تجربه زایمان قسمت پنجم
بعد هشت ساعت مامانم برا نسکافه و چای داد خوردم و بعد کمپوت خوردم هرچهارساعت مامانم برام شیاف میزد دردهام قابل تحمل بود ساعت های ۱۰ شب بود که گفتن باید راه برم اولین راه رفتن سخت بود از رو تخت پاشی و راه بری و بری دستشویی و باز قابل تحمل بود یکم راه رفتم و دوباره خابیدم رو تخت شب درد داشتم ولی با شیاف قابل تحمل بود گذشت و صبح شد وقتی صبحونه خوردم گفتن باید دفع داشته باشی تا مرخص بشی یه شربت بم دادن خوردن و بعد راه رفتم ک دستشویی ام گرفت و رفتم گفتمو کارای مرخص شدنمو انجام دادن و رفتم ان ای سیو پیش پسرم اوین بار بود میدیدمش اکسیژن بهش وصل بود ویه شلنگ داخل دهنش بود یه سرم به دستش و یه چیز دیگ به پاش خیلی فسقلی بود روحیه ام اصلا خوب نبود و من اومدم پیش بچم موندن با شکم بخیه تا ۲۰ روزگی بچم گن بیمارستان بودم بخام کامل بگم خیلی طولانیه این از تجربه زایمان سزرینم و فردا تجربه زایمان طبیعی رو مینوبسم

۴ پاسخ

ممنون عزیز دلم بابت نوشته هات . خدا بچتو برات نگه داره عزیزم

اولیش طبیعی بودی

الان بچت حالش خوبه عزیزم؟

خدا کوچولوتو نگهداره برات خداروشکر روزای سختت رو گذروندی به سلامتی

سوال های مرتبط

مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۵ ماهگی
مامان پرنسس کوچولو🎀 مامان پرنسس کوچولو🎀 ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت۸

من ساعت۲۱:۱۵دیقه زایمان کردم و تا۴صبح باید چیزی نمیخوردم خیلی گشنم بود ولی چاره ای جز تحمل نداشتم بااینکه زیر سرم بالش نبود ولی اصلا برام سخت نبود حتی کلی سرمو چرخوندم و بلند کردم ولی خداروشکر سردرد نشدم سزارین از اون چیزی که فکر میکردم برام راحت تر بود
درد داشتم ولی دردام با شیاف قابل تحمل بود
ساعت۴صبح با نسکافه و کمپوت گلابی شروع کردم به چیزی خوردن ساعت۶صبح هم سوند رو برام کشیدن که بازم هیچ دردی نداشت یه مسکن برام زدن و گفتن کم کم شروع کن به راه رفتن با کمک همراهام نشستم روتخت خیلی درد داشتم احساس میکردم بخیه هام داره میترکه ولی میدونستم این فقط حس منه و اتفاقی نمیوفته وقتی پاشدم چند دور سالن بیمارستان رو رفتم و اومدم بااینکه اولین راه رفتنم بود اصلا خمیده راه نمیرفتم و صاف قدم برمیداشتم از ترسم جرئت نمیکردم دوباره روتخت بخوابم اخه بلند شدن خیلی سخت بود ولی همه ی اینارو تحمل میکردم هرچی بود از درد طبیعی برام بهتر بود😅از لحاظ رسیدگی بیمارستان همه چیز عاالی بود حتی کاچی هم برام اوردن
غذاهاشون خیلی خوب بود تمیزی اتاقا و نحوه برخورد پرسنل هم که دیگه حرف نداشت خلاصه تجربه زایمانم بجز اون نیم ساعت درد طبیعی که کشیدم همه چی خیلی خوب پیش رفت و راضی بودم انشالله این حس قشنگ بزودی قسمت همه ی چشم انتظارا و مامانای باردار❤️
مامان فینقیلی مامان فینقیلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت دوم
اینم بگم که گاهی احساس میکردم به بدنم دست میزنن اما هیچ دردی نبود. در حین بخیه زدن لرز کردم که برام امپول زدن خوب شدم. بعدش اوردنم تو ریکاوری که بهشون گفتم ماساژ شکمی رو تو بیحسی برام انجام بدن و هیچ دردی احساس نکردم بعد از اون تو ریکاوری دخترمو اوردن گذاشتن رو سینم که شیر بخوره.بعد از یه مدتی بردنم توی بخش
تا چند ساعت که بی حس بودم و هیچ دردی احساس نمیکردم بعد از اینکه بی حسی رفت کم کم درد رو احساس میکردم که با شیاف و مسکن قابل تحمل بود.
اینم بگم که من پمپ درد نداشتم.و درد کاملا قابل تحمل بود برام
همون شب اومدن که از تخت ببرنم پایین
اولین راه رفتن کمی سخت بود در حد چند قدم رفتم و برگشتم توی تخت اما خودم دوباره خواستم که کمکم کنن مرتب از تخت بیارنم پایین و راه برم هر بار که راه میرفتم وضعیتم بهتر میشد و بیشتر میتونستم راه برم و درد کم و کمتر میشد دیگه خودم شب توی سالن راه میرفتم. فرداش تا ساعت ۱۲ مرخص شدم.
تجربه من از زایمان این بود و واقعا هر بار دیگه برگردم عقب سزارین رو انتخاب میکنم. اما خب کلا سه روز بعد بدشانسی اوردم که حتما توی پارت بعدی براتون میزارم که خانمای باردار حواستونو جمع کنید.