۱۰ پاسخ

شکمتو فشار میدادن درد نداشت

عزیزم شکمت رو فشار دادن؟

خدا قوت
بعد فشاردادن دکمه دردت کم میشد؟

دوستای عزیزبیمارستانی هس بزارندپدرموقع زایمان کنارمادرباشِ؟تهران منظورمه...

♥️
این اینجا باشه بیام بعدن بخونم😂😂

قدم نو رسیده مبارک❤️

عزیز اطاق وی ای پی هزینش چقدر شد و امکاناتش چی بود؟

مرسی که انقدر‌ خوب توضیح دادی منم سزارینم خیلی استرس داشتم اینطور که تو گفتی فهمیدم سزارین بهترینه 🥲خودت انتخاب کردی بیهوش کامل بشی یا از کمر بی حس؟

مرسی ازت ک همه چی رو توضیح دادی🥰🫱🏻‍🫲🏿🥹

خداروشکر که اذیت نشدی عزیزم
امیدوارم برای منم راحت بگذره و تجربه شیرینی بشه

سوال های مرتبط

مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۴ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان درسا مامان درسا ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۵
بعد ده دقیقه فکر کنم نمیدونم یا نیم ساعت بردنم بخش و وای که داشتم میلرزیدم فقط پمپ درد هم گرفتم که عاااااالی بود عاااااالی بچمو آوردن و دیدمش دلم رفت بخداااا🥹😍
چون بهش شیرخشک داده بودن گفتن تا ۳ ساعت دیگه شیر بده بهش
من ساعت ۸ شب ۱۱ تیر پنج‌شنبه زایمان کردم و گفتن تا ۶ صبح هیچی نباید بخوری منم که از تشنگی داشتم میمردم مامانم هی دستمال خیس میکرد میزاشت لبم . خلاصه که ساعت ۲ اینا بود اومد پرستارو کمک کرد شیر بدم به بچم البته با کمک مامانم 🥹
ساعت ۶ بود صبحانه آوردن و صبحانه خوردم و گفتن باید بلند شی راه بری راستی قبلش هم سوندم رو کشید که رمانی که کشید نفسمو گفت حبس کنم تا دردم نگیره که درد نداشت اصلا
راه رفتن اولیه خیلی سخته و دردناکه که فقط همون بار اوله بعدش دیکه هی راحت تر راه میری 😍
گذشت و دیگه آها از پمپ درد بگم من زمانی که بیحسیم رفت درد پریودی شدید داشتم باوجود پمپ درد ولی تخت بغلیم میگفت من داد میکشیدم از درد چون پمپ درد نداشت و خیلی اذیت بود
مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 روزهای ابتدایی تولد
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان حبه قند🫀 مامان حبه قند🫀 ۱۴ ماهگی
پارت دوم
حتی پمپ دردم نگرفتم و با شیاف اوکی بودم البته بدن با بدن خیلی فرق داره
همش منتظر بودم که بهم بگن پاشو راه برو شنیده بودم که میگن خیلی سخته ولی لینجوری شو دیگه نه به پرستار گفتم کی میاید منو راه ببرید گف میخای راه بری گفتم اره اومد سوند و کشید و ببین وقتی بلند شدم چنااااااان فشارم افتاد از درد که پاهام سر شد پرستار گف چیزی خوردی گفتم نه گفت پس چرا گفتی بلندت کنم گفتم من چه بدونم خب شما باید بگیر که من چیزی بخورم یا نه تن تن سرپا به من چیزای شیرین میدادن بخورم تا بتونم وایسم بخیه هااااام میسوختاااااا نمیتونسم پا بندازم راه برم پرستار گفت دردت همین بود دیگه تموم شد دو قدم دیگه راه برو خوب میشی.و واقعا هم همین بود و پرستار بهم گفت شکمتو با دستت جمع کن راه برو دیگه راحت راه میرفتم گف هرچه قدر بیشتر راه بری زود تر خوب میشی و همونم شد برای سختش همین بود و الان راحت همه کارامو میکنم ولی خب استراحت میکنم و چیزای مقوی میخورم تا بعدا اذیت نشم ولی در کل میگم نترسید خیلی راحته خیلی😘❤️
مامان 🎀🫄پرنسس🎀 مامان 🎀🫄پرنسس🎀 روزهای ابتدایی تولد
وقتی که اومدم تو اتاق کلا زیاد حال نداشتم و گیج بودم و درد داشتم ولی نه مثل تو ریکاوری
کم کم موقع ملاقات شد و هر کسی اومد دیدنم اصلا نتونستم صحبت کنم و گیج بودم فقط صداهارو می‌شنیدم .وقتی ملاقات تمام شد تازه یکم به خودم اومدم و گفتم من بچمو ندیدم بیارید ببینم که مامانم آورد و دیدمش و گفتن باید شیر بدی که من بلد نبودم و پرستار کودک اومد و بهم یاد داد و مامانم می‌ذاشت زیر سینم تا شیر بدم چون سرم دستم بود و درد داشتم نمی‌تونستم راحت بگیرمش .
تا شب یه چند باری پرستار اومد و می‌گفت لگنت رو بالا و پایین کن تا لخته خون بیاد بیرون جایگزین ماساژ
که خیلی دردش کمتر بود برام و راحت تر انجام میدادم.
چون مسمومیت بارداری روز قبل از عمل خودش رو بدون علامت نشون داده بود و از آزمایش مشخص شد 8 نوبت برام آمپول تزریق میکردن که پرستار مرتب عذر خواهی میکرد بابت دردش ولی من اینقدر درد کشیده بودم که اصلا درد این به چشمم نیومد
شب که شد دیگه دردی نداشتم و خیلی بهتر بودم تا فردا صبح که اومدن و ازم خواستن راه برم.
پرستار کمکم کرد و تا خواستم بیام از تخت پایین به شدت سرگیجه و ضعف کردم که سریع پرستار بهم آبمیوه داد کم کم کمکم کرد و رفتیم تو راه رو یکم در حد رفت و برگشت به اتاق راه رفتیم .
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت هشتم
بعد چند دیقه منو گذاشتن روی تخت دیگ و بردن تو اتاق ریکاوری یه ماما اومد دخترمو به صورتم چسبوند و یکم شیرش داد و بعد جفتمونو بردن بیرون که کل خانواده منتظرمون بودن دیگ هیچ حسی نداشتم من ۷ و نیم غروب عمل شدم و تا فردا صبحش ساعتای ۷ که پمپ درد بود واقعن دردی نداشتم و فقط یع درد خیلی کوچیک به اندازه کمر دردی ک از خستگی میگیری داشتم ولی بعد تموم شدن پمپ درد دردام شروع شد من موقعی ک پمپ درد داشتم از جام بلند شدم و تنها دردم همون موقع بود به حدی درد داشتم ک سرم‌گیج رف ولی بعدش کم کم مرحله ب مرحله جلو رفتم برا بلند شدن راحت بود خلاصه راه رفتم چند قدمی و اومدم کمپوت گلابی و خوردم ک شکمم کار کنه و دیگ کم کم حس دسشویی داشتم ولی خب تنهایی نمیتونستم برم‌منتظر موندم تا همسرم بیاد و رفتم سرویس ولی همچنان میترسیدم زور بزنم و دسشدیی نکردم دیگ یه پزستار اومد بهم یه شربت داد ک بعد اون دلپیچه اومد سراغم اسهال شدم دائم سرویس بودم ولی خب بعد دو ساعت دردم کم شده بود و خودم میرفتم راحت دیگ حدودای ظهر مرخص شدم بعد اونم خودم سرویس میرفتم تنهایی تو خونه راه زیاد میرفتم چون دکترم گف هرچی بیشتر راه بری زودتر خوب میشی شیافمو خودم میزاشتم ولی از طرفی هنوز بعد ۱۱ روز درد های داخل شکمم همراهم هست یا موقع نشستن و دراز کشیدن سوزش جای بخیه هست
مامان دو تا جوجه🐣❤️ مامان دو تا جوجه🐣❤️ ۶ ماهگی
تجربه زایمانم پارت 3
موقعی که منو بردن بخش یکی از پرستار ها اومد بهم گفت که یکی از بچه هات رفته دستگاه اون یکی نرفته اون یکی رو بعدن میاریم پیشت من خیلیییییییی ناراحت شدم از اینکه یکی از بچه هام رفته بود دستگاه ولی از طرفی خوشحال بودم که اون یکی نرفته ، وقتی ساعت 10 مامانم اومد پیشم تا دیدمش بغضم ترکید گریه کردم مامانم اومد دلداریم داد که اشکالی نداره و ... ، وقتی شوهرم بهم زنگ زد حالمو بپرسه ازش پرسیدم که رفته بچه هارو ببینه یا ن که بهم گفت هردوتاش رفتن دستگاه و حال بکیشون خیلی بده منم حالم بدتر شد دوباره گریه کردم ، به پرستارا گفتم کی میتونم برم پیش بچه هام گفتن هروقت بتونی راه بری و بی حسیت کامل بره ، همش منتظر بودم بی حسیم بره و بلند شم راه برم وقتی بی حسیم رفت میخاستم بلند بشم درد وحشتناک داشتم کلا اولین بلند شدن و نشستن با اولین راه رفتن خیلییییییی وحشتناک درد داشت ولی خوب تحمل میکردم و همش بلند میشدم راه میرفتم که زودتر برم پیش بچه هام
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...
مامان آقا پسرم💚 مامان آقا پسرم💚 ۶ ماهگی
پرستارای احمق یدونه مرد صدا نکردن تا با شوهرم جا به جام کنن خلاصه خودم به زحمت جابه جا شدم یکم بعدش پرستار اومد دوباره ماساژ رحمی داد که خیلی دردم اومد بعد وقت ملاقات شد
بعد ملاقات پرستار اومد و کمکم کرد که بلند بشم درد داشتم ولی سریع پا شدم خداروشکر دو قدم با درد زیاد راه رفتم بعد برگشتم اولین راه رفتن درد داره ولی رفته رفته کمتر میشه
تا صبح به خاطر دفع پروتئینم بهم سولفات میزدن
فردای روز زایمان شد ساعت 11 دکترم اومد گفت من مرخصت میکنم تا اینکه یه پرستار مثل عزرائیل اومد گفت امکان نداره به خاطر سولفاتی که زدیم باید یک روزم تحت نظر بمونه من دیگه واقعا خسته شده بود میخواستم برم خونه استراحت کنم نه بیمارستان ولی نزاشتن برم😞
خلاصه یه روزم موندم و روز بعد مرخص شدم
با این همه حال درود بر زایمان سزارین که واقعا من راضیم
از روز دوم عملم همه کارامو خودم کردم و از روز چهارم هیچ شیاف و مسکنی استفاده نکردم حالا هم بخیه هام دارن ترمیم میشن و هیچ رد برشی نمونده دکترمم برش طولی خیلی کمی داده که واقعا دمش گرم