۲ پاسخ

من سوزن بی حسی رو اصلا نفهمیدم کی زدن
به نظرم تجربه ها خیلی بستگی به خواست و مهارت کادر اتاق عمل داره
حتی سوند برای من سوزش نداشت و همزمان با سوزن بی حسی تو اتاق عمل انجام شد

میشه عکس کلی از تزئین بدی؟؟

سوال های مرتبط

مامان کیاشا مامان کیاشا ۱ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان نیکا مامان نیکا ۱ ماهگی
تجربه سزارین ، پارت ۱
سلام مامانا منم بلاخره زایمان کردم و میخوام تجربمو بنویسم
اولین تحربه ای که تو گهواره بدست آوردم این بود که خودمو با هیچ کس مقایسه نکنم و بدن هرکسی متفاوته. تجربه ی زایمان منم با تمام مواردی که اینجا میخوندم فرق داشت. همه میومدن اینجا تعریف میکردن که سزارینشون عالی بوده و بهترین انتخاب زندگیشون بوده و بعد از دو روز سرپا شدن و هیچ مشکلی نبوده و...... منم انتظار یه عمل راحت و بی دردسر داشتم طبق چیزایی که میخوندم
و حالا داستان من :
زایمان من تو بیمارستان خصوصی یکی از شهرای اطراف بود. طبق نامه ی دکتر ۷ صبح رفتیم برای پذیرش. بماند که بیمارستان و اتاقا و تختاش به قدری کهنه و داغون بود که اصلا شبیه خصوصی نبود. یکی دوساعت بعد اومدن سوند وصل کنن و من طبق چیزی که اینجا خونده بودم اصلا نمیترسیدم چون همه نوشته بودن اصلا درد نداره ولی من انقدر جیغ کشیدم اتاقو گذاشته بودم روی سرم😔 قبلشم به پرستار گفتم میشه بعد از بی حسی سوند بذاری اصلا قبول نکرد! همون اولش فهمیدم که ممکنه بقیه مراحل هم واسم سخت باشه!
بعد از یه ساعت اومدن و با عجله گفتن سریع بلند شو بریم اتاق عمل. منم اگه تاپیکای قبلیم خونده باشین خیلی از عمل میترسیدم و استرس داشتم. انتظار داشتم آرومتر رفتار کنن ولی خیلی هول و عجله داشتن. رو ویلچر نشستم و با گریه و ترس وارد اتاق عمل شدم.....
ادامه دارد