۶ پاسخ

بیمارستان شمال چقدر براتون هزینه شد
بیمه هم داشتین

بعد سزارین چقدر سرو‌ نباید تکون بدی؟

عزیزم منم سردرد تورو داشتم رفتم بیمارستان ی سرم و آمپول مخصوص زد سری خوب شدم آمپول کمی فشارم آورد پایین فقط ولی خیلی خوب بود بگو اونو بزنن برات

مسکن چرک خشک کناتو سروقت بخور برامن ماساژو تو اتاق عمل انجام داد دکترم اصلا نفهمیدم

عزیزم انشاالله توانایی شو خدا بهتون بده

چرا سینتو نمگیره

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۱۰ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان بردیا مامان بردیا ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین پارت ۲
بعدش ک بهوش اومدم داخل ریکاوری بودیم با نینی باهم ..سه بارم ماساژ رحمی دادن با اینکه خدری و بیهوشی داشتم واقعا درد داشت ..بلافاصله نینی اوردن تماس پوست با پوست دادن .. و گذاشتن روی سینم شیر خورد یکم ک البته شیر نداشتم فقط خواستن اینکار انجام بشه.. ساعت ۱۲ظهر بود ک اوردنم بخش .. تا ۶نیم غروب تکون نخوردم .. پمپ درد داشتم ولی هر لحظه که بیحسی و بیهوشی کمتر میشد دردم بیشتر میشد ک با کمک پمپ درد قابل تحمل میشد ...واسه بار چهارمم ماساژ رحمی شدم که داخل بخش بودم و بعدش اومدن سوند کشیدن و یکم مایعات گرم خوردم و گفتن راه برو .. سخت ترین لحظه ایی بود ک میشد تجربه کنم .. درد زیادی داشت .. اثر بیهوشی و بیحسی ام رفته بود ..پمپ دردم تموم شده بود .. با گذاشتن شیاف قابل تحمل تر میشد دردا ...در حین همین دردا باید ب نینی ام شیر بدی 😫واسه مامان اولیا سخته چون سینه درد میاد که من سر سینم از همون بیمارستان ترکید و زخم شد .. ولی با پماد شقاق سینه هیدرودرما بعد از ۵.۶روز خوب شد ..
مامان دلسا و آرتا🩷🩵 مامان دلسا و آرتا🩷🩵 ۱ ماهگی
همه رفتن و منو مامانم موندیم
تا موفع اذان شب. شد و مامانم رفت نماز خونه تا نماز بخونه تو اون نیم ساعت تا تونستم گریه کردم و خودمو خالی کردم
…ساعتای ۷ ونیم بهم اجازه خوردن مایعات دادن ولی من چون دیابتی بودم
کمپوت و ابیموه و نسکافه هیچی نمیتونسم بخورم فقط چایی کمرنگ و اب …
تو تمام مدتم یعی کردم ن خیلی حرف بزنم ن سرمو تکون بدم بالشتم زیر سرم نذاشتم

ساعت ۱۲ شب اومدن سوند و کشیدن( گذاشتن سوند خیلی درد نداشت باید خودتو شل بگیری ی سوزش کم داره )
اومدن سوند و کشیدن ک بازم ب سوزش کمی داشت
و اومدن پرستاراکمکم کردن لباسم و عوض کنم و بشینم روتخت بعدبلندم کردن تا راه برم
من چون تجربه داشتم سعی کردم خم راه نرم و نفسای عمیق بکشم تا کمتر اذیت بشم
یکم راه رفتم و دوباره اومدم رو تخت

دکترمم برام مسکن تزریقی تحویز کرده بود ک خیلی خوب بود
چون شیاف اصلا جواب نبود
و نسبت ب سزارین اولم این دفعه یکم دردم بیشتر بود
یا شایدم تحمل دردم کمتر شده بود
ولی با مسکن اکی میشدم
شب تا صبم ی لحظه چشمام از فکر پسرم روهم نرفت و امید داشتم ک فردا صبح بچمو بیارن
مامان شاهان کوچولو مامان شاهان کوچولو ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۳
بعدش بردنم ریکاوری خیلی سرد بود ولی من هیچ دردی نداشتم و هنوز بی حس بودم پاهام عین میخ چسبیده بود زمین چون گفته بودن سرتو‌ تکون نده سر درد میشی منم تکون ندادم . من همش استرس داشتم ک الان میان شکممو ماساژ میدن همش استرس داشتم چون شنیده بودم بعد عمل شکمو ماساژ میدن ولی اصلا از این خبرا نبود ماساژ ندادن 😍دست ب شکمم نزدن بعد نیم ساعت منو اوردن بیرون ببرن بخش شوهرم و. مامانم دم در بودن با خوشحالی اومدن حال منو نینی و پرسیدن بعد رفتیم بخش پرستارا اومدن بهم دو تا شیاف زدن بهم شورت توری پوشوندن😂اسم شورت بلد نیستم پوشک زدن و رفتن من پنج شش ساعت بی حس بودم ینی‌ از ساعت ۱۰ تا ۴ عصر بی حس بودم بعدشم ک‌ بی حسیم رفت اومدن گفتن مایعات شروع کن بخور بعدشم غذا گفتم باشه چن لیوان نسکافه و چایی خوردم بعدشم اومدن گفتن راه برو بازم میترسیدم راه برم استرس داشتم اومدم پایین راه رفتم حتی ی ذره ام درد نداشتم😂مثل اینکه پریود باشی و پاشی راه بری البته اینکه من پمپ درد ام داشتم شاید بی تاثییر نیست بعد اونم ک دیگ هیچ دردی نفهمیدم فرداش ک میخواستم مرخص بشم بخیه هامو ضد اب کردن گفتن میتونی بری حموم بعد دو روز بکن چسبو بخیه هاتو هر روز بشور و بعدشم پماد بزن و داروهاتو مصرف کن گفتم باشع راستی شبش از پسرم ازمایش زردی ام گرفتن نداشت شنوایی سنجی ام‌ مشکلی نداشت بعدشم من ترخیص شدم اومدم خونه الان شش روزه زایمان کردم هیچ دردی نداشتم تو بخیه هام گاهی اوقات عین درد پریودی شاید اونم خیلی کم ولی من از پری شب یخورده سر درد میشم با اینکه سرمو تکون ندادم اونم حس میکنم از بی خوابی باشع خلاصه ک‌ عالی بود زایمانم دکترمم فاطمه مردی بود خیلی راضی ام ازش بهترین انتخاب واسه زایمان سزارینه😍
مامان عسل مربا مامان عسل مربا ۵ ماهگی
سزارین

ب نظر من اونقدراهام ک از سزارین بد میگن و یه غول ازش درست کردن اصلااا اونطوری نیست

صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان بستری شدم سرم وصل کردن و بعدم سوند
سوند درد نداشت سوزش داشت واسه من ولی ی لحظه بود و با یه اخ گفتن تموم شد😂 هیچ ترسی برای سوند نداشته باشید

بعدم رفتم اتاق عمل و بیهوش شدم به خاطر دیسک کمر ک داشتم دکتر بیهوشی گفت اسپاینال نمیزنم برات و بیهوشی کامل
با درد بیدار شدم دردی که یکم بیشتر از درد پریودی بود
پمپ درد داشتم پرستار داد دستم و گف فشار بده
یعنی این پمپ درد برای من عااااااالییییی بود
بچمو اوردن شیر دادم ولی چون خونریزیم شدید بود حدود ۳ ۴ ساعت ریکاوری بودم و خوابم میومد از هوش میرفتم بیدار میشدم میومدن شکممو فشار میدادن درد داشت دروغ چرا ولی من با پمپ درد کنترلش میکردم و دوباره به خواب میرفتم
ساعت ۱۰ زایمان کردم و ساعت ۲ بردنم بخش
دردم خیلی کم بود یا حتی میتونم بگم روی تخت ک بودم هیچ دردی نداشتم تا شب ک میخاستم راه برم
دوباره پمپ درد رو میزدم ک اروم تر باشم و راه رفتن اولی هم سخت بود یکم انگار یکی زیر دلمو جمع کرده بود
از فرداشم ک اومدم خونه راحت راه میرفتم
شیاف تو بیمارستان یدونه گزاشتم فقط و توی خونه ام روزی یدونه
الانم فقط جای بخیه هام یکم سوزش داره
البته ناگفته نماند ک عطسه و سرفه و خنده اصلا نمیشه کرد درد میگیره شکم ادم
در کل بد نبود بالخره هر زایمانی سختی های خودشو داره
مامان کلوچه🍪 مامان کلوچه🍪 ۱ ماهگی
پارت5🍁
ولی متاسفانه نزاشتن ببینمش یعنی پیشم نیوردنش نمیدونم چرا، مستقیم بردنش🙁.
ساعت3:5دقیقه ظهر وارد اتاق عمل شدم ساعت3:10 دقیقه بچم بدنیا اومد و ساعت 4 از اتاق عمل بیرون اومدم ومنو بردن اتاق ریکاوری تا ساعت4:30 بعد منتقلم کردن به بخش.
بهم گفتن میتونی سرت رو تکون بدی ولی نباید تا ساعت2 شب بلندش کنی.
4ساعت بعد میتونی نسکافه، چای، قهوه بخوری، لبنیات نخور، آبمیوه فقط آبمیوه طبیعی وگرنه نفخ میاره.
ساعت 2 به بعد میتونی راه بری و از جات بلندشی هرچی بیشتر راه بری بیشتر بهبود پیدا میکنی.
غذا اول سوپ بخور بعد کم کم شروع کن به خوردن.
اینا نکاتی بودن ک بهم گفتم انجام بدم.
وقتی تو اتاق عمل بودم ماساژ رحمی انجام دادن و بعد از اینکه از اتاق ریکاوری بیرون اومدم هم انجام دادن ک هردوش چون بی‌حس بودم اصلا درد نداشت ولی بار سوم تو بخش خیلی درد داشت😩.
خانما سزارین خوبه بعدشم اونقدر درد نداری اگه شیاف یا مسکن برات بزنن، فقط اولین راه رفتن خیلی سخته من که بزور راه میرفتم حس میکردم بخیه‌هام دارن خونریزی میکنن از درد ولی هرچی بیشتر راه میرفتم بهتر میشدم.
مامان ارسلان🧿👶🏻 مامان ارسلان🧿👶🏻 ۵ ماهگی
تجربه من از سزارین
اونقدر استرس داشتم حتی تو تاپیک هام گذاشته بودم ولی واقعا بیهوده بود
اولین مرحله انژوکت بود اصلا درد نداشت واقعا عالی بود
دومین مرحله سوند بود اصلا در حد ده ثانیه هست اونم فقط فقط سوزش بود درد زیادی نداره
آمپول بی حسی کمی درد داشت ولی قابل تحمل بود
حین عمل واقعا چیزی نفهمیدم و بهترین انتخاب زندگیم سزارین ازطریق بی حسی بود
کمی ماساژ شکمی که داخل بخش انجام دادن درد داشت اونم قابل تحمل بود
پمپ درد داشتم که توصیه من به مامان های سزارینی اینه حتما حتما حتما پمپ درد داشته باشن واقعا تاثیر فوق العاده داشت
و در اخر اولین راه رفتن اونم بخاطر پمپ درد بدون شیاف خودم پاشدم و راه رفتم درسته درد داشت ولی اونقدر که میگفتن در اون‌حد عذاب نداشت
اگر برگردم عقب بازم سزارین انتخاب می‌کنم تنها تلخی که‌تو این مدت داشتم این بود که پسرم رفت ان ای سیو
امیدوارم دامن تموم چشم انتظارا سبز بشه و بزودی زود این حس قشنگ رو تجربه کنن💙
مامان لنا مامان لنا ۸ ماهگی
مرگ رو با چشمام دیدم این دو روز هنوزم دارم زجر میکشم
بچم بخاطر انقباض شدید و عفونت زیاد زود دنیا اومد اول بیحسی زدن نگرفت بعد سوند رو با فشار زیاد گذاشتم از اونجایی ک بخیه سرکلاژ هم کشیده بودن دردم موقع گذاشتن سوند بیشتر بود بیهوشم کردن بعدش ک اوردنم چون بیهوشیم یهو اثرش رفت پمپ دردم نزاشتن یهو همه دردام اومد برام ک کل وجودم درد میکرد فرداش اولین نشستن خیلی برام سخت بود دوباره فشارم اومد رو ۵ بعدش اومد سوند رو کشید پمپ درد هم نداشتم کلا دردای واقعی برام اومدن اواین دستشویی و راه رفتن کل وجودم خیلی درد میکرد رفتم ادرار کردم و بشدت سوزش داشتم من از قبل بخاطر عفونت شدید زود زایمان کرده بودم از ظهرش نمیتونستم درست ادرار کنم چند قطره با درد فراوون میومد گفتم شاید بخاطر سوند بوده دیگه مرخص کردن با درد زیاد اومدم خونه قرصام و مسکنها خوردم ولی هر سری میرفتم دستشوبب دوقطره میومد همون دو قطره ای ک میومد انقدر دردناک بود ک اصلا بعداز اتاق عملم اینجوری دردش شدیددنبود گفتم تا راه برم شاید درست شدم ولی مثانم انقد پر بود ک اصلا نمیشد راه برم و درد شدید و بخیه و مثانه قاطی شده بودن بچمو یک لحظه هم از اول بارداریم تو بغلم نگرفتم شیرمم حتی نیومد صبر کردم ولی هر لحظه دردش بیشتر میشد ب دکتر گفته بودم میگفت عادیه بخاطر سوند و عفونته برام قرص سفکسیم داده بود ساعت ۵ صبح شد دیدم اگر یکم ویگ خونه بمونم مثانم جر میخوره و میمیرم چون یک روز بود جیشم نمیومد بیرون خیلی زجر اور بود رفتم بیمارستان با سوند مثانم خالی کردن و سه سطل پر ادراد در اوردن
پارت بعدیو میزارم
مامان مهوا🩷👼 مامان مهوا🩷👼 ۳ ماهگی
پارت۴
بهم کلی سرم وصل کردن و گفتن تا ۱۲ساعت چیزی نمیخوری و حرف هم نمیزنی زیر سرتم بالشت نمیزاری
خلاصه من از ۱۰شب تا فرداش ۶غروب گشنه بودم🥲 درد هم کم کم داشت بعد بی حسی سراغم میومد پرستارا هم هی میومدن مسکن تو سرم میریختن و هی شیاف میزدن ۶غروب اومدن سون و گرفتن و گفتن میتونی نوشیدنی بخوری و بعدشم راه بری اسم راه رفتن و اورد تموم تنم لرزید خلاصه اومدن کم کم منو راه بردن اولش نمیتونستم سرم گیچ میرفت بعد چند دقیقه اروم دستمو گرفت منو اورد پایین گفت چندقدم راه بریم واقعا حس بدی بود با درد راه میرفتم ولی قابل تحمل بود انگار درد زیادش برام شیرین بود🥲 بعدشم باید سعی میکردم خودم برم دستشویی راه برم که اروم اروم با درد میرفتم ولی با شیاف قابل تحمل بود
دراز که میکشیدم اصلا درد نداشتم ولی موقع بلند و نشستن و راه رفتن دردم میومد که خلاصه قابل تحمل بودش ولی خب تا صبح شیاف زدم و تو سرم مسکن ریختن فرداش دکترم اومد و مرخصم کرد
خلاصه اونقدرام که میگن سزارین سخت نیست با شیاف و مسکن قابل تحمله فقط جای بخیه اذیت کنندست واقعا
این همه درد و زخم و پارگی و شکمی که پر از لک و افتادگیه خونی که ازت همینجوری جاریه میارزه به یه تار موی بچه ارزششو داره🥲
انشالله قسمت همه مامانا🩷
مامان ..♡🎀🧸مَهوا مامان ..♡🎀🧸مَهوا ۱۰ ماهگی
فک میکردم دردشو تحمل کنم اولش پمپ درد نخواستم تا یکم بی حسیم رف🥲درد داشت شرو میشد ک همسرم زود رف گف پمپ درد بیارن خدا اون کسی ک پمپ دردو درس کرد نگهداره یعنیییی با پمپ درد هیچی نفهمیدم از درد هیچی حتما حتما پمپ درد بگیرین که واقعا واجبه👍🏻🌸💖چنساعت اولش سرمو تکون ندادم حرف نزدم ولی انقد دیگع خونواده هام و اینا اومدن مجبور شدم از سر ذوق حرف زدم سرمو تکون دادم رعایت نکردم ک الان از سردرد دارم میمیرم رگ گردنم بد درد میکنع🥲سختی زایمان سزارین ب وقتیه ک شبش میگن باید پاشی راه بری وای برای من ک وحشتناک بود اون موقع راه رفتن بلند شدن چون من خودمم کم طاقتم البته🥲😬میومدم زود پمپ دردو فشار میدادم برطرف میشد خیلیییی خلاصع هر دو زایمان سختیایی خودشو دارن باید تحمل کرد ک بگزره وقتی ب مهوا نگا میکنمممم میگم ارزششو داشته اخهههه خیلی نازه خیلییی دوسش دارم دخترم با وزن ۲۹۰۰ تو ۳۷ بدنیا اومد دستگاه نرف خداروشکر😍💖🌸
قسمت همه چشم انتظارا تو اتاق عمل دعا کردم همرو همه کسایی ک چشم براهن موقع اذان هم بود ک مهوا دنیا اومد انشالله این لحظع ها قسمتت تک تک چشم انتظارا😍💖🌸👶🏻🤰🏻
مامان رقیه مامان رقیه ۵ ماهگی
پارت آخر
بعد دوساعت آوردنم تو بخش و گفتن بالشت زیر سرت نذار و سرتم تکون نده بعد از ۸ ساعت گفتن نسکافه و چای و خوراکی میتونم بخورم ، من خرما و نسکافه خوردم بعدش اومدن سوند رو کشیدن و گفتن بلند شم راه برم کشیدن سوند هم دردی حس نکردم ، ولی خب اولین بلند شدن یکم درد داشت ولی قابل تحمله . من پمپ دردم داشتم که خیلی تاثیر داشت ، تا فرداش که مرخص شم سعی میکردم همش تو بخش راه برم ، درد سزارین موقع خوابیدن بلند شدن یکم سخته و درد داره اونم تا ۱۰ ـ ۱۵ روز. کم کم دردا کمتر میشه ولی خب اوایلش هم میتونید کاراتونو انجام بدید من روز سوم دخترم بخاطر زردی بیمارستان بستری شد و خودم تنها پیشش بودم و می‌تونستم کاراشو انجام بدم. تجربه من از سزارین این که سرتونو تو ریکاوری و تا هشت ساعت تکون ندید که بعدش دچار سردرد و گردن درد نشید و بعدش هم مایعات زیاد بخورید اثرات بی حسی بره ، پمپ درد هم بگیرید درداتونو خیلی کم میکنه و موثره. امیدوارم همه خانومای باردار به سلامتی و راحتی زایمان کنن و دامن اونایی که آرزوی بچه دار شدن دارن خدا دامنشون رو سبز کنه.