سوال های مرتبط

مامان نلین😍 مامان نلین😍 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین اختیاری
من توی ۳۸ هفته و ۲روز سزارین شدم درصورتیکه تا ۲روز جلوتر بین طبیعی و سزارین دو دل بودم
خیلی خلاصه بگم
اول بستری شدم بعد زدن ۲سرم و وصل کردن سوند (که درد زیادی نداشت )ساعت حدود ۱۰ و ۱۰ دقیقه رفتم اتاق عمل توی اتاق عمل دکتر بیهوشی برام اسپاینال زد که درد سوزنش از سوزن معمولی کمتر بود و بعد خیلی سریع تو پاهام حس گرما کردم و بی حس شدن بعد جلوم پرده وصل کردن و هنوز ۱۰ دقیقه نشده بود که صدای گریه دخترم دراومد و من به خانم کناریم گفتم به این سرعت دخترمو به دنیا اوردن
بعد وارد ریکاوری شدم تا ۲ ،۳ساعت لزر داشتم ولی اذیت نبودم چون بی حس بودم
و سعی کردم طبق تجربه های بقیه که شنیده بودم سرمو تکون ندم
سختی عمل برای من همان چند ساعت تو بخش بود که نباید سرمو تکون میدادم و پاهام بی حس بودن از ساعت ۱۱شب تا ۸ صبح فردا همونطور رو ب بالا خواب بودم
بعدش اومدن سوند رو جدا کردن و بعد گفتن شروع ب مایعات خوردن کن و بعد پاشو راه برو
من پمپ درد نگرفتم ولی با این حال با شیاف درد قابل تحمل بود و برام سخت نبود
کم کم راه رفتم و خودم حس میکردم هرچی بیشتر راه میرم حالم بهتر میشد
و خلااصه فقط انتظار میکشیدم ساعت بگذره و مرخص بشم بیام خونه
الان هم هنوز بخیه هام هستن و کمی موقه بلند شدن و نشستن کمی اذیت میشم

خلااااصه راضی هستم به نظرم انتخاب خوبی کردم
نگران شیردهی بودم که اونم شنیدم چه طبیعی باشی چه سزارین تا ۳ یا ۴روز بعد زایمان اونموقه شیر درست میاد
پس اگر مشکل مالی ندارید به نظرم سزارین انقدر هم که ازش بد میگن نیست
مامان کارن مامان کارن ۵ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو :
ساعت هفت و خورده بود خواستم برم دستشویی گفتن نرو میخوایم سوند وصل کنیم ادرار داشته باشی ببینیم تخلیه شدی یا نه ی لوله باریک بود وصل کردن حس قلقلک داشتم ی آمپول زدن سوند باد کرد و اصلا درد نداشت برام گفتم خب یه مرحله گذشت بعدش هفت چهل دقیقه برام ویلچر آوردن رفتم سمت اتاق عمل خانواده خودم همسرم دم در اتاق عمل بودن رفتم توی اتاق با استرس با دکترم کلی عکس و فیلم گرفتم ی دکتر بیهوشی خیلی مهربون بودن پروندمو ی چک کردن کلی ماما های مهربون داخل اتاق عمل بودن رفتم رو تخت نشستم گفتم من از آمپول میترسم گفتن ترس نداره اصلا متوجه نشدم که آمپول زدن دراز کشیدم چندتا سرم وصل کردن باهام بی حس شد دکتر داشت بهم بتادین میزد و کلی باهام صحبت کردن و شروع کردن انگار یکی داشت شکمم رو قلقلک میداد اصلا هیچی حس نکردم بعد چند دقیقه صدای گریه پسرمم رو شنیدم کلی برای کسایی بچه دار نمیشن دعا کردم پسرمو دیدم خیلی حس قشنگی بود شکمم رو بخیه زدن کل عمل بیست دقیقه هم نشد اصلا فکر نمیکردم آنقدر راحت باشه از زیر پتو بلندم کردن رفتم‌روی ی تخت ی سرم وصل کردن ی ربع تو ریکاوری بودم تا سرمم تموم بشه بعدش رفتم بخش بی حسیم که رفت بعد چند ساعت فقط گشنم بود دردم در حد پریودی که زیر شکم بود راه رفتم بخاطر کم خونی یکم سرگیجه داشتم غذا خوردم و فرداش مرخص شدم و خونریزیم در حد پریود بود روز به روز کمتر شد و روز دهم رفتم بخیه رو کشید دکترم اصلا متوجه نشدم و از روز یازدهم خونریزیم تموم شد
و من خیلی از سزارین راضی بودم و از دکترم ‌‌بیمارستان خیلی راضی بودم دکتر مولائی عزیزم
از خدا میخوام همتون زایمان راحت داشته باشین 😍🥰
مامان 💙
بردین مامان 💙 بردین ۴ ماهگی
#پارت چهارم(تجربه من از سزارین)💐
خلاصه برای ماساژ شکمی اومدن و نقطه رحم رو فشار دادن چون که بی حس بودم هنوز درد زیادی حس نکردم درد متوسطی بود که قابل تحمل بود بعد از تحویل گرفتنم پرستار نینی رو چک کرد و باز فرستاد اتاق نوزادان تحویل نگرفت که فوراً پسرم رو بردن nicu
منو که بردن اتاقم مامانم و زنعموم و دختر خالم و عمم چهارنفری گذاشتنم روی تخت همون حین سرم دستم کشیده شد حالا روی تخت که از قبل زیر انداز یکبار مصرف گذاشته بودن شده بود پر از خون
پرستار اومد دید نیاز به رگ گیری مجدد هستش که سوراخ سوراخم کرد تا رگ پیدا کرد چون بدن کم آب بود بی جون بود کلی ناشتایی و تشنگی کشیده بودم منم گیج منگ مسکن و مورفین اتاق عمل بودم اصلا هیچ دردی حس نمیکردم اما توی این مدت اصلا نه حرف میزدم نه خیلی سرمو تکون میدادم چون گفته بودن باعث سردرد و سرگیجه شدید میشه و سرم رو محکم با روسری بسته بودم که هوا به گوشام و پیشونیم نخوره پرستار گفت تا ۱۲ ساعت چیزی نخورم و سوند وصله بعد از ۱۲ ساعت باید سوند رو در بیارم و شروع کنم خوردن مایعات و اولین راه رفتن....
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
جربه سزارین پارت ششم :
ساعت ۸ شب با خوردن دو لیوان نسکافه شروع کردم البته نه یک دفعه بلکه خرد خرد . بعد کم کم تختمو بالا اوردن تا بتونم بشینم . اینجا دردم کم کم شروع شد و حس سوزش توی بخیه هام داشتم که یکبار پمپ درد زدم و دردم خیلی کم شد . بعد سوپ اوردن و کم کم خوردم . سه تا همراه داشتم که خیلی کمک بودن داشتن همراه خوب واقعا از واجباته .
بعد اومدن سوند در اوردن و گفتن کم کم باید راه بری . یه نیم ساعت قبلش من پمپ درد زدم. راه رفتن درد داشت ولی نه اونجوری که غیر قابل تحمل باشه . و خدا را شکر سخت نبود . من رفتم توی دستشویی و همین که پوشک باز کردم انگار دوش اب باز شده بود . خونریزی داشتم وحشتناک . و اینجا خیلی ترسیدم ولی طبیعی بود .
خلاصه با کمک همسرم پاهامو شستم و لباس تمیز پوشیدم و باز اومدن خوابیدم .
پرستار گفت باید حتما مدفوع داشته باشی و این قسمت خیلی سخت بود . برام شیاف گذاشتن و گفتن فقط کمپوت انجیر و اب کمپوت گلابی بخورم . و من دل پبچه شدید گرفتم و با هزار بدبختی ساعت ۴ صبح مدفوع کردم . و بعدش بهم اجازه دادن غذای جامد بخورم.
راستی کمپوت اناس نخورین که باعث زردی بچه میشه .
خلاصه که من و دو تا همراهم تا صبح نخوابیدیم و بچه هم گرسنه بود و شیرم نیومده بود و تا صبح چالش هایی داشتیم .
مامان جوجه مامان جوجه روزهای ابتدایی تولد
بعد از فقط یه نوبت قرص زیر زبونی
دیکه گفت ادامه نده فهمیده بودم میخاد منو سز کنه فقط گفته بود به من نگن (راستش اون لحظه هم دلم همینو میخاست چون صدای بقیه رو از اتاق های دیکه شنیده بودم ترسیده بودم )یهو گفتن میریم اتاق عمل دکترت اومده
همه چی یهویی شد ساعت ۱۰رفتیم اتاق عمل همه هی حرف میزدن من هنگ بودم آمپول بی حسی زدن شروع صدای پاشیدن خون رو میشنیدم دردی نداشت واقعا هیچی متوجه تمیشدی حرف میزدم با دکترم تموم شذ سر بیست دقیقه بعدش رفتم ریکاوری لرزش شدید داشتم شکمم بی حس بود تا شاید بیست دقیقه میلرزیدم جوری که بازو هام هنوز گرفته (البته من چون صبح تاشبش به دست فشار سنج به دست سرم بهم بود واقعا دستام داغون شده بودن )دیگه کم کن بعد سه چهار ساعت حس به پاهام اومد شیاف مرتب میذاشتن سرم اینا بهم وصل بود و ناشتایی من که از نه صبح دوم بود باید ادامه پیدا می‌کرد هشت ساعت برا بعد سز و بی حرکتی بود با تشخیص دکترم یه دارو سولفات هم برای پیشگیری به خاطر فشار هام شروع شده بود که بایذ بیست و چهار ساعت دیگه هم علاوه بر تحت نظری سزارین میبودم من حدود سی و جهار ساعت ناشتا بودم خیلی سخت بود ساعت ها رو تخت بودم ناشتا
رسید وقت ببند شدن سخت ترین قسمت کار بعد سز انقدر سخت بود انقدر جونم در اومد بع خصوص که قبلشم ساعت ها من دراز کش بودم خیلی درد داشتم خیلی زیاد
و موندگاری بیشترم تو بیمارستان همه چی مزید بر علت بود که سخت تر بشه شروع سزارین واقعا دردی نداره هیچی اما بعد یک روز درد ها سخته خیلی سخت اما با شیاف قابل کنترله
ولی مثلا من چون یکم چربی شکمی هم داشتم مراقبتم باید بیشتر میبود
ادامشو برم بعذ بگم
#بارداری
#بارداری
مامان جوجه کوچولو 🐣 مامان جوجه کوچولو 🐣 ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۳ :)
اومدن بهم سوند وصل کردن من خیلی از سوند میترسیدم اما خب یه لحظه سوختم و تموم شد و رفتم تو اتاق عمل
بهم توضیح دادن که چجوری هست و قراره همه چیو حس کنم به جز درد
و روی تخت نشستم و خانمه گفت خودتا شل کن به سمت جلو و شونه هاتو به سمت جلو ول بده و اصلا نترس و خداییشم هیچی حس نکردم و بعد از ۲ دقیقه پاهام گرم و بی حس شدن و دراز کشیدم و یه پرده جلو صورت و شکمم کشیدن
و دوتا خانم اول تا اخر عمل دستامو گرفته بودن و بهم دلداری میدادن و توضیح میدادن که دارن چیکار میکنن و من قشنگ همه چیز و حس میکردم فقط درد نداشتم بعد از چند دقیقه صدای گریه دختر قشنگم اومد و بعد آوردن کنار صورتم که ببینمش و بوش کنم
بعد از یه ربع بردنم ریکاوری که اونجا هم یخورده وقت طول کشید چون یکی از پاهام دیر حس اومد
و تو ریکاوری دوبار ماساژ رحمی شدم که چون بی حس بودم زیاد حس نکردم
اما موقع جابه جا شدن از تخت یکم سختم بود
بعد از چند دقیقه بی حسیام کم کم داشتن میرفتن و دردام شروع شدن اما قابل تحمل بود دوباره اومدن ماساژ رحمی دادن که خیلی درد داشت چون حس میکردم
بعد از چند ساعتم گفتن مایعات بخورم و راه برم که خیلی سختم بود و موقع بیرون آوردن سوند هم یه کوچولو سوختم
و الانم یکم درد دارم اما قابل تحمل هست و خیلی ترسناک نیست
مامان آرنیک مامان آرنیک ۸ ماهگی
مامان نورا مامان نورا ۲ ماهگی
ادامه تجربه سزارین:
چند دقیقه هم طول نکشید که کامل بی حس شدم و دکتر گفت دارم بتادین میزنم شکمت ، یه پارچه جلوم بود و چیزی نمیدیدم اما متوجه فشاری که به شکمم میومد میشدم ، ۵ دقیقه بعد از زدن بتادین بود ک صدای بچه مو شنیدم و گفتن تمیزش میکنن بعد میارن پیشم . کم کم با اینکه از ساعت ۱۲ شب قبل چیزی نخورده بودم حتی آب اما حالت تهوعم شروع شد و مدام عوق میزدم ، دکترمم در حال بخیه زدن بود ، کلی دارو و آمپول توی سرمم زدن (چرک خشک کن و پنی سیلین و ..)
کلا نیم ساعت طول کشید که عمل تموم شد و بردنم ریکاوری ، بخاطر امپولا و داروی بی حسی حالت منگی و گیجی داشتم اما همچنان حالت تهوع داشتم که یه ظرف گذاشتن کنار دهنم و منم بالا آوردم ، تقریبا یک ساعت توی ریکاوری بودم اما هنوز حس پاهام برنگشته بود ، بردنم بخش ، سعی کردم سرمو اصلا تکون ندم و زیاد حرف نزنم ، راستی پمپ درد خواستم‌ و‌داخل ریکاوری برام وصل کردن ، کم کم حس پاهام برگشت و ساعت ۶ سوند رو کشیدن که در حد سوزش کوتاه مدت بود و شروع کردم به مایعات خوردن ، ساعت ۸ شب به کمک پرستارا از تخت اومدم پایین که خیلی برام سخت نبود ، بعد از اون هم زیاد راه رفتم که حتی باعث کم شدن دردم هم میشد . یه درد یکم شدید تر از پریودی
و یه حالت سوزش زیر دل داشتم که پمپ‌درد و شیاف خیلی برام موثر بود . در کل خیلی راضی بودم و هستم چون فکر میکنم نمیتونستم درد طبیعی رو‌ با توجه به شرایط و لگنم تحمل کنم، فقط من همیشه از حالت تهوع اذیت میشم که اونم یکی دو ساعت اول بود و رفع شد.
امروز ظهر مرخص میشم و هزینه بیمارستان هم گفتن ۸۰ تومن میشه حدودا که البته کم و زیادش موقع ترخیص مشخص میشه
اگر سوالی داشتید بپرسید جواب میدم
امیدوارم همه زایمان راحتی رو تجربه کنن❤️