مرگ رو با چشمام دیدم این دو روز هنوزم دارم زجر میکشم
بچم بخاطر انقباض شدید و عفونت زیاد زود دنیا اومد اول بیحسی زدن نگرفت بعد سوند رو با فشار زیاد گذاشتم از اونجایی ک بخیه سرکلاژ هم کشیده بودن دردم موقع گذاشتن سوند بیشتر بود بیهوشم کردن بعدش ک اوردنم چون بیهوشیم یهو اثرش رفت پمپ دردم نزاشتن یهو همه دردام اومد برام ک کل وجودم درد میکرد فرداش اولین نشستن خیلی برام سخت بود دوباره فشارم اومد رو ۵ بعدش اومد سوند رو کشید پمپ درد هم نداشتم کلا دردای واقعی برام اومدن اواین دستشویی و راه رفتن کل وجودم خیلی درد میکرد رفتم ادرار کردم و بشدت سوزش داشتم من از قبل بخاطر عفونت شدید زود زایمان کرده بودم از ظهرش نمیتونستم درست ادرار کنم چند قطره با درد فراوون میومد گفتم شاید بخاطر سوند بوده دیگه مرخص کردن با درد زیاد اومدم خونه قرصام و مسکنها خوردم ولی هر سری میرفتم دستشوبب دوقطره میومد همون دو قطره ای ک میومد انقدر دردناک بود ک اصلا بعداز اتاق عملم اینجوری دردش شدیددنبود گفتم تا راه برم شاید درست شدم ولی مثانم انقد پر بود ک اصلا نمیشد راه برم و درد شدید و بخیه و مثانه قاطی شده بودن بچمو یک لحظه هم از اول بارداریم تو بغلم نگرفتم شیرمم حتی نیومد صبر کردم ولی هر لحظه دردش بیشتر میشد ب دکتر گفته بودم میگفت عادیه بخاطر سوند و عفونته برام قرص سفکسیم داده بود ساعت ۵ صبح شد دیدم اگر یکم ویگ خونه بمونم مثانم جر میخوره و میمیرم چون یک روز بود جیشم نمیومد بیرون خیلی زجر اور بود رفتم بیمارستان با سوند مثانم خالی کردن و سه سطل پر ادراد در اوردن
پارت بعدیو میزارم

۳ پاسخ

ای وای چقد بد🙆

خب عزیزم تو گهواره بزن بچتون بدنیا اومده دیگه

چرا اینجوری کردن دکترت کجایی بود چرا ادرارت تخلیه نمیشد

سوال های مرتبط

مامان عسل مربا مامان عسل مربا ۲ ماهگی
سزارین

ب نظر من اونقدراهام ک از سزارین بد میگن و یه غول ازش درست کردن اصلااا اونطوری نیست

صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان بستری شدم سرم وصل کردن و بعدم سوند
سوند درد نداشت سوزش داشت واسه من ولی ی لحظه بود و با یه اخ گفتن تموم شد😂 هیچ ترسی برای سوند نداشته باشید

بعدم رفتم اتاق عمل و بیهوش شدم به خاطر دیسک کمر ک داشتم دکتر بیهوشی گفت اسپاینال نمیزنم برات و بیهوشی کامل
با درد بیدار شدم دردی که یکم بیشتر از درد پریودی بود
پمپ درد داشتم پرستار داد دستم و گف فشار بده
یعنی این پمپ درد برای من عااااااالییییی بود
بچمو اوردن شیر دادم ولی چون خونریزیم شدید بود حدود ۳ ۴ ساعت ریکاوری بودم و خوابم میومد از هوش میرفتم بیدار میشدم میومدن شکممو فشار میدادن درد داشت دروغ چرا ولی من با پمپ درد کنترلش میکردم و دوباره به خواب میرفتم
ساعت ۱۰ زایمان کردم و ساعت ۲ بردنم بخش
دردم خیلی کم بود یا حتی میتونم بگم روی تخت ک بودم هیچ دردی نداشتم تا شب ک میخاستم راه برم
دوباره پمپ درد رو میزدم ک اروم تر باشم و راه رفتن اولی هم سخت بود یکم انگار یکی زیر دلمو جمع کرده بود
از فرداشم ک اومدم خونه راحت راه میرفتم
شیاف تو بیمارستان یدونه گزاشتم فقط و توی خونه ام روزی یدونه
الانم فقط جای بخیه هام یکم سوزش داره
البته ناگفته نماند ک عطسه و سرفه و خنده اصلا نمیشه کرد درد میگیره شکم ادم
در کل بد نبود بالخره هر زایمانی سختی های خودشو داره
مامان آرن جون 🥹 مامان آرن جون 🥹 ۶ ماهگی
تجربه سزارین قسمت دوم
بهوش ک اومدم بخیه هام درد میکردن چون بیحسی نداشتم اما قابل تحمل بود بخاطر پمپ درد.دکمه پمپ دردم فشار ندادم و خودش با یه جریان آروم میومد تو بدنم. ب زور تونستم حرف بزنم و گفتم بچم سالمه؟ گفتن اره الان میاریم پیشت و سریع پرسیدم چند کیلوئه🤣 چون سر وزنش خیلی حرص خورده بودم🫤 گفتن اومد تو بخش اندازه میگیریم
بچمم چندیقه اوردن اونجا و گذاشتن رو سینم ک دیدمش و فهمیدم چقد دوسش دارم 😭
اونجا خیلی لرز داشتم و سه تا پتو انداختن روم
دکترم اومد و گفت ببخشید یکم باید اذیتت کنم و شکممو فشار داد درد داشت اما قابل تحمل
بعدش اومدن ببرنم تو بخش یه پرستاره شکممو فشار داد ک اون مث وحشیا بود و خیلی دردم اومد اما در حد چندثانیه بود
رفتم تو بخش
دردم اروم شده بود اما چنبار اومدن گفتن بچه رو شیر بده و باید به پهلو میشدم ک اونموقع دردم اومد
تا ۸ شب هیچی نخوردم بعدش یه چای کمرنگ و یکم آب گوشت خوردم و پرستار اومد سوند رو دراورد ک اصن درد نداشت و کمکم کرد رفتم دستشویی و پد گذاشتم واسه خودم
اولین راه رفتنمم خیلی اذیت نشدم چون هنوز پمپ درد بهم وصل بود
فردا صبحم بیدار شدم و خودم یکم راه رفتم و خوب بود همچی
اما طرفای ۱۰_۱۱ ک دیگه پمپ درد تموم شده بود راه رفتن برام سخت شد ک شیاف بهم دادن اوکی شدم
بعدم دکترم اومد و بخیه هامو دید و یسری توصیه ها کرد و دارو نوشت
بعد صبر کردم تا شکمم کار کنه و مرخص شدم
اومدم خونه اثر شیاف رفته بود باز یکم درد داشتم ک با خوردن داروهای دکتر اوکی شدم و دیگه شیاف نذاشتم
الانم دارو میخورم و خوبم. اولین حمومم امروز رفتم و اومدم بیرون بخیه ها رو سشوار کشیدم
برگردم عقب بازم سزارین میکنم
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۵ ماهگی
سلام مامانا
امروز ۳ روزه که من زایمان کردم میخوام از تجربه سزارین بگم برای اونایی ک تو بارداری مثل خودم هزار تا سوال دارن
اول اینکه صبح ساعت ۵ رفتم بیمارستان و با هزار تا استرس بستری شدم بعد بستری بهم پک و لباس دادن و رفتم برای سونداژ و رگ گیری از سوند گذاشتن خیلیییی میترسیدم درد داشت ولی قابل تحمل بود بعدشم ی ان اس تی گرفتن و رفتم اتاق عمل تو اتاق عمل دکتر بیهوشی و دکتر خودم اومدن پزشک بیهوشی از پشت کمرم امپول بی حسی رو زد اون هم درد داشت ولی ازش مثل سوند نمیترسیدم اولش مثل امپول معمولی درد داشت اونجا ک ب نخاع خورد خیلی سوخت ولی گذرا بود بلافاصله بعد ۱۰ ثانیه هم نکشید ی گرمی اومد تو پاهام و بی حس شد و هیچچچچی نفهمیدم خیلی خوب بود و اون لحظه ای ک صدای گریشو شنیدم ب همه درد هایی ک کشیده بودم می ارزید حاظرم ۱۰۰۰ بار دیگه اون عذاب هارو بکشم ولی صدای گریه اون لحظه رو شنیده باشم
بعد هم بخیه زدن و کلا ۲۰ دیقه طول کشید منم کامل هوشیار بودم بعد بهم پمپ درد زدن و رفتم ریکاوری ۱ ساعت موندم تو ریکاوری پمپ درد از ساعت ۸ تا ۸ شب نزاشت خیلی درد بکشم ینی قابل تحمل بود اولین باری ک از تخت پایین اومدم خیلی زجر کشیدم مرگو ب چشمم دیدم ینی ک اونم بعد پمپ درد بود و حدودا یک شب کامل درد خیلی زیاد داشتم ولی همون ضب بودو از فرداش حالم بهتر شد خودم با کمک راه میرفتم و موقع ترخیص هم ک عصر بود خودم از بیمارستان رفتم بیرون در کل برگردم اقب بازم سزارینو انتخاب میکنم تا طبیعی بازم سوالی داشتین بپرسین اگه چیزی از قلم انداخته باشم
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان

پارت پنجم #

اومدم بخش و برام داروی اپوتل زدن که یک ساعت بعد واقعا کل لرزم رفت و بهتر شدم سوند هم زده بودن اذیت نکرد اما دکترم برا اینکه زودتر راه بیفتم دستور داده بود ساعت ۸ صبح بکشنش بعد اینکه کشیدنش من مایعات شروع کردم و حالم خوب بود اما امان از چند ساعت بعدش احتباس ادرار گرفتم به خاطر دارو بی حسی درد بخیه ها یه طرف درد ادرار و ادرار نکردن یه طرف هر بار یک ساعت دستشویی بودم یه قطره ادرار نداشتم در حالی که حس میکردم الان مثانه م مبارکه به دکترم زنگ زدم گفت طبیعی از بین می‌ره بعداز ظهر در حالی که از درد مثانه رو به مرگ بودم از پرستار خواستم برام با سوند نلاتون که موقت تخلیه کنه ادرارمو ۶ تا رسیور ادراری پر کرد ۱۴۰۰ سی سی ادرار داخل مثانه م مونده بود این قسمتش خیلی وحشتناک بود برام تخلیه شد آرام شدم اما باز دوباره که پر شد خیلی سختم بود و درد داشتم دکتر گفت اگه باز داری باید سوند فولی بزنیم که من گفتم نه ممکنه مال سوند باشه تحمل میکنم برام قرص عفونت ادراری داد و گفت مایعات بخور که از دیشب خیلی بهتر شد مثانه م. و من دیروز ظهر مرخص شدم برای درد بخیه ها مفنامیک اسید خیلی کمکم می‌کنه توصیه میکنم انشالله همگی زایمان خوبی داشته باشید
مامان مهبد💙 مامان مهبد💙 روزهای ابتدایی تولد
مامانا میخوام تجربه سزارینمو براتون بنویسم شاید به دردتون خورد
من 38 هفته و یک روز بودم ک ساعت هفت و نیم صبح رفتم بستری شدم
اول برام سرم زدن بعد سوند رو وصل کردن ک فقط یه سوزش خیلی کم یک لحظه ای بود بعدش کم کم بهش عادت کردم بعد همینطور دراز کشیده بودم نوار قلب هم روی شکمم بود
بعدش ساعت 12 و خورده ای بود منو بردن اتاق عمل حقیقتا خیلی ترس داشتم شدید ولی وقتی وارد شدم گفت دراز بکش خم شو ک بی حس کنم من میلرزیدم از ترس ولی خدا شاهده یک دفعه بهم گفت دراز بکش گفتم مگه بیحس نکردین گفت بله تموم شد دختر خوب بخواب اصلا حسش نکردم
بعدش پارچه رو کشیدن و کم کم شروع کردن به عمل کردنم ک ده دقیقه بعد صدای گریه پسر نازمو شنیدم اوردنش صورتشو گذاشتن روی پیشونیم و بردنش
بعد از اینکه پسرمو بردن یه خواب خیلی عمیق زیر عمل منو گرفت همونجا خوابیدم تا اخرش نزدیک دو ساعت طول کشید زایمانم
بعد بیدارم کردن منو بردن بخش ک درد داشتم مث درد پریودی بود
با شیاف دردم خوب میشد
8 ساعت همونجور دراز کش بودم و سرم رو هم تکون نمیدادم بعدش سوپ خوردم
ساعت 1 شب پرستار اومد سوند رو برام دراورد بعد کفت پاشو راه برو،با همراهم منو بلند کردن ک انقدر درد داشتم میخواستم گریه کنم نمیتونستم ولی مجبور بودم بلند شدم کم کم راه رفتم دردم سریع خوب شد دیگه راحت هم تونستم بخوابم هرچی بیشتر راه بری حالت بهتر میشه دردت کمتر میشه
فردا صبحش هم شکمم ساعت 6 صبح کار کرد راحت شدم
ساعت 5 عصر هم منو ترخیص کردن خداروشکر خوبم فقط پسرم زیر دستگاهه و بیمارستان با این شکم پاره باید بمونم بهش شیر بدم فردا دکتر بیاد ببینه شاید ترخیص شد شایدم تا دو سه روز دیگه بمونه ،یکبار شیرمو زیاد میخوره یکبار اصلا نمیخوره سینمم سفت شده
برامون دعا کنین😞❤️