۴ پاسخ

سلام گلم مبارک باشه ایشالله پاقدمش پرخیر و برکت باشه میگم گلم برا زردی لیمو ترش رو قاچ کن صبح دوقطره بچکون تو دهنه بچه شبم دوقطره دو سه روز همین کارو بکن واقعا خوبه پسرخاهر شوهرم همین کارو کرد بچش سریع خوب شد ایشالله توهم نتیجه بگیری گلکم

عزیزم چجوری همسرتون همراهتون بود
مگه نباید زن باشه همراه

خیلی هم عالی
انشالله بسلامتی خوب بشی و نی نی هم زود پیشت باشه
مرسی از تجربه زایمانت

ایشالله زودی خوب شه
مرسی تجربتو‌گفتی

سوال های مرتبط

مامان مهوا🩷👼 مامان مهوا🩷👼 ۱ ماهگی
پارت۴
بهم کلی سرم وصل کردن و گفتن تا ۱۲ساعت چیزی نمیخوری و حرف هم نمیزنی زیر سرتم بالشت نمیزاری
خلاصه من از ۱۰شب تا فرداش ۶غروب گشنه بودم🥲 درد هم کم کم داشت بعد بی حسی سراغم میومد پرستارا هم هی میومدن مسکن تو سرم میریختن و هی شیاف میزدن ۶غروب اومدن سون و گرفتن و گفتن میتونی نوشیدنی بخوری و بعدشم راه بری اسم راه رفتن و اورد تموم تنم لرزید خلاصه اومدن کم کم منو راه بردن اولش نمیتونستم سرم گیچ میرفت بعد چند دقیقه اروم دستمو گرفت منو اورد پایین گفت چندقدم راه بریم واقعا حس بدی بود با درد راه میرفتم ولی قابل تحمل بود انگار درد زیادش برام شیرین بود🥲 بعدشم باید سعی میکردم خودم برم دستشویی راه برم که اروم اروم با درد میرفتم ولی با شیاف قابل تحمل بود
دراز که میکشیدم اصلا درد نداشتم ولی موقع بلند و نشستن و راه رفتن دردم میومد که خلاصه قابل تحمل بودش ولی خب تا صبح شیاف زدم و تو سرم مسکن ریختن فرداش دکترم اومد و مرخصم کرد
خلاصه اونقدرام که میگن سزارین سخت نیست با شیاف و مسکن قابل تحمله فقط جای بخیه اذیت کنندست واقعا
این همه درد و زخم و پارگی و شکمی که پر از لک و افتادگیه خونی که ازت همینجوری جاریه میارزه به یه تار موی بچه ارزششو داره🥲
انشالله قسمت همه مامانا🩷
مامان هیرمان مامان هیرمان ۹ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۵ ماهگی