۴
همسرمو صدا زدن بیاد کمک کنه منو ببرن بخش
خانوادم مو دیدم پشت در و رفتیم اتاقم واقعا حس خوبی بود همه چی با سلامتی تموم شده بود خانوادم و همسرم دیدم و اونا رفتن با مامانم تنها موندیم مامانم همش قربون صدقه دخترم میرفت من دلم میخاست هرچی زودتر بلند شم و بعلش کنم
کم کم دردم شروع شد از ساعت ۱۰ شب تا ۴ صبح همینجوری درد پریود داشتم کمرم درد میکرد و شکمم تیر میکشید قابل تحمل بود ولی پرستارارو صدا میکردم مسکن میزدن دردم ۵ درصد میشد بعد فقط جای بدش اونجایی بودش که پرستار اومد فشار داد شکمم دردش طوری نبود که ادم نتونه تحملش کنه حدود ۱۰ ثانیه فشار داد و گفت نفس عمیق بکش و رفت
بعد ساعت ۴ اومدن سوند کشیدن و زیرم تمیز کردن خون ریزی داشتم گفتن با آب و ابمیوه و نسکافه شروع کن و بعدش کم کم بلند شو بشین پاهارو دراز کن و راه برو وااای برام غیر ممکن بود مثلا با برش شکمم راه برم ولی کم کم تکون خوردم خیلی سخت بود ولی هرچی بیشتر تکون میخوری پا میشی دردت کمتر میشه تا صبح از جامم پاشدم بدنمو مامانم شست لباسامو عوض کردم و تونستم خوب صبونه بخورم ارایش کنم موهامو شونه کنم حالم خیلی بهتر میشد

۵ پاسخ

خدارو شکر ، ان شاء الله خدا خودت و بچه تو حفظ کنه

مبارکه بسلامتی بغلش کنی نی نیتو

کاش مامانم زنده بود😓

خداروشکر دیدی اتقدر که استرس داشتی بد نبود ...تازه بیمارستان موسوی اونقدرام‌که تعریفشو میکنن بد نیست برعکس تر تمیز هست و خیلی هم رسیدگیشون خوبه منکه طبیعی بودم اتاق خصوصی دادن بهم چون تو بخش جا نبود یروز اونجا موندم راحت.. حالا بهمن چون پول میگیرن با کلاسه😂😂

اسم دکترت چی بود

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
جربه سزارین پارت ششم :
ساعت ۸ شب با خوردن دو لیوان نسکافه شروع کردم البته نه یک دفعه بلکه خرد خرد . بعد کم کم تختمو بالا اوردن تا بتونم بشینم . اینجا دردم کم کم شروع شد و حس سوزش توی بخیه هام داشتم که یکبار پمپ درد زدم و دردم خیلی کم شد . بعد سوپ اوردن و کم کم خوردم . سه تا همراه داشتم که خیلی کمک بودن داشتن همراه خوب واقعا از واجباته .
بعد اومدن سوند در اوردن و گفتن کم کم باید راه بری . یه نیم ساعت قبلش من پمپ درد زدم. راه رفتن درد داشت ولی نه اونجوری که غیر قابل تحمل باشه . و خدا را شکر سخت نبود . من رفتم توی دستشویی و همین که پوشک باز کردم انگار دوش اب باز شده بود . خونریزی داشتم وحشتناک . و اینجا خیلی ترسیدم ولی طبیعی بود .
خلاصه با کمک همسرم پاهامو شستم و لباس تمیز پوشیدم و باز اومدن خوابیدم .
پرستار گفت باید حتما مدفوع داشته باشی و این قسمت خیلی سخت بود . برام شیاف گذاشتن و گفتن فقط کمپوت انجیر و اب کمپوت گلابی بخورم . و من دل پبچه شدید گرفتم و با هزار بدبختی ساعت ۴ صبح مدفوع کردم . و بعدش بهم اجازه دادن غذای جامد بخورم.
راستی کمپوت اناس نخورین که باعث زردی بچه میشه .
خلاصه که من و دو تا همراهم تا صبح نخوابیدیم و بچه هم گرسنه بود و شیرم نیومده بود و تا صبح چالش هایی داشتیم .
مامان مهبد💙 مامان مهبد💙 روزهای ابتدایی تولد
مامانا میخوام تجربه سزارینمو براتون بنویسم شاید به دردتون خورد
من 38 هفته و یک روز بودم ک ساعت هفت و نیم صبح رفتم بستری شدم
اول برام سرم زدن بعد سوند رو وصل کردن ک فقط یه سوزش خیلی کم یک لحظه ای بود بعدش کم کم بهش عادت کردم بعد همینطور دراز کشیده بودم نوار قلب هم روی شکمم بود
بعدش ساعت 12 و خورده ای بود منو بردن اتاق عمل حقیقتا خیلی ترس داشتم شدید ولی وقتی وارد شدم گفت دراز بکش خم شو ک بی حس کنم من میلرزیدم از ترس ولی خدا شاهده یک دفعه بهم گفت دراز بکش گفتم مگه بیحس نکردین گفت بله تموم شد دختر خوب بخواب اصلا حسش نکردم
بعدش پارچه رو کشیدن و کم کم شروع کردن به عمل کردنم ک ده دقیقه بعد صدای گریه پسر نازمو شنیدم اوردنش صورتشو گذاشتن روی پیشونیم و بردنش
بعد از اینکه پسرمو بردن یه خواب خیلی عمیق زیر عمل منو گرفت همونجا خوابیدم تا اخرش نزدیک دو ساعت طول کشید زایمانم
بعد بیدارم کردن منو بردن بخش ک درد داشتم مث درد پریودی بود
با شیاف دردم خوب میشد
8 ساعت همونجور دراز کش بودم و سرم رو هم تکون نمیدادم بعدش سوپ خوردم
ساعت 1 شب پرستار اومد سوند رو برام دراورد بعد کفت پاشو راه برو،با همراهم منو بلند کردن ک انقدر درد داشتم میخواستم گریه کنم نمیتونستم ولی مجبور بودم بلند شدم کم کم راه رفتم دردم سریع خوب شد دیگه راحت هم تونستم بخوابم هرچی بیشتر راه بری حالت بهتر میشه دردت کمتر میشه
فردا صبحش هم شکمم ساعت 6 صبح کار کرد راحت شدم
ساعت 5 عصر هم منو ترخیص کردن خداروشکر خوبم فقط پسرم زیر دستگاهه و بیمارستان با این شکم پاره باید بمونم بهش شیر بدم فردا دکتر بیاد ببینه شاید ترخیص شد شایدم تا دو سه روز دیگه بمونه ،یکبار شیرمو زیاد میخوره یکبار اصلا نمیخوره سینمم سفت شده
برامون دعا کنین😞❤️
مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۸ ماهگی
پارت ۴
خلاصه هر مرحله که رد میشد میگفتم این دیگ درد داره اما شکر خدا هیچی درد نداشت
تا اینکه از اتاق ریکاوری بردنم بخش از اتاق دراومدم پشت سرم هم مهوا می اومد اومدم دیدم شوهرم و ماهلین مامانم منتظرن انقد لحظه خوبی بود کیف کردم رفتیم بخش که اتاق های دو تخته بود پرستار اومد چندتا دارو زد یه سرم وصل کرد گفت این ممکنه یکم درد ایجاد کنه میزنم که رحم برگرده سر جاش
که دردش مثل درد پریودی یا درد شکم درد وقتی اسهال داری هست
ک اونم چند ثانیه می‌گرفت و ول میکرد یک ساعت همین درد رو داشت دوتا شیاف هم گذاشتن برام
که دیگ همسرم اومد منتظر بود مامانم و باباش برن خجالت می‌کشید کاری کنه اونا رفتن تو سالن موقع رفتن یکی منو بوس کرد گفت دستت درد نکنه همون لحظه ک خم بود رو من باباش اومد 😁😁
اونا برگشتن شهرمون ماهم با مامانم موندیم
دیک تا ساعت ۵ گفتن شروع کن به خوردن که من شکلات تلخ و نسکافه خوردم اصلا هیچ دردی نداشتم تا شب ساعت ،۹ گفتن آروم راه برو تکون خوردن برام یکم سخت بود اما نه اون قدر چون بدنم از صبح ثابت بود خشک شده بودم هربار ک حرکت میکردم بعدش مکث میکردم دردش هم کاملا قابل تحمل و کم خیلی کم
یکم تو سالن راه رفتم شیش دوباره رفتم سرویس هربار ک راه میرفتم دردم کمتر و کمتر میشد خلاصه فردا شب تا صبح هم گرفتم خرخر خوابیدم 😁 هم نداشتم فردا صبح دکترم با دکتر اطفال معاینه کردن گفتن مرخص میشد ساعت ۱۲
پمپ درد هم راستی نداشتم
هزینه ام هم ۴ تومن
فیلمم هم ۱۰ تا عکس با یه فیلم ۵ دقیقه ای هست
شکر خدا خیلی راضی بودم تجربه زایمان قبلی رو شست برد برام
این زایمانم برام یه رویا بود انشالا قسمت همه مامان های باردار
یه زایمان راحت
دکترم فاطمه مردی بیمارستان بهمن
مامان محمد و دوقلو مامان محمد و دوقلو روزهای ابتدایی تولد
پارت ۴
زایمان سز در بیمارستان دولتی :
قل دوم که بزرگه بود 🤣کوچک خانواده شد ساعت ۹:۱۱ بدنیا اومد😶♥️و بعد از ۱۰ دقیقه عملم تموم شد و منو بردن ریکاوری اونجا هرچقد بیشتر موند کم کم بیحسی از بین رفت و دردم گرفت ..اوایل درد شکمم زیاد بود ولی قابل تحمل ..جای بخیه ها فقط خیلی کم سوزش داشت درد اصلی در قسمت راست رحمم بود منو بردن بخش پرستاره اومد شکممو ماساژ بده که نزاشتم بعد با دعوا و داد بیداد یکمی فشار داد ولی درد نداشت ...شیاف ۲تا برام گذاشتن دردمو تسکین کرد دردش خیلیی قابل تحمل شد اگه بخوام دردو توصیف کنم انگار درد پریودیه یکم شدیدتر
بعد از ۸ ساعت غذا خوردم و مایعات و بعد از ۱۲ ساعت پا شدم و راه رفتم
اول که بلند شدم یکم درد داشتم ولی با کمک خواهرم و یکی از همراهان پیشم تونستم پا بشم و برم دستشویی...
قل اولم وزنش ۲۸۰۰
قل دومم ۲۵۰۰
هفته ی ۳۷ و یک روز
هزینه بیمارستان و عملم شد فقط ۱ تومن
دارو هم شدن ۲ تومن با بیمه سلامت
پمپ درد نگرفتم با شیاف کارم راه افتاد خداروشکر
سوالی داشتید در خدمتم
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان الآرا مامان الآرا ۶ ماهگی
مامان نینی🩷👧🏻 مامان نینی🩷👧🏻 ۱ ماهگی
پارت 3


..تحمل دردم یکم بالاس و با 2 تا شیاف و پمپپ درد قابل تحمل بود ولی اینکه نمی‌تونستم تکون بخورم بد بود حسش ... همون پرستار اولی که ماساژ داده بود شکممو اومد خونریزیمو چک کرد دوباره شکممو فشار داد دو سه بار اینجا یکم صدام در اومد گفتم آییی آیی یواش اونم گفت دستمو نگیر بزار کارمو بکنم دردش همون لحظه فشار بود بعدش کلی دکمه پمپ دردو فشار دادم دردم بیشتر شده بود یکم
بعد 12 ساعت گفتن میتونین یچیزی بخورین تو این فاصله ی 12 ساعته دهنم خشک شده بود چندبار اب زدم به لبم و اینکه گفتن بچه رو شیر بدین رو سینم گرفتن ولی بچه نمیگرفت گریه می‌کرد منم بی‌حس بودم بعدش به مامانم گفتم شیرخشک اووردم اونو درست کن با قاشق بده به بچه دور از چشم پرستارا
خلاصه بعد اینکه گفتن یچیزی بخور تختو دادیم سرم اومد بالا با نسکافه و خرما شروع کردم بعدش چایی خوردم پمپ دردم داشت تموم میشد با کمک مامانم پاشدم همون اولش زیرم پوشک زایمان چیده بودن 6 تا اینا اونارو مامانم برداشت زیر انداز تمیز انداخت سوندمم پر نشده بود کشیدن سوند هم یه لحظه سوزش داشت اومدن کشیدن قبل بلند شدن
مامان سما✨🩷 مامان سما✨🩷 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت 3
بعد حدودا 10 دقیقه صدای گریه دخترم و شنیدم و دکتر می‌گفت چقد خوشگله صحیح و سالم 🥹 تا آخرین لحظه نگران بودم که بچم ضعیفه و میبرن بستریش میکنن
صدا گریش که اومد منم از چشام اشک میومد خیلی حس قشنگی بود اون لحظه رو واسه همه آرزو کردم
لباساش و پوشوندن و پرستار آورد صورت دخترم و چسبوند به صورتم کلی قربون صدقه اش رفتم و بردنش تو ریکاوری منم بعد چند دقیقه که بخیه زدن بردنم ریکاوری و اونجا پرستار آورد بچه رو شیر دادم یه ساعتی گذشت و رفتیم بخش کم کم اثر بیحسی داشت می‌رفت شکمم درد داشت ولی پاهام تا 3 ،4 عصر هنوز بی حس بود پرستار یکی دو بار اومد مسکن زد دردش قابل تحمل بود برام تا 8 شب هم گفته بودن چیزی نخورم بعد اون شروع کردم و چای و نسکافه و مایعات خوردم بعد شامم گفتن که راه برم اولین بار خیلی درد داشت با کمک مامانم بلند شدم و راه رفتم ولی بعدش دردم کمتر شد و کمی استراحت کردم دومین بار هم بلند شدم راه برم دردم کمتر از بار اول بود فرداش ظهر هم مرخص شدیم و اومدیم‌خونه انشالله قسمت همه مامانای باردار و اونایی که منتظر نی نی هستن🥹😍