دو سه ساعت نگه داشتن و بعد آوردن پیشم ،کم کم بی حسی ها رفت و درد هام شروع شد که پرستارم بهم مسکن زد و شیاف داد آروم شدم , من استرس راه رفتن بعد عمل داشتم خیلی میترسیدم که یه جا خونده بودم شکم بند بعد از سزارین خیلی کمک می‌کنه شوهرم واسم خرید و من شکم بند بستم موقع اولین راه رفتن واقعا برام معجزه کرد ،خیلی راحت بودم اصلا اذیت نشدم بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخرید ،
سر دو زایمان قبلی شکم بند نداشتم خیلی اذیت شدم ، یک شب بیمارستان بودم فرداش مرخص شدم ،