تجربه زایمان

پارت پنجم #

اومدم بخش و برام داروی اپوتل زدن که یک ساعت بعد واقعا کل لرزم رفت و بهتر شدم سوند هم زده بودن اذیت نکرد اما دکترم برا اینکه زودتر راه بیفتم دستور داده بود ساعت ۸ صبح بکشنش بعد اینکه کشیدنش من مایعات شروع کردم و حالم خوب بود اما امان از چند ساعت بعدش احتباس ادرار گرفتم به خاطر دارو بی حسی درد بخیه ها یه طرف درد ادرار و ادرار نکردن یه طرف هر بار یک ساعت دستشویی بودم یه قطره ادرار نداشتم در حالی که حس میکردم الان مثانه م مبارکه به دکترم زنگ زدم گفت طبیعی از بین می‌ره بعداز ظهر در حالی که از درد مثانه رو به مرگ بودم از پرستار خواستم برام با سوند نلاتون که موقت تخلیه کنه ادرارمو ۶ تا رسیور ادراری پر کرد ۱۴۰۰ سی سی ادرار داخل مثانه م مونده بود این قسمتش خیلی وحشتناک بود برام تخلیه شد آرام شدم اما باز دوباره که پر شد خیلی سختم بود و درد داشتم دکتر گفت اگه باز داری باید سوند فولی بزنیم که من گفتم نه ممکنه مال سوند باشه تحمل میکنم برام قرص عفونت ادراری داد و گفت مایعات بخور که از دیشب خیلی بهتر شد مثانه م. و من دیروز ظهر مرخص شدم برای درد بخیه ها مفنامیک اسید خیلی کمکم می‌کنه توصیه میکنم انشالله همگی زایمان خوبی داشته باشید

۸ پاسخ

من بعضی وقتا میگم‌نکنه دارم اشتباه میکنم در مورد انتخاب سزارین اختیاری... ولی با خوندن این تجربه ها باز مطمعن میشم ک تصمیمم درسته 🫠🫠 نمیدونم‌چجوریه بعضیا تا میرن تقی بچشون دنیا میاد🤭😅 من دو تا از دوستام میگن انقد زایمان طبیعی راحته ک نگووو. یکی دیگه ش میگه من از شدت درد پا شدم خودمو از پنجره پرت کنم پایین ک بمیرم پرسنل فهمیدن و دیگه دکتر و چند نفر اومدن بالا سرم‌کمک کردن زایمان کردم 🥲

بسلامتی عزیزم قدمش مبارک باشه ❤️

منم‌میخوام سزاریان بشم فقط یه سوال داشتم امپول بی حسی که به نخاع میزنن درد داره یا نه دردش کمه 🥲

عزیزم قدم نورسیده مبارک باشه خداروشکربرای سلامتیتون 🌹
کدام بیمارستان کرمانشاه عمل کردین دکترتون کی بود

من از اون قسمت امپولش خیلی میترسم و ماساژ رحم میگن بعضیا با بیرحمی فشار میدن دردت میاد درسته؟

کدوم بیمارستان رفتی عزیزم؟
فکر زایمان داره دیوونم میکنه

خداراشکر که ب سلامتی زایمان کردی ایشالله قدمش مبارک باشه

عزیزم خدا رو شکر که کوچولوت صحیح و سالم اومد بالا😍 ایشالا این دردا هم زودتر بره و تموم بشه.
مشخص نشد چرا سزارین شدی و پیشروی نداشتی؟

خدارو شکر گلم خدا برات نگهش داره

سوال های مرتبط

مامان دیار مامان دیار ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
۸ ساعت بعد عمل اول بهم چای و عسل دادن و بعد گفتن میتونم شروع کنم به مایعات و کمپوت خوردن
منتها گفتن کمپوت گلابی و انجیر بخورم و فعلا کمپوت هایی که نفخ میارن مثل آناناس نخورم
مایعات رو شروع کردم و بعدش پرستار اومد سوند رو در آورد که برای راه رفتن بلند بشم
تو این مرحله هم یکم شکمم رو فشار داد که لخته خون ها خارج بشه که یکم درد داشت اما زود تموم شد
راه رفتن اولیه هم با کمک پرستار بلند شدم که خب نه خیلی سخت بود نه خیلی آسون
خیلی آهسته و با آرامش باید شروع کنید به راه رفتن اینجوری راحت تره
ولی از دفعه دوم و سوم خودم تونستم از تخت بیام پایین و راه برم بدون کمک
و هر چقدر راه برید زودتر بهتر میشید و اصلا مسئله بزرگی نیست راه رفتنه
من قبلش فکر میکردم خیلی سخت باشه اما انجامش دادم
اولین دستشویی هم نسبتا آسون بود نمیگم درد نداشت اما خیلی هم آزار دهنده نبود
فردای عمل هم مرخص شدم و اومدیم خونه
بخیه هام درد زیادی ندارن فقط روز اول و دوم کتف درد بدی گرفتم که به خاطر مایع بی حسی بود و گفتن فقط با مایعات و راه رفتن میشه درمانش کرد
خیلییییی درد بدی داشتم اما الان خداروشکر بهتر شدم
در کل من بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم و واقعا هم از دکترم و هم از بیمارستان و عمل سزارین (نسبت به طبیعی) خیلی راضی بودم
در آخر باز هم بگم که هر کسی تجربه فردی خودش رو داره و ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه
مامان محمد کیان 🐣 مامان محمد کیان 🐣 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
روز دوشنبه ۱۱ اسفند به خاطر لکه بینی رفتم بیمارستان وبا معاینه ۲سانت بستری شدم اول ایزی گذاشتن برام که کلا یک سانت دیگه پیشرفت کردو بعد آمپول فشار وصل کردن ۲ روز با اون جنگیدن و از ۳ بالاتر نرفت که نرفت ، چهارشنبه کیسه ابمو پاره کردن و ماما همراهم اومد و از ساعت یک ربع به ۱۰ تا ۱ و ربع ورزش داد و فول شدم و ساعت ۲ بچم به دنیا اومد من چون بی حسیا عوارض داشت نگرفتم

مصیبتا از اینجا شروع شد که یک ساعت و ربع منو داشتن بخیه می‌زند گفتن مایعات بخور تا ادرار کنی بعد ۲ ساعت اومدن معاینه بخیه دیدن چند تا از داخل باز شده و مریض باید بره اتاق عمل چون مایعات خوردم بی هوش نکردن و بی حسی که مقاومت کردم سر زایمان نزدم اونجا(به خاطر درست بخیه نزدن دکترا) زدن و من بعد عمل تا فردا شبش رو تخت بودم و بهم سوند وصل بود آخر شب سوند رو کشیدن ادرار کنم که نتونستم و مجدد ۲۴ ساعت بهم وصل بود قطع کردن باز نتونستم و رفت برای یه هفته با سوند موندن که ترخیص شدم و خود دکترای عوضی اونجا سر در نیاوردن که مشکل از چیه و مجبور شدم برم بیرون پیش اورولوژی که اونم دارو داد که نمی‌دونم جواب بده یا نه (تحت تأثیر دارو نمیتونم شیر بدم و بچم شیر خشک میخوره)
در نهایت خود زایمان خوب بود اما بعدش فقط گریه و ناراحتی و سردرگمی
برام خیلی دعا کنید که فقط مشکل احتباس ادراریم خوب بشه و بتونم سرپا بشم به بچم برسم

اینم بگم برای اراکیا من سینا رضایی زایمان کردم از نظر تمیزی اوکیه ولی عمل با رزیدنته ، ماماهاشونم یکی در میون خوبن(درصد خیلی پایین) ی سری حتی برات کار هم انجام نمیدادن
مامان جوجه مامان جوجه روزهای ابتدایی تولد
مامان دلانا❤️ مامان دلانا❤️ ۳ ماهگی
#تجربه سزارین
من قرار بود ۲۳ اردیبهشت سزارین اختیاری بشم هزینه ی دکترم رو داده بودم باید یک روز قبل میرفتم بیمارستان تشکیل پرونده میدادم. دکترم گفت ۲۰ ام برای اخرین بار برم پیشش رفتم همه چیز چک شد اما نوار قلب جنین بالا بود و ثلبش تند میزد همون موقع ارجاع شدم بیمارستان بازم ضربان قلب جنین بالا بود به دکترم زنگ زدن گفت ختم بارداری و اومد ساعت ۱۱ شب بردنم اتاق عمل همه چیز خیلی خوب بود تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد سوند بود واقعا اما بی حسی درد نداشت اصلا زایمان کردم ساعت ۵ صبح گفتن مایعات رو شروع کن و اومدن سوندم رو کشیدن و گفتن راه برو واقعا واقعا خیلی راه رفتن سخت بود رفتم دستشویی و برگشتم در کل درد نداشتم تا خوابیده بودم شیاف برام کافی بود و نیاز به پمپ درد نداشتم و تا وقتی دراز میکشیدم درد نداشتم فقط راه رفتن سخت و دردناک بود انگار نفسم بالا نمیومد اما به مرور بهترم و اینکه راه که میرم کمر درد بدی میگیرم فک کنم بخاطر بی حسی هست اما درکل اگه برگردم بازم انتخابم سزارین هست
مامان رستا مامان رستا ۷ ماهگی
سلام مامانای قشنگ، منم زایمان سزارین شدم هشتم دی ماه، زایمان اولم طبیعی بود، دومی رو خودم سزارین خواستم...
اما متاسفانه دیشب مجبور شدم مجدد برم بستری بشم، انسداد مثانه پیدا کردم ، عوارض بی حسی و بی هوشی هست، خیلی سخت گذشت دیروز برام، ظهر ساعت ۱۲ ترخیص شدم تا ساعت ۱۰ شب دل درد شدیدی داشتم و ادرارم رو نمیتونستم تخلیه کنم، بالاخره دیشب منو بردن بیمارستان و فهمیدیم عارضه سزارین هست، دیگه داشتم میمردم فوری رو ویلچر گذاشتنم بردن بخش زنان، فوری سوند گذاشتن و ۳ لیتر ادرارم رو خالی کردن، دکتر گفت شانس اوردی وگرنه داشت پارگی مثانه برات اتفاق میفتاد و قفسه سینه ام و زیرش شدید درد داشت گفت مثانه قشنگ باد کرده و بالا اومده، کبود کبود شده بودم اونجا همراهای بیماران بهم گفتن، دیشب رو بستری کردن تاصبح ساعت ۱۰ سوند گذاشتن بعد سوند رو جدا کردن و گفتن باید خودت بتونی تخلیه کنی آروم اروم، اگر نتونی بازم سوند میذاریم و بستری میمونی، اما خدارو هزار مرتبه شکر تونستم تخلیه کنم و ترخیص کردن
خیلی تجربه وحشتناکی شد برام...واقعا سخت بود غیر قابل وصف دردش
مامان روشنا🩷🐣 مامان روشنا🩷🐣 ۳ ماهگی
دیگه اونا منو ول کردن و سرگرم بچه بودن که یه خدمه و خواهر شوهرم منو بردن تو بخش و گذشت شب ساعت سه و چهار بود که حس میکردم شکمم پر شده و داره وحشتناک به بخیه هام فشار میاد با اینکه ی کوچولو بیحس بودم فشار شدید دستشویی روم بود و هرچی زور میزدم دستشویی ازم بیرون نمی‌ریخت به مامانم گفتم که اونم گفت درد بخیه هاست و برام یه شیاف دیگه گذاشت اما بازم بی فایده بود به حدی که به گریه افتادم خلاصه مامانم رفت یه پرستار آورد که چک کرد دید خدمه وقتی می‌خواسته دور و برم رو تمیز کنه دسته تخت رو انداخته رو سوند سوند کیپ شده درستش کرد و یه دعوای ریز با مامانم داشتن سر اینکه به مامانم میگفت تو دسته رو انداختی روش حواست کجاست و دیگه گذشت و صبح شد و منم کم کم سر پا شدم بنظرم ارزشش رو داشت این همه سختی کشیدم اما درد طبیعی رو نکشیدم چون همون شب که اونجا بودم یه بنده خدا با بچه اش دور از جون اونایی که قصد طبیعی دارن فوت کرد سزارین برام خیلی راحت بود اما توی در آوردن النگو هام و بحث قطع شدن سوند و آمپول های که بعدش بهم میزدن خیلی اذیت شدم
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند