سزارین پارت ۵
بد دوسه ساعت دیدم داره درد های پریودی خفیف شروع میشه و کم کم دارم پاهام حس میکنم از سری در اومدم یواش یواش...ولی قابل تحمل بود یکم گذشت که دیدم دردا دارن کم کم بیشتر میشن به مادرم گفتم به پرستار بگه .پرستار اومد یه سروم تعویض کردن رفتن من خوب شدم یعنی دیگع دردی نداشتم
گفته بودن تا ۸ ساعت نباید چیزی بخورم منم تو این ۸ ساعت هیچی نخوردم و سرمم تکون ندادم سعی کردن زیاد هم حرف نزنم که کتف درد سردرد نشم ...گذشت که پرستار بد ۸ ساعت اومد گفت میتونی از مایعات شروع کنی بهتره آب گلابی و چای با خرما یا نسکافه بخوری منم با نسکافه شروع کردم بد ۱۰ دقیقه به چایی خوردم بد ۱۰ دقیقه دوباره یه نسکافه بعدش آب گلابی بعدش چای با خرما گفته بودن وقتی اینارو خوردی باید بلندت کنیم راه بری .بد اینکه اینارو خوردم پرستار اومد سوند رو ازم کشید که واقعا درد داشت 😢 ولی دوسه ثانیه بود..پاهای منو از تخت آویزون کرد شرت نوار برام گذاشت شلوار کشید بالا ...اینم بگم واقعا سرپا وایسادنش خیلی بد بود دستمو گرفت گفت باید راه بری منو قدم قدم آروم راه برد که واقعا درد داشت یعنی بخیه ها داشتن انگار میسوختن چاقو میخوردن .ولی بد ۴ ۵ قدم دردام داشت کمو کمتر میشد

۳ پاسخ

ماساژ شکمی نداد؟

مامان قوی 🩷 مرسی از تجربه ی قشنگت 🌷

منم اولی بلند شدم خیلی خیلی درد داشتم ولی سزارین دومی بعد ریکاوری یه ماما گفت تا ۸ساعتت میگذره سعی کن آروم آروم زانوتو بالا بدی ولی زیاد فشار نیار ..من اینکار وکردم وبعد ۸ساعت که بلند شدم واقعا هیچ دردی نداشتم

سوال های مرتبط

مامان آنیا👶آیکان👶 مامان آنیا👶آیکان👶 ۱ ماهگی
☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
۶.همه رفتن و مامانم پیشم موند.شام رو آوردن و مامانم شامش رو خورد به منم گفته بودن که ۸ ساعت چیزی نمیخوری منم خداروشکر که گشنه ام نبود و اون موقع معده ام اذیت نکردش که نتونم تحمل کنم.بعد چند ساعت زیر سرم بالش گذاشتن که یکم سرم بالا باشه.نزدیکای ساعت ۱ شب بود که پرستار گفتش شروع کن مایعات بخور تا بتونی دستشویی بری و بعدش شروع کنی غذا بخوری منم شروع کردم مایعات خوردم.بعد یک ساعت کمکی اومد و سوند و سرمم رو در آورد و گفت پاشو راه برو.نمیتونستم روی تخت بشینم چه برسه که پامو تکون بدم از تخت پایین برم خیلی درد بدی میپیچید تو بخیه هام لحظه ی سختیه که وقتی بلند میشی راه بری.به زور تونستم از تخت بیام پایین ولی نمیتونستم قدم رو درست کنم درد داشت که کمکی گفتش هر چقدر درست و زیاد راه بری زودتر بهتر میشه به زور یکم قدم رو درست کردم و یه دور راه رفتم دیگه نتونستم و برگشتم سرجام و تا نصف شب به زور خوابیدم.نزدیکای صبح بود که دوباره بلند شدم دستشویی برم که به زور تونستم راه برم و بیام ولی راه رفتن بخیه هام رو بهتر میکرد.صبح شد و دکتر اومد و شرح حالمو نوشت و مرخصم نکرد گفتش ۲۴ ساعت باید تحت نظر باشی منم میخواستم مرخص بشم و میرفتم موندن توی بیمارستان واقعا سخت بود برام همه جام درد میکرد ولی چاره ای نبود.
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۸ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان سما💗 مامان سما💗 ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت 3
بعد حدودا 10 دقیقه صدای گریه دخترم و شنیدم و دکتر می‌گفت چقد خوشگله صحیح و سالم 🥹 تا آخرین لحظه نگران بودم که بچم ضعیفه و میبرن بستریش میکنن
صدا گریش که اومد منم از چشام اشک میومد خیلی حس قشنگی بود اون لحظه رو واسه همه آرزو کردم
لباساش و پوشوندن و پرستار آورد صورت دخترم و چسبوند به صورتم کلی قربون صدقه اش رفتم و بردنش تو ریکاوری منم بعد چند دقیقه که بخیه زدن بردنم ریکاوری و اونجا پرستار آورد بچه رو شیر دادم یه ساعتی گذشت و رفتیم بخش کم کم اثر بیحسی داشت می‌رفت شکمم درد داشت ولی پاهام تا 3 ،4 عصر هنوز بی حس بود پرستار یکی دو بار اومد مسکن زد دردش قابل تحمل بود برام تا 8 شب هم گفته بودن چیزی نخورم بعد اون شروع کردم و چای و نسکافه و مایعات خوردم بعد شامم گفتن که راه برم اولین بار خیلی درد داشت با کمک مامانم بلند شدم و راه رفتم ولی بعدش دردم کمتر شد و کمی استراحت کردم دومین بار هم بلند شدم راه برم دردم کمتر از بار اول بود فرداش ظهر هم مرخص شدیم و اومدیم‌خونه انشالله قسمت همه مامانای باردار و اونایی که منتظر نی نی هستن🥹😍
مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
روزای بعدش درد داشتم و مامانم می‌گفت ببین درد اصلی چی بود که پمپ درد نزاشت بفهمی . خلاصه من اصلا دکمه پمپ دردم و تند تند نزدن تا فردا نزدیکای صبح برام موندش و عالی شد

شب ساعت ۸ اینا بود که گفتن مایعات شروع کن گفتم نسکافه بخورم گفتن نه با آبمیوه و چای کمرنگ شروع کن که همین کارو کردم و بعدش یدونه نسکافه خوردم بعد شام آوردن و گفتن شامتو بخور بعدش راه برو
شامو خوردم و آروم با کمک و همسرم و مامانم پاشدم تا راه برم انصافا هم درد داشت هم که میخواستم راه برم سرم گیج میرفت . دو بار نتونستم و نشستم دفعه سوم به خودم انرژی دادم و پاشدم دردش یکم بد بود ولی همین که پنج دقیقه دردناک راه رفتم دردش قابل تحمل تر شد برام و یه بیست دقیقه ای راه رفتم . راستی سوند رو هم قبل شامم اومدن در آوردن و یکم سوزش داشت فقط. یچیز هم بگم من خودم نمی‌دونستم از عمل که میای شلوار پات نمیکنن و زیر انداز میندازن زیرت و هی میان عوضش میکنن
ولی قبل شام که سوند در میارن پد میزارن با شورت یکبار مصرف و شلوار. تنت میکنن
مامان هیرمان مامان هیرمان ۲ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان نخود مامان نخود روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین ۲تا ۸ ساعت بعد عمل نباید سر بلند میکردیم و چیزی میخوردیم خداروشکر من تو این ۸ ساعت دردی نداشتم ولی امان از بعدش ک دردا سراغم اومدن کمر درد و دل درد مث پریودی و سوزش جای بخیه اولاش قابل تحمل بود پمپ درد رو کم استفاده میکردم ولی شب ک شد خیلی دردام زیاد شد پمپ درد رو زیاد زدم حالم بد شد فشارم رف بالا سرگیجه و دوبینی شدید پیدا کردم ک اومدن پمپ دردو جدا کردن ازم زمان گذشت تا حالم بهتر شد بازم درد داشتم ک دوتا شیاف گذاشتم ک اونم تا تاثیر بذاره صب شد دیگه صبم خداروشکر دیگه دردام خیلییی کمتر شده بود و میتونسم راحت تر قدم بزنم راستی از ۸ ساعت بعد عمل سوندو جدا کردن و گفتن باید قدم بزنیم ک ب ارومی اولش قدم میزدم سخت نبود دردش قابل تحمل بود هرچی بیشتر قدم میزدی راحت تر میشد برات و اینک من خیلی قهوه و نسکافه و چایی خوردم ک سردرد نگیرم . در کل عمل اسونی نیست و شب اولش بنظرم سخته و اگر دوباره برگردم عقب اصلا پمپ درد نمیگیرم چون برا من کارایی ک نداشت تازه حالمم بد کرد و با همون شیافایی ک خودپرستارا میدادن میشد قضیه رو جمع کرد نیازی ب پمپ درد نیست
مامان دلا🦢 مامان دلا🦢 ۱ ماهگی
پارت۴ سزارین
بعد بکی دو ساعت لرزم کم شد یه پرستار اومد خواست امپول عضلانی بزنه از باسن نمیزاشتم😂😂گفت بابا هنوز بی حسی متوجه نمیشی که دیدم راست میگه...
یه ماما اومد کمکم کرد به بچم شیر بدم...(که البته تا امروز هنوز یه قطره شیرمم نیومده ولی سینه میدم بخوره)
همه چی خوب بود تقریبا فقط سختترین قسمتش برای من تکون نخوردن بود اینکه باید تا ۸ساعت ثابت بمونی...واقعا ازار دهنده بود برام...
این وسطا چند بار باز پرستار و ماما اومدن سر زدن بهم(یبارم از روی رگ پام خون گرفتن که ترسیدم ولی باز بدون درد بود)
ساعت ۶صبح بود که دکترم گفته بود باید بلند شی و راه بری
نشستن لحظه اول دردناک بود و همینطور وایستادن ولی کلا ۳۰-۴۰ثانیه بود بعد چند قدم برداشتم... راه رفتن اذیت کننده نبود اصلا
یکی دو ساعت بعد هم رفتم دستشویی😂
و کم کم تغذیه امو شروع کردم
اولین چیزی که خوردم نسکافه بود
بعد یکی دو قاشق نوتلا و از ناهار کم کم غذا خوردم...
طرفای ظهر بود یهویی درد شدید گردن گرفتمم خیلی بد بود... وقتیم که دراز میکشیدم درد از زیر سینه شروع میشد میزد به گردنم ولی دراز نکشیدنی فقط گردن بود که یه هیتر بود اونجا رفتم نشستم جلو هیتر گرمای اون درد گردنمو خوب میکرد...ولی به هیچ عنوان نمیتونستم دراز بکشم
مامان فسقلی🐰 مامان فسقلی🐰 ۸ ماهگی
مامان آنیل مامان آنیل ۶ ماهگی
۴
همسرمو صدا زدن بیاد کمک کنه منو ببرن بخش
خانوادم مو دیدم پشت در و رفتیم اتاقم واقعا حس خوبی بود همه چی با سلامتی تموم شده بود خانوادم و همسرم دیدم و اونا رفتن با مامانم تنها موندیم مامانم همش قربون صدقه دخترم میرفت من دلم میخاست هرچی زودتر بلند شم و بعلش کنم
کم کم دردم شروع شد از ساعت ۱۰ شب تا ۴ صبح همینجوری درد پریود داشتم کمرم درد میکرد و شکمم تیر میکشید قابل تحمل بود ولی پرستارارو صدا میکردم مسکن میزدن دردم ۵ درصد میشد بعد فقط جای بدش اونجایی بودش که پرستار اومد فشار داد شکمم دردش طوری نبود که ادم نتونه تحملش کنه حدود ۱۰ ثانیه فشار داد و گفت نفس عمیق بکش و رفت
بعد ساعت ۴ اومدن سوند کشیدن و زیرم تمیز کردن خون ریزی داشتم گفتن با آب و ابمیوه و نسکافه شروع کن و بعدش کم کم بلند شو بشین پاهارو دراز کن و راه برو وااای برام غیر ممکن بود مثلا با برش شکمم راه برم ولی کم کم تکون خوردم خیلی سخت بود ولی هرچی بیشتر تکون میخوری پا میشی دردت کمتر میشه تا صبح از جامم پاشدم بدنمو مامانم شست لباسامو عوض کردم و تونستم خوب صبونه بخورم ارایش کنم موهامو شونه کنم حالم خیلی بهتر میشد
مامان پناه🌻🤍 مامان پناه🌻🤍 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین🩷
پارت دوم

دخترمو اوردن کنار صورتم همینجوری اشکام میریخت اصلا انگار تو دنیا فقط منمو دخترم کل لپمو داشت مک میزد دکتر گفت شکموعه از الان
بردش کنار خوردم تو تختش گذاشتن وتمیزش کردن بعد بخیه زدن بردنمون ریکاوری
نیم ساعت تو ریکاوری گذشت که بیخسیم داشت تموم میشد ..من قبلش به دکتر بیهوشی گفته بودم برام پمپ درد بزار اونم نوشته بود و گفت باشع میزارم که بعدش زنیکه نزاشته بود گفته بود که من به پمپ درد نیاز ندارم دردام کمه😑😑 خلاصه بیحسیم داشت میرفت که کمرمو شکمم درد شدیدی گرفت که اصلا نمیتونستم نفس بکشم همینجوری اشکام میریخت التماس کردم از پرستار ریکاوری که برام مسکن بزنه میگفت نمیتونم بزنم خطرناکه یه پسرع دیگه هم اونجا بود که بعد اینکه زنه حواسش نبود اومد بهم زد گفت الان اروم میشی به ثانیه نکشید تموم دردام خوب شد خمار شدم😂😂به پسرع گفتم خدا خیرت بده گفت چاکریم😂😂
بعد ده دقیقه رفتم بخش تا شیش ساعت دراز کشیده بودم و تکون ندادم سرمو و اینکه قبلش دو تا شیاف انداختم و واقعا دردام قابل تحمل بود با شیاف
فرداش دکتر اومد گفت باید راه بری دفعه اول یکم سخت بود ولی کمکم خودم دلم همش میخاست راه برم اصلا اذیت نشدم
و روز به روز بهتر از دیروز سرپا شدم